این تفاهمنامه بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، نشانهای از وجود اراده سیاسی برای عبور از بنبستهای گذشته و حرکت به سوی گفتوگو است. از زمان قطع روابط دیپلماتیک تهران و واشنگتن، دو کشور دورههای متعددی از تنش، تحریم، بحرانهای امنیتی و حتی رویاروییهای غیرمستقیم را تجربه کردهاند. هرچند در مقاطعی، از جمله در جریان مذاکرات منتهی به برجام، روزنههایی برای کاهش تنش گشوده شد، اما بیاعتمادی عمیق میان دو طرف و تحولات منطقهای مانع از شکلگیری چارچوبی پایدار برای حل اختلافات شد.
در چنین شرایطی امضای تفاهمنامه اخیر را میتوان نخستین گام در مسیر ایجاد یک نقشه راه جدید دانست. نقشه راهی که هدف آن نه صرفاً حل یک پرونده مشخص، بلکه بازتعریف نوع مواجهه دو کشور با یکدیگر است. اهمیت این رویداد بیش از آنکه در متن تفاهمنامه نهفته باشد، در پیامی است که مخابره میکند. پیام این است که تهران و واشنگتن، دستکم در مقطع کنونی، دیپلماسی را بر تشدید تقابل ترجیح دادهاند.
در این میان نقش فرانسه و شخص امانوئل مکرون نیز قابل توجه است. مکرون طی سالهای گذشته بارها تلاش کرده بود کانالهای ارتباطی میان ایران و آمریکا را باز نگه دارد و زمینه گفتوگو میان دو طرف را فراهم کند. انتخاب ورسای برای امضای ترامپ نیز صرفاً یک انتخاب تشریفاتی نیست، بلکه نشانهای از تلاش اروپا برای بازگشت به متن تحولات دیپلماتیک مرتبط با پرونده ایران است. اروپاییها که پس از خروج آمریکا از برجام، نقش خود را در این پرونده کمرنگ میدیدند، اکنون امیدوارند در شکلدهی به ترتیبات جدید میان تهران و واشنگتن سهمی مؤثر داشته باشند.
با این حال، سهم اصلی در شکلگیری این تفاهمنامه را باید به تلاشهای دیپلماتیک پاکستان نسبت داد. اسلامآباد طی ماههای اخیر کوشید کانالهای ارتباطی میان طرفین را فعال نگه دارد و زمینه لازم برای رسیدن به این تفاهم اولیه را فراهم کند. از سوی دیگر کشورهای عربی از جمله قطر در این روند نقش پررنگی را بازی کرد.
با وجود این امضای تفاهمنامه را نباید به معنای پایان اختلافات یا دستیابی به توافقی نهایی تعبیر کرد. واقعیت آن است که مسائل مورد اختلاف میان ایران و آمریکا بسیار گستردهتر از آن است که در قالب یک تفاهم اولیه حلوفصل شود. برنامه هستهای ایران، تحریمهای اقتصادی، مسائل منطقهای، پروندههای امنیتی و نحوه بازسازی اعتماد متقابل، همچنان از مهمترین موضوعاتی هستند که در مراحل بعدی مذاکرات درباره آنها تصمیمگیری خواهد شد.
به همین دلیل اکنون نگاه تحلیلگران و ناظران سیاسی بیش از هر نقطه دیگری به سوئیس دوخته شده است؛ کشوری که طی دهههای گذشته بارها میزبان گفتوگوهای محرمانه و رسمی میان دو طرف بوده و انتظار میرود دور جدید مذاکرات نیز در آنجا دنبال شود. آنچه در تهران و ورسای امضا شده، در واقع آغاز مسیر است، نه مقصد نهایی. سرنوشت این روند در میز مذاکره و در نحوه مدیریت اختلافات و بحرانهای پیش رو تعیین خواهد شد.
سناریوی خوشبینانه آن است که این روند به توافقی جامعتر منتهی شود. توافقی که نهتنها پرونده هستهای، بلکه بخش مهمی از اختلافات انباشتهشده میان دو کشور طی بیش از چهار دهه گذشته را نیز در بر گیرد. در چنین شرایطی، خاورمیانه میتواند وارد مرحلهای جدید از ثبات نسبی شود و اقتصاد ایران نیز از بخشی از فشارهای مزمن ناشی از تحریمها فاصله بگیرد.
اما سناریوی شکست همچنان روی میز قرار دارد. تجربه مذاکرات گذشته نشان داده است که مخالفان نزدیکی تهران و واشنگتن، چه در داخل دو کشور و چه در سطح منطقه از ظرفیت قابل توجهی برای ایجاد مانع برخوردارند.
در این میان اسرائیل مهمترین بازیگری است که تحولات اخیر را با حساسیت دنبال میکند. تلآویو همواره نسبت به هرگونه توافق میان ایران و آمریکا با دیده تردید نگریسته و معتقد بوده است که چنین توافقی میتواند موازنههای منطقهای را به نفع تهران تغییر دهد. از همین رو، بسیاری از ناظران معتقدند نباید احتمال تلاش برای ایجاد اختلال در روند جدید دیپلماتیک را نادیده گرفت.
بر این اساس، آینده تفاهمنامه اخیر بیش از هر چیز به توانایی طرفین در حفظ فضای گفتوگو، مدیریت بحرانهای احتمالی و مهار عوامل برهمزننده بستگی خواهد داشت. آنچه امروز رخ داده، هنوز یک توافق تاریخی نیست، اما میتواند آغاز فرآیندی باشد که در صورت موفقیت به یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه و حتی نظام بینالملل در دهههای اخیر تبدیل شود.
فعلاً نخستین امضاها بر صفحه دیپلماسی ثبت شدهاند؛ یکی در تهران و دیگری در ورسای. اکنون همه نگاهها به سوئیس دوخته شده است. جایی که مشخص خواهد شد این تفاهمنامه سرآغاز پایان یک منازعه طولانی است یا تنها فصلی دیگر از همان روایت طولانی و پرپیچوخم روابط ایران و آمریکا.