سپس در پروندهای بینالمللی، تجربه اسپانیا در مواجهه با بحران مسکن را بررسی میکنیم و دو رویکرد متفاوت مادرید و بارسلونا برای حل این معضل را زیر ذرهبین میبریم.
در ادامه، رشد چشمگیر بازار تأمین مالی جمعی در ایران و جذابیت فزاینده کرادفاندینگ برای سرمایهگذاران را تحلیل خواهیم کرد. در بخش بازارهای جهانی نیز اثر تنش در تنگه هرمز بر قیمت آلومینیوم و پیامهای متفاوت بازارها نسبت به ریسک جنگ را مرور میکنیم. همچنین بررسی میکنیم آیا صادرات نیروی انسانی میتواند به موتور توسعه اقتصادی تبدیل شود یا خیر. در ادامه، از بحران صنعت پلاستیک و فشار جنگ بر زنجیره تأمین میگوییم و در بخش سیاست خارجی، آخرین تحولات تنش تهران و واشنگتن در تنگه هرمز را مرور میکنیم. در انتها نیز به رقابت زودهنگام جمهوریخواهان برای جانشینی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۸ پرداختیم
با «تیتر یک» امروز دوشنبه 14 اردیبهشت 1405 همراه باشید.
افزایش قیمت اقلام در سبد معیشت
مرکز آمار ایران در آخرین آمار خود از وضعیت قیمت اقلام خوراکی در مناطق شهری، اعلام کرد در فروردین ماه ۱۴۰۵، سه قلم کالایی برنج خارجی، روغن مایع و روغن جامد بیش از ۲۰۰ درصد تورم نقطه به نقطه را تجربه کردهاند. همچنین طبق این آمار بیشتر اقلام مصرفی لبنی و پروتئینی در این ماه افزایش قیمت بیش از ۱۰۰ درصدی را نسبت به ماه مشابه سال قبل داشتهاند.
حل معضل مسکن به روش اسپانیایی
بحران مسکن در اسپانیا به یکی از مهمترین چالشهای اقتصادی و اجتماعی این کشور تبدیل شده و دو شهر بزرگ آن، مادرید و بارسلونا، اکنون به آزمایشگاه دو رویکرد متفاوت سیاستگذاری بدل شدهاند.
بارسلونا با تمرکز بر کنترل اجاره، توسعه مسکن عمومی، مالیات بر خانههای خالی و محدودیت اجارههای توریستی، تلاش کرده از مسیر مداخله دولت فشار هزینهای بر مستأجران را کاهش دهد. در مقابل، مادرید با تسهیل ساختوساز، افزایش تراکم شهری، کاهش بوروکراسی و اتکا به سرمایهگذاری بخش خصوصی، راهبرد افزایش عرضه را دنبال کرده است. دادههای سالهای اخیر نشان میدهد بارسلونا در مهار رشد هزینههای مسکن موفقتر بوده، اما همزمان با کاهش عرضه در بازار اجاره مواجه شده است؛ در حالی که مادرید با وجود توسعه پروژههای ساختمانی همچنان شاهد رشد فشار قیمتی است.
تجربه اسپانیا نشان میدهد حل بحران مسکن نه با مداخله کامل دولت و نه با اتکای صرف به بازار ممکن است؛ بلکه نیازمند ترکیبی هوشمند از هر دو رویکرد است.
آمار کرادفاندینگ در 6 ماه نخست 1404 چقدر تغییر کرد؟
تأمین مالی جمعی یا کرادفاندینگ به یکی از جذابترین روشهای جذب سرمایه در اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ مدلی که در آن تعداد زیادی از سرمایهگذاران خرد، منابع خود را برای تأمین مالی پروژهها و استارتاپها تجمیع میکنند.
