افسر بازنشسته ارتش آمریکا در مصاحبه با جرج گلووی توضیح می‌دهد که ماجرای «سوء قصد» به ترامپ، در واقع یک نمایش بود تا حمایت افکار عمومی از دولت ترامپ را احیا کند.

به گزارش مشرق، تونی آگیئولار، کهنه‌سرباز آمریکایی که به شدت با نفوذ لابی اسرائیلی در آمریکا مخالف است و به عنوان کاندیدا از ایالت کارولینای شمالی در انتخابات کنگره شرکت کرده، توضیح می‌دهد که جامعه آمریکا به شدت از پیامدهای جنگ علیه ایران رنج می‌برد و فشار روانی ناشی از این ناکامی‌های نظامی، بیش از میدان جنگ از افسران نظامی، تلفات می‌گیرد. او معتقد است که «سوءقصد به ترامپ»، یک نمایش از پیش ساخته بود تا جامعه چند پاره و افکار عمومی ناراضی را دوباره به حمایت از ترامپ، تحریک کند.

سوءقصد به منظور بازآرایی افکار عمومی به نفع ترامپ طراحی و اجرا شد

از نگاه تونی آگیئولار، ماجرای به اصطلاح «سوءقصد» در واقع یک سناریوی از پیش طراحی‌شده است؛ او بر شکاف‌های غیرقابل‌توجیه در لایه‌های حفاظتی آن هم در مکانی که دارای پروتکل‌های شدید امنیتی دارد، تأکید کرده و توضیح می‌دهد کنفرانس خبری با سرعت غیرمعمول، واکنش رسانه‌ای را آماده کرد. ترکیب این دو مؤلفه، به‌زعم او، با الگوی یک «رویداد مدیریت‌شده» همخوانی بیشتری دارد تا یک حمله خودجوش.

بر این اساس آگوئیلار استدلال می‌کند که چنین حادثه‌ای صرفاً کارکرد سیاسی مشخصی برای ترامپ داشت تا توجه عمومی را در مقطعی بازتولید کند که محبوبیت رو به افول او را معکوس کرده و دستورکار رسانه‌ای را به نفع دولت بازآرایی نماید. بنابراین، او این رویداد را یک ناکامی امنیتی نمی‌داند بلکه به‌عنوان یک سیاسی-رسانه‌ای تحلیل می‌کند که هدفش جهت‌دهی ادراک عمومی و ایجاد همگرایی مقطعی پیرامون رهبری سیاسی در آمریکاست.

ترامپ به جبران ناکامی‌های پیاپی خود، می‌کوشد انسجام داخلی تولید کند

در ادامه همین چارچوب، این افسر نظامی سابق معتقد است که برجسته‌سازی ناگهانی یک بحران داخلی به‌طور هدفمند برای انحراف توجه از مسائل راهبردی و پرهزینه‌تر به‌کار گرفته می‌شود، به‌ویژه در مقطعی که نارضایتی از جنگ ایران در حال افزایش است و همزمان رویدادهایی مانند ترور مقام دفاعی در مالی می‌تواند فشار مضاعفی بر سیاست خارجی آمریکا وارد کند.

بر این اساس دولت تلاش می‌کند با کنترل روایت رسانه‌ای و بازتعریف هویت عامل حمله در ارتباط با یک جریان سیاسی خاص، دستورکار خبری را بازتنظیم کرده و تمرکز افکار عمومی را از شکست‌ها یا چالش‌های خارجی به یک تهدید داخلی فوری منتقل کند، تا هم هزینه‌های سیاسی کاهش یابد و هم انسجام مقطعی در داخل ایجاد شود.

سیاست خارجی آمریکا همچنان از رویکرد استعماری ایجاد تشنج پیروی می‌کند

در تحلیل آگوئیلار سیاست خارجی آمریکا همچنان بر پایه الگوی «مدیریت بی‌ثباتی» شکل می‌گیرد؛ به این معنا که واشنگتن با ایجاد یا تشدید وضعیت‌های آشفته، تلاش می‌کند از خلأ قدرت و شرایط سیال برای پیشبرد منافع خود بهره‌برداری کند، حتی اگر این امر به تضعیف ساختارهای دولتی و امنیتی در کشورهای هدف بینجامد.

