به گزارش اکوایران، تحولات منطقه نشان میدهند که نقشه خاورمیانه بسیار بزرگتر از آن چیزی است که سیاستمداران و ناظران عمومی معمولاً در ذهن خود دارند. کشورهایی در شمال و شرق آفریقا در حال پیشبرد ائتلافها و منافع خود هستند، به شیوههایی که سرسختانه از خطوط سنتی سیاست خاورمیانه پیروی نمیکنند.
سناریوی وخیمتر برای واشنگتن و ریاض
به گزارش نیوزویک، انصارالله یمن بار دیگر جهان را با تشدید حملات خود علیه عربستان سعودی و عملیاتهای برقآسا علیه نیروهای رقیب در میدان نبرد غافلگیر کرده است؛ تحولی که کنترل یک گلوگاه دیگر در تجارت جهانی انرژی را در اختیار ایران و متحدانش قرار داده است.
این وضعیت برای عربستان سعودی که اکنون با حملهای که به خط لوله شرق به غرب این کشور آسیب زده و همچنین برای مصرفکنندگان آمریکایی، خبر بدی است؛ زیرا در ادامه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آشفتگی در بازار نفت و گاز در حال ایجاد موج تازهای از افزایش قیمت سوخت است؛ اما سناریوی حتی نگرانکنندهتری نیز وجود دارد که گزینههای واشنگتن و ریاض را، بهویژه در صورت مطرح شدن یک تهاجم یا مداخله تمامعیار برای نجات دولت یمن که از سوی جامعه بینالمللی به رسمیت شناخته شده اما روزبهروز بیشتر در تنگنا قرار میگیرد، محدود میکند.
آنل شلاین، مقام سابق وزارت خارجه آمریکا و پژوهشگر برنامه خاورمیانه در مؤسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه، به نیوزویک گفت: «هیچیک از دو کشور تمایلی ندارند نیروهایشان را بهصورت گسترده برای کشته شدن اعزام کنند و در عوض ترجیح میدهند به قدرت برتر هوایی خود تکیه کنند؛ قدرتی که بارها در یمن و جاهای دیگر نشان داده است که ابزار ناکافی برای حفظ کنترل بر سرزمین است. اگر عربستان سعودی بتواند آمریکا را متقاعد کند که رهبری یک ائتلاف چندملیتی برای انجام عملیات زمینی در یمن را بر عهده بگیرد، این ائتلاف خیلی سریع با شرایطی مشابه عراق و بهویژه افغانستان روبهرو خواهد شد؛ جایی که جغرافیا امکان فعالیت شورشیان را فراهم میکند، درحالیکه اشغالگر خارجی سرانجام از ادامه کار منصرف شده و کشور را ترک خواهد کرد.»
شباهتهایی با ویتنام و افغانستان
در جریان مداخله مصر در جنگ داخلی یمن در دهه 1960، بیش از ۱۰ هزار سرباز مصری بین سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ در شمال یمن کشته شدند و فشار ناشی از این جنگ بهعنوان یکی از عوامل آمادگی ناکافی مصر در جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ مطرح شده است. ناصر خود در سال ۱۹۶۷ از تجربه یمن با عنوان «ویتنام» خود یاد کرد. آمریکا در سال ۱۹۷۳، پس از کشته شدن بیش از ۵۸ هزار نفر از نیروهایش طی هشت سال، از ویتنام خارج شد و در نهایت ویتنام شمالی و متحدان چریکی آن، ویتکنگها، تا سال ۱۹۷۵ بر کشور تقسیمشده جنوب شرق آسیا مسلط شده و آن را متحد کردند.
جنگجویان انصارالله در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶، پس از تسلط بر شهر بندری جنوبی دریای سرخ، کاروانی حامل زندانیان آزادشده در المخا را از منطقه بنی مطر به سمت صنعا، یمن، اسکورت میکنند/عکس از آسوشیتدپرس
شلاین خاطرنشان کرد: «دولت یمن که مورد حمایت عربستان است، قطعاً شباهتهایی با دولت ویتنام جنوبی که مورد حمایت آمریکا بود دارد.» او همچنین به نمونه جدیدتر و دیگری از محدودیت قدرت یک ابرقدرت در برابر دشمنی عمیقاً ریشهدار اشاره کرد؛ یعنی «فروپاشی دولت مورد حمایت آمریکا در افغانستان در برابر پیشروی طالبان پس از خروج آمریکا» در آگوست ۲۰۲۱. این خروج به مداخلهای ۲۰ ساله پایان داد؛ طولانیترین جنگ در تاریخ آمریکا که به کشته شدن نزدیک به ۲۵۰۰ نیروی آمریکایی انجامید. شلاین گفت: «از بسیاری جهات، آن ماجرا را شبیه حوثیها میبینم؛ هم در طرز فکر و رفتار و هم در این واقعیت که آنها از حس ملیگرایی مردم بهعنوان مدافعان حاکمیت یمن در برابر مداخله و اشغال نظامی خارجی بهره گرفتهاند.»
