به گزارش اکوایران، اقتصاد چین پس از فجایع دوران مائو برای چندین دهه رشد قابلتوجهی را تجربه کرد که این کشور را در ردیف قدرتهای بزرگ اقتصادی قرار داد. بااینوجود به تدریج از دهه 2010 به این سو این رشد کاهش یافت و حتی در مقاطعی به میران 2.2 درصد هم رسید. این امر مشکلات سیاسی را در درون این کشور به وجود آورده است و اکنون شاهد نوعی بازگشت به سیاستهای مائوئیستی هستیم.
رشد اقتصادی خیرهکننده چین از دهه 1980
به نوشته نشریه فارن پالسی، برای بسیاری از کشورها، رشد سالانه تولید ناخالص داخلی بین ۴.۵ تا ۵ درصد سالی بسیار موفق محسوب میشود. اما برای چین، کشوری که امسال چنین هدفی را اعلام کرده، این در واقع نوعی پایین آوردن عمدی سطح انتظارات است. پس از بیش از سه دهه رشد خیرهکننده اقتصادی که بهطور منظم از ۱۰ درصد در سال فراتر میرفت، جاهطلبیهای اقتصادی پکن به زمین واقعیت بازگشتهاند؛ و این تحول چیزی بسیار فراتر از اقتصاد کشور را تغییر داده است.
تا اواخر دهه ۲۰۱۰ تقریباً تمام جنبههای زندگی در چین حول واقعیت رشد اقتصادی سریع شکل گرفته بود. مردم بدهیهای سنگینی را میپذیرفتند، با این اطمینان که دستمزدهایشان به اندازه کافی افزایش خواهد یافت تا از پس آن برآیند. بسیاری تنها دو ماه پس از شروع یک شغل آن را رها میکردند، زیرا مطمئن بودند فرصت بهتری در انتظارشان است. در جهانی سرشار از فرصت، یک ملاقات اتفاقی میتوانست به حرفهای دگرگونکننده زندگی منجر شود یا ممکن بود فرد قربانی یکی از کلاهبردارانی شود که در دورهای شکوفا شده بودند که سودهای سریع همیشه نشانه فریب نبود. همین فرهنگ ریسکپذیری به رشد کسبوکارهای کوچک و تبدیل آنها به غولهای بینالمللی کمک کرد.
دهههای طلایی در قرن بیستم چندان هم نادر نبودند: «سالهای باشکوه» فرانسه، «معجزه راین» در آلمان، یا حتی «معجزه مکزیک». بااینحال، رشد چین پس از سال ۱۹۸۰ از همه آنها پیشی گرفت؛ هم از نظر مقیاس و هم از نظر مدت زمان. چین از کشوری فقیرتر از هند به قدرتی تبدیل شد که ایالات متحده را به چالش میکشید و یکی پس از دیگری از رقبای خود، فرانسه، بریتانیا و ژاپن، پیشی میگرفت.
اثر کشسانی: رشد بالا پس از فاجعه
بخشی از این جهش، نتیجه اثر «کشسانی» بود؛ فجایع ناشی از سیاستهای مائوئیستی دههها کشور را عقب نگه داشته بود، درحالیکه ژاپن، کره جنوبی و تایوان در حال شکوفایی بودند. بنابراین فاصله زیادی برای جبران وجود داشت: در سال ۱۹۷۸ تنها ۱۸ درصد از چینیها در شهرها زندگی میکردند، درحالیکه این رقم در کره جنوبی بیش از ۵۰ درصد بود. کشاورزان چینی در دهه ۱۹۷۰ آرامآرام از نظام اشتراکی فاصله گرفته بودند؛ حرکتی که سرانجام در سال ۱۹۷۹ از سوی حزب کمونیست چین تأیید شد.
کارمندان در افتتاحیه بزرگترین مکدونالد جهان، تنها سه بلوک با میدان تیانآنمن در پکن فاصله داشت. ۱۷ آوریل ۱۹۹۲/عکس از خبرگزاری فرانسه
اما میراث مائوئیسم متناقض بود؛ درحالیکه حزب کمونیست جاهطلبیهای مردم عادی را سرکوب کرده بود، موفق شده بود آموزش متوسطه را در سراسر کشور گسترش دهد و صدها میلیون کارگر باسواد و دارای مهارتهای پایه ریاضی تربیت کند؛ نیروی کاری که اقتصاد جهانی به آن نیاز داشت. دنگ شیائوپینگ و جانشینانش نیز رهبرانی بهطور غیرمعمول زیرک بودند که کشور را با موفقیت از بحرانهای مالی دهه ۱۹۹۰ آسیا عبور دادند. همزمان، چینیهای خارج از کشور سرمایههای خود را به سرزمین مادری بازگرداندند و خانوادههای جداشده دوباره به یکدیگر پیوستند؛ زیرا سرمایه تایوان و هنگکنگ به دنبال فرصتهای سرمایهگذاری در چین بود.
