به گزارش اکوایران و به نقل از پایاپ، ساسان کریمی، معاون امور جهانی موسسه پایاب در مقاله اخیر نشریۀ «بولتن»، با رویکردی بهشدت امنیتی، به تبیین برنامۀ هستهای غیرنظامی ایران میپردازد. هنری سوکولسکی با صورتبندی ذخایر سوخت مصرفشدۀ نیروگاه هستهای بوشهر در قالب یک تهدید قریبالوقوع اشاعهای، میکوشد مبنای منطقی جدیدی برای اعمال فشارهای سیاسی بیشتر بر ایران فراهم آورد؛ آن هم در شرایطی که دیپلماسی هستهای در وضعیتی شکننده و لاینحل قرار دارد. ایالات متحده و ایران در ۱۷ ژوئن یادداشت تفاهمی امضا کردند و طرفین تا اواسط اوت فرصت دارند تا به توافق جدیدی دست یابند.
مقاله سوکولسکی میکوشد با بهکارگیری واژگان و اصطلاحات فنی و برآوردهای کمّی، به ادعاهای خود اعتبار علمی ببخشد. بااینحال، ادعاهای اصلی این مقاله، ملاحظات اساسی عملیاتی، حقوقی و فناورانۀ مرتبط با نیروگاه هستهای بوشهر را نادیده میگیرند.
مهمتر آنکه، این مقاله میان وجود نظری پلوتونیوم در سوخت مصرفشده و توانایی عملیاتی برای ساخت سلاح هستهای خلط مبحث میکند. این روایت هراسافکن، بازتابدهندۀ الگویی کلانتر از «امنیتیسازی» است که دیرزمانی است پیرامون فعالیتهای هستهای ایران سایه افکنده است؛ این روایت، جنبههای متعارف یک چرخه سوخت هستهای غیرنظامی تحت پادمان را به تهدیدات امنیتی استثنایی بدل میکند که مستلزم واکنشهای سیاسی و امنیتی بینالمللی ویژهای است.
برای ارائه ارزیابی واقعبینانه از ریسک اشاعه در بوشهر، باید سه بُعد را مد نظر قرار داد: مشخصات فنی سوخت مصرفشدۀ نیروگاه، ساختار پادمانی حاکم بر رآکتور، و حقوق قانونی تضمینشده برای کشورهای فاقد سلاح هستهای تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT).
عدموجود پلوتونیوم «تسلیحاتی»
جنجالیترین ادعای سوکولسکی این است که سوخت مصرفشدۀ موجود در نیروگاه بوشهر، حاوی پلوتونیوم کافی برای ساخت بیش از ۲۰۰ سلاح هستهای است. اگرچه این گزاره بهلحاظ صرفاً محاسباتی درست است – چرا که ایزوتوپهای پلوتونیوم در مجموعههای سوخت پرتودیده وجود دارند – اما عمیقاً گمراهکننده است؛ زیرا تمایز میان «پلوتونیوم با درجۀ رآکتوری» و «پلوتونیوم با درجۀ تسلیحاتی» نادیده گرفته میشود.
پلوتونیوم تولیدشده در بوشهر، از نوع «درجۀ رآکتوری» است؛ مادهای که در شرایط «سوختسوزی بالا» و در حین عملیات عادی رآکتورهای برق تولید میشود. این ماده از حیث «ترکیب ایزوتوپی»، تفاوت بنیادی با «پلوتونیوم با درجۀ تسلیحاتی» دارد.
مطالعات فنی، از جمله پژوهشهای صورتگرفته در مؤسساتی نظیر دانشگاه پرینستون، نشان میدهند که پلوتونیوم درجۀ رآکتوری بهطور معمول حاوی حدود ۶۰ درصد پلوتونیوم-۲۳۹ و تقریباً ۲۳ درصد پلوتونیوم-۲۴۰ است؛ در حالی که پلوتونیوم درجۀ تسلیحاتی، شامل حدود ۹۳ درصد پلوتونیوم-۲۳۹ و تنها حدود ۶ درصد پلوتونیوم-۲۴۰ است.