هزینههای نجنگیدن
اگر جنگ هزینهبر خواهد بود، هزینه بیعملی نیز بالاست. عربستان سعودی تاکنون نقش خود را به حملات هوایی علیه اهداف انصارالله محدود کرده است، اما تلاش هماهنگی برای تحقق هدف دولت یمن، یعنی بازپسگیری صنعا، شکل نگرفته است.
طرح از خبرگزاری فرانسه
در همین حال، طی یک هفتهای که از آغاز درگیریهای جدید در یمن گذشته، چندین رسانه به نقل از منابع خود گزارش دادهاند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، درخواست محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، برای پشتیبانی هوایی را رد کرده است. ترامپ هفته گذشته تأیید کرد که با ولیعهد عربستان گفتوگو کرده است.
تردد نفتکشها در تنگه هرمز همچنان بسیار پایینتر از سطح پیش از جنگ است، زیرا تهدید حملات ایران همچنان وجود دارد. اگر انصارالله تصمیم بگیرد بابالمندب را محاصره کند، تأثیر آن بر تجارت جهانی بهطور چشمگیری تشدید خواهد شد و پیامدهای آن برای اقتصاد عربستان سعودی نیز افزایش خواهد یافت؛ بهویژه آنکه برنامه توسعه «چشمانداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان در وضعیت حساسی قرار دارد.
به همین دلیل، سلمان الانصاری، تحلیلگر ژئوپلیتیک سعودی، معتقد است که «دولت یمن، با حمایت عربستان، ممکن است هیچ گزینهای جز آغاز یک جنگ تمامعیار علیه حوثیها در چندین جبهه نداشته باشد. در واقع، دولت یمن در المخا و در امتداد ساحل دریای سرخ یک شکست نظامی را تجربه کرد؛ اما این شکست باید بهعنوان یک درس مورد توجه قرار گیرد. دولت یمن به فرایند سختگیرانهتری برای بررسی فرماندهان نظامی خود، انسجام بیشتر در صفوفش و عدم تحمل وفاداریهای دوگانه نیاز دارد.» او در ادامه گفت: «من معتقدم سه ماه آینده میتواند از مهمترین دورهها در تاریخ معاصر یمن باشد. دیگر سؤال این نخواهد بود که عربستان چه کاری حاضر است انجام دهد، بلکه سؤال این خواهد بود که بقیه حاضرند چه کاری انجام دهند و ممکن است ریاض در خط مقدم قرار گیرد.»
رویارویی بزرگ و دوراهی دشوار بن سلمان
اما انصارالله نیز خود را برای یک رویارویی بزرگ آماده میبیند. یک منبع درون این گروه به نیوزویک گفت تواناییهای این جناح یمنی «فراتر از مقایسه» با جنگ ویتنام است. این منبع انصارالله گفت: «ما نهتنها برای دفع هرگونه تشدید تنش یا تهاجم آمادهایم، بلکه به لطف خداوند و با توکل بر او، آماده و مهیا هستیم تا در هر جبههای که علیه ما وارد عمل شود، پیشروی و پیروزی قاطع به دست آوریم.»
جنگجویان وابسته به دولت یمن مورد حمایت عربستان سعودی در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در استان الجوف با نیروهای انصارالله درگیر میشوند/عکس از خبرگزاری فرانسه
این وضعیت، محمد بن سلمان را با یک دوراهی خطرناک روبهرو کرده است؛ او زمانی که از ابتدای عملیات در سال ۲۰۱۵ تا چند ماه پس از آتشبس در سال ۲۰۲۲ وزیر دفاع بود، بر مداخله اولیه عربستان در یمن نظارت داشت.
