اختلال در تنگه هرمز، جهش قیمت نفت و افزایش هزینه‌های جنگ، هم‌زمان اقتصاد آمریکا را تحت فشار قرار داده‌اند؛ فشاری که نه‌تنها سود شرکت‌های بزرگ را کاهش داده، بلکه نشانه‌هایی جدی از تضعیف نقش دلار و افول قدرت اقتصادی واشنگتن را به نمایش گذاشته است.

به گزارش اکوایران، آبل پرز زامورانو، رهبر جنبش مشعل داران مکزیک یادداشتی با عنوان «امپریالیسم: هیبتِ بزرگ، پایه‌های لرزان» درخصوص ابعاد گسترده نطامی، سیاسی و اقتصادی جنگ ایران و آمریکا منتشر کرده است. این یادداشت به قلم محمدرضا گیلانی، مترجم سفارت جمهوری اسلامی ایران در مکزیک ترجمه شده است.

اقتصاد، پایه‌ی تمام زندگی اجتماعی است، از جمله سیاست و جنگ؛ و در روزگار کنونی، فاجعه‌ی ایالات متحده در ایران این تز را تأیید کرده و ضعف‌های عمیق اقتصادی را برجسته می‌سازد. تسلط ایران بر تنگه‌ی هرمز پیامدهای نظام‌مند جهانی به‌دنبال داشته است. این صرفاً یک پیروزی تاکتیکی با دامنه‌ای منطقه‌ای نیست که به ایران برتری محلی بدهد؛ بلکه یک پیروزی راهبردی است. برای درک ابعاد آن، کافی است توجه کنیم که پیش از این روزانه ۱۹ میلیون بشکه نفت از آن عبور می‌کرد، و امروز، در بهترین حالت، ۶۰۰ هزار بشکه. در این زمینه، «آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که جنگ در خاورمیانه موجب بزرگ‌ترین اختلال در عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت شده است» (Observatorio de la Crisis، ۲۲ مارس). در برابر این وضعیت، ایالات متحده در حال مصرف ذخایر استراتژیک خود است که «در پایین‌ترین سطح از اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ قرار دارد» (HispanTV، ۱۱ آوریل).

و شرکت‌های بزرگ نیز آثار آن را احساس می‌کنند. «غول‌های نفتی آمریکایی ExxonMobil و Chevron کاهش تولید خود را گزارش کرده‌اند و برآورد می‌کنند که درآمدشان به‌دلیل جنگ در ایران تحت تأثیر قرار خواهد گرفت […] ExxonMobil در گزارشی اعلام کرده که ممکن است تا ۶.۵ میلیارد دلار از سود سالانه‌ی خود را از دست بدهد» (RT، ۹ آوریل). سایر شرکت‌ها نیز وضعیتی مشابه دارند.

جنگ ترامپ علیه ایران، بدون موفقیت، در پی تقویت پترو دلار است؛ سازوکاری که ایالات متحده از سال ۱۹۷۳ از طریق آن توانسته بود انحصار انجام تمام معاملات اوپک به دلار را تضمین کند و بدین ترتیب تقاضایی عظیم، اما به‌طور مصنوعی پایدار، برای این ارز ایجاد نماید. ایالات متحده به‌سبک کاملاً مافیایی «حفاظت» ارائه داد، ابتدا به عربستان سعودی و سپس به سایر کشورهای خلیج فارس، و در آنجا پایگاه‌های نظامی ایجاد کرد: تا امروز حدود ۱۹ پایگاه. تقریباً همه‌ی این پایگاه‌ها در این جنگ توسط ایران نابود یا از کار افتاده‌اند، که این امر حضور نظامی آمریکا را تضعیف کرده، توانایی آن در «تضمین» امنیت وعده‌داده‌شده را زیر سؤال برده و در نهایت، نظام پولی انگلی‌ای را که طی نیم‌قرن گذشته برقرار شده بود، تضعیف کرده است.