این تمایز، صرفاً جنبهای نظری ندارد. غلظت بالای پلوتونیوم-۲۴۰، چالشهای مهندسی جدی ایجاد میکند؛ زیرا این ایزوتوپ به شکافت خودبهخودی دچار میشود و نوترونها را بهصورت تصادفی گسیل میکند. این نوترونهای سرگردان، ریسک پیشانفجار را بهطور قابلملاحظهای افزایش میدهند؛ بدین معنا که یک دستگاه هستهای ممکن است پیش از آنکه فشردگی بهینه حاصل شود، بهطور زودهنگام وارد فرایند شکافت شود. بنابراین، هرگونه تلاش برای ساخت سلاحی قابلاعتماد با استفاده از پلوتونیوم درجۀ رآکتوری، مستلزم مهندسی بسیار پیشرفته در انفجار درونسو، تجهیزات تشخیصی پیچیده، و آزمایشهای هستهای مکرر خواهد بود.
ارزیابیهای فنی متعدد در غرب، از جمله ارزیابیهای وزارت انرژی ایالات متحده و آکادمی ملی علوم، تصریح میکنند که هرچند پلوتونیوم درجۀ رآکتوری از حیث نظری مطلقاً غیرقابلاستفاده نیست، ساخت یک سلاح هستهای قابلاعتماد و برخوردار از اعتبار نظامی بر پایۀ آن، کاری بهغایت دشوار است و معمولاً به توانمندیهای طراحی پیشرفته و زیرساخت گسترده برای انجام آزمایش نیاز دارد. ایران نه هیچگونه آزمایش هستهای انجام داده و نه تسلط خود بر چنین مهندسی پیشرفتۀ تسلیحاتی را به اثبات رسانده است.
با این حال، سوکولسکی تا حد زیادی تبدیل پلوتونیوم بوشهر به سلاحهای هستهای عملیاتی را چنان بازنمایی میکند که گویی این امر فرایندی صنعتی ساده است. این غفلت، هنگامی که پیامدهای سوختسوزی بالا نیز در نظر گرفته شود، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
پس از ۱۵ سال بهرهبرداری رآکتور، افت کیفیت ایزوتوپی سوخت مصرفشدۀ بوشهر، نسبت ایزوتوپهای نامطلوب، از جمله پلوتونیوم-۲۴۰، را بیش از پیش افزایش میدهد. این وضعیت، موانع فنی مرتبط با طراحی انفجار درونسو را تشدید میکند.
در کلاهکهای هستهای فشردۀ مدرن، بهویژه کلاهکهایی که برای حمل از طریق موشکهای بالستیک طراحی میشوند، غالباً به سامانههای بسیار پیشرفتۀ انفجار درونسوی «دونقطهای» اشاره میشود؛ زیرا این سامانهها موجب کاهش وزن و ابعاد میشوند. با این همه، چنین سامانههایی نسبت به فشردهسازی نامتقارن و گسیل نوترونهای سرگردان، فوقالعاده حساساند. پلوتونیوم درجه رآکتوری، دقیقاً بهدلیل محتوای بالای پلوتونیوم-۲۴۰، این چالشها را بهطرزی چشمگیر دشوارتر میکند.
از منظر تاریخی، دستگاه «فت من » ایالات متحده، که در بمباران ناکازاکی بهکار گرفته شد، برای دستیابی به فشردهسازی متقارن هستۀ پلوتونیومی، به یک سامانۀ پیچیدۀ انفجار درونسوی ۳۲ نقطهای متکی بود. سامانۀ دونقطهای، نشاندهندۀ سطح بسیار پیشرفتهتری از مهندسی لنزهای انفجاری است که مستلزم هندسۀ بسیار دقیق و مکانیزمهای زمانبندی فوقالعاده ظریف است. این تصور که یک کشور میتواند صرفاً با استخراج پلوتونیوم درجۀ رآکتوری، آن را بهسرعت به بمبهای هستهای قابلاستفاده تبدیل کند، چالشهای علمی و مهندسی بسیار دشواری را که در این مسیر وجود دارد، نادیده میگیرد؛ همانگونه که تجربیات چندیندههای قدرتهای هستهای مستقر، گواهی بر این مدعا است.