موجی از رفاه جدید در همه سطوح جامعه چین جاری شد. پول به دورافتادهترین نقاط نیز رسید. ممکن بود به روستایی در جنوب چین بروید و خانههایی مجهز به دیش ماهواره ببینید یا در شهری کویری ناگهان با یک آسمانخراش تنها و غبارآلود روبهرو شوید.
«چهار کالای بزرگ» دهه ۱۹۷۰ نماد موفقیت یک خانواده عبارت بودند از: ساعت، دوچرخه، رادیو و چرخ خیاطی. در دهه ۱۹۸۰ این فهرست به ضبطصوت، تلویزیون رنگی، ماشین لباسشویی و یخچال تغییر کرد و در دهه ۱۹۹۰ مایکروویو، دستگاه ویدئو، خودرو، رایانه و فریزر به کالاهای گرانقیمت و پرطرفدار تبدیل شدند.
در بسیاری از کشورها، رونق اقتصادی با ایجاد نظامهای رفاهی توسعهیافته، مستمریهای سخاوتمندانه و خدمات درمانی همگانی همراه بود؛ اما چین کمونیست بسیار بیرحمتر بود. اگر از تحصیل بازمیماندید، بهجز خانواده هیچ شبکه حمایتی دیگری وجود نداشت. والدین دائماً به فرزندان خود یادآوری میکردند که در این دنیا تنها هستند و باید برای بقا بجنگند.
مزایای اجتماعی همچنان به نظام محدودکننده مجوز اقامت (هوکو) وابسته بود. شما میتوانستید از روستا به شهر مهاجرت کنید، اما برای ثبتنام فرزندانتان در مدارس شهری یا دریافت مستمری در آنجا با مشکلات فراوانی روبهرو میشدید.
یکی از بزرگترین امتیازها خصوصیسازی مسکن در دهه ۱۹۹۰ بود. اگر در دهه ۱۹۸۰ به اندازه کافی خوششانس بودید که در پکن صاحب خانهای دولتی شوید، در دهه ۱۹۹۰ مالک آن میشدید و طی دو دهه بعد ارزش داراییتان ۱۵ تا ۲۰ برابر افزایش مییافت؛ اما اگر کشاورز بودید، مانند اکثر مردم کشور، چنین فرصتی نصیبتان نمیشد.
واقعی شدن کالاهایی که زمانی رویا بودند
بااینحال، رشد اقتصادی به معنای امید و البته خطر نیز بود. «دختران کارخانهای» از روستاها به شهرها هجوم میآوردند تا زندگیای بهتر از مزارعی که خانوادههایشان قرنها در آن کار کرده بودند پیدا کنند. فارغالتحصیلان دانشگاهی مرتب شغل عوض میکردند؛ گاهی چهار یا پنج بار در سال، زیرا مطمئن بودند فرصت بهتری در راه است.
ورودی کاخ اورگرند (اورگرند پالاس) در پکن، در ۳۰ ژانویه ۲۰۲۴، اندکی پس از آنکه یک دادگاه هنگکنگ دستور انحلال این غول املاک را صادر کرد/عکس از خبرگزاری فرانسه
ثروتها از دل ملاقاتهای تصادفی در قطارها شکل میگرفت. فرصت فراوان و شکست ارزان بود؛ اگر یک رستوران موفق راه میانداختید، چرا سال بعد شش شعبه دیگر افتتاح نکنید؟ و بعد ۶۰ شعبه؟ و سپس ۶۰۰ شعبه؟
برخی تحولات ابتدا آهسته و سپس ناگهانی رخ دادند. دفترچههای کوپنی تا سال ۱۹۹۳ پابرجا بودند؛ اما تا سال ۱۹۹۷ سرانه مصرف گوشت خوک در چین از آمریکا فراتر رفت.
در سال ۱۹۷۶ زمانی که زلزلهای نیمهشب شهر تانگشان را لرزاند، برای مقامهای محلی آسانتر بود که سه ساعت تا پکن رانندگی کنند و شخصاً رهبران حزب را مطلع سازند تا اینکه بتوانند یک خط تلفن ثابت پیدا کنند. در سال ۱۹۸۶ دسترسی به تلفن ثابت که معمولاً از طریق محل کار ممکن میشد، هنوز کالایی ارزشمند بود و گاه در ازای لطف و امتیاز مبادله میشد.