عبدالناصر المواوده، نویسنده یمنی، به نیوزویک گفت: «در حال حاضر، عربستان سعودی با یک دوراهی مواجه است: این کشور میخواهد از یک جنگ تمامعیار با حوثیها اجتناب کند، بهویژه با توجه به اینکه برخلاف سال ۲۰۱۵ اکنون تنها مانده است، اما همزمان نمیتواند حملات حوثیها و گسترش قلمرو آنها در داخل یمن را نادیده بگیرد.»
بااینحال، او بعید میداند ریاض نیروهای زمینی خود را وارد نبرد کند. در عوض، او چند سناریوی دیگر را برای واکنش عربستان تصور میکند، از جمله «افزایش حمایت از نیروهای یمنی متحد، بهویژه در منطقه مأرب»، جایی که پیشبینی میشود یک حمله بزرگ انصارالله بهزودی آغاز شود. المواوده همچنین بعید میداند کاخ سفید تمایلی به اعزام نیرو داشته باشد، اما گفت پشتیبانی هوایی آمریکا، اشتراکگذاری اطلاعات و توانمندی نیروهای ویژه میتواند در کمک به نیروهای مورد حمایت عربستان برای اجرای یک ضدحمله در محور بابالمندب ــ بندر المخا تعیینکننده باشد؛ محوری که از اهمیت راهبردی برخوردار است و برخلاف مناطق کوهستانی، پوشش طبیعی چندانی برای حوثیها در برابر قدرت هوایی دشمن فراهم نمیکند.
غیر از جنگ چه گزینههایی پیشروی ریاض است؟
افزون بر تشدید محاصره، پادشاهی عربستان همچنین میتواند مسیر دیپلماتیک را در پیش بگیرد؛ به انصارالله بخشی از مشروعیتی را که این گروه بهعنوان دولت واقعی یمن برای خود قائل است بدهد، کمک به دولت مورد تأیید جامعه بینالمللی را متوقف کند و در ازای متوقف شدن حملات، مشوقهای مالی ارائه دهد.
حامیان انصارالله یمن در جریان تجمعی در حمایت از این گروه و اعتراض به عربستان سعودی، در صنعا، یمن، روز جمعه ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶، شعار سر میدهند/عکس از آسوشیتدپرس
بااینحال، المواوده پیشبینی کرد که ریاض هنوز آماده اعطای چنین امتیازات گستردهای نیست، زیرا گزینههای دیگری همچنان روی میز قرار دارند. او گفت: «در حال حاضر، چنین توافقی برای سعودیها بسیار بعید به نظر میرسد، بهویژه با توجه به اینکه آنها هنوز تمام گزینههای راهبردی خود را در برابر حوثیها امتحان نکردهاند.»
شلاین، به نوبه خود، استدلال کرد که ارائه چنین شرایطی با وجود این، «راهی بسیار سریعتر برای حلوفصل درگیری» نسبت به دنبال کردن تشدیدهای نظامی جدید خواهد بود. او همچنین نشانههایی میبیند که ترامپ ممکن است در شرایطی که تمایل خود را برای خارج کردن سریعتر آمریکا از درگیری جاری با ایران نشان داده، آمادگی بیشتری برای مذاکره داشته باشد.
شلاین گفت: «امیدوارم با توجه به اینکه دولت ترامپ از مداخله نظامی به درخواست محمد بن سلمان خودداری کرده است، او بهجای بازگشت به جنگ، تصمیم بگیرد با حوثیها مذاکره کند؛ جنگی که هفت سال علیه حوثیها ناکارآمد بود و صرفاً یمن را ویران کرد. سریعترین راه برای عبور نفت عربستان از بابالمندب این خواهد بود که سعودیها محاصره مناطق تحت کنترل حوثیها را لغو کنند و ترامپ نیز به نظر میرسد که دستکم در حال حاضر این موضوع را درک میکند.»