هیچ شاهد متقنی تاکنون اثبات نکرده است که ایران از طرحهای اعتبارسنجیشده برای چنین سامانههای پیشرفته انفجار درونسو برخوردار بوده یا آنها را با موفقیت در شرایط عملیاتی آزمایش کرده باشد. صرف در اختیار داشتن پلوتونیوم درجهرآکتوری را نمیتوان بهطور موجه با توانمندی فوری برای ساخت سلاح هستهای یکسان انگاشت.
فقدان توانمندی صنعتی بازفرآوری
یکی دیگر از ایرادات اساسی در مقالۀ سوکولسکی، نحوۀ پرداختن او به خود «فرآیند جداسازی پلوتونیوم» است. پلوتونیوم محصور در سوخت هستهای مصرفشده، بهصورت مستقیم قابلاستفاده نیست. استخراج این ماده مستلزم ایجاد زیرساختهای صنعتی بازفرآوری در مقیاس بزرگ است که شامل عملیاتهای شیمیایی بسیار پیچیده، سامانههای حفاظت در برابر تابش، فناوری جابهجایی از راه دور و قابلیتهای تخصصی مدیریت پسماند میشود. این مقاله به آزمایشهای آزمایشگاهی کوچکمقیاس ایران که دههها پیش انجام شده، اشارهای گذرا دارد؛ اما این موضوع با در اختیار داشتن یک کارخانۀ صنعتی بازفرآوری فعال، تفاوت بنیادینی دارد.
اگرچه بازدارندگی حداقلی ممکن است نیازی به یک مجتمع صنعتی بازفرآوری در مقیاس کامل نداشته باشد، اما جداسازی پلوتونیوم حتی در مقیاس کوچک نیز از نظر فنی چالشبرانگیز، خطرآفرین و پنهانسازی آن دشوار است. الش اصلی صرفاً تولید پلوتونیوم نیست، بلکه تولید آن در فرم و مقداری است که برای ساخت سلاحهای قابلاعتماد مناسب باشد. بدون بهرهمندی از توانمندیهای مهندسی پیشرفته و زیرساختهای لازم برای آزمایش، تبدیل ظرفیت محدود بازفرآوری به یک عامل بازدارندۀ هستهای معتبر، همچنان با ابهامات جدی همراه است.
ایران نه تأسیسات بازفرآوری پلوتونیوم در مقیاس صنعتی را اعلام کرده و نه وجود چنین تأسیساتی برای آن اثبات شده است. احداث چنین زیرساختی مستلزم سرمایهگذاری کلان مالی، فناوریهای بهغایت تخصصی، آموزش گستردۀ نیروی انسانی و صرف زمان قابلتوجهی است. علاوه بر این، ایجاد یک توانمندی پنهان بازفرآوری در مقیاس صنعتی، بهطرز فوقالعادهای دشوار و غیرقابلپنهانسازی است. چنین تأسیساتی «اثرات زیستمحیطی» متمایزی از خود بر جای میگذارند و احتمال قریببهیقین، پیش از آنکه به مرحلۀ بهرهبرداری برسند، از طریق بازرسیهای «آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)»، نظارتهای ماهوارهای یا رصد اطلاعاتی ملی، شناسایی خواهند شد.