این ابزار که از اوایل دهه ۹۰ وارد ایران شد، در سالهای اخیر رشد قابل توجهی را تجربه کرده است. آمارها نشان میدهد حجم تأمین مالی جمعی در نیمه نخست ۱۴۰۳ حدود ۳۷۵۶ میلیارد تومان بوده که در نیمه نخست ۱۴۰۴ به ۶۴۰۵ میلیارد تومان رسیده؛ رشدی نزدیک به ۷۰ درصد تنها در یک سال. جذابیت اصلی این بازار به نرخ سود بالای آن بازمیگردد؛ جایی که بازدهی پروژهها به حدود ۴۸ درصد میرسد و بهطور محسوسی بالاتر از اوراق مالی اسلامی دولتی است.
همچنین وجود ضمانت بانکی برای جبران نکول پروژهها، ریسک سرمایهگذاران را کاهش داده و کرادفاندینگ را به گزینهای کمریسک و پربازده برای سرمایهگذاری تبدیل کرده است.
افزایش قیمت آلومینیوم به دلیل انسداد تنگه هرمز
بازارهای سهام جهانی در اوج قرار دارند؛ از رکوردشکنی شاخصها در آمریکا و آسیا تا رشد قابلتوجه بازارهای نوظهور. در حالی که نفت همچنان در سطوح بالا معامله میشود و تنش در تنگه هرمز ادامه دارد، به نظر میرسد سرمایهگذاران ریسکهای ژئوپلیتیکی را نادیده گرفتهاند؛ خوشبینی به رشد اقتصادی و موج هوش مصنوعی، روایت غالب بازارهاست. این بیتوجهی در فلزات گرانبها هم دیده میشود: طلا و نقره عقب نشستهاند و مس سیگنال ثبات میدهد. اما یک بازار هنوز جنگ را فریاد میزند: آلومینیوم.
اختلال در عرضه خاورمیانه، آسیب به تأسیسات و محدودیتهای حملونقل، قیمت این فلز را به نزدیکی سقفهای چندساله رسانده است. با سهم بالای خلیج فارس در صادرات جهانی و زمانبر بودن بازگشت ظرفیت تولید، بازار با کمبود جدی مواجه شده؛ نشانههای آن هم واضح است: افزایش پریمیومها، بکواردیشن و هشدار درباره بزرگترین کسری عرضه در دهههای اخیر. آلومینیوم، برخلاف بسیاری از بازارها، هنوز اثر جنگ را در خود نگه داشته است.
آیا کشورها میتوانند با صادرات نیروی انسانی ثروتمند شوند؟
صادرات نیروی کار میتواند رفاه ایجاد کند؛ اما آیا میتواند یک کشور را ثروتمند کند؟ تجربه ایالت کرالای هند نشان میدهد پاسخ این سؤال پیچیدهتر از یک «بله» یا «نه» ساده است. امروز حدود ۱.۷ میلیون نفر از مردم کرالا در کشورهای حاشیه خلیج فارس کار میکنند؛ رقمی معادل ۵ درصد جمعیت و ۱۱ درصد نیروی کار این ایالت. حوالههای ارسالی این مهاجران آنقدر بزرگ است که معادل یکچهارم کل اقتصاد کرالا برآورد میشود.
نتیجه آن، افزایش چشمگیر رفاه و کاهش تقریباً کامل فقر در این منطقه بوده است. اما این مدل یک محدودیت مهم دارد: پول مهاجران الزاماً به توسعه پایدار منجر نمیشود. بخش زیادی از این منابع صرف مصرف، خرید مسکن و خودرو میشود، نه سرمایهگذاری در تولید و صنعت. به همین دلیل، با وجود رشد رفاه، بهرهوری و ظرفیت صنعتی لزوماً افزایش نمییابد.
از سوی دیگر، اقتصادی که به مهاجرت وابسته باشد، بهشدت در برابر تحولات بیرونی آسیبپذیر است؛ از رکود در کشورهای مقصد گرفته تا جنگ، تغییر سیاست مهاجرتی یا کاهش تقاضای نیروی کار. در نهایت، مهاجرت میتواند زندگی خانوارها را متحول کند، اما بهتنهایی جایگزین صنعتیسازی، بهرهوری و توسعه ساختاری یک اقتصاد نخواهد شد.