ردپای اختلاف سعودی و امارات در موضوع یمن
در رابطه با تحولات یمن، فارنپالیسی موضوع را از دریچه رقابت عربستان و امارات بررسی میکند. به نوشته این نشریه:
در همان هفتهای که انصارالله پیشروی خود را آغاز کردند، دولت الجزایر اعلام کرد که روابط دیپلماتیک خود را با امارات متحده عربی قطع میکند و متعاقباً حریم هوایی خود را نیز به روی هواپیماهای اماراتی بست. این دو رویداد، در کشورهایی که از نظر جغرافیایی تقریباً در دورترین فاصله ممکن از یکدیگر در محدوده خاورمیانه قرار دارند و منافع ژئوپلیتیکی کاملاً متفاوتی دارند، در نگاه نخست ممکن است ارتباط چندانی با یکدیگر نداشته باشند؛ اما تحولات یمن و الجزایر به واسطه سه روند قدرتمند که در حال حاضر نظم منطقهای را شکل میدهند، به یکدیگر پیوند خوردهاند: ناکامی آمریکا در شکست دادن ایران یا حفاظت از متحدان عرب خود؛ مناقشه عربستان و امارات؛ و فرسایش سریع مرزهای مصنوعی میان خاورمیانه و آفریقا.
یکی از اعضای نیروهای دولتی یمن در جریان درگیری با جنگجویان حوثی در الکدحه، غرب استان تعز، در تاریخ ۸ سپتامبر، یک مسلسل سنگین شلیک میکند/عکس از خبرگزاری فرانسه
اگرچه تأثیر حمله حوثیها بیش از همه در جبهه رویارویی با ایران احساس شده است، جنگ یمن روندهای خاص خود را نیز دارد. مانند تقریباً همه تحولات خاورمیانه در شرایط کنونی، در اینجا نیز پای رقابت عربستان و امارات در میان است. در دسامبر گذشته، نیروهای سعودی ناگهان و بدون تشریفات، نیروهای همسو با امارات را از یمن بیرون راندند و در برابر جنبش استقلالطلب جنوب موضع گرفتند؛ جنبشی که ریاض آن را بخشی از کارزار گستردهتر امارات برای تقویت گروههای جداییطلب در سراسر منطقه میدانست. عربستان بهویژه نگران حمایت احتمالی امارات از بهرسمیتشناختن سومالیلند، منطقه جداشده سومالی، از سوی اسرائیل بود. احتمال ایجاد یک جای پای راهبردی برای اسرائیل در سوی دیگر بابالمندب، بهویژه اگر این امر محاصره عربستان از سوی امارات را تسهیل میکرد، از نگاه ریاض یک تهدید راهبردی بزرگ بود.
ریاض پس از اقدامات خود در یمن، تلاش کرد ائتلافی منطقهای تشکیل دهد که کشورهایی مانند ترکیه، مصر و قطر را نیز شامل میشد؛ ائتلافی که قرار بود به قطب سومی در رقابت با محور مقاومت ایران و پروژه توافقهای ابراهیم به رهبری امارات و اسرائیل تبدیل شود.
اما بیرون راندن امارات از یمن بخش آسان ماجرا بود. شکست سریع متحدان امارات باعث شد سعودیها مسئولیت حمایت و رهبری نیروهای باقیماندهای را بر عهده بگیرند که از مناطق تحت کنترل دولت بهرسمیتشناختهشده یمن دفاع میکردند. ریاض درحالیکه با نمایش گسترده حمایت خود، نیروها را سازماندهی مجدد میکرد و وعده پوشش هوایی میداد و بنا بر گزارشها، در خفا حتی به حوثیها پول پرداخت میکرد، بخش زیادی از این حمایت عمر چندانی نداشت. به نظر نمیرسید راهبرد عربستان نسبت به دههها ناکامی و عملکرد ضعیف پیشین تغییر چندانی کرده باشد؛ ورود پول، حملات هوایی مقطعی، ادامه محاصره و تبلیغات گسترده نتوانست جای خالی توان انسانی یا شایستگی راهبردی در میدان را پر کند.
نقش رقابتها در منطقه شاخ آفریقا در تحولات یمن
گزارشها حاکی است که ممکن است تا ۸۰ درصد نیروهای مورد حمایت عربستان، نیروهای «شبح» بوده باشند که حقوق دریافت میکردند، اما کار چندانی انجام نمیدادند. به نظر میرسد ارتباطات عربستان نیز بهطور کامل توسط حوثیها نفوذ شده باشد و پوشش هوایی وعدهدادهشده نیز عمدتاً محقق نشده باشد. در فضای پرالتهاب شبکههای اجتماعی عربی، شایعات فراوانی درباره فعال کردن مخفیانه متحدان سابق امارات توسط ابوظبی برای تضعیف نیروهای دولت مورد حمایت سعودی منتشر شده است؛ اقدامی که میتواند انتقام تحقیر دسامبر ریاض و در راستای نگرانیهای اسرائیل درباره ائتلاف جدید به رهبری عربستان باشد.
