اکوایران: در شرایطی که گزارش‌ها از شکل‌گیری یک تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا خبر می‌دهند، اما هنوز هیچ تصویر واحد و قطعی از محتوای آن در دست نیست، نگاه‌ها بیش از متن توافق، به شکاف روایی میان دو طرف دوخته شده است. محمد خواجویی، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با اکوایران تأکید کرد که این روند نه یک مسیر هموار، بلکه جاده‌ای کوهستانی با پیچ‌های تند است؛ مسیری که اگرچه می‌تواند به کاهش تنش‌های منطقه‌ای منجر شود، اما همچنان با ابهام‌های جدی در اجرا، اختلافات بنیادین و نقش‌آفرینی بازیگران ثالث به‌ویژه اسرائیل مواجه است.

به گزارش اکوایران، در پی انتشار گزارش‌هایی درباره شکل‌گیری یک تفاهم اولیه میان ایران و ایالات متحده، بار دیگر بحث درباره آینده روابط دو کشور و امکان عبور از یک دوره طولانی تنش و درگیری به صدر تحلیل‌های سیاسی بازگشته است. این تفاهم که گفته می‌شود بر مجموعه‌ای از موضوعات حساس از جمله آتش‌بس منطقه‌ای، وضعیت تنگه هرمز و پرونده هسته‌ای ایران تمرکز دارد، هنوز به‌طور رسمی منتشر نشده، اما روایت‌های متفاوت و گاه متناقض از سوی طرفین، فضای تحلیل آن را پیچیده‌تر کرده است.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که این تفاهم تا چه اندازه می‌تواند به یک توافق پایدار و قابل اتکا تبدیل شود و اساساً آیا ساختار کنونی آن ظرفیت عبور از اختلافات عمیق سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیک میان تهران و واشنگتن را دارد یا خیر.

محمد خواجویی، کارشناس مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با اکوایران ابعاد مختلف این روند را از چشم‌انداز سیاسی، منطقه‌ای و راهبردی بررسی کرده است؛ از میزان خوش‌بینی نسبت به آینده مذاکرات گرفته تا نقش بازیگران منطقه‌ای، چالش‌های اجرایی توافق و همچنین احتمال بازگشت تنش در صورت شکست سازوکارهای پیشنهادی.

محمد خواجویی

ارزیابی مسیر پیش‌رو و چشم‌انداز ۶۰ روز آینده

سوال: با توجه به روند شکل‌گیری تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا، ارزیابی شما از مسیر پیش‌رو چیست؟ در بازه ۶۰ روز آینده چه تحولاتی می‌تواند این تفاهم را به توافق پایدار تبدیل کند و چقدر نسبت به موفقیت آن خوش‌بین هستید؟

خواجویی: صادقانه باید گفت مسیر پیش‌رو، جاده‌ای هموار نیست؛ بلکه مسیری کوهستانی با پیچ‌های تند و ریزش‌های احتمالی است. با این حال، من نسبت به موفقیت این روند خوش‌بین هستم، اما این خوش‌بینی «محتاطانه»، «شرطی» و «حداقلی» است.

هر دو طرف تحت فشار زمانی قرار داشتند تا به وضعیت فرسایشی موجود پایان دهند؛ به همین دلیل به یک توافق حداقلی رضایت دادند و تصمیم گرفتند مسائل اصلی اختلافی را به آینده واگذار کنند. بنابراین انتظار ما نیز باید حداقلی باشد: یعنی خروج از وضعیت جنگ و تنش و بازگشت به شرایطی مشابه مذاکرات پیش از جنگ.

در چنین چارچوبی، هر دو طرف انگیزه کافی برای رها کردن کامل توافق ندارند، اما ماهیت گام‌به‌گام آن و واگذاری موضوعات اصلی به آینده، اجرای موفق آن را با ابهام‌های جدی مواجه می‌کند.

نکته مهم‌تر از متن توافق، شکاف میان دو روایتی است که از آن ارائه می‌شود. ایران آن را یک «پیروزی راهبردی مقاومت» می‌داند، در حالی که آمریکا از «تسلیم ایران در برابر فشار حداکثری» سخن می‌گوید. این دو روایت کاملاً متفاوت، نشان می‌دهد که حتی فهم مشترکی از یک سند واحد وجود ندارد.

در بندهای کلیدی مانند پایان جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، آزادسازی اموال بلوکه‌شده و تعلیق تحریم‌ها نیز اختلافات جدی وجود دارد. به‌ویژه در موضوع غنی‌سازی، ایران بر حفظ حق خود تأکید دارد، در حالی که روایت آمریکایی از برچیدن کامل برنامه هسته‌ای سخن می‌گوید. این اختلاف بنیادین تعیین می‌کند که توافق، یک سازوکار محدودکننده موقت باشد یا یک تحول ساختاری در برنامه هسته‌ای ایران.