در حالی که به اهداف خود دست نیافته، این جنگ در عوض موجب افزایش عظیم هزینه‌ها (حدود یک میلیارد دلار در روز) شده و بدهی را افزایش داده است. راهبرد جنگی ایران نیز به‌شدت در این امر مؤثر بوده است. «ایران نشان داده که قدرت تنها در توانایی حمله نیست، بلکه در توانایی پرهزینه کردن حمله‌ی طرف مقابل نیز هست»، به گفته‌ی خاویر وییار در HispanTV. این هزینه‌ها تا به امروز ممکن است از ۴۹ میلیارد دلار فراتر رفته باشد (Sputnik، ۱۳ آوریل). و وزیر جنگ از کنگره ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی درخواست کرده است. «این کوه بدهی به ۳۹ تریلیون دلاری که ایالات متحده پیش‌تر انباشته، افزوده می‌شود […] بهره‌ی سالانه‌ی این بدهی اکنون به حدود یک تریلیون دلار رسیده است. نسل‌های آینده این هزینه را با کاهش‌های ضمنی در Medicaid، کوپن‌های غذایی برنامه SNAP یا زیرساخت‌ها خواهند پرداخت» (Rebelión، ۶ آوریل). ایالات متحده معادل ۱۲۰٪ تولید ناخالص داخلی خود بدهی دارد.

اقتصاد نمی‌تواند چنین هزینه‌ی عظیمی را تحمل کند. «E.J. Antoni، نامزد پیشنهادی دونالد ترامپ برای ریاست اداره‌ی آمار کار […] به Financial Times اعلام کرد: اقتصاد ضعیف‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کردیم و تورم بدتر از آن چیزی است که تصور می‌کردیم» (Observatorio de la Crisis، ۲۲ مارس). او همچنین افزود که فروش خانه‌های نوساز شدیدترین کاهش را از سال ۲۰۱۳ تجربه کرده است. رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده برای امسال کاهش یافته (OECD) و کارشناسان معتقدند شرایط برای بروز یک بحران فراهم است. «… چه چیزی می‌تواند موجب یک بحران، احتمالاً شدیدتر از بحران ۲۰۰۸ شود؟ یکی از گزینه‌ها بازار اعتبارات خصوصی است […] در نوامبر، جفری گاندلاخ، بنیان‌گذار شرکت سرمایه‌گذاری DoubleLine Capital، گفت بازار سهام آمریکا ناسالم‌ترین وضعیتی را دارد که در تمام دوران حرفه‌ای خود دیده است […] Financial Times نیز در سرمقاله‌ای به «فروپاشی بسیار علنی اعتبارات خصوصی» اشاره کرده و گفته است که جنگ در خاورمیانه می‌تواند وضعیت را بدتر کند» (wsws، ۱ آوریل). این نگرانی‌ها بی‌اساس نیستند. در چهار روز نخست جنگ، «۳.۲ تریلیون دلار در وال‌استریت از بین رفت» (Pepe Escobar، Observatorio de la Crisis، ۵ مارس).

همچنین باید افزود که بدهی‌های خصوصی افزایش یافته‌اند. طبق داده‌های Rebelión (۶ آوریل)، مانده‌ی کارت‌های اعتباری و نرخ نکول افزایش یافته است: «… در میان وام‌گیرندگان پرریسک به بالاترین سطح از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ رسیده‌اند. مصرف کاهش یافته است. هزینه‌کرد با کارت‌های اعتباری در هفته‌های نخست در آسیب‌پذیرترین مناطق ۲۰٪ کاهش یافته است. بازار کار نیز آسیب دیده است: در بخش‌هایی مانند حمل‌ونقل، کشاورزی و صنعت، هزینه‌های بالاتر لجستیکی حاشیه‌ی سود را کاهش داده و اشتغال را تهدید می‌کند […] تا امروز قیمت نفت ۶۵٪ افزایش یافته است. برای دهک‌های بالای درآمدی، این تأثیر ناچیز است […] و می‌توانند آن را با پس‌اندازهای خود جبران کنند. این منحنی K، که در آن ثروتمندان درآمد کسب می‌کنند و فقرا سقوط می‌کنند، نابرابری را تشدید می‌کند» (Rebelión، ۶ آوریل).

