به گزارش اکوایران، تحلیلگری با مقایسه بحران کانال سوئز در سال 1956 و بحران کنونی سال 2026 در تنگه هرمز، معتقد است که ایالات متحده چهبسا از جنگ ناموفق خود با ایران برای انحصاری کردن انرژی جهانی و تقویت دلار استفاده کند؛ درست همانگونه که بریتانیا از بحران سوئز برای ایجاد نظام مالی برونمرزیای بهره برد که جایگزین امپراتوریاش شد.
بزرگترین برنده بسته شدن تنگه
به نوشته خبرگزاری رویترز، ایگور سچین، مدیرعامل شرکت روسنفت (بزرگترین شرکت نفتوگاز روسیه)، روز شنبه گفت که شرکتهای انرژی آمریکایی ذینفعان اصلی بسته شدن تنگه هرمز هستند و واشنگتن در تلاش است تا خطوط اساسی بازارهای انرژی جهانی را مطابق با منافع ایالات متحده تغییر دهد.
بسته شدن تنگه هرمز بازارهای جهانی را متلاطم کرده، قیمت نفت را به بالاترین حد چند ساله رسانده، تورم جهانی را افزایش داده و رشد اقتصادی در سراسر جهان را تضعیف کرده است. سچین، که متحد دیرینه ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه محسوب میشود، در سخنرانی خود در مجمع اقتصادی بینالمللی سن پترزبورگ گفت: «بستن تنگه هرمز تلاشی برای تغییر مقررات بازار انرژی جهانی به نفع ایالات متحده است. اقدامات انجام شده ایران را هدف قرار داده بود، اما برای کل جهان نتیجه معکوس داشت. خطرات استراتژیک آن دست کم گرفته شده بود». او افزود: «البته ذینفعان اصلی، شرکتهای آمریکایی بودند که از مزایای غیررقابتی و توانایی تأمین منابع با هزینه بالا بهرهمند شدند». او هشدار داد که پس از بسته شدن تنگه هرمز، سایر مسیرهای اصلی جهانی مانند تنگه مالاکا، باد المندب و جبل الطارق نیز ممکن است در معرض خطر اختلال قرار گیرند.
«لحظه سوئزی» ایالات متحده در تنگه هرمز
به نوشته میدلایست آی، با ناکامی آمریکا در شکست دادن ایران یا وادار کردن تهران به بازگشایی تنگه هرمز، جنگ آمریکا با ایران با عناوینی چون «راهبرد ناشی از استیصال»، «اشتباهی تاریخی» و «شکستی راهبردی» توصیف شده است. تحلیلی که اخیراً در روزنامه واشنگتنپست و بر پایه تصاویر ماهوارهای منتشر شد، به این نتیجه رسید که خسارات واردشده به داراییهای نظامی آمریکا در منطقه «بسیار گستردهتر از آن چیزی بوده که دولت آمریکا بهطور علنی اذعان کرده یا پیشتر گزارش شده است.»
کشتیهایی که در مسندم عمان، در تنگه هرمز لنگر انداختهاند، 3 ژوئن 2026/ عکس از خبرگزاری رویترز
این جنگ محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را در برابر دیدگان جهان آشکار کرده است؛ تا جایی که رابرت کیگن، نظریهپرداز نومحافظهکار، حتی آن را «کیش و مات شدن آمریکا بهدست ایران» توصیف کرده و برخی دیگر از آن با عنوان «لحظه سوئز آمریکا» یاد کردهاند.
شکستی که به سود بریتانیا تمام شد
بااینهمه چنین توصیفهایی آنچه را که در حال وقوع است، به اشتباه تفسیر میکنند: هم اهداف ترامپ در این درگیری و هم اهمیت واقعی بحران سوئز را. در سال ۱۹۵۶، توطئه مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای اشغال مصر و سرنگونی رهبر آن، جمال عبدالناصر، با ترکیبی از مقاومت نظامی مصر، فشار مالی آمریکا و تهدید هستهای اتحاد شوروی ناکام ماند. پس از آشکار شدن ضعف بریتانیا، این کشور از سال بعد روند استعمارزدایی رسمی سیاسی را آغاز کرد. بازی برای امپراتوری بریتانیا به پایان رسیده بود؛ اما بازی جدیدی در حال آغاز بود.
دود از کنار تانکهای نفتی در کنار کانال سوئز که در جریان حمله اولیه انگلو-فرانسوی به پورتسعید هدف قرار گرفته بودند، در ۵ نوامبر ۱۹۵۶ بلند میشود/عکس از ویکیمدیا
نیکلاس شکسون در کتاب خود درباره تاریخ مالی برونمرزی، جزایر گنج، درباره آن دوره مینویسد: «جنبه مالی این داستانی وجود دارد که تقریباً هیچکس از آن خبر ندارد. از دل خاکستر و آتش سوئز، پدیدهای نو در لندن سر برآورد که در نهایت جایگزین امپراتوری قدیمی شد و جایگاه شهر لندن را به شکوهی مالی حتی بزرگتر رساند.»
در اواسط دهه ۱۹۵۰، هزینههای اداره مستقیم مستعمرات از درآمدهای حاصل از آن پیشی گرفته بود. هارولد مکمیلان، نخستوزیر وقت بریتانیا، میگفت هزینههای نظامی ناشی از تعهدات استعماری «کمر ما را شکسته است» و بهویژه خدمت اجباری فشار عظیمی بر منابع کشور وارد میکرد. بااینحال، خطر بزرگ عقبنشینی این بود که جنبشهای ضد استعماری زمینها و منابع خود را بازپس بگیرند.
بریتانیا میکوشید مسئولیت سرکوب لازم برای جلوگیری از چنین نتیجهای را به دیگران واگذار کند یا دستکم در آن شریک شود؛ نقشی که در نهایت تا حد زیادی به آمریکا، پادشاهیهای خلیج فارس و دیگر حاکمان نظامی مورد حمایت لندن در سراسر امپراتوری سابق منتقل شد.
ماجرای یک ابتکار مالی کمسابقه
در همان زمان، این شکل تازه و کمهزینهتر از «تقسیم بار» امپراتوری به بریتانیا اجازه داد هزینههای خود را کاهش دهد و همزمان از طریق احیای «سیتی لندن» منابع درآمدی تازهای ایجاد کند. هنگامیکه دولت بریتانیا محدودیتهای سختگیرانهتری بر مبادلات بینالمللی پوند اعمال کرد، بانکهای تجاری لندن به سادگی به وامدهی با دلار روی آوردند؛ و با یک ترفند مالی شگفتآور، این معاملات دلاری از نظر مقرراتی بهعنوان معاملاتی تلقی شدند که در خاک بریتانیا انجام نمیشوند. بااینحال، از آنجا که این معاملات آشکارا در هیچ حوزه قضایی دیگری نیز انجام نمیشدند، هیچ دولت دیگری هم قادر به نظارت بر این بازار نو نبود.
کشتیهای باری در خلیج فارس در نزدیکی تنگه هرمز در بحبوحه تشدید رویارویی بین ایران و ایالات متحده، در ۱۱ مارس ۲۰۲۶/عکس از خبرگزاری رویترز
نتیجه، بهشتی برای بانکداران و سفتهبازان بود؛ بازاری متشکل از وامها، سرمایهگذاریها و معاملات مالی بدون هیچ نظارت مقرراتی که به «بازار یورودلار» یا «یورومارکت» شهرت یافت. به گفته شکسون، «در همین مقطع» و تنها چند ماه پس از بحران سوئز بود که «نظام مدرن برونمرزی واقعاً آغاز شد... امپراتوری رسمی بریتانیا جای خود را به چیزی ظریفتر داد... درست در لحظهای که ظاهراً نابود شده بود، امپراتوری بریتانیا شروع به برخاستن از میان مردگان کرد.»
گری برن، مورخ اقتصادی، این تحول را «بزرگترین نوآوری مالی از زمان اختراع اسکناس» توصیف کرده است. در طول دهه بعد، یورومارکت از لندن به زنجیرهای از قلمروهای جزیرهای که بریتانیا همچنان حفظ کرده بود، گسترش یافت و شبکهای جهانی از بهشتهای مالیاتی را شکل داد؛ از جزایر مانش گرفته تا کارائیب و جزایر مرجانی اقیانوس آرام.
این شبکه تا امروز نیز سالانه تریلیونها دلار از کشورهای جنوب جهانی خارج میکند و بخش بزرگی از این سرمایهها در نهایت به لندن بازمیگردد. لندن راهی یافته بود که نهتنها سلطه مالی خود را حفظ کند، بلکه نظام استعماری جهانی را بسیار سودآورتر از دوران اوج امپراتوری سازد.
یک امپراتوری نو
همانگونه که بریتانیا در سال ۱۹۵۶ با تحقیر نظامی روبهرو شد، آمریکا نیز ممکن است امروز چنین وضعیتی را تجربه کند؛ اما همزمان شکل تازهای از سلطه مالی را بنا میگذارد. حتی میتوان گفت جنگ با ایران،بخشی از جنگی گستردهتر برای انحصاری کردن منابع انرژی جهان است. تصرف مسلحانه منابع نفت و گاز جهان در جریان است؛ آشکارترین نمونه آن تصاحب نفت ونزوئلا بهدست آمریکا در ژانویه امسال بود، اما این روند همچنین شامل جنگی جهانی علیه صنعت نفت روسیه نیز میشود.
مسدود شدن کانال سوئز توسط کشتی Ever Given در ژانویه 2021/ عکس از خبرگزاری فرانسه
در ماههای اخیر، آمریکا و متحدانش نفتکشهایی را در دریای کارائیب، اقیانوس اطلس شمالی، مدیترانه، دریای سیاه و دریای بالتیک توقیف کردهاند و همچنین پالایشگاهها و مراکز صادراتی را هدف قرار دادهاند؛ اقداماتی که ۴۰ درصد از ظرفیت صادراتی روسیه را از کار انداخته است. همزمان، محاصره دریایی ترامپ صادرات ایران را فلج کرده، درحالیکه محاصره و حملات خود ایران به تأسیسات انرژی خلیج فارس نیز صادرات انرژی کشورهای منطقه را مختل کرده است. در نتیجه، جهان بیش از پیش ناچار شده برای تأمین نفت و گاز به ایالات متحده روی آورد و هزینه آن را با دلار پرداخت کند.
هدف این طرح ایجاد وابستگی جهانی به انرژی آمریکا و در نتیجه تقویت دلارِ رو به افول و وارون کردن روند بلندمدت دلارزدایی است. برای دستیابی به این هدف، نه تسلیم ایران ضروری است و نه سقوط حکومت آن؛ زیرا محاصره اقتصادی هماکنون نیز نتایج مورد نظر خود را به بار آورده و صادرات سوخت آمریکا را به رکوردی بیسابقه رسانده است.
درست همانگونه که بریتانیا پس از بحران سوئز چیرگی امپراتوری خود را از طریق دگرگونی نظام مالی جهانی بازسازی کرد، یاالات متحده نیز اکنون در حال تحکیم دوباره چیرگی خود از مسیر تحول ساختاری نظم مالی بینالمللی است؛ بااینحال، چیرگی تازه دلاری که ترامپ در حال شکل دادن به آن است، بهشدت بیثبات است.
جنگهایی که برای حفظ آن لازم هستند، تنشها را با همه کشورها، حتی متحدان آمریکا، افزایش میدهند و عملاً به نوعی محاصره انرژی علیه چین تبدیل میشوند. و شاید ترامپ امروز به طور ناخودآگاه در حال زمینهسازی بحران نهایی، یعنی جنگ جهانی است.