به گزارش اکوایران، نام سیریک در هفتههای اخیر چند بار در کنار واژههایی مانند حمله، انفجار و بمباران تکرار شده است. تکرار این نام پرسشی طبیعی ایجاد میکند: سیریک چه اهمیتی دارد که نقاط مختلف آن بارها هدف قرار میگیرند؟ آیا با یک بندر بزرگ نفتی، یک پایانه اصلی کانتینری یا یک پایگاه نظامی فوقراهبردی مواجهیم؟
پاسخ کوتاه این است که اهمیت سیریک را نباید فقط در آمار تخلیه و بارگیری آن جستوجو کرد. ارزش اصلی سیریک بیش از آنکه ناشی از اندازه اقتصاد بندری آن باشد، از موقعیتش روی نقشه امنیت دریایی تنگه هرمز ناشی میشود. در جغرافیای گلوگاهها گاهی یک نقطه ساحلی کمترافیک میتواند از یک بندر چندمیلیونتنی مهمتر شود؛ زیرا آنچه اهمیت دارد فقط میزان بار نیست، بلکه امکان مشاهده، کنترل یا تهدید جریان عبوری است.
نخست باید یک خطای رایج را اصلاح کرد. سیریک جزیره نیست. شهری ساحلی در شرق هرمزگان و در کرانه شمالی دریای عمان است که در شرق دهانه تنگه هرمز قرار دارد. افزون بر بندر چندمنظوره سیریک، نقاطی مانند طاهرویی، کوهستک و کرپان نیز در محدوده این شهرستان قرار دارند. ازاینرو هنگامی که در خبرها از «حمله به بندر سیریک» سخن گفته میشود، لزوماً منظور یک اسکله مشخص نیست. این عنوان گاهی برای مجموعهای از برجهای مخابراتی، تأسیسات ساحلی، اسکلههای تجاری و صیادی و نقاط پراکنده در شهرستان سیریک به کار میرود. بخشی از تصور «بمباران مداوم یک بندر» نیز از همین سادهسازی رسانهای ناشی شده است.
سیریک حدود ۱۶۵ کیلومتر در شرق بندرعباس قرار دارد و براساس گزارشهای رسمی ایران، نزدیکترین بندر ایرانی به خصب عمان با فاصلهای در حدود ۵۲ مایل دریایی است. این بندر ۵۱ هکتار اراضی پسکرانه دارد و حوضچه آن از حوضچههای بزرگ بندری استان هرمزگان به شمار میرود. صید و صیادی، تجارت با عمان، جابهجایی کالاهای غیرنفتی و برنامههای توسعه اقتصاد دریامحور مکران مهمترین کارکردهای اقتصادی آن هستند.
با این همه، بزرگنمایی اهمیت تجاری سیریک نیز به اندازه کوچک شمردن آن نادرست است. سیریک در شرایط فعلی نه رقیب بندر شهید رجایی است، نه در شمار پایانههای اصلی صادرات نفت ایران قرار دارد و نه از نظر تناژ عملیات بندری در ردیف بنادر بزرگ کشور است. توصیف آن بهعنوان دومین بندر هرمزگان عمدتاً به وسعت حوضچه بازمیگردد و نباید با رتبه آن در حجم تجارت اشتباه گرفته شود. بنابراین اگر آمریکا به دنبال وارد کردن مستقیمترین ضربه به تجارت خارجی یا صادرات نفت ایران بود، سیریک بهتنهایی مهمترین انتخاب محسوب نمیشد.
برای فهم چرایی حملات باید از نقشه اقتصاد بندری به نقشه عملیات دریایی رفت. سیریک در باریکترین قسمت تنگه هرمز قرار ندارد، اما بر مسیرهای شرقی منتهی به آن واقع شده است؛ همان پهنهای که شناورها پس از عبور از دریای عمان به تنگه نزدیک میشوند یا پس از خروج از تنگه راه اقیانوس هند را در پیش میگیرند. هر سامانه مراقبت ساحلی یا ارتباطی مستقر در چنین منطقهای میتواند در شناسایی شناورها، تکمیل تصویر ترافیک دریایی و انتقال اطلاعات به مراکز فرماندهی نقش داشته باشد.
در عملیات دریایی، موشک یا پهپاد فقط آخرین حلقه زنجیره است. ابتدا باید هدف کشف و شناسایی شود. سپس اطلاعات آن از طریق شبکه ارتباطی به مرکز تصمیمگیری برسد. در مرحله بعد داده لازم در اختیار سامانه موشکی، پهپاد، شناور یا سایر ابزارهای عملیاتی قرار میگیرد. این مجموعه در ادبیات نظامی «زنجیره کشف تا درگیری» نامیده میشود. اگر حلقه مراقبت، ارتباط یا فرماندهی از کار بیفتد، توان استفاده مؤثر از سلاح نیز کاهش مییابد؛ حتی اگر خود سلاح سالم مانده باشد.
