در این قسمت از مناظره سیاسی «باشگاه سیاستمداران»، محمد خواجویی و محمدعلی حسن‌نیا درباره یکی از مهم‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی ایران، یعنی شرایط امروز لبنان و تحولات این کشور، به مناظره نشستند. آنها در این گفت‌وگو از وضعیت سیاسی و امنیتی لبنان، نقش حزب‌الله، روابط لبنان و ایران و همچنین پیامدهای تحولات منطقه‌ای سخن گفتند؛ تحولاتی که می‌تواند بر آینده لبنان و جایگاه ایران در معادلات منطقه تأثیرگذار باشد.

ما همزمان با جنگ ایران، شاهد جنگ اسرائیل و حزب‌الله در جنوب لبنان بودیم. البته این روند سابقه‌ای طولانی دارد، اما تحولات پس از ۷ اکتبر و پیش از آن، از جمله ماجرای پیجرها، شرایط لبنان و اسرائیل را پیچیده‌تر کرد. ابتدا یک تصویر کلی از وضعیت امروز روابط لبنان و اسرائیل بدهید. همچنین درباره مذاکرات دولت لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا توضیح دهید و بگویید این مذاکرات تا چه اندازه می‌تواند به پایان جنگ در لبنان کمک کند.

محمد خواجویی:

برای درک تحولات لبنان باید کمی به عقب برگردیم؛ مشخصاً به عملیات ۷ اکتبر. تا پیش از آن، روابط لبنان و اسرائیل، به‌ویژه پس از جنگ ۲۰۰۶، از نوعی ثبات نسبی برخوردار بود. درگیری جدی میان دو طرف وجود نداشت و حتی در مقاطعی مذاکرات و توافقاتی شکل گرفت؛ از جمله توافق بر سر مرزهای دریایی.

اما پس از عملیات ۷ اکتبر شرایط تغییر کرد. عملیات حماس در غزه فقط به همان نقطه محدود نماند و به یک دومینو در منطقه تبدیل شد.

به نظر من، اسرائیل ۷ اکتبر را فرصتی دید تا تغییرات گسترده‌ای را در معادلات امنیتی منطقه دنبال کند. محور مقاومت به رهبری ایران طی سال‌ها اسرائیل را در یک تنگنای استراتژیک قرار داده و نوعی حلقه آتش پیرامون اسرائیل ایجاد کرده بود. یکی از موانع اصلی در مسیر عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای منطقه نیز همین محور مقاومت بود.

۷ اکتبر به اسرائیل این فرصت را داد که بگوید برای تأمین امنیت خود باید دست به اقدامات بزرگ بزند. ابتدا عملیات گسترده علیه غزه آغاز شد و همزمان حزب‌الله لبنان نیز، با توجه به هم‌سرنوشتی خود با حماس، وارد یک درگیری محدود با اسرائیل شد.

تحلیل حزب‌الله این بود که می‌تواند اسرائیل را وارد یک نزاع کنترل‌شده کند تا همه تمرکز اسرائیل بر غزه نباشد. حزب‌الله همچنین نمی‌خواست بازدارندگی نسبی‌ای را که پس از جنگ ۲۰۰۶ ایجاد کرده بود از دست بدهد.

اما این تحلیل درست از آب درنیامد. درگیری محدود مرزی به یک جنگ گسترده تبدیل شد. اسرائیل پس از وارد کردن ضربات سنگین به حماس، تمرکز خود را روی حزب‌الله گذاشت و جنگ گسترده‌ای علیه این گروه آغاز کرد. رهبران ارشد سیاسی و فرماندهان نظامی حزب‌الله ترور شدند و ضربه‌ای بی‌سابقه به این گروه وارد شد.

در نتیجه، بازدارندگی‌ای که حزب‌الله طی سال‌ها برای لبنان ایجاد کرده بود، در این جنگ تا حد زیادی از بین رفت.

در نوامبر ۲۰۲۴ توافق آتش‌بس شکل گرفت. قرار بود اسرائیل از جنوب لبنان خارج شود و درگیری‌ها متوقف شود، اما این اتفاق به‌طور کامل رخ نداد. اسرائیل در پنج نقطه از جنوب لبنان باقی ماند و طی ماه‌های بعد نیز حملات خود علیه حزب‌الله را ادامه داد.

هدف اسرائیل این بود که معادله جدیدی را در حوزه امنیتی بر لبنان تحمیل کند.

حزب‌الله پس از حدود ۱۵ ماه وارد نوعی «صبر استراتژیک» شد. از نوامبر ۲۰۲۴ در برابر اشغال جنوب لبنان، ترورها و حملات پراکنده اسرائیل واکنش گسترده‌ای نشان نداد.

این وضعیت فشار زیادی بر حزب‌الله وارد کرد؛ هم از سوی اسرائیل و هم از سوی جامعه لبنان، به‌ویژه بدنه شیعیان.

هدف حزب‌الله در این مدت این بود که از فشار ناشی از جنگ خارج شود و قدرت خود را بازسازی کند. اما با ادامه حملات اسرائیل، شرایط دشوارتر شد.

با آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، حزب‌الله از صبر استراتژیک خود خارج شد. در نگاه حزب‌الله، جنگ با ایران دیگر یک مسئله معمولی نبود و به نوعی تهدید وجودی تبدیل شده بود.

اما نتیجه این ورود مجدد نیز تغییر اساسی در وضعیت جنوب لبنان نبود؛ بلکه اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرد.

اکنون حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع از جنوب لبنان در قالب منطقه‌ای که اسرائیل آن را «منطقه زرد» تعریف کرده، تحت کنترل یا اشغال اسرائیل قرار دارد و ده‌ها روستا و شهرک در این منطقه نیز تقریباً به‌طور کامل تخریب شده‌اند.

بنابراین حزب‌الله امروز همزمان از دو طرف تحت فشار است: از یک سو اسرائیل و از سوی دیگر دولت لبنان که بر خلع سلاح حزب‌الله تأکید می‌کند.

استدلال دولت لبنان این است که سلاح حزب‌الله عامل اصلی تجاوز اسرائیل به لبنان است و اگر حزب‌الله خلع سلاح شود، زمینه برای خروج اسرائیل از جنوب لبنان فراهم خواهد شد.

در نتیجه، حزب‌الله تلاش می‌کند با خرید زمان، بقای خود را تضمین کند.

سؤال مشخص من این است: با توجه به صحبت‌های آقای خواجویی، آیا خلع سلاح حزب‌الله و ورود آمریکا به مذاکرات میان دولت لبنان و اسرائیل می‌تواند به ثبات لبنان منجر شود؟ آیا اگر حزب‌الله خلع سلاح شود، اسرائیل واقعاً از جنوب لبنان خارج خواهد شد؟

محمدعلی حسن‌نیا:

من فکر می‌کنم باید کمی کلان‌تر به موضوع نگاه کنیم. ما درباره جنگی صحبت می‌کنیم که می‌توان آن را یک جنگ وجودی یا حیثیتی دانست.

در یک طرف، محور مقاومت با بازیگران مختلف قرار دارد؛ حماس، حزب‌الله، ایران و دیگر گروه‌ها. در طرف مقابل نیز اسرائیل و آمریکا قرار دارند.

اما لبنان با سایر جبهه‌ها متفاوت است. علاوه بر اسرائیل و آمریکا، فرانسه، کشورهای عربی و بازیگران دیگری نیز در معادلات لبنان نقش دارند.

برای مثال، عربستان از زمان روی کار آمدن محمد بن‌سلمان، به‌خصوص از حدود سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، تا حد زیادی لبنان را رها کرد. بخشی از اهل سنت و مسیحیان لبنان احساس کردند که دیگر حامی منطقه‌ای ندارند.

در مقابل، حزب‌الله طی سال‌ها به یک «شبه‌دولت» در لبنان تبدیل شده است؛ مؤسسات مالی، عمرانی، خیریه، اقتصادی و حتی شبکه‌های ارتباطی دارد.

بنابراین مسئله فقط خلع سلاح یک گروه نیست. هرکدام از بازیگران مخالف حزب‌الله نیز مسیر خاص خود را دنبال می‌کنند. آمریکا بیشتر وارد عرصه سیاسی شده، اسرائیل وارد عرصه نظامی شده و کشورهای عربی و فرانسه نیز هر کدام به دنبال تأثیرگذاری خود هستند.

به اعتقاد من، حزب‌الله با حماس، حشد شعبی و انصارالله تفاوت دارد. حزب‌الله مرکز ثقل موضوعات منطقه‌ای محور مقاومت و ایران است.

وقتی انصارالله یمن با عربستان و ائتلاف سعودی درگیر بود، نیروهای حزب‌الله در حوزه‌های مختلف به آنها آموزش می‌دادند. در عراق نیز نیروهای حزب‌الله در مقاطعی به مقابله با داعش کمک کردند.

در سوریه نیز حزب‌الله نقش مهمی در حمایت از حکومت بشار اسد داشت. بنابراین نمی‌توان این اجزا را کاملاً جدا از یکدیگر تحلیل کرد. در واقع، وقتی یک جزء از محور مقاومت تضعیف می‌شود، اجزای دیگر نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. 

آیا این ورود همزمان حزب‌الله به غزه، سوریه و سایر جبهه‌ها باعث تضعیف محور مقاومت نشده است؟

محمدعلی حسن‌نیا:

این سؤال مهمی است. به نظر من باید بپذیریم که حزب‌الله نقش بسیار مهمی در منطقه داشته است.

در سوریه، زمانی که نیروهای حزب‌الله از برخی مناطق خارج شدند، مخالفان فرصت پیدا کردند تا پیشروی کنند و در نهایت به دمشق برسند.

از سوی دیگر، اگر حزب‌الله در موضوع غزه ورود نمی‌کرد، ممکن بود شرایط برای حماس بسیار دشوارتر شود.

من البته خودم یکی از منتقدان جدی عملیات ۷ اکتبر هستم، اما باید بپرسیم آیا در آن مقطع تحلیل دقیقی از توانایی‌های محور مقاومت وجود داشت یا نه.

در مورد حزب‌الله نیز باید جنگ را به دو دوره تقسیم کرد؛ تا اکتبر ۲۰۲۴ و پس از آن. در حدود ۱۰ ماه نخست، درگیری میان حزب‌الله و اسرائیل نسبتاً کنترل‌شده بود. عمق و سطح مشخصی داشت و اسرائیل نیز حملات گسترده‌ای به بیروت انجام نمی‌داد.

اما بعد از ماجرای مجدل شمس، اسرائیل عملاً رویکرد خود را تغییر داد.

در سوریه نیز وضعیت متفاوت بود. بشار اسد در سال‌های پایانی حکومتش تمایل چندانی به ورود به مسائل منطقه‌ای نداشت و حتی در برخی موارد، سیاست‌هایی اتخاذ می‌کرد که با رویکرد محور مقاومت تناقض داشت.

بنابراین برای تحلیل امروز باید همه این پازل‌ها را کنار هم قرار دهیم.

در مذاکرات ایران و آمریکا، یکی از موضوعاتی که مطرح می‌شد پایان جنگ در لبنان بود. از طرفی، برخی معتقدند محور مقاومت نقش مهمی در بازدارندگی ایران داشته، اما عده‌ای می‌گویند وقتی جنگ به خاک ایران رسید، مشخص شد این بازدارندگی کافی نبوده است. با توجه به دو جنگی که پشت سر گذاشته‌ایم و احتمال درگیری‌های بعدی، آیا همچنان باید برای نقش محور مقاومت در سیاست خارجی ایران اهمیت قائل باشیم؟

محمد خواجویی:

یکی از چالش‌های همیشگی گروه‌های مقاومت این بوده که گاهی وظایفی را بر عهده گرفته‌اند که خارج از توان آنها بوده و همین مسئله باعث شده دستاوردهایی را که با هزینه زیاد به دست آورده‌اند، از دست بدهند. در مورد حزب‌الله نیز همین اتفاق رخ داد.

حزب‌الله بعد از سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ توانست نوعی بازدارندگی نسبی در برابر اسرائیل ایجاد کند. اما جایی که این گروه وارد جنگ برای حمایت از غزه شد، این بازدارندگی به‌شدت آسیب دید.

به باور من، یکی از مفاهیم کلیدی در سال‌های اخیر «وحدت میدان‌ها» بود. از نظر مفهومی، این ایده قابل فهم است؛ همه گروه‌های محور مقاومت در یک وضعیت هم‌سرنوشت قرار دارند.

اما اینکه این وحدت راهبردی الزاماً به معنای وحدت تاکتیکی و عملیاتی باشد، لزوماً درست نیست.

گروه‌های مقاومت باید بیش از گذشته بر کارکردهای ملی خود تمرکز کنند و از ورود به بازی‌هایی که خارج از توان آنهاست پرهیز کنند. محور مقاومت علاوه بر مسئله بازدارندگی، با مشکل دیگری هم روبه‌رو است: حفظ دستاوردها.

این مسئله فقط درباره حزب‌الله یا حماس نیست؛ حتی درباره ایران نیز صدق می‌کند.

محور مقاومت عمدتاً بر جنبه سلبی متمرکز بوده؛ یعنی مقابله با دشمن، اشغالگری و تهدید. اما برای تثبیت دستاوردها، به ایده‌های ایجابی و دولت‌سازی نیاز دارد.

با گفتمان صرفاً سلبی نمی‌توان به بقای بلندمدت رسید. گروه‌های مقاومت باید بتوانند دستاوردهای نظامی خود را به ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تبدیل کنند.

ائتلاف با گروه‌های مقاومت سال‌ها یکی از محورهای اصلی سیاست منطقه‌ای ایران بوده است. این ائتلاف در مقاطعی برای ایران کارکرد داشته و هنوز هم کاملاً از بین نرفته است.

اما به نظر من، ایران بیش از اندازه به گروه‌های مقاومت به‌عنوان ابزار بازدارندگی تکیه کرد و در نتیجه به برخی مؤلفه‌های مستقل قدرت ملی کمتر توجه شد؛ از جمله توان پدافندی، توان اقتصادی، قدرت حاکمیتی و حتی مزیت‌های جغرافیایی مانند تنگه هرمز. جنگ اخیر نشان داد این مؤلفه‌های خودبنیاد چقدر اهمیت دارند.

البته ایران در شرایط جنگی نمی‌تواند به‌یکباره پارادایم خود را تغییر دهد. اکنون زمان کنار گذاشتن ائتلاف‌های موجود نیست؛ ایران ابتدا باید از وضعیت بقا و جنگ خارج شود و بعد وارد مرحله بازاندیشی در سیاست خارجی و منطقه‌ای خود شود.

ما باید بپذیریم که یک «دولت» هستیم، نه یک «جنبش». همان‌قدر که تأمین امنیت و مقابله با تهدید اهمیت دارد، توسعه اقتصادی، جلوگیری از انزوا و ایجاد روابط پایدار با دولت‌ها نیز اهمیت دارد.

در آینده باید به سمت ادغام گروه‌های مقاومت در فرایندهای سیاسی و ملی کشورهای خودشان حرکت کنیم تا صرفاً کارکرد نظامی نداشته باشند.

سؤال مشخص من این است: در شرایطی که ایران دو جنگ را پشت سر گذاشته، با فشار اقتصادی مواجه است و وضعیت بازدارندگی خودش نیز محل بحث است، ایران چقدر می‌تواند در معادلات لبنان و موازنه قدرت میان دولت لبنان و حزب‌الله نقش‌آفرینی کند؟

محمدعلی حسن‌نیا:

من خودم منتقد جدی ۷ اکتبر هستم، اما در تحلیل پسینی باید بپرسیم آیا محور مقاومت توانایی‌های خودش را درست ارزیابی کرده بود یا نه.

در مورد سوریه نیز باید واقعیت‌های میدانی را ببینیم. سوریه مستقیماً وارد جنگ نشد، اما اسرائیل خودش اعلام کرد که یکی از عوامل تضعیف حکومت بشار اسد، حملات هوایی اسرائیل بوده است. بنابراین باید بپذیریم که دشمن نیز در شکل دادن به تحولات نقش داشته است.

در مورد دولت‌سازی هم معتقدم باید همه طرف‌ها را دید. در عراق، حشد شعبی در ساختار رسمی کشور قرار گرفته است. نیروهای آن حقوق می‌گیرند و تحت فرماندهی نخست‌وزیر عراق قرار دارند.

در لبنان نیز نمی‌توان صرفاً گفت حزب‌الله باید سلاحش را کنار بگذارد و همه‌چیز حل می‌شود. ارتش لبنان اساساً توان نظامی حزب‌الله را ندارد. نه نیروی هوایی قدرتمندی دارد، نه توپخانه و زرهی قابل‌توجه و نه امکاناتی که بتواند در برابر اسرائیل از لبنان دفاع کند.

بنابراین وقتی درباره خلع سلاح حزب‌الله صحبت می‌کنیم، باید بپرسیم این سلاح‌ها قرار است چه سرنوشتی پیدا کنند.

حزب‌الله معتقد است کشوری که سابقه طولانی اشغال و تجاوز اسرائیل را دارد، نمی‌تواند بدون یک نیروی بازدارنده خلع سلاح شود. این یک مسئله واقعی در جامعه لبنان است.

شیعیان لبنان نیز این مسئله را صرفاً از زاویه نظامی نمی‌بینند. حزب‌الله طی سال‌ها در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و خدماتی نیز حضور داشته است.

در لبنان، حزب‌الله برای بخشی از جامعه یک ساختار خدماتی و اجتماعی ایجاد کرده و همین مسئله باعث شده رابطه میان حزب‌الله و بدنه اجتماعی شیعیان لبنان پیچیده‌تر از یک رابطه صرفاً سیاسی یا نظامی باشد.

بنابراین اگر قرار است خلع سلاح اتفاق بیفتد، باید پرسید جایگزین آن چیست؟ آیا دولت لبنان توان تأمین امنیت، خدمات و حمایت اجتماعی این جامعه را دارد؟ به نظر من پاسخ امروز روشن نیست.

اسرائیل می‌گوید اگر حزب‌الله خلع سلاح شود، از جنوب لبنان خارج خواهد شد. با توجه به سابقه اسرائیل در اجرای توافقات، آیا فکر می‌کنید واقعاً چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟ نقش آمریکا در این میان چیست؟

محمد خواجویی:

موضوع حزب‌الله یک مسئله تک‌عاملی نیست. اگر درباره سلاح حزب‌الله صحبت کنیم اما رفتار و اقدامات اسرائیل را در نظر نگیریم، به نتیجه‌گیری اشتباهی می‌رسیم.

این‌طور نیست که اگر حزب‌الله سلاح نداشته باشد، جنگ متوقف شود و ثبات به لبنان برگردد. در دوره‌هایی حزب‌الله اساساً وجود نداشت، اما اشغالگری اسرائیل وجود داشت.

همین امروز نیز پس از سقوط بشار اسد، اسرائیل فراتر از مناطق اشغالی جولان وارد جنوب سوریه شده است. در غزه و لبنان نیز رفتار اسرائیل را می‌بینیم.

به نظر من اسرائیل در پی ایجاد یک کمربند امنیتی پیرامون خود است؛ کمربندی که عملاً با توسعه مناطق تحت کنترل و اشغال سرزمینی پیوند خورده است.

بنابراین موضوع سلاح حزب‌الله بیشتر بهانه‌ای برای تثبیت وضعیت جدید است.

اسرائیل اگر در سال ۲۰۰۰ از جنوب لبنان خارج شد، به دلیل فشار و هزینه‌ای بود که حزب‌الله بر اسرائیل تحمیل کرد. در شرایط فعلی چنین عامل بازدارنده‌ای در جنوب لبنان وجود ندارد. 

امروز یک وضعیت «مرغ و تخم‌مرغ» شکل گرفته است. دولت لبنان می‌گوید سلاح حزب‌الله باعث اشغال لبنان شده است. حزب‌الله نیز می‌گوید تا زمانی که اشغالگری وجود دارد، سلاح مقاومت مشروع است.

از یک طرف اسرائیل می‌گوید تا زمانی که حزب‌الله خلع سلاح نشود، عقب‌نشینی نمی‌کند و از طرف دیگر حزب‌الله می‌گوید تا زمانی که اشغالگری ادامه دارد، خلع سلاح معنا ندارد.

در چنین شرایطی، مذاکرات به‌تنهایی نمی‌تواند مشکل را حل کند. اکنون نیز چند دور مذاکره میان لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا انجام شده، اما در میدان اتفاق تعیین‌کننده‌ای رخ نداده است.

حتی در مواردی که قرار بود اسرائیل به صورت آزمایشی از برخی مناطق خارج شود، این روند عملاً پیش نرفت. به باور من، دست‌کم تا انتخابات اسرائیل، بعید است تغییر جدی در میدان رخ دهد. نتانیاهو نیاز دارد دستاوردهای خود را در غزه، لبنان، سوریه و در برابر ایران تثبیت کند.

در نتیجه، احتمالاً فشار علیه حزب‌الله و لبنان در ماه‌های آینده افزایش خواهد یافت. و در نهایت، وضعیت لبنان یک متغیر وابسته به وضعیت بزرگ‌تر میان ایران و آمریکا است. تا زمانی که آن مسئله حل نشود، بعید است لبنان به ثبات پایدار برسد.

اگر دولت لبنان تصمیم بگیرد برای حل مسئله جنوب لبنان به سمت خلع سلاح حزب‌الله برود، آیا اساساً توان اجرای آن را دارد؟ و اگر خلع سلاح انجام شود، وضعیت شیعیان لبنان چه خواهد شد؟

محمدعلی حسن‌نیا:

برای لبنان چند سناریو وجود دارد. یکی از سناریوها این است که نیروهای حزب‌الله در ساختاری شبیه حشد شعبی عراق ساماندهی شوند؛ یعنی سلاح داشته باشند اما در ساختار رسمی دولت و زیر فرماندهی دولت قرار بگیرند.

اما رئیس‌جمهور لبنان اعلام کرده که لبنان حشد شعبی دیگری نخواهد پذیرفت. در عراق نیز دقیقاً همین اختلاف وجود دارد. آمریکا می‌گوید حشد شعبی باید منحل و در ارتش ادغام شود، در حالی که گروه‌های شیعی می‌گویند این نیرو باید به صورت رسمی سازماندهی شود، حقوق داشته باشد و زیر نظر فرمانده کل قوا فعالیت کند.

در لبنان نیز سؤال اساسی این است که با سلاح‌های سنگین، موشک‌ها، پهپادها و زیرساخت‌های حزب‌الله چه باید کرد؟ ارتش لبنان در شرایط فعلی توان استفاده از این امکانات را ندارد. بنابراین خلع سلاح کامل، عملاً می‌تواند به نابودی این توان نظامی منجر شود. از سوی دیگر، حزب‌الله سابقه‌ای طولانی در جنگ با اسرائیل دارد و جامعه شیعه نیز امنیت خود را به این مسئله گره زده است.

دولت نواف سلام نیز در مقایسه با دولت‌های قبلی، رویکرد سخت‌گیرانه‌تری نسبت به حزب‌الله دارد. در ساختار سیاسی لبنان، جریان‌هایی حضور دارند که سابقه طولانی در مخالفت با حزب‌الله و حتی درگیری‌های داخلی لبنان دارند. به همین دلیل، حزب‌الله نسبت به نیت این دولت اعتماد کامل ندارد.

از سوی دیگر، همین دولت در تأمین بسیاری از نیازهای اساسی مردم لبنان نیز با مشکلات جدی روبه‌رو است. لبنان با بحران بانکی، اقتصادی و خدمات عمومی مواجه است و دولت هنوز نتوانسته پاسخ مناسبی برای بسیاری از این مشکلات ارائه کند. بنابراین نمی‌توان صرفاً گفت حزب‌الله خلع سلاح شود و دولت همه مسائل را حل خواهد کرد.

 

با توجه به این شرایط، آیا فکر می‌کنید مذاکراتی که در واشنگتن میان دولت لبنان و اسرائیل انجام شده، می‌تواند به آتش‌بس پایدار منجر شود؟

محمدعلی حسن‌نیا:

به نظر من این مذاکرات در وضعیت فعلی دستاورد تعیین‌کننده‌ای نداشته است.

توافقی که میان لبنان و اسرائیل شکل گرفته، از موضع قدرت نیست و اسرائیل نیز در عمل به بسیاری از تعهدات خود پایبند نبوده است.

به اعتقاد من، اگر مسئله ایران و آمریکا حل شود، آمریکا می‌تواند فشار بیشتری بر اسرائیل وارد کند تا حداقل در بیروت و جنوب لبنان درگیری متوقف شود.

اما اسرائیل به‌سادگی از مناطق اشغالی خارج نخواهد شد. حتی در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ نیز خروج اسرائیل بدون فشار اتفاق نیفتاد.

در جنگ ۲۰۲۴ نیز اسرائیل تعداد زیادی از روستاهای جنوب لبنان را اشغال کرده بود و بازگشت مردم به این مناطق با هزینه سنگینی انجام شد. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت اسرائیل صرفاً با یک توافق روی کاغذ از جنوب لبنان خارج شود.

حزب‌الله اساساً با مذاکره مخالف نیست. در سال ۲۰۰۶ نیز مذاکرات غیرمستقیم میان حزب‌الله و اسرائیل با میانجیگری آلمان انجام شد و در نهایت به پایان جنگ کمک کرد. اما مذاکره تاکتیکی با مذاکره راهبردی متفاوت است.

حزب‌الله می‌تواند درباره آتش‌بس، تبادل اسرا یا خروج اسرائیل از مناطق اشغالی مذاکره کند؛ اما اگر مذاکره راهبردی به خلع سلاح کامل منجر شود، به نظر من این یک خطای راهبردی است.

برای جمع‌بندی اگر صحبتی دارید بفرمایید.

محمد خواجویی:

یک نکته مهم درباره انتظاری است که حزب‌الله از ایران دارد. در فاصله میان آتش‌بس ایران و آمریکا تا تفاهم بعدی، برخلاف تصویری که برخی ارائه می‌کردند، حزب‌الله از ایران نمی‌خواست که الزاماً وارد یک جنگ گسترده‌تر شود یا موشک بیشتری به سمت اسرائیل شلیک کند.

اتفاقاً پیام‌های حزب‌الله این بود که ایران با آمریکا به تفاهم برسد و وضعیت منطقه از حالت جنگی خارج شود. شیخ نعیم قاسم نیز در سخنرانی‌های اخیر خود از تفاهم میان ایران و آمریکا حمایت کرده است.

دلیل آن روشن است. حزب‌الله در متن بحران قرار دارد و بهتر از بسیاری از بازیگران بیرون از میدان، خطر فرسایشی شدن جنگ را درک می‌کند.

برای حزب‌الله، یک تفاهم بزرگ‌تر میان ایران و آمریکا می‌تواند فرصتی برای تنفس ایجاد کند و حتی در داخل لبنان به عنوان یک دستاورد سیاسی برای محور مقاومت مطرح شود.

خطر اصلی امروز، فرسایشی شدن جنگ است؛ اینکه ایران و آمریکا تصور کنند می‌توانند با گذشت زمان طرف مقابل را فرسوده کنند، اما خودشان نیز در همین فرسایش گرفتار شوند.

ایران در جنگ اخیر دستاوردهایی به دست آورد؛ از جمله نشان دادن توان دفاع از خود و استفاده از ظرفیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز.

اما اگر این دستاوردها بیش از اندازه و بدون استراتژی خروج مورد استفاده قرار گیرد، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. باید از دستاوردهای جنگ یک نقطه خروج ساخت، نه اینکه جنگ را برای جنگ ادامه داد.

محمدعلی حسن‌نیا:

به نظر من پس از خروج از این جنگ و بن‌بست فعلی، ایران باید به سمت بازسازی نقش خود در منطقه حرکت کند.

ما نباید تمام نقش مقابله با اسرائیل را خودمان بر عهده بگیریم. برای مثال، می‌توانیم ترکیه را بیشتر درگیر مسئله فلسطین و مقابله سیاسی با اسرائیل کنیم.

در مورد محور مقاومت نیز باید نگاه گسترده‌تری داشته باشیم.

چهره ایران در محور مقاومت بیش از اندازه امنیتی و نظامی شده است. این مسئله در دوره‌ای طبیعی بود؛ زمانی که داعش در عراق، اسرائیل در لبنان و جنگ‌های منطقه‌ای در سوریه و یمن وجود داشت.

اما امروز باید گره‌های دیگری میان ایران و این کشورها ایجاد کنیم؛ گره‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی.

در عراق و یمن این ظرفیت وجود دارد. روابط اقتصادی، صادرات انرژی و حتی مناسبات اجتماعی مانند اربعین می‌تواند پیوندهای پایدارتری ایجاد کند.

در مورد لبنان نیز باید به سمت ایجاد روابطی فراتر از رابطه امنیتی حرکت کنیم. در نهایت، مهم‌ترین مسئله این است که برای جنگ ایران و آمریکا یک نقطه خروج پیدا کنیم.

اسرائیل علاقه‌مند است این جنگ طولانی و فرسایشی شود. اگر ما بتوانیم از جنگ خارج شویم، نفس بکشیم و بازسازی خودمان را آغاز کنیم، این به معنای شکست نیست؛ بلکه می‌تواند یک پیروزی راهبردی باشد.

حزب‌الله نیز به همین دلیل از توافق و تفاهم حمایت می‌کند. این گروه تحت فشار اقتصادی، اجتماعی و نظامی است و به یک فرصت تنفس نیاز دارد. اگر جنگ ادامه پیدا کند، فرسایش فقط متوجه ایران نخواهد بود؛ کل محور مقاومت، به‌ویژه حزب‌الله، تحت فشار بیشتری قرار خواهد گرفت.

بنابراین باید یک راه خروج پیدا کنیم؛ چه از مسیر توافق، چه از مسیر مذاکره و چه از هر راه دیگری که بتواند جنگ را متوقف کند. اگر از این جنگ خارج شویم و اجازه ندهیم محور مقاومت و ایران در یک فرسایش طولانی گرفتار شوند، می‌توانیم موقعیت خود را در منطقه حفظ و حتی بازسازی کنیم.