مقاله سوکولسکی همچنین مقایسهای بسیار سادهانگارانه میان متالورژی پلوتونیوم و متالورژی اورانیوم ترسیم میکند. در فرآیند توسعۀ سلاحهای اورانیومی، اورانیوم هگزافلوراید را میتوان از طریق فرآیندهایی که بهنسبت تثبیتشده محسوب میشوند، به اورانیوم فلزی تبدیل کرد. با این حال، متالورژی پلوتونیوم بهمراتب پیچیدهتر است. پس از جداسازی شیمیایی، پلوتونیوم باید پیش از انجام هرگونه ریختهگری دقیق، در فازهای کریستالی مناسب، بهویژه فاز دلتا، تثبیتسازی شود.
این فرآیندها مستلزم حساسیت فنی فوقالعادهای هستند و حتی در پیشرفتهترین برنامههای هستهای نیز با ریسکهای بالای آلودگی و نرخ شکست چشمگیر همراه میباشند. ازاینرو، موانع فنی مرتبط با پلوتونیوم درجۀ رآکتوری، بسیار فراتر از این فرض سادهانگارانه است که «۱۰ کیلوگرم معادل یک بمب است».
تقاضاهای غیرمنطقی
فارغ از مباحث فنی، تحلیل حقوقی و پادمانی مقاله سوکولسکی نیز بههمان اندازه مسئلهساز است؛ زیرا چارچوب نظارتی گستردهای را که هماکنون برای نیروگاه بوشهر اعمال میشود، کماهمیت جلوه میدهد.
کل چرخۀ سوخت راکتور بوشهر تحت پادمانهای جامع مدیریتشده توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) باقی مانده است. سوختگذاری، تخلیۀ سوخت، انبارداری و مدیریت موجودی سوخت، همگی مشمول رویههای راستیآزمایی منظم هستند. بر اساس گزارشهای علنی پادمانی، بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) اخیراً در همین ماه، فعالیتهای راستیآزمایی مربوط به سوخت مصرفشدۀ بوشهر را انجام دادهاند؛ در حالی که مقامات ایرانی اعلام کردهاند فرآیند تأیید موجودی فیزیکی مرتبط با آن در اواخر سال ۲۰۲۵ تکمیل شده است.
ازاینرو، ادعاهایی که دورههای طولانی عدمحضور بازرسان در بوشهر را مطرح میکنند گمراهکننده هستند. این راکتور در چارچوب یک برنامۀ زمانبندیشدۀ منظم پادمانی فعالیت میکند که با رویههای معمول بینالمللی برای راکتورهای صلحآمیز هستهای مطابقت دارد.
مقاله سوکولسکی بهطور مشابه، توافق دیرپای بازگرداندن سوخت نیروگاه بوشهر بین ایران و روسیه را مغفول گذاشته است. بر اساس توافقات موجود، روسیه متعهد شده است که سوخت مصرفشده را از بوشهر برای بازفرآوری بازپس گیرد. تأخیرها در اجرای این توافق را نمیتوان بهطور منطقی به عنوان شواهدی دال بر نیات تسلیحاتی تفسیر کرد.
نکتۀ خاص قابلتوجه در این مقاله، پیشنهاد آن است مبنی بر اینکه مسئولیت مدیریت سوخت مصرفشده باید بهنحوی به کشورهایی نظیر عربستان سعودی یا سایر کشورهای حوزۀ خلیج فارس محول شود. در حالی که سوکولسکی بهصراحت پیشنهاد نمیدهد که این کشورها مالکیت فیزیکی سوخت مصرفشده را بر عهده گیرند، عباراتی نظیر «تقبل مسئولیت» و «از جمله» مبهم هستند و بهاندازۀ کافی بیانگر این احتمالاند که پوشش هزینهها تنها بخشی از مجموعهای گستردهتر از تعهدات باشد.
مسئولیت مدیریت سوخت مصرفشده، بهطور معمول، مستلزم درگیر شدن (چه بهطور مستقیم و چه غیرمستقیم) در هماهنگی لجستیکی، نظارت مقرراتی، چارچوبهای مسئولیتپذیری، و ترتیبات امنیتی است. این موارد، بسط و گسترشهای جزئی برای یک نقش صرفاً مالی نیستند.