در سال ۱۹۹۶ تنها اندکی بیش از چهار خط تلفن ثابت به ازای هر ۱۰۰ نفر وجود داشت و هزینه نصب آن برابر چند ماه حقوق بود؛ اما تا سال ۲۰۰۶ سیمکارت تلفن همراه در هر گوشه خیابان فروخته میشد و دانشجویان ساعتها در کافینتها به بازی «ورلد آو وارکرفت» مشغول بودند. تا سال ۲۰۱۶ نیمی از جمعیت کشور صاحب تلفن هوشمند شده بودند.
پایان دوران طلایی
پایان سالهای طلایی نیز همانند تحولات فناوری فرا رسید: ابتدا تدریجی و سپس ناگهانی.
در سراسر دهه ۲۰۱۰ رشد اقتصادی هر سال کاهش مییافت؛ از ۹.۳ درصد در سال ۲۰۱۱، یعنی آخرین موج بزرگ ناشی از محرکهای اقتصادی پس از بحران مالی جهانی، تا اندکی بیش از ۶ درصد در سال ۲۰۱۹.
سوغاتیهایی با تصویر مائو تسهتونگ، رئیس گذشته جمهوری خلق چین و شی جینپینگ در مغازهای نزدیک شهر ممنوعه در پکن، سپتامبر ۲۰۱۶، به نمایش گذاشته شدهاند/عکس از خبرگزاری رویترز
سپس همهگیری کووید-۱۹ فرا رسید.
شی جینپینگ که نمیخواست اشتباهات محرک اقتصادی سال ۲۰۰۹ را تکرار کند، دست دولت را در خرج کردن بست. حمایت مالی از خانوارها در چین در مقایسه با سخاوت دولت آمریکا ناچیز بود. نزدیک به یکچهارم خانوارهای روستایی که در دهه ۲۰۱۰ از فقر مطلق خارج شده بودند، دوباره به فقر بازگشتند. رشد اقتصادی در سال ۲۰۲۰ تنها ۲.۲ درصد بود و اصرار بر سیاست «کووید صفر» اقتصاد را تا سال ۲۰۲۲ در رکود نگه داشت؛ حتی با وجود جهش کوتاهمدت سال ۲۰۲۱.
آمارها حتی با معیارهای دولت چین نیز مشکوک به نظر میرسیدند. در سال ۲۰۲۳ نرخ بیکاری جوانان آنقدر بالا رفت که اداره آمار چین انتشار این دادهها را بهطور کامل متوقف کرد.
دردناکترین ضربه اما ترکیدن حباب املاک بود. در سال ۲۰۱۹ قیمت مسکن در مرکز پکن با محله منهتن نیویورک رقابت میکرد؛ درحالیکه سطح دستمزدها حدود یکدهم نیویورک بود. پیامدهای فروپاشی شرکتهای عظیمی چون اورگرند و کانتری گاردن هنوز بهطور کامل آشکار نشدهاند. دولت همچنان تلاش میکند قیمتهای اسمی را بالا نگه دارد، حتی در شرایطی که فروش به شدت کاهش یافته است. حدود ۷۰ درصد ثروت خانوارهای چینی در بخش مسکن متمرکز شده است. کاهش قیمتها تا سطح واقعی بازار شوکی به طبقه متوسط وارد میکند که حزب کمونیست قادر به تحمل آن نیست.
برای رهبران چین، کند شدن رشد اقتصادی به همان اندازه که مسئلهای اقتصادی است، یک مسئله سیاسی نیز محسوب میشود. از پایان دوران مائو، مشروعیت حکومت حزب کمونیست بر سه پایه استوار بوده است:
-
ادعای ایدئولوژیک برتری سوسیالیسم؛
-
ادعای تاریخی و ملیگرایانه انتقام از تحقیرهای گذشته و احیای جایگاه جهانی چین؛
-
ادعای عملیِ رشد اقتصادی و افزایش رفاه.
از دهه ۱۹۹۰ تاکنون، موفقیت اقتصادی مهمترین منبع مشروعیت حزب بوده است. در دوران پس از میدان تیانآنمن، توافقی نانوشته میان حزب و جامعه شکل گرفت: «آرامش را برهم نزنید و دوران خوش ادامه خواهد یافت.»
اما رشد ضعیفتر، حزب را نیز آسیبپذیرتر کرده است و باعث شده امید بیشتری به دو ستون دیگر مشروعیت بسته شود؛ هرچند نه همیشه با موفقیت. با کاهش رشد اقتصادی، شی جینپینگ شکل تهاجمیتری از ملیگرایی را ترویج کرد؛ از جمله پافشاری بر ادعاهای دریایی چین و تشویق دیپلماتها به رفتارهای موسوم به «گرگ جنگجو» در فضای مجازی.