او برای تقویت این ادعا به نمونه خروج آمریکا از افغانستان اشاره می‌کند که در آن، نیروهای محلی و شرکای میدانی پس از سال‌ها همکاری عملاً رها شدند؛ رخدادی که از نگاه او نه‌تنها به فروپاشی سریع نظم امنیتی انجامید، بلکه پیام روشنی به سایر بازیگران بین‌المللی ارسال کرد مبنی بر اینکه تعهدات آمریکا قابل اتکا نیست. به‌زعم او، این رویکرد موجب فرسایش اعتبار ژئوپلیتیکی آمریکا در محیط‌های رقابتی شده است.

عملکرد دیپلماتیک منسجم و موفق ایران در برابر ناکامی‌های پیاپی آمریکا

به عقیده آگوئیلار تحرکات دیپلماتیک اخیر ایران، ازجمله سفرهای فشرده مقامات ارشد به پایتخت‌هایی مانند مسکو، عمان و پاکستان، نشان‌دهنده یک رویکرد عمل‌گرایانه برای تثبیت دستاوردهای راهبردی است؛ بنابراین تهران به‌جای تمرکز بر ایجاد ائتلاف رسمی، به‌دنبال کسب «حمایت ضمنی» از همسایگان و بازیگران منطقه‌ای است تا آن‌ها را از پیوستن به محور آمریکا بازدارد، و در این زمینه تا حد زیادی موفق بوده، چرا که واشنگتن نتوانسته یک ائتلاف نظامی مؤثر علیه ایران شکل دهد.

در همین حال، اقداماتی مانند اعمال نوعی محاصره دریایی از سوی آمریکا که به‌زعم او حتی از نظر مفهومی نیز غیرمتعارف است، بیشتر به نشانه‌ای از سردرگمی راهبردی تعبیر می‌شود تا برتری؛ در مقابل، ایران با تکیه بر توانمندی‌های نامتقارن و اطمینان از تداوم حضور خود در صحنه، تلاش دارد همزمان مسیر تقابل و امکان مذاکره را باز نگه دارد، بدون آنکه به پذیرش شرایطی تن دهد که آن را در موقعیت آسیب‌پذیر قرار دهد.

نرخ خودکشی در میان نظامیان آمریکایی، حتی بیشتر از تلفات در میدان جنگ است

در نگاه این کهنه‌سرباز آمریکایی، هزینه‌های واقعی جنگ صرفاً به تلفات میدانی محدود نمی‌شود، بلکه لایه عمیق‌تری از آسیب‌های روانی و فرسایش انسانی را در بر می‌گیرد که اغلب کمتر دیده می‌شود؛ او با اشاره به تجربه نسل خود در «جنگ عراق» و مقایسه با جنگ ویتنام، تأکید می‌کند که نرخ خودکشی در میان نظامیان و کهنه‌سربازان حتی از تلفات مستقیم جنگی نیز فراتر رفته است و این نشان‌دهنده فشار روانی شدید ناشی از مشارکت در عملیات‌هایی است که گاه با تلفات غیرنظامی یا ابهام اخلاقی همراه‌اند.

در همین چارچوب، او به وضعیت نیروهای فعلی، از جمله فرسودگی، مشکلات تدارکاتی، و گزارش‌هایی از تخریب پایگاه‌ها، اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که تداوم چنین جنگی نه‌تنها توان رزمی را تحلیل می‌برد، بلکه در بلندمدت سرمایه انسانی نیروهای مسلح را نیز دچار آسیب‌های پایدار و چندلایه می‌کند.

آمریکا در جنگ شکست خورده و برای جلوگیری از هزینه بیشتر، زودتر از آن خارج شود

در جمع‌بندی نهایی آگیئولار تأکید می‌کند که آمریکا از منظر راهبردی عملاً در این جنگ شکست خورده و ادامه مسیر نه‌تنها امکان «پیروزی» را فراهم نمی‌آورد، بلکه ابعاد شکست را عمیق‌تر و پرهزینه‌تر می‌کند؛ به‌زعم او، ترکیب عواملی مانند ناتوانی در ایجاد ائتلاف مؤثر، فرسایش توان نظامی و انسانی و خطر تشدید غیرقابل‌کنترل، نشان می‌دهد که گزینه نظامی، چه محدود و چه گسترده، به بن‌بست رسیده است.

او دو مسیر پیش‌روی واشنگتن را ترسیم می‌کند: یا حرکت به سمت تشدید بیشتر و پذیرش شکست بزرگ‌تر، یا بازگشت به مسیر مذاکره و مدیریت خروج از بحران؛ مسیری که اگرچه از نظر سیاسی دشوار است، اما در مقایسه با ادامه جنگ، هزینه‌های به‌مراتب کمتری در پی خواهد داشت.