در مجموع، این تفاهم بیش از آنکه پایان اختلافات باشد، آغاز یک دوره ۶۰ روزه آزمون است؛ دوره‌ای که در آن مشخص خواهد شد آیا اراده سیاسی دو طرف برای عبور از بحران، واقعی و پایدار است یا خیر.

وزن سیاسی امضاکنندگان توافق

سوال: امضای این تفاهم توسط چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف و جی‌دی ونس چه تأثیری بر اعتبار و پایداری آن دارد؟

خواجویی: این موضوع هم یک نقطه قوت دارد و هم یک نقطه ضعف.

نقطه قوت این است که هر دو چهره در سطح بالای سیاسی قرار دارند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و دارای سابقه سیاسی و نظامی است و جی دی ونس نیز معاون رئیس‌جمهوری آمریکاست. بنابراین این توافق صرفاً یک پروژه دیپلماتیک نیست، بلکه از سطحی سیاسی و حکومتی برخوردار است.

اما نقطه ضعف نیز وجود دارد. در ایران، امضای قالیباف ممکن است با حساسیت‌های سیاسی داخلی روبه‌رو شود و بخشی از پایگاه سنتی او را دچار تردید کند. در آمریکا نیز ونس در نهایت تابع رئیس‌جمهوری است و تغییر دولت یا تصمیم سیاسی می‌تواند توافق را تضعیف کند.

در نتیجه، این امضاها وزن اجرایی توافق را بالا می‌برد، اما تضمین‌کننده پایداری بلندمدت آن نیست. در نهایت، یک قطعنامه شورای امنیت می‌تواند ضمانت قوی‌تری نسبت به امضاهای فردی باشد.

اثر تفاهم بر کاهش تنش‌های منطقه‌ای

سوال: این تفاهم تا چه اندازه می‌تواند به کاهش تنش‌ها و جلوگیری از درگیری مجدد کمک کند؟

خواجویی: در بهترین حالت، این تفاهم «جنگ داغ» را به «وضعیت کنترل‌شده‌تر و سردتر» تبدیل می‌کند، نه اینکه آن را به‌طور کامل پایان دهد.

اختلافات بنیادین میان ایران و آمریکا همچنان پابرجاست؛ از برنامه هسته‌ای تا نقش منطقه‌ای ایران و حضور نظامی آمریکا در منطقه. این مسائل با یک توافق ۶۰ روزه حل نمی‌شود.

بنابراین باید این توافق را یک «توقف موقت نسبتاً بلندمدت» دانست. با این حال، همین توقف نیز برای منطقه‌ای که تجربه جنگ و تنش گسترده داشته، اهمیت بالایی دارد و می‌تواند فرصت تنفسی برای بازآرایی سیاسی و اقتصادی ایجاد کند.

نقش بازیگران منطقه‌ای و مسئله لبنان

سوال: نقش کشورهای منطقه‌ای و به‌ویژه آتش‌بس لبنان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

خواجویی: کشورهای منطقه‌ای بیشتر نقش تسهیل‌کننده داشته‌اند تا تعیین‌کننده. کشورهایی مانند پاکستان و قطر به پیشبرد روند کمک کردند، اما اراده اصلی توافق از قبل در دو طرف وجود داشت.

در این میان، آتش‌بس لبنان یک متغیر حیاتی است. اگر این آتش‌بس پایدار نماند، کل توافق با خطر جدی مواجه می‌شود. لبنان در واقع میدان آزمایش این تفاهم است و می‌تواند آن را تثبیت یا تضعیف کند.

در مقابل، کشورهای عربی مانند عربستان و امارات بیشتر در وضعیت انتظار قرار دارند و نقش فعال تعیین‌کننده‌ای ایفا نکرده‌اند.

نقش اسرائیل و احتمال اخلال در توافق

سوال: اسرائیل تا چه اندازه می‌تواند بر اجرای این تفاهم اثرگذار باشد؟

خواجویی: اسرائیل مهم‌ترین تهدید بالقوه برای موفقیت این توافق است. از نگاه تل‌آویو، روند شکل‌گیری نظم جدید منطقه‌ای هنوز به نتیجه نرسیده و بنابراین تمایل دارد سیاست فشار بر ایران و متحدانش را ادامه دهد.

به همین دلیل، احتمال دارد اسرائیل تلاش کند در روند اجرای توافق، به‌ویژه در لبنان، اختلال ایجاد کند یا از شکاف‌های اجرایی آن برای افزایش تنش استفاده کند.

در چنین شرایطی، موفقیت یا شکست توافق تا حد زیادی به میزان توان طرفین برای مدیریت رفتار اسرائیل در جبهه‌های منطقه‌ای بستگی خواهد داشت.