امارات با استفاده از استقرار نیرو و تأمین مالی توسعه، درصدد کسب نفوذ در اطراف دریای سرخ است. این کشور همچنین میخواهد یک دولت نیمهمستقل در جنوب یمن ایجاد کند/عکس از dpa
بنابراین انگیزههای حوثیها را نمیتوان صرفاً به راهبرد کلان ایران یا حتی فرصت وارد کردن ضربهای تعیینکننده در جنگ جاری با عربستان تقلیل داد. پیشروی آنها همچنین واکنشی به احتمال گسترش فرامنطقهای درگیری بود. بهرسمیتشناختن سومالیلند از سوی اسرائیل و استقرارهای مخفیانه احتمالی این کشور در آنجا میتواند نیروهای اسرائیلی، اماراتی و حتی آمریکایی را مستقیماً به سوی دیگر تنگه منتقل کند تا برای کنترل آن رقابت کنند و از آنجا بهعنوان پایگاهی برای حملات متقابل به یمن استفاده شود. این امر به نوبه خود میتواند روابط حوثیها با گروه الشباب مستقر در سومالی را که طی چند سال گذشته بهصورت مستقل در حال رشد بوده، بهشدت تقویت کند و خطر گسترش فرامنطقهای جنگ به سراسر شاخ آفریقا را افزایش دهد.
بدون تردید، این نگرانیهای مربوط به شرق آفریقا در ذهن عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، بود زمانی که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، این هفته در سفری غیرمعمول به قاهره رفت. مصر در بحران دسامبر جانب ریاض را گرفت، اما تاکنون از پیوستن به پیمان مکه با پاکستان و ترکیه خودداری کرده است. تأثیر اقتصادی احتمالی بسته شدن بابالمندب بر کانال سوئز، در کنار پیامدهای جنگ ایران، برای حکومت مصر که از پیش با مشکلات عمیق اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، ویرانگر خواهد بود.
گسترش جنگ یمن به شاخ آفریقا فشار بر مصر را نیز تشدید میکند؛ کشوری که درگیر مناقشهای مستمر با اتیوپی بر سر سد بزرگ رنسانس اتیوپی است. به نظر نمیرسد مصر بیش از زمانی که محمد بن سلمان یک دهه پیش از آن درخواست کرد، تمایلی به پیوستن به یک جنگ زمینی علیه انصارالله داشته باشد؛ اما از بسیاری جهات، اکنون انتخابها دشوارتر شدهاند. در منطقهای که با رقابت شدید عربستان و امارات تعریف میشود، قاهره دیگر نمیتواند روی حمایت مالی هر دو کشور حساب کند، زیرا انتخاب هر یک از آنها ممکن است برایش هزینه سنگینی نزد دیگری داشته باشد.
عربستان سعودی که از امتناع آمریکا از مداخله علیه حوثیها به نمایندگی از این کشور ناامید شده بود، امیدوار بود از متحدان جدید خود، پاکستان و ترکیه، کمک دریافت کند. اما به نظر میرسد هر دو کشور ترجیح میدهند صرفاً حمایت سیاسی و اخلاقی خود را ارائه کنند و از باتلاق یمن دور بمانند؛ و این ما را به الجزایر میرساند.
چرا الجزیره با ابوظبی به مشکل بر خوردند؟
تصمیم عبدالمجید تبون، رئیسجمهور الجزایر، برای قطع روابط دیپلماتیک واکنشی به افزایش فعالیتهای امارات در سراسر منطقه ساحل و بهویژه حمایت این کشور از ادعاهای مراکش درباره صحرای غربی بود. مشکلات الجزایر با امارات حول حمایت ابوظبی از مراکش در چارچوب توافقهای ابراهیم متمرکز است؛ حمایتی که هم در صحرای غربی و هم در سراسر منطقه ساحل نمود پیدا کرده است، جایی که رباط با پشتیبانی امارات تلاش کرده نفوذ خود را به زیان الجزایر افزایش دهد.
منطقه شاخ آفریقا و سه قسمت کشور سومالی (سومالی، سومالیلند و پونتلند)/طرح از بریتانیکا
الجزایر امارات را متهم کرