اشتریان در ابتدای این گفتوگو تأکید کرد که تخصص او در حوزه سیاستگذاری عمومی است و از همین منظر به موضوع نگاه میکند. به گفته او، پرسش اصلی این است که آیا میتوان میان دولت و سرمایهداری ایرانی نوعی آشتی برقرار کرد؛ به این معنا که سرمایهداران بزرگ داخلی، در چارچوب مسئولیت اجتماعی، بخشی از خدمات عمومی را سامان دهند و دولت نیز به جای مداخله مکرر، تنها زمینه فعالیت آنان را فراهم کند.
او توضیح داد که عمداً از واژه «سرمایهداری» استفاده میکند، نه «بخش خصوصی»، زیرا بخش خصوصی از یک مغازه کوچک تا بنگاههای عظیم را دربر میگیرد، اما منظور او سرمایهداران بزرگ و شرکتهایی هستند که توان سازماندهی زنجیرههای تولید و توزیع را دارند. از نگاه او، سرمایههای خرد و متوسط به دلیل پراکندگی و ناتوانی در تشکیل زنجیرههای کامل، ناگزیر به واسطهها وابسته میشوند؛ واسطههایی که هزینه نهایی تولید را افزایش میدهند.
برای توضیح این موضوع، اشتریان به صنعت طیور اشاره کرد و گفت این صنعت از حلقههای متعددی مانند تأمین نهاده، مرغ اجداد، کارخانه دان، پرورش مرغ، کشتارگاه، بستهبندی و شبکه توزیع تشکیل شده است. به گفته او، هنگامی که هر حلقه به صورت مستقل فعالیت میکند، واسطههای متعدد میان آنها شکل میگیرد و هر کدام بخشی از سود را به خود اختصاص میدهند؛ در نتیجه قیمت نهایی برای مصرفکننده بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.
او معتقد است اگر چند شرکت بزرگ بتوانند بخش عمده این زنجیره را در اختیار بگیرند، بسیاری از واسطهها حذف میشوند، بهرهوری بالا میرود و قیمت تمامشده کاهش مییابد. در عین حال، واحدهای کوچک نیز حذف نمیشوند، بلکه از طریق قراردادهای بلندمدت به این زنجیرهها متصل شده و در محیطی باثباتتر فعالیت خواهند کرد.
اشتریان این الگو را به حوزه حملونقل نیز تعمیم داد و توضیح داد که وجود صدها هزار راننده کامیون و صدها شرکت کوچک و واسطههای متعدد، باعث شده بخش قابل توجهی از درآمد رانندگان در میانه زنجیره از بین برود. از نظر او، اگر چند شرکت بزرگ حملونقلی شکل بگیرند که بیمه، بار، تعمیرات و خدمات پشتیبانی را بهصورت یکپارچه ارائه دهند، رانندگان با اطمینان و هزینه کمتر فعالیت خواهند کرد.
او همچنین بر این باور است که همین منطق را میتوان در آموزش، سلامت، ساختوساز و سایر حوزههای خدمات عمومی نیز به کار گرفت. به گفته او، وجود چند بنگاه بزرگ و توانمند میتواند استانداردها را ارتقا دهد، هزینهها را کاهش دهد و در عین حال کیفیت خدمات را بهبود بخشد.
اشتریان تأکید کرد که دولت در این الگو قرار نیست سرمایهداران را متقاعد کند، زیرا آنان به خوبی منافع چنین ساختاری را درک میکنند. وظیفه اصلی دولت آن است که از مداخلههای غیرضروری، توزیع رانت و اعطای حمایتهای پراکنده به بازیگران متعدد خودداری کند و اجازه دهد سرمایهداران بزرگ در قالب زنجیرههای منسجم فعالیت کنند.
او افزود این ایده در کشورهای مختلف از جمله برزیل و ترکیه تجربه شده و نتایج موفقی داشته است. به اعتقاد او، ایران نیز با توجه به محدودیتهای ناشی از تحریمها و دشواری جذب سرمایه خارجی، ناگزیر است بر ظرفیت سرمایه داخلی تکیه کند.
اشتریان در پاسخ به این پرسش که آیا دولت توان اجرای چنین مدلی را دارد، گفت دولت از نظر حقوقی و اجرایی ابزارهای لازم را در اختیار دارد، اما مشکل اصلی فقدان «خودآگاهی نظری» نسبت به این شیوه حکمرانی است. به باور او، تا زمانی که این نگاه به یک گفتمان غالب در نظام اداری و سیاستگذاری تبدیل نشود، اصلاحات ساختاری به کندی پیش خواهد رفت.
او با اشاره به شرایط جنگی و فشارهای اقتصادی اخیر، خاطرنشان کرد که ایده سرمایهداری ایرانی در چنین شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند. از نظر او، سازماندهی زنجیرههای تولید و توزیع توسط بنگاههای بزرگ میتواند تابآوری کشور را در تأمین کالاهای اساسی افزایش دهد و از بروز بحرانهای گسترده جلوگیری کند.
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از گفتوگو، اداره کشور در ایران را بسیار پیچیده و دشوار توصیف کرد و گفت مسئولان در شرایطی فعالیت میکنند که همزمان با تحریمها، فشارهای خارجی، اعتراضات داخلی و محدودیتهای نهادی مواجهاند. با این حال، او معتقد است دولت در حوزه تأمین خدمات عمومی، بهویژه در شرایط بحرانی، عملکرد قابل قبولی داشته است؛ هرچند هنوز جای فراوانی برای اصلاح وجود دارد.
اشتریان همچنین به ضرورت بازآرایی ساختار قدرت سیاسی اشاره کرد و گفت یکی از مشکلات اصلی کشور این است که بخشی از رقابتها و مطالبات اجتماعی امکان بازتاب مؤثر در نهادهای رسمی را پیدا نمیکند. او تأکید کرد که حکمرانی موفق مستلزم آن است که این رقابتها در قالبهای شفاف و نهادینهشده سامان یابد.
در پایان، او با اشاره به تجربه جنگها و اعتراضات اخیر، بر اهمیت حفظ همبستگی ملی تأکید کرد و گفت این همبستگی همچنان در جامعه وجود دارد، اما برای تداوم آن باید نسبت به خطاهای گذشته بازنگری صورت گیرد، به آسیبدیدگان توجه شود و اصلاحات واقعی در ساختار حکمرانی انجام گیرد. به باور او، بدون چنین بازنگریای، امکان بازتولید بحرانهای گذشته همچنان وجود خواهد داشت.