صنعت پلاستیک در تنگنای جنگ
صنعت پلاستیک در پی اختلال در زنجیره تأمین پتروشیمی و افزایش تقاضای کاذب در بازار مواد اولیه، با جهش بیسابقه قیمتها و کمبودهای مقطعی مواجه شده است؛ بهطوری که افزایش چندبرابری نرخ مواد اولیه، رشد هزینه تولید و فشار بر صنایع پاییندستی مانند بستهبندی، لاستیک و صنایع غذایی را بهدنبال داشته است. این وضعیت نشان میدهد که بحران فعلی تنها محدود به تولید نیست، بلکه از ساختار عرضه و سیاستگذاری در بازار مواد پلیمری نیز تأثیر گرفته و در نهایت به افزایش هزینههای مصرفکننده نهایی منجر شده است
میان دیپلماسی و تهدید؛ تهران و واشنگتن در نقطه تصمیم
در روز بیستوهفتم آتشبس میان ایران و آمریکا، تنگه هرمز بار دیگر به نقطه کانونی معادلات منطقهای تبدیل شده؛ جایی که همزمان سه مسیر در حال حرکت است: فشار نظامی، چانهزنی دیپلماتیک و بازتعریف موازنه قدرت. ایالات متحده با طرح «آزادسازی کشتیرانی» تلاش دارد حضور خود را در این گذرگاه راهبردی در قالب مأموریتی بینالمللی تثبیت کند؛ طرحی که به گفته سنتکام با استقرار گسترده نیرو و تجهیزات همراه خواهد بود.
در مقابل، تهران این اقدام را تهدیدی مستقیم میداند و با تأکید بر کنترل امنیت تنگه، نسبت به هرگونه حضور خارجی هشدار داده است. این واکنش، ادامه همان راهبردی است که تلاش میکند همزمان بازدارندگی را حفظ کند و مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد.
در سطح سیاسی نیز، به گزارش منابع مختلف از جمله العربیه، بررسی پاسخ آمریکا به پیشنهاد ۱۴ مادهای ایران ادامه دارد؛ در حالیکه ترامپ از «مذاکرات مثبت» سخن میگوید، اما همزمان گزینههای سخت را هم روی میز نگه داشته است.
مجموع این تحولات نشان میدهد تنگه هرمز امروز صرفاً یک مسیر انرژی نیست، بلکه به صحنهای برای آزمون همزمان «قدرت» و «دیپلماسی» تبدیل شده؛ جایی که آینده آن به این بستگی دارد که کدام منطق، زودتر دست بالا را پیدا کند.
شکاف در اردوگاه ترامپ؛ رقابت دو جریان جمهوریخواه بر سر جانشینی ۲۰۲۸
مطابق قانون انتخابات ریاستجمهوری در ایالات متحد، دونالد ترامپ اجازه مشارکت در رقابتهای انتخاباتی برای بار سوم را ندارد؛ بنابراین جمهوریخواهان باید فرد دیگری را برای رقابت با نامزد دمکراتها در سال 2028 معرفی کنند. علیرغم آنکه دور دوم ریاستجمهوری ترامپ هنوز به نیمه خود نرسیده است، اما زمزمههایی در رسانهها مطرح هستند که رقابتی ولو تلویحی میان دو چهره برجسته از کابینه ترامپ شکل گرفته است: جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه.
این دو چهره نماد دو جریان متفاوت درون حزب جمهوریخواه به شمار میروند. درحالیکه ونس بیشتر به جریان انزواگرا و هوادار ماگا (Make America Great Again) تعلق دارد، روبیو را بیشتر یکی از جمهوریخواهان با گرایش به گسترش مداخله ایالات متحد میشناسند.
در شرایط کنونی که بحث جنگ در ایران به صدر اخبار بینالمللی راه یافته است، شماری از تحلیلگران معتقدند که سرنوشت این جنگ میتواند تا حد زیادی بر سرنوشت نامزد نهایی حزب جمهوریخواه در سال 2028 تعیینکننده باشد.