به گزارش اکو ایران، جهانیسازی، اگر زمانی وعدهٔ محو مرزها را میداد، امروز بیش از هر زمان دیگری به رنگ پرچمها آغشته شده است. شرکتهای چندملیتی در جهانی فعالیت میکنند که دولتها میخواهند سهم بیشتری از منافع تجارت جهانی را به نام خود ثبت کنند—بیآنکه لزوماً درهای اقتصاد را ببندند.
چین میخواهد «جهانی شود»، اما این جهانیشدن را نه به معنای کلاسیک آن تعریف میکند. هدف پکن آن نیست که صرفاً در زنجیرههای جهانی ادغام شود؛ بلکه میکوشد بر آنها مسلط شود. در این چارچوب، شرکتها یا هویت چینی خود را حفظ میکنند یا بهتدریج به چین وابسته میشوند. کارخانهها به خارج از مرزها منتقل میشوند، اما مغز تولید در داخل کشور باقی میماند. مونتاژ ممکن است رنگ و نشان محلی بگیرد، اما فناوری، قطعات کلیدی و مزیت رقابتی همچنان از چین میآیند. در نتیجه، جهانیسازی با برچسب «ساخت محلی» و با روحی آشکار چینی ادامه پیدا می کند.
دولتهای غربی این بازی را بهخوبی میشناسند و نسبت به قواعد آن بیخبر نیستند. اتحادیهٔ اروپا از «خرید اروپایی» حرف میزند و انتقال فناوری را بهعنوان شرط مطرح میکند. با این حال، چین همچنان جذابیت خود را حفظ میکند؛ چراکه خوشههای صنعتی متراکم، انرژی ارزان، زیرساختهای مدرن و نیروی کاری در اختیار دارد که کمتر دست به اعتصاب میزند. در مقابل، تولید در اروپا اغلب پرهزینه، کند و همراه با تنشهای کارگری جلوه میکند. از همین رو، وعدهٔ بومیسازی کامل که شرکتهای چینی میدهند، معمولاً نه از منطق صنعتی، بلکه از ملاحظات سیاسی ناشی میشود.
در همین حال، نقش چین برای شرکتهای غربی نیز تغییر کرده است. اگر زمانی مقصدی برای کاهش هزینه یا دسترسی به بازار بود، امروز برای بسیاری «شرط بقا»ست. رقابت جهانی بدون دسترسی به زنجیرههای تأمین چین دشوار، و گاه ناممکن، شده است. شرکتهای غربی ناچارند از همان اکوسیستمی استفاده کنند که رقبای چینیشان را قدرتمند کرده است.
اما این وابستگی هزینهای سیاسی به همراه میآورد. زیرمجموعههای مستقر در چین بهتدریج به رقیب شرکتهای مادر خود بدل میشوند. نوآوریها و دادهها پشت دیوارهای قوانین امنیتی متوقف میمانند و امکان گردش آزاد آنها از بین میرود. همزمان، مشاغل در کشورهای مبدأ در معرض فشار و تهدید قرار میگیرند. در نهایت، آنچه سود سهامداران را افزایش میدهد، لزوماً رضایت رأیدهندگان را جلب نمیکند.
در این میان، آمریکا، اروپا و چین همگی به سوی نوعی حمایتگرایی هدفمند حرکت میکنند. دونالد ترامپ متحدان را به سرمایهگذاری در آمریکا وادار میکند؛ اروپا به دنبال حفظ ارزش افزوده در داخل است؛ و چین میکوشد جهانی شود، بیآنکه آسیبپذیر شود. هیچکدام ضد تجارت نیستند—همه فقط سهم بیشتری میخواهند.
برای شرکتهای بزرگ، این لحظه خطرساز است. ملیت و وفاداری دوباره اهمیت پیدا کردهاند، اما هنوز تعریف روشنی ندارند. افکار عمومی شاید بتواند به عنوان مثال سلطهٔ چین بر حوزه ورزش را تحمل کند، اما در عرصهٔ اقتصاد، دولتها تنها زمانی رضایت شهروندان را جلب میکنند که پیروزیها عادلانه تقسیم شوند. جهانیسازی تنها زمانی دوام میآورد که شرکتها و دولتها بیش از گذشته به سیاست واکنش نشان دهند و محدود به نیروهای بازار نباشند.