حتی اگر این پیشنهاد بهطور محدود به اشتراک هزینهها تفسیر شود، باز هم پرسشهایی را در خصوص امکانسنجی و سابقۀ عملی آن مطرح میکند. حمل و نقل و جابجایی سوخت بسیار رادیواکتیو مصرفشده، نیازمند زیرساختهای گسترده، تجربۀ عملیاتی فراوان، نظامهای مقرراتی جامع، و ترتیبات امنیتی دقیقی است.
ارجاع این مسئولیتها (چه مالی و چه غیرمالی) به بازیگران منطقهای طرف سوم که نه در عملیات راکتور دخالت دارند و نه مالکیت سوخت را بر عهده دارند و تجربۀ مرتبط محدودی دارند، نگرانیهای قابلتوجهی را در خصوص ایمنی و امنیت ایجاد کرده و سابقۀ اندکی در رویههای شناختهشدۀ بینالمللی هستهای دارد . این پیشنهاد، از این رو، بیشتر آنکه بر پایۀ رویههای فنی یا سازمانی تثبیتشده بنا شده باشد، ماهیتی سیاسی دارد.
این مقاله همچنین اشکال مختلفی از نظارت «لحظهبهلحظه»را ترویج میکند که از استانداردهای عادی پادمانی فراتر میروند. در عمل، نس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) برای راکتورهای تجاری تولید برق، حتی در کشورهای غربی، نظارت مستمر پنجدقیقهای بهصورت زنده (live-feed) را الزامی نمیداند. حتی پروتکل الحاقی نیز چنین سطوح فوقالعادهای از نظارت مداخلهجویانه را اجباری نمیکند.
تعلیق اجرای داوطلبانۀ پروتکل الحاقی توسط ایران، در بستر خروج یکجانبۀ ایالات متحده از برنامۀ جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۸ و ناتوانی متعاقب طرفهای اروپایی در اجرای کامل تعهداتشان رخ داد. صرف نظر از اختلافات سیاسی پیرامون آن تصمیم، مطالبۀ اقدامات پادمانی از ایران فراتر از هنجارهای تثبیتشدۀ بینالمللی، استانداردی تبعیضآمیز و مغایر با اصل رفتار برابر ذیل پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) ایجاد میکند.
هدف سیاسی گستردهتر
توصیههای سیاستی ارائهشده در مقالۀ سوکولسکی، در نهایت، یک هدف استراتژیک گستردهتر را آشکار میسازند که بسیار فراتر از نگرانیهای منع گسترش سلاحهای هستهای امتداد دارد.
فراخوانها برای توقف ساخت راکتورهای اضافی بوشهر، عملاً به تقاضا برای محدودیتهای دائمی بر توسعۀ هستهای صلحآمیز ایران معادل است. اما مادۀ چهارم پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بهصراحت، «حق سلبنشدنی تمام اعضای پیمان برای تحقیق، تولید و استفاده از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز و بدون تبعیض» را به رسمیت میشناسد.
در نتیجه، تلاش برای بیاعتبار کردن گسترش زیرساختهای هستهای صلحآمیز ایران، این خطر را به جان میخرد که یکی از توافقات بنیادین پیمان (یعنی تعهدات منع گسترش سلاحهای هستهای در ازای دسترسی به فناوری هستهای صلحآمیز) تضعیف شود.
استدلالهای مقاله در خصوص فلز اورانیوم و شیمی پلوتونیوم نیز به همین اندازه گسترده هستند. هیچیک از الزامات پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) یا توافقات پادمانی موجود، تحقیقات صلحآمیز شامل این مواد را در صورتی که تحت پادمان انجام شود، منع نمیکند. حتی در چارچوب برجام، ایران هیچگاه به طور دائم از تمامی اینگونه فعالیتها چشمپوشی نکرد.
به همان میزان، پیشنهاد مبنی بر اینکه سوخت راکتور بوشهر بتواند به نحوی منحرف، بازفرآوری و ظرف مدت ۹۰ روز به سلاح هستهای تبدیل شود، قابل تردید است. چنین جدول زمانیای از لحاظ عملیاتی غیرواقعی است. انتقال سوخت مصرفشده، احداث یا فعالسازی قابلیتهای بازفرآوری، جداسازی شیمیایی، تبدیل متالورژیکی، ساخت سلاح، و ادغام در سامانههای قابل تحویل، به زمانی بسیار طولانیتر (دستکم احتمالاً چندین ماه، اگر نه سالها) نیاز دارد، در حالی که در طول تمام این فرآیند، کاملاً برای سامانههای نظارتی بینالمللی قابل مشاهده باقی میماند.
هرگونه تلاش برای انحراف، تقریباً به طور قطع، از طریق بازرسیهای پادمانی، تصاویر ماهوارهای، نمونهبرداری زیستمحیطی، یا نظارت اطلاعاتی، منجر به کشف فوری خواهد شد.
تمرکز بر مسائل واقعی
مقالۀ سوکولسکی، تفسیری گزینشگرانۀ فنی و با بار سیاسی سنگین از موجودی سوخت مصرفشدۀ راکتور بوشهر ارائه میدهد. این مقاله، با تأکید بر مقادیر تئوریک پلوتونیوم و در عین حال نادیده گرفتن موانع عملی عظیم مرتبط با پلوتونیوم درجهرآکتوری، بازفرآوری صنعتی، نظارت پادمانی، و مهندسی تسلیحات، روایتی اغراقآمیز از تهدید را میسازد که از واقعیتهای عملیاتی موجود گسسته است.
پیامد گستردهتر این رویکرد، صرفاً ایجاد وحشت تحلیلی نیست، بلکه ادامۀ تلاشی دیرینه برای امنیتی کردن فعالیتهای هستهای صلحآمیز ایران، فراتر از چارچوب حقوقی تعیینشده توسط NPT و توافقات پیشین مذاکرهشده است .انگارهسازی از بوشهر بهعنوان یک تهدید بالقوۀ «۲۰۰ بمبی»، این خطر را در بر دارد که توجیهی سیاسی برای اعمال اقدامات قهری بیشتر فراهم آورد؛ اقداماتی شامل گسترش تحریمها، محدودیتهای فناورانۀ نامحدود، یا حتی تشدید تنشهای نظامی، آنهم تحت لوای پیشگیری از یک سناریوی «قریبالوقوع» انحراف هستهای.
طرح مسئلۀ پلوتونیوم نیروگاه بوشهر در جریان مذاکرات دیپلماتیک جاری بهاحتمال زیاد گفتگوهای ادامهدار را پیچیدهتر و طولانیتر خواهد کرد، بدون آنکه کمکی معنادار به اهداف واقعبینانۀ منع گسترش سلاحهای هستهای بنماید. در مقطعی که دستیابی به یک چارچوب دیپلماتیک معتبر و مبتنی بر واقعیتهای فنی همچنان امری حیاتی است، مذاکرات باید بر تفاهمات قابل راستیآزمایی و عملیاتی متمرکز شوند نه سناریوهای فرضی که فاقد امکانسنجی عملیاتی هستند.
ارزیابی متعادل از برنامۀ هستهای ایران، مستلزم تمایز قائل شدن میان احتمالات نظری و قابلیتهای واقعبینانه است. عدم حفظ این تمایز، خطر تبدیل گفتمان فنی به امنیتیسازی سیاسی را به همراه دارد؛ دقیقاً همان پویایی که در دو دهۀ گذشته، بهطور یکجانبه، دیپلماسی سازندۀ هستهای را بارها تضعیف کرده است.