به گزارش اکوایران، تفاهم شکننده واشنگتن و تهران که پس از ماه آوریل منطقه را از لبه پرتگاه به عقب راند، به طور پیوسته در حال از هم پاشیدن است. حملات نظامی در حال گسترش هستند، دیپلماسی در حال از دست دادن شتاب خود است و نقاط حساس منطقهای از تنگه هرمز تا یمن بار دیگر یکدیگر در حال بحرانی شدن هستند. اکنون دیگر نباید پرسید که آیا میتوان تفاهم قبلی را احیا کرد یا خیر، بلکه مسئله این است که آیا هر دو طرف هنوز معتقدند که این تفاهم، منعکس کننده واقعیت استراتژیک ایجاد شده توسط جنگ است یا خیر.
محیط استراتژیک متحول شده؛ به جهان قبل از جنگ باز نمیگردیم!
به نوشته علی هاشم، تحلیلگر مسائل منطقهای، در المانیتور، آخرین بیانیه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ در روز دوشنبه، شکی در مورد رویکردواشنگتن باقی نمیگذارد. او در شبکههای احتماعی نوشت: «تنگه هرمز باز است و باز خواهد ماند، با یا بدون ایران». او از بازگرداندن «محاصره ایران» خبر داد، در حالی که مدعی شد به سایر کشورها اجازه میدهد تا به استفاده از این آبراه ادامه دهند و افزود که ایالات متحده به «نگهبان تنگه» تبدیل خواهد شد و خواستار دریافت ۲۰٪ هزینه برای ترانزیت از طریق این گذرگاه شد. این در حالی است که این لفاظیها به طور فزایندهای با اقدام نظامی همراه شده و به عمق بیشتری در داخل ایران رسیده و فراتر از صحنه اولیه عملیات گسترش یافته است.
حسن احمدیان، استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران، معتقدست که واشنگتن اساساً دچار اشتباه در درک عواقب جنگ شده است. او به المانیتور گفت: «برخورد آنها با پیامدهای جنگ به گونهای است که گویی هرگز جنگی رخ نداده و عمداً کورکورانه عمل میکنند. واقعیت جنگی که خارج از قوانین بینالمللی آغاز شد، تضمین میکند که جهانِ پس از آن اساساً متفاوت از جهانِ قبل به نظر برسد».
اشاره او به فراتر از بحران هرمز است. از دیدگاه تهران، شرایط تنگه تغییر کرده، زیرا محیط استراتژیک متحول شده است. در واقع، تفاهمنامه به این دلیل از هم پاشید که واشنگتن آتشبس را به عنوان بازگشت به نظم قبلی هرمز تفسیر کرد. اما، تهران با این دیدگاه موافق نیست. یک مقام وزارت امور خارجه ایران ارزیابی حتی تندتری داشت و با وجود تلاشهای مجدد برای احیای این تفاهم، گفت: «این کلمه اکنون متعلق به میدان نبرد است».
تهران دیگر در گذشته مذاکره نمیکند؛ واقعیتهای قدیمی احیا نمیشود!
در پس اقدامات اخیر تهران، یک نتیجهگیری استراتژیک نهفته است که به نظر میرسد پس از مراسم سوگواری شکل گرفته است. از نگاه آنها، جمهوری اسلامی بزرگترین شوک سیاسی و نظامی خود را بدون از دست دادن انسجام داخلی یا مشروعیت منطقهای تحمل کرده است. این ارزیابی به طور فزایندهای به نظر میرسد که تصمیم گیری در تهران را هدایت میکند.
دیوارنگاره در تهران با موضوع جنگ/ عکس از خبرگزاری وانا
به نظر میرسد ایران دیگر علاقهای به مذاکره برای بازگشت به وضعیت قبل از جنگ ندارد. این کشور معتقد است که جنگ اساساً تعادل منطقهای را تغییر داده و هرگونه تفاهم در آینده باید با این واقعیتهای جدید آغاز شود، نه اینکه به دنبال احیای واقعیتهای قدیمی باشد. این همچنین توضیح میدهد که چرا دیپلماسی در تهران به طور فزایندهای به عنوان جبهه دیگری در این درگیری دیده میشود، نه جایگزینی برای آن.
معکوس کردن معادله آمریکایی
مقامات ایرانی معتقدند که واشنگتن در حال دنبال کردن یک جنگ فرسایشی آهسته است که در آن تحریمها، فشار نظامی و مذاکرات برای کسب امتیاز ترکیب میشوند و در عین حال تهران نمیتواند آنچه را که انعطافپذیری جنگی خود میداند به دستاوردهای سیاسی تبدیل کند. در این برداشت، مذاکرات به ابزاری دیگر تبدیل میشوند که ایالات متحده از طریق آن تلاش میکند محیط استراتژیک را بدون تغییر فرضیات خود تغییر شکل دهد.
برخاستن دود در آسمان منامه، ۱۴ جولای ۲۰۲۶/ عکس از خبرگزاری رویترز
پاسخ ایران معکوس کردن این معادله است. از نظر تهران، میدان نبرد باید مذاکرات را شکل دهد، نه برعکس. این همان زمینهای است که مقام ارشد وزارت امور خارجه ایران در آن به المانیتور گفت: «کلمه اکنون متعلق به میدان نبرد است». این به معنای رد دیپلماسی نیست. این موضوعی در مورد اهرم فشار بود. مقامات ایرانی به طور فزایندهای معتقدند که مذاکرات تنها در صورتی ارزش دارند که به جای تلاش برای بازگرداندن تعادلی که قبل از جنگ وجود داشت، به تعادل ایجاد شده پس از جنگ اذعان کنند.
به نظر میرسد تهران مصمم است واشنگتن را در نبرد ارادهها درگیر و ایالات متحده را متقاعد کند که زمان موقعیت ایران را تضعیف نمیکند، بلکه به تدریج قدرت چانهزنیاش را تقویت میکند. در واقع، هر کس زودتر پلک بزند، بازنده است. این همچنین انعطافپذیری دقیق تهران را توضیح میدهد. این کشور به دنبال فعالیت در لبه پرتگاه است و فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی کافی را برای بازتعریف فضای مذاکره ایجاد میکند و در عین حال از گامی که میتواند منجر به جنگ منطقهای شود که هیچ یک از طرفین نمیتوانند آن را به طور کامل کنترل کنند، اجتناب میکند.
بازگشایی جبهه دوم؟
همین الگو در یمن در حال آشکار شدن است. آنچه که به عنوان اختلاف بر سر یک پرواز ایرانی حامل هیئت حوثی آغاز شد، به سرعت به رویارویی گستردهتری بر سر حاکمیت، حریم هوایی و کنترل تنها فرودگاه بینالمللی فعال یمن تبدیل شد. دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی در تلاش برای جلوگیری از فرود هواپیما، فرودگاه صنعا را هدف قرار داد. حوثیها اعلام کردند که این هواپیما با وجود تلاش برای متوقف کردن آن، در حدیده فرود آمده است. نتیجه این است که شبکه هوانوردی غیرنظامی یمن بار دیگر به بخشی از درگیری تبدیل شده است. مبادله زندانیان که مدتها مورد مذاکره قرار گرفته بود، پس از اختلاف نظر بر سر اجرا، عملاً متوقف شده است. نبرد در اطراف جبل دبس در حدیده دهها کشته از هر دو طرف برجای گذاشته است.
جنگ منطقهای گستردهتر، توانایی ریاض و واشنگتن را برای مدیریت یمن جدا از رویارویی گستردهتر نیز کاهش داده است. با کاهش اهرمهای ایران در جاهای دیگر، یمن به یکی از عرصههای باقیمانده تبدیل میشود که از طریق آن هنوز میتواند فشار استراتژیک اعمال کند، بهویژه اگر تصمیم بگیرد تهدید مکرر برای بستن تنگه بابالمندب را فعال کند.
محمد پاشا، که از نزدیک پروندهی حوثیها را دنبال میکند، به المانیتور گفت که معتقد نیست هنوز به نقطهی بیبازگشت رسیده باشد. او استدلال کرد که تصمیم ائتلاف به رهبری عربستان سعودی برای اجازه دادن به فرود یک هواپیمای ماهان ایر در حدیده نشان میدهد که دیپلماسی پشت پرده همچنان فعال است و بازیگران منطقهای هنوز در تلاش برای مهار بحران هستند. پاشا گفت که اقدام بعدی احتمالاً شامل حملات پهپادی و موشکی تنظیمشدهی حوثیها به عربستان سعودی خواهد بود. آستانهی واقعی همچنان آرامکو است. پاشا گفت، حمله به زیرساختهای نفتی عربستان سعودی، درگیری را وارد مرحلهای کاملاً متفاوت میکند.
دیپلماسی در جریان و سیگنال استراتژیک
با وجود ادامه تماسهای دیپلماتیک، تشدید تنشهای نظامی نیز سرعت گرفته است. مذاکرهکنندگان قطری اخیراً در تلاش برای بازگرداندن تفاهم قبلی به تهران سفر کردند. رئیس جمهور ایران همچنین با نخستوزیر پاکستان صحبت کرده و کانالی را که چارچوب قبلی اسلام آباد را ایجاد کرده بود، بازگشایی کرده است، چارچوبی که به طور گسترده به عنوان آخرین تلاش جدی صداهای عملگرا در داخل تهران برای مهار بحران تلقی میشد.
واشنگتن این تماسها را به عنوان نشانههایی از علاقه ایران به بازگشت به مذاکرات تفسیر کرد. وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران علناً این تفسیر را رد کرد و در عوض هشدار داد که در صورت ادامه حملات نظامی ایالات متحده، «اقدام متقابل» انجام خواهد شد. بنابراین، دیپلماسی متوقف نشده است؛ در عوض، مذاکرات به طور فزایندهای از تحولات در میدان نبرد پیروی میکنند تا اینکه آنها را شکل دهند.
تصمیم واشنگتن برای عدم راهاندازی یک کمپین نظامی گستردهتر، ممکن است خود به عنوان یک سیگنال استراتژیک در نظر گرفته شده باشد. علی رغم لفاظیهای فزاینده و قاطعانه، تحریمها، محاصرهها، حملات نظامی و تهدیدهای مکرر تاکنون از تعهد پایداری که یک جنگ منطقهای طولانی مدت میطلبد، بازماندهاند.
پنجره باریک
منطقه بار دیگر به یک دوراهی نزدیک میشود. یک مسیر به سمت یک تفاهم جدید، نقش امنیتی آمریکا در هرمز، عبور با هزینه از تنگه هرمز و مجموعهای از خطوط قرمز منطقهای اصلاحشده که تا یمن امتداد مییابد، منتهی میشود.
نمایش ماکت یک موشک در تهران/ عکس از خبرگزاری وانا
دیگری به سمت جنگ منطقهای گستردهتری باز میگردد که هر بازیگری علناً میگوید میخواهد از آن اجتناب کند، حتی با اینکه اقداماتش به طور پیوسته در آن جهت حرکت میکند. شاخصهایی که ارزش توجه دارند، همچنان واضح هستند: کشتیرانی تجاری از طریق هرمز، فعالیت نظامی در اطراف باب المندب، دوام کانالهای میانجیگری دوحه و اسلامآباد، و تمایل کشورهای خلیج فارس برای ادامه ایفای نقش میانجی پس از حملات ایران به دوحه و دیگر شهرهای خلیج فارس.
ساختاری که مانع از یک جنگ منطقهای گستردهتر شد، از بین نرفته است، اما در حال تضعیف است. واشنگتن هنوز معتقد است که فشار نظامی پایدار میتواند موقعیت مذاکرهای آن را بهبود بخشد. تهران معتقد است که تنها فشار پایدار میتواند از تبدیل شدن مذاکرات به شکل دیگری از شکست استراتژیک جلوگیری کند.
تا زمانی که هر دو طرف همچنان تشدید تنش را به عنوان اهرم فشار به جای شکست ببینند، میدان نبرد دیپلماسی را بسیار بیشتر از دیپلماسی که میدان نبرد را شکل میدهد، شکل خواهد داد. هیچ یک از طرفین ممکن است به جنگ علاقهای نداشته باشند، اما با توجه به زمینهای که در بالا توضیح داده شد، جنگ ممکن است بازگردد.
تفاهمنامه یا سوءتفاهمنامه؛ یک اختلاف استراتژیک اساسیتر
در همین رابطه، رسپانسیبل استیتکرفت هم نوشت، از نظر عملی، تفاهمنامه -و یا (سوء)تفاهم- میان ایالات متحده و ایران به پایان رسیده است. اختلاف بر سر نحوه مدیریت تنگه هرمز در این فاصله، دو طرف را به جنگ آشکار سوق داده است. اما به چه هدفی؟
دلایل کمی وجود دارد که باور کنیم دور دیگری از جنگ میتواند اصول اساسی را به اندازه کافی تغییر دهد تا واقعیتی را که دو طرف در نهایت باید بر اساس آن مذاکره کنند، تغییر دهد. اگر آنها خوششانس باشند، فروپاشی تفاهمنامه ممکن است دور دیگری از مذاکرات را به دنبال داشته باشد که در آن جذابیت تغییر شکل حقایق میدانی از طریق زور سرانجام از بین رفته باشد.
کشتیها در بندر شارجه پهلو گرفتهاند، ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶/ عکس از خبرگزاری فرانسه
اختلاف بر سر تنگه، حداقل در ظاهر، به بند ۵ تفاهمنامه برمیگردد: اینکه آیا ایران مسئول عبور ایمن از طریق تنگه در طول مدت توافق است یا فقط برای کریدور شمالی آبراه. با این حال، در زیر سطح، یک اختلاف استراتژیک اساسیتر نهفته است. حتی قبل از امضای تفاهمنامه، تهران معتقد بود که هدف واشنگتن ایجاد یک کریدور کشتیرانی جنوبی از طریق آبهای عمان است که به تدریج کنترل ایران بر تنگه را از بین میبرد. چنین کریدوری نیازمند همکاری عمان است، که ممکن است توضیح دهد که چرا ترامپ در مقطعی تهدید کرد که اگر عمان از پیشنهاد خود برای مدیریت مشترک تنگه دست نکشد، آن را بمباران خواهد کرد، مگر اینکه مسقط و تهران هزینههای اداری آن را دریافت کنند.
این کریدور حتی اگر جنگ از سر گرفته شود و ایران بار دیگر بخواهد تنگه را ببندد، همچنان عملیاتی خواهد ماند. از دیدگاه تهران، واشنگتن از تفاهمنامه برای تقویت این مسیر جایگزین استفاده کرد و اسکورت کشتیهای تجاری توسط ارتش ایالات متحده بدون هماهنگی با ایران، گامی مهم در این جهت بود. در صورت موفقیت، این استراتژی ایران را از مهمترین منبع اهرم فشار خود محروم میکند - و دقیقاً به همین دلیل است که از واشنگتن درخواست میکند.
به همین دلیل است که تهران، مطابق با برداشت آن از بند ۵ تفاهمنامه، اصرار دارد که همه کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند - صرف نظر از کریدوری که استفاده میکنند - با ایران هماهنگ باشند. در مقابل، واشنگتن استدلال میکند که تفاهمنامه صرفاً مسئولیت تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری را به ایران واگذار میکند، بدون اینکه کنترل عملیاتی بر تمام ترافیک دریایی را به آن اعطا کند.
مواضعی که سختتر میشود؛ بستن تنگه و خطر بازگشت جنگ
پیش از مراسم سوگواری، دو طرف به دنبال مصالحهای بودند که بر اساس آن کشتیها عبور خود را هم با ایران و هم با یکی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس هماهنگ کنند. اما پیش از تعلیق دیپلماسی در طول مراسم، هیچ توافقی حاصل نشد. روایتها از آنچه در مسقط در طول آخر هفته اتفاق افتاد، طبیعتاً متفاوت است، در آنجا چند پیشنهاد ارائه شد. ایران نوعی از مصالحه قبلی را مطرح کرد: یک سیستم اطلاعرسانی دوگانه برای همه کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند. قطر سه کانال پیشنهاد داد - یک کریدور ایرانی در شمال، یک کریدور عمانی در جنوب و یک کریدور بیطرف در وسط. برای تهران، این یک توافق نامطلوب بود، زیرا عملاً تنگه را به وضعیت قبل از فوریه خود بازمیگرداند.
سه مسیر تردد در تنگه هرمز/ منبع: بیبیسی
به گفته تهران، ایالات متحده و عمان از مدیریت جداگانه کریدورهای ایران و عمان حمایت میکردند: ایران میتوانست برای کشتیهایی که از کریدور خود استفاده میکنند، هماهنگی لازم را درخواست کند، در حالی که عمان بدون محدودیت باقی میماند.
آنچه واضح است اینکه دیدگاه استراتژیستهای ایرانی در هفتههای اخیر به طور قابل توجهی سختتر شده، زیرا آنها به طور فزایندهای متقاعد شدهاند که ترامپ قصد دارد جنگ را از سر بگیرد. چندین تحول این باور را تقویت کرده است. اول، لفاظیهای ترامپ به طرز چشمگیری تغییر کرد: او به مقامات ایرانی توهین کرد ، آتشبس را پایان یافته اعلام کرد و گفت که ممکن است بمباران را از سر بگیرد تا «کار را تمام کند».
روی هم رفته، تحولات اخیر تهران را متقاعد کرده که واشنگتن در حال آماده شدن برای از سرگیری جنگ است. از این منظر، بهترین گزینه ایران بستن فوری تنگه هرمز بود. به جای تلاش برای گرفتن امتیازات بیشتر یا نمونهای از زیادهروی در بازی، به نظر میرسد تصمیم تهران ناشی از ترس از دست دادن مهمترین منبع اهرم فشار خود قبل از دور بعدی جنگ بوده است. از نظر تصمیمگیرندگان ایرانی، بستن تنگه هرمز باعث جنگ نمیشود زیرا جنگ از قبل در راه بود.
واقعیاتی که با جنگ هم تغییر نمیکند
با این حال، شواهد زیادی نشان میدهد که دور دیگری از جنگ، واقعیتهای میدانی یا تعادل بین ایالات متحده و ایران را اساساً تغییر نخواهد داد. به ویژه ترامپ، وقتی واقعیتهای اقتصادی و سیاسی و حتی برخی از عوامل نظامی را در نظر میگیرد، زمان به نفع خود ندارد.
برخاستن دود در آسمان دوحه به دلیل فعالیت سامانه دفاع موشکی پاتریوت، ۲ مارس ۲۰۲۶/ عکس از خبرگزاری آسوشیتدپرس
تقریباً با هر معیار معناداری، وضعیت موجودی جهانی نفت امروز به طور قابل توجهی ضعیفتر از قبل از جنگ فوریه است. از پایان فوریه، موجودیهای جهانی نفت مشاهده شده تقریباً ۳۶۰ تا ۳۷۰ میلیون بشکه کاهش یافته است و تنها حدود ۲۱ میلیون بشکه پس از تفاهمنامه ایالات متحده و ایران بازسازی شده است - که تنها ۵٪ از کاهش زمان جنگ را بازیابی میکند.
علاوه بر این، ایالات متحده اکنون تنها چهار ماه تا انتخابات میاندورهای فاصله دارد که به طرز چشمگیری آستانه درد اقتصادی و سیاسی ترامپ را کوتاه میکند. در ماه فوریه، دولت میتوانست به طور معقولی استدلال کند که شوک نفتی موقتی بوده و قیمتها قبل از اینکه رأیدهندگان به پای صندوقهای رأی بروند، به حالت عادی باز خواهند گشت. یک درگیری مجدد امروز، قابل مشاهدهترین پیامدهای اقتصادی خود را مستقیماً به مبارزات انتخاباتی وارد میکند: افزایش قیمت بنزین، تورم، نرخ بهره و افزایش هزینههای غذا، خطوط هوایی، حمل و نقل و آب و برق.
به گفته یک منبع پنتاگون، ایران موشکها را سریعتر از رهگیرهای موشکی ایالات متحده تولید میکند. و در حالی که واشنگتن باید توجه و منابع خود را بین چندین عرصه - از اوکراین تا تایوان - تقسیم کند، ایران فقط در یک عرصه حضور دارد. بنابراین، اگرچه ایالات متحده میتواند، با توجه به زمان کافی، توانایی ایران در تهدید کشتیرانی در خلیج فارس را کاهش دهد، اما دلیل کمی وجود دارد که باور کنیم میتواند این کار را قبل از اینکه هزینههای اقتصادی و سیاسی برای ترامپ سنگین شود، انجام دهد. این اساساً همان واقعیت استراتژیکی است که او در فوریه با آن روبرو شد. تفاوت این است که او در آن زمان فاقد مزیت بازنگری بود. اکنون او آن را دارد - هرچند به نظر نمیرسد که اهمیتی داشته باشد.