اگرچه این رویکرد پس از دوران کووید تا حدی کاهش یافته، اما روند «آموزش میهنپرستانه» و سرکوب فرهنگهای اقلیت همچنان ادامه دارد.
پایان رشد اقتدارگرایانه و بازگشت به جزمهای ایدئولوژیک
تلاشها برای احیای ایدئولوژی کمونیستی نیز حمایت چندانی کسب نکرده است. «اندیشه شی جینپینگ» برای بسیاری صرفاً تکلیفی خستهکننده است و کوششها برای علاقهمند کردن جوانان به قهرمانان کمونیست تقریباً همواره شکست خورده است. شی به افسانههای مقدس شهدای کمونیست که نسل او با آنها بزرگ شدهاند دلبستگی زیادی دارد و منتقدان را با اتهام «نیهیلیسم تاریخی» زندانی میکند؛ اما نمیتواند مردم را متقاعد کند که برای تماشای فیلمهایی درباره قهرمان مائوئیستی «لی فِنگ» به سینما بروند.
پرتره رهبران چین در میدان مقابل کاخ پوتالا در شهر لاسا، تبت، چین. شی جینپینگ از سال ۲۰۱۲ دبیرکل حزب کمونیست چین و رهبر این کشور است.
پاسخ اصلی شی به پایان سالهای طلایی، کارزار «رفاه مشترک» بوده است؛ تلاشی ناموفق و مملو از کلیشههای کمونیستی برای مهار نابرابری اقتصادی. در مقابل، دشمن ایدئولوژیک اصلی او «رفاهگرایی» است؛ مفهومی که آن را با تنبلی و انحطاط غربی پیوند میدهد. او عاشق واژگانی مانند سختی، فداکاری و ریاضت است؛ اما مشکل اینجاست که برای تغییر الگوی اقتصادی چین، مصرف داخلی باید افزایش یابد؛ درست برخلاف دوران طلایی که مصرف عمداً سرکوب میشد.
اگرچه حزب کمونیست افزایش مصرف را به اولویتی رسمی تبدیل کرده است، این هدف با لفاظیهای شخص شی جینپینگ سازگار نیست؛ بهویژه وقتی دولت مرتباً علیه چیزهایی که مردم میخواهند برایشان پول خرج کنند، از آموزش خصوصی گرفته تا بازیهای ویدیویی، کمپین راه میاندازد.
سالهای کووید نیز باور به ضرورت پسانداز برای روزهای سخت را تقویت کرد و ناامنی اقتصادی تازه این گرایش را تشدید کرده است. چین همچنین هر سال بیشتر به لبه پرتگاه جمعیتی نزدیک میشود.
بزرگترین نگرانی از دهه ۲۰۰۰ این بوده که کشور پیش از آنکه ثروتمند شود، پیر شود. اگر فقط نیروی کار دهه ۱۹۸۰ بازنشسته میشد، شاید چین میتوانست از عهده آن برآید؛ اما نرخ زاد و ولد نیز سقوط کرده است. برای نخستین بار از زمان قحطیهای فاجعهبار سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱، جمعیت چین در سال ۲۰۲۲ کاهش یافت و از آن زمان تاکنون هر سال کوچکتر شده است. دولت هرقدر هم تلاش کند زنان را متقاعد سازد که شغل خود را کنار بگذارند و به «وظیفه میهنپرستانه فرزندآوری» روی آورند، زنان به این پیام گوش نمیدهند.
هیچیک از این مشکلات مانع از آن نمیشوند که چین همچنان قدرتی تعیینکننده در جهان باشد. حتی رشد ۳ یا ۴ درصدی در کشوری با درآمد متوسط، فناوری پیشرفته و جمعیتی ۱.۴ میلیارد نفری، زندگی میلیونها نفر را دگرگون میکند؛ از مهاجران روستایی که هنوز به کلانشهرهای چین سرازیر میشوند، تا ساکنان شهرهای کنیا که تلویزیونها و مایکروویوهای ساخت هایر را با پنلهای خورشیدی چینی روشن میکنند.
اما اگر به سالهای طلایی عادت کرده باشید، سالهای عادی بسیار خاکستریتر به نظر میرسند؛ و آینده نیز بسیار تاریکتر.
توضیح اکوایران: نشریه فارن پالیسی پروندهای با عنوان «پایان جهان آنگونه که ما میشناسیم» شامل ده مقاله را منتشر کرده است. اکوایران ترجمه کامل شماری از این مقالات را ارائه میدهد.