فهرست اهدافی که فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده با همین منطق سازگار است. سنتکام در بیانیه ۲۷ ژوئن اعلام کرد که زیرساختهای مراقبت نظامی، سامانههای ارتباطی، پدافند هوایی، مراکز نگهداری پهپاد و ظرفیتهای مینریزی ایران را هدف قرار داده است. در موج حملات ۷ ژوئیه نیز از اصابت به بیش از ۸۰ هدف شامل شبکههای فرماندهی و کنترل، رادارهای ساحلی، توان موشکی ضدکشتی و بیش از ۶۰ شناور کوچک سپاه خبر داد. هدف اعلامشده واشنگتن «کاهش توان ایران برای تهدید تجارت بینالمللی در تنگه هرمز» بود.
همزمان، رسانههای ایرانی از اصابت پرتابه به محدوده اسکله طاهرویی، برجهای مخابراتی و سپس اسکلههای تجاری و صیادی سیریک خبر دادند. رویترز نیز گزارش کرد که در موج ۷ و ۸ ژوئیه چندین نفر بر اثر اصابت ترکش در اسکله تجاری سیریک مجروح شدند و اسکلههای صیادی و تعدادی قایق آسیب دیدند. در ادامه، منابع رسمی ایران از کشتهشدن سه صیاد و مجروحشدن ۱۵ نفر در حمله به اسکله تجاری و صیادی سیریک خبر دادند.
از کنار هم گذاشتن این اطلاعات میتوان نتیجه گرفت که آمریکا احتمالاً سیریک را بخشی از شبکه گسترده مراقبت و پشتیبانی دریایی ایران در رویکرد شرقی تنگه هرمز میداند. بااینحال این یک تحلیل مبتنی بر الگوی حملات است و نباید آن را با سند قطعی درباره ماهیت تکتک نقاط هدفگرفتهشده اشتباه گرفت. سنتکام مختصات، کاربری و مستندات اطلاعاتی مربوط به هر هدف در سیریک را بهطور عمومی منتشر نکرده است. در نتیجه نمیتوان صرفاً بر پایه بیانیه کلی آمریکا نتیجه گرفت که هر اسکله، برج مخابراتی یا شناور آسیبدیده در سیریک الزاماً کاربری نظامی داشته است.
همین ملاحظه درباره علت اعلامشده حملات نیز ضروری است. واشنگتن عملیات خود را پاسخی به حمله منتسب به ایران علیه سه کشتی تجاری در تنگه هرمز معرفی کرده است. ایران این انتساب و روایت آمریکا را نپذیرفته و درباره مسیر حرکت برخی شناورها نیز روایت متفاوتی ارائه کرده است. اطلاعات علنی موجود برای داوری قطعی درباره عامل تمام حملات دریایی کافی نیست. بنابراین در یک تحلیل معتبر باید گفت «آمریکا مدعی است» و نه اینکه ادعای یکی از طرفین را بدون بررسی مستقل بهعنوان واقعیت قطعی پذیرفت.
اما چرا حمله به سیریک تکرار میشود؟
پاسخ را باید در مفهوم «سرکوب مستمر» جستوجو کرد. از بین بردن یک رادار یا برج ارتباطی به معنای نابودی دائمی شبکه مراقبت نیست. تجهیزات جایگزین میشوند، سامانههای متحرک جابهجا میشوند و شناورهای کوچک پس از پراکندگی دوباره به منطقه بازمیگردند. افزون بر این، نام سیریک به یک محدوده جغرافیایی نسبتاً گسترده اشاره دارد و هر حمله ممکن است متوجه نقطهای متفاوت باشد. در نتیجه تکرار نام سیریک نه لزوماً اثبات وجود یک ابرپایگاه مخفی است و نه حتماً نشانه شکست کامل حمله قبلی؛ بلکه بیشتر از تلاش برای حفظ فشار بر یک پهنه ساحلی حساس حکایت دارد.
سیریک برای ایران نیز بخشی از یک راهبرد بزرگتر است. تمرکز تمام ظرفیتهای دریایی در بندرعباس، قشم و جزایر داخل تنگه آسیبپذیری شدیدی ایجاد میکند. امتداد سواحل شرقی هرمزگان تا جاسک امکان پراکندگی، ایجاد عمق جغرافیایی و دسترسی مستقیمتر به دریای عمان را فراهم میسازد. در این چارچوب، سیریک میتواند هم حلقهای در توسعه سواحل مکران باشد و هم بخشی از عمق پشتیبان امنیت دریایی ایران. همین دوگانگی اقتصادی و امنیتی است که اهمیت آن را افزایش و در عین حال زیرساختهای محلی را در برابر جنگ آسیبپذیر میکند.
اهمیت این جغرافیا زمانی روشنتر میشود که وزن تنگه هرمز در اقتصاد جهانی را ببینیم. براساس آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در سال ۲۰۲۴ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور کرده است؛ رقمی معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی. نزدیک به یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر گذشته است.
به همین دلیل اثر یک حمله ساحلی به محدوده فیزیکی همان بندر محدود نمیماند. افزایش حقبیمه خطر جنگ، بالا رفتن کرایه حمل، خودداری مالکان کشتی از ورود به منطقه، تأخیر در برنامه سفر، هزینه توقف، دموراژ و اختلال در برنامه تأمین انرژی از پیامدهای محتمل هر دور تشدید تنش است. از منظر لجستیکی، ارزش راهبردی یک بندر فقط با میزان کالای عبوری از آن سنجیده نمیشود. گاهی اهمیت یک گره کوچک از تأثیری ناشی میشود که بر امنیت و قابلیت پیشبینی کل شبکه میگذارد.
در همینجا یک تناقض راهبردی در سیاست آمریکا شکل میگیرد. هدف اعلامی واشنگتن حفاظت از آزادی کشتیرانی است، اما حملات مکرر به سواحل و اسکلهها میتواند ادراک ناامنی را تشدید کند و هزینه عبور از همان مسیر را افزایش دهد. آمریکا ممکن است در سطح تاکتیکی چند رادار، شناور یا سامانه ارتباطی را از کار بیندازد، اما اگر نتیجه سیاسی و اقتصادی عملیات افزایش ریسک جنگ، تلفات غیرنظامی و گسترش چرخه انتقام باشد، دستاورد تاکتیکی الزاماً به موفقیت راهبردی تبدیل نخواهد شد.
موضوع تلفات صیادان و آسیب به اسکلههای غیرنظامی نیز نمیتواند در حاشیه تحلیل قرار گیرد. براساس قواعد حقوق بشردوستانه بینالمللی، هر حمله باید علیه یک هدف نظامی مشخص انجام شود و مهاجم باید درباره ماهیت هدف اطمینان معقول داشته باشد، اصل تناسب را رعایت کند و همه احتیاطهای ممکن را برای کاهش آسیب به غیرنظامیان به کار گیرد. کمیته بینالمللی صلیب سرخ تأکید میکند که ارزیابی هر هدف باید بهصورت موردی انجام شود. ازاینرو ذکر یک عنوان کلی مانند «زیرساخت مراقبت ساحلی» برای اثبات نظامی بودن هر اسکله یا قایق آسیبدیده کافی نیست.
در مقابل، اگر هر طرفی تجهیزات نظامی را در مجاورت زیرساختهای تجاری و صیادی مستقر کند، خطر تحمیل جنگ به جامعه محلی را افزایش میدهد و مسئولیت دارد تا حد امکان اهداف نظامی را از مراکز غیرنظامی جدا سازد. بااینحال چنین احتمالی تعهدات طرف حملهکننده درباره تفکیک، تناسب و احتیاط را از بین نمیبرد. درباره سیریک نیز تا زمانی که اطلاعات مستقل و قابل راستیآزمایی درباره کاربری دقیق نقاط هدف منتشر نشده است، صدور حکم قطعی به سود روایت هر یک از طرفین با معیارهای تحلیل حرفهای سازگار نیست.
برآیند این شواهد نشان میدهد سیریک همزمان روی سه نقشه قرار گرفته است: نقشه معیشت مردم محلی و صیادان، نقشه توسعه دریامحور مکران و نقشه تقابل نظامی بر سر تنگه هرمز. در شرایط عادی، دو نقش نخست برجستهترند؛ اما در زمان جنگ، نقش سوم بر همهچیز سایه میاندازد. به همین علت بندری که هنوز سهم بزرگی از تجارت ملی ندارد، میتواند به هدفی پرتکرار تبدیل شود.
پس پاسخ نهایی این است: آمریکا سیریک را نه عمدتاً برای متوقفکردن تجارت آن، بلکه برای تضعیف توان ایران در پایش، فرماندهی و اعمال قدرت دریایی در رویکرد شرقی تنگه هرمز هدف میگیرد. تکرار حملات نیز احتمالاً با پراکندگی جغرافیایی اهداف، قابلیت بازسازی شبکه و نیاز آمریکا به سرکوب مداوم این ظرفیتها ارتباط دارد. بااینحال اصابت به اسکلههای تجاری و صیادی و کشتهشدن غیرنظامیان نشان میدهد مرز میان هدف نظامی و زیرساخت محلی بهشدت مخدوش شده است؛ موضوعی که هم به بررسی مستقل حقوقی نیاز دارد و هم هزینه انسانی و اقتصادی راهبرد نظامی را زیر سؤال میبرد.
اهمیت واقعی سیریک را نه باید انکار کرد و نه بزرگتر از واقعیت نشان داد. سیریک یک بندر عظیم نفتی یا کانتینری نیست، اما در نقطهای قرار گرفته که جغرافیا به آن ارزشی فراتر از ظرفیت تجاریاش داده است. در معادله تنگه هرمز، گاه جایگاه یک بندر روی نقشه از تعداد کشتیهایی که در آن پهلو میگیرند مهمتر میشود. سیریک امروز بهای همین جغرافیا را میپردازد.