برای فهم رفتار اسرائیل در قبال ایران و منطقه، نباید صرفاً به رخدادهای روزمره نگاه کرد. آنچه اهمیت دارد، شناخت منطق راهبردی حاکم بر رفتار این رژیم است.

به گزارش اکو‌ایران به نقل از افکار‌نیوز،  بسیاری از تحلیل‌ها بر مسائل امنیتی و نظامی متمرکز می‌شوند، اما واقعیت این است که اسرائیل تنها با یک تهدید مشخص مواجه نیست، بلکه در حال پیگیری یک پروژه بلندمدت برای تثبیت برتری مطلق خود در غرب آسیاست. در چنین چارچوبی، پایان کامل تنش‌ها لزوماً با منافع راهبردی این رژیم سازگار نیست. 

اسرائیل از نخستین روزهای تأسیس خود، صرفاً به دنبال بقا نبوده است. بقا، نقطه آغاز بوده است، نه نقطه پایان. راهبرد اصلی، تبدیل شدن به قدرت برتر و تعیین‌کننده منطقه بوده است. در این مسیر، هر قدرت مستقلی که بتواند مانع شکل‌گیری هژمونی اسرائیل در منطقه شود، به عنوان یک چالش راهبردی تعریف شده است. از این منظر، مسئله اصلی فقط ایران نیست، بلکه هر بازیگری است که مانع انحصار قدرت این رژیم در منطقه شود. 

در ادبیات سیاسی منطقه، سال‌هاست که درباره ایده «اسرائیل بزرگ» یا گسترش نفوذ از «نیل تا فرات» بحث می‌شود. فارغ از اختلاف دیدگاه‌ها درباره تفسیر تاریخی یا سیاسی این مفهوم، آنچه در عمل اهمیت دارد، رفتار راهبردی اسرائیل در منطقه است. 

در چنین معادله‌ای، وجود دولت‌های مستقل، قدرتمند و اثرگذار منطقه‌ای با این هدف در تعارض قرار می‌گیرد. ایران در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد، زیرا تنها کشوری است که هم از ظرفیت جمعیتی، هم از عمق تمدنی، هم از موقعیت ژئوپلیتیکی، هم از توان علمی و هم از ظرفیت‌های دفاعی لازم برای جلوگیری از شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای تحت سلطه اسرائیل برخوردار است. 

از این منظر، «تهدید ایران» فقط یک مسئله امنیتی نیست، بلکه ستون اصلی دکترین امنیتی اسرائیل است. این رژیم سال‌ها تلاش کرده است ایران را به عنوان مهم‌ترین تهدید منطقه و جهان معرفی کند. زیرا چنین تصویری چند هدف را همزمان تأمین می‌کند.

در کنار این مسئله، نباید از وضعیت داخلی اسرائیل غافل شد. جامعه اسرائیل با شکاف‌های عمیق سیاسی، قومی، مذهبی و اجتماعی روبه‌رو است. اختلافات شدید میان جریان‌های سیاسی، بحران‌های مشروعیت، اعتراضات گسترده داخلی و چالش‌های هویتی، بخشی از واقعیت امروز این رژیم است. در چنین شرایطی، وجود یک تهدید خارجی بزرگ می‌تواند نقش «چسب سیاسی» را ایفا کند. تهدیدی که اختلافات داخلی را موقتاً به حاشیه ببرد و جامعه را حول یک دشمن مشترک بسیج کند. 

از سوی دیگر، پرونده ایران یکی از مهم‌ترین پایه‌های روابط راهبردی میان اسرائیل و امریکا است. بخش مهمی از کمک‌های نظامی، حمایت‌های سیاسی و همکاری‌های امنیتی واشینگتن با تل‌آویو در چارچوب مقابله با تهدیدات منطقه‌ای توجیه می‌شود. هرچه تهدید ایران بزرگ‌تر تصویر شود، ضرورت حمایت از اسرائیل نیز بیشتر جلوه می‌کند. 

در این میان، نکته مهم آن است که اسرائیل لزوماً خواهان یک جنگ بزرگ و تمام‌عیار نیست. جنگ فراگیر می‌تواند هزینه‌های سنگینی به این رژیم تحمیل کند. آنچه بیشتر با منافع راهبردی آن سازگار است، حفظ یک تنش دائمی و کنترل شده است. تنشی که نه به جنگی ویرانگر منجر شود و نه به صلحی پایدار، زیرا صلح پایدار بسیاری از بهانه‌های امنیتی، سیاسی و راهبردی موجود را از میان می‌برد.