تورم مواد غذایی نیز بیشتر به فقرا آسیب می‌زند، چراکه سهم بیشتری از درآمد خود را به آن اختصاص می‌دهند؛ و این قیمت‌ها به‌دلیل افزایش هزینه‌ی کودهای شیمیایی بالا می‌رود، که بخش عمده‌ای از تولید و حمل آن‌ها از طریق خلیج فارس انجام می‌شود. و تورم گسترش می‌یابد. بر اساس مجله‌ی نظامی-ژئوپلیتیکی آمریکایی The National Interest، به نقل از Sputnik (۱۲ آوریل): «… هزینه‌های سیمان بین ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش یافته، در حالی که فولاد بین ۲۰ تا ۴۰ درصد رشد داشته است». این آثار جهانی بر اقتصاد آمریکا نیز تأثیر می‌گذارد. «تورم در ایالات متحده در عرض یک ماه سه برابر شده است» (پیت بوتیجیج، وزیر حمل‌ونقل دولت بایدن، HispanTV، ۱۲ آوریل). و نارضایتی اجتماعی افزایش می‌یابد. طبق نظرسنجی YouGov، میزان نارضایتی در میان آمریکایی‌ها بسیار بالاست: ۷۳٪ با سیاست در قبال ایران مخالف‌اند، ۷۹٪ از تورم ناراضی‌اند، و ۷۶٪ از وضعیت اقتصادی.

در حالی که امپراتوری نشانه‌های افول اقتصادی خود را نشان می‌دهد، در مقابل، ایران، روسیه و چین جایگاه جهانی خود را در این عرصه تثبیت می‌کنند. ایران اکنون بیش از پیش از جنگ نفت صادر می‌کند (و با قیمت بالاتر) (Kpler، Rebelión، ۲۶ مارس). به‌گزارش The Economist از آغاز جنگ، درآمدهای نفتی ایران تقریباً دو برابر شده است» (HispanTV، ۱ آوریل). علاوه بر این، عوارض عبور نیز درآمد بیشتری ایجاد خواهد کرد و سود شرکت‌های نفتی آمریکایی و اروپایی را کاهش خواهد داد. از سوی دیگر، روسیه نیز نفت بیشتری با قیمت بالاتر می‌فروشد. «قیمت نفت روسیه (Urals) به بالاترین سطح در ۱۳ سال گذشته رسیده است (Bloomberg)، RT، ۷ آوریل.

بر اساس شواهد ارائه‌شده، می‌توان گفت که ایالات متحده دیگر آن اقتصاد شکوفایی را ندارد که به آن اجازه می‌داد حضور خود را با این تعداد پایگاه نظامی و سرباز در سراسر جهان حفظ کند، و دیگر قدرت لازم برای تسلیم کردن همه‌ی کشورها را ندارد. اقتصاد آن آسیب‌دیده است، که آن را وادار می‌کند هرچه بیشتر به زور و در نهایت به دزدی آشکار متوسل شود، با نقض تمام قوانین بین‌المللی و زیر پا گذاشتن نهادهایی که خود برای سلطه بر جهان ایجاد کرده است. در این استیصال، حتی قواعد خود را نیز نقض می‌کند. در این چارچوب، امتناع کشورهای اروپایی — که زمانی «متحدان» مطیع بودند — از مشارکت فعال در این ماجراجویی جنگی در ایران قابل‌درک است. همچنین احتیاط کشورهای نفت‌خیز حاشیه‌ی خلیج فارس نیز، که دیگر مانند گذشته با قاطعیت در کنار «حامی» خود قرار نمی‌گیرند و از رویارویی با ایران پرهیز می‌کنند.

بیماری‌های ساختاری امپریالیسم، که در دهه‌های اخیر شدت یافته‌اند، با جنگ ایران تشدید می‌شوند. پترو دلار در حال افول است و یوان در بازار نفت جایگاه خود را تثبیت می‌کند، چراکه بنا بر اظهارات دولت ایران، عوارض عبور از تنگه به یوان پرداخت خواهد شد. و ایران، با آگاهی از ضعف رقیب خود — به‌ویژه در عرصه‌ی اقتصادی — راهبردی طراحی کرده که علاوه بر استفاده از فناوری نظامی پیشرفته، توانسته است به آسیب‌پذیرترین نقطه‌ی آن ضربه بزند: اقتصاد. و در مقابل، شاهد تثبیت اقتصادهای ایران، روسیه و چین هستیم که به تقویت جهان چندقطبی می‌انجامد.