اکوایران: اگر ایران در طول این جنگ فقط یک چیز را ثابت کرده باشد، این است که تاب‌آوری قابل توجه و اثربخشی مجموعه‌ای نسبتاً کوچک از توانایی‌ها در بستن یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان تا چه حد موثر است.

به گزارش اکوایران، به نظر می‌رسد مسدود شدن تنگه هرمز معادله جنگ را تغییر داده باشد.

ارزشش را داشت؟

به نوشته مایکل فرومن، مدیر شورای روابط خارجی،  هفته گذشته، رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، پیروزی در ایران را اعلام کرد و روز چهارشنبه، پس از اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای با میانجیگری پاکستان، آن«روز بزرگی برای صلح جهانی» را اعلام کرد! اکنون بسیاری از در آمریکا از می‌پرسند که آیا این جنگ ارزشش را داشت یا خیر. 

جنگ ایران آمریکا انرژی

به گفته پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، عملیات خشم حماسی یک «پیروزی نظامی بزرگ» بود. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، این پیروزی خودخوانده را در چارچوب «سه هدف نظامی متمایز: نابودی قابلیت‌های موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران، نابودی نیروی دریایی ایران و نابودی پایگاه صنعتی دفاعی آنها برای اطمینان از اینکه ایران نمی‌تواند توانایی اعمال قدرت در خارج از مرزهای خود را بازسازی کند» بیان کرد. این با اهدافی که البریج کولبی، معاون وزیر جنگ در امور سیاست‌گذاری، در گفتگویی در شورای روابط خارجی در آغاز جنگ توصیف کرد، مطابقت دارد.

تبدیل وابستگی متقابل به سلاح

با این حال، بین دستیابی به این اهداف [ادعایی] و واقعیت تنگه هرمز، شکاف قابل توجهی وجود دارد. اگر ایران در طول این جنگ  فقط یک چیز را ثابت کرده باشد، این است که تاب‌آوری قابل توجه و اثربخشی مجموعه‌ای نسبتاً کوچک از توانایی‌ها در بستن یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان تا چه حد موثر است.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

ایران با موفقیت وابستگی متقابل - یا حداقل نسخه‌ای از این مفهوم که ابتدا توسط هنری فارل و آبراهام نیومن مطرح شد - را به سلاح تبدیل کرده است. فارل و نیومن توضیح دادند که چگونه قدرت‌های بزرگ می‌توانند از وابستگی سایر کشورها به شبکه‌هایی که خود نیز در آن قرار دارند، سوءاستفاده کنند. در این مورد، ایران متوجه شد که می‌تواند وابستگی جهان را نه تنها به محصولاتی که از طریق تنگه صادر می‌شوند، بلکه به خود بازار انرژی جهانی نیز به سلاح تبدیل کند.

ایالات متحده با سلاح‌سازی سیستم مالی ایالات متحده که از اوایل دهه 2000 آغاز شد، نقش مهمی در توسعه عملی این مفهوم ایفا کرد - با استفاده از کنترل خود بر دلار و سیستم‌های پرداخت مبتنی بر دلار و مؤسسات مالی برای اعمال تحریم‌ها و تحت فشار قرار دادن دشمنان وابسته به این دارایی‌ها برای تجارت، سرمایه‌گذاری و سایر جریان‌های پولی. اکنون، همانطور که ادی فیشمن، از شورای روابط خارجی، به طور گسترده نوشته، هر کشوری به دنبال نقاط گلوگاهی است، چه مالی، چه فناوری یا جغرافیایی.

چین هم با سلاح‌سازی زنجیره‌های تأمین، از کتاب راهنمای ایالات متحده الگو گرفت. از سال ۲۰۱۰، چین از کنترل خود بر دسترسی به عناصر معدنی کمیاب برای اعمال مجازات بر ژاپن بر سر یک اختلاف دریایی استفاده کرد. سال گذشته نیز، با تهدید به اعمال یک رژیم کنترل صادرات و صدور مجوز جهانی بر مواد معدنی حیاتی، آهنرباها و سایر نهاده‌های مهم در تولید جهانی - از موشک گرفته تا صندلی‌های خودرو - چین ظرفیت خود را برای استفاده از گلوگاه‌ها به عنوان منبعی از اهرم‌های قدرتمند - در این مورد برای وادار کردن دولت ترامپ به عقب‌نشینی از تعرفه‌های حداکثری - نشان داد.

فصل جدید یک درام ژئوپلتیک

اکنون ایران فصل بعدی این درام را نوشته است، جغرافیا را به سلاح تبدیل کرده و ظرفیت خود برای کنترل تنگه هرمز را به معنای واقعی کلمه به یک گلوگاه تبدیل کرده است که از طریق آن می‌تواند جریان نفت، گاز، کود، هلیوم و سایر نهاده‌های حیاتی را تنظیم کند - در عین حال که تهدید به اعمال عوارض برای عبور ایمن می‌کند. این امر هزینه قابل توجهی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده است - افزایش تورم و کاهش رشد - و مهمترین عواقب نامطلوب آن متوجه کشورهایی است که کمترین توانایی را برای جذب آنها دارند.

جنگ ایران آمریکا اقتصاد جهانی نفت انرژی

همانطور که چین نشان داد که مایل است از مرکزیت خود در زنجیره‌های تأمین جهانی به عنوان منبعی برای اعمال نفوذ در سال گذشته استفاده کند، ظرفیت نشان داده شده ایران برای ایجاد ویرانی در اقتصاد جهانی در ماه گذشته زنگ خطری برای بقیه جهان بود. و، همانند مورد چین، سال‌ها، شاید دهه‌ها، و میلیاردها اگر نه تریلیون‌ها دلار طول خواهد کشید تا کشورها وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهند - چه از طریق ساخت خطوط لوله برای دور زدن آن و یا تنوع‌بخشی به منابع انرژی به دور از نفت و گاز به طور کلی. چین از طریق افزایش برقی‌سازی اقتصاد خود (مثلاً خودروها و کامیون‌ها) گام‌هایی در این جهت برداشته، که بخشی از آن از طریق منابع انرژی سبز (مثلاً انرژی‌های تجدیدپذیر و انرژی هسته‌ای) و بخشی از آن از طریق استفاده پایدار از زغال سنگ تولید می‌شود.

گلوگاه پردردسر و درس‌های جنگ

همه این‌ها به این معنی است که اجتناب از گلوگاه‌ها یک پروژه دشوار، گران و بلندمدت است - چه از طریق ایجاد جایگزینی برای سیستم مالی مبتنی بر دلار، توسعه منابع متنوع مواد معدنی حیاتی، تراشه‌های نیمه‌هادی و سایر اجزای مهم زنجیره تأمین، یا کاهش وابستگی به حمل و نقل نفت، گاز و سایر محصولات مهم از طریق تنگه هرمز. به همین دلیل است که به آنها نقاط گلوگاه می‌گویند. آنها فقط دست‌اندازهای جاده نیستند. آنها از خندق‌ها لذت می‌برند - حداقل برای مدتی.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

و این ما را به ایران و حداقل یکی از انگیزه‌های اصلی جنگ بازمی‌گرداند: برنامه هسته‌ای آن. ظاهراً انگیزه اصلی ایران برای دنبال کردن برنامه تسلیحات هسته‌ای، بازداشتن اسرائیل و ایالات متحده (و احتمالاً دیگران) از حمله به آن بود.  با توجه به این درگیری، می‌توان تصور کرد که ایرانیان دو درس می‌گیرند. از یک سو، ایران ممکن است احساس کند که اکنون بیش از هر زمان دیگری به سلاح هسته‌ای نیاز دارد تا از وقوع این نوع حملات در آینده جلوگیری کند. از سوی دیگر، ظرفیت ایران در استفاده از موشک‌ها و پهپادها برای به زانو درآوردن اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که برای جلوگیری از حملات آینده به سلاح هسته‌ای نیازی ندارد: فقط باید نقطه گلوگاه خود را مسلح کند.

ایران ممکن است یک وسیله متعارف - یعنی غیر هسته‌ای - برای بازدارندگی در برابر قدرت‌های بزرگ پیدا کرده باشد، که سرکوب آن ممکن است بسیار دشوار باشد و بتوان آن را بارها و بارها، با هزینه مادی نسبتاً کم و بدون رسوایی تبدیل شدن به یک تکثیرکننده سلاح‌های هسته‌ای به کار برد. تهران ممکن است این را نپذیرد، به ویژه به عنوان یک عامل بازدارنده کافی علیه اسرائیل، که با مجموعه‌ای متمایز از محاسبات وجودی در مورد تهدید ایران روبرو است و بنابراین آستانه پایین‌تری برای حمله به ایران دارد. با این اوصاف، یکی از نتایج این درگیری می‌تواند ایجاد تعادل مجدد در محاسبات پیرامون تسلط بر تشدید و بازدارندگی به نفع ایران باشد.

 

تاریخ درباره جنگ قضاوت خواهد کرد، پیامدهای آن مثبت و پایدار باشد. اما یک چیز قطعی است: ایران با نشان دادن ظرفیت و تمایل خود برای تسلیحاتی کردن حیاتی‌ترین گلوگاه انرژی جهان، جعبه پاندورا را باز کرد. درگیری با ایران دیگر هرگز به همان شکل قبلی دیده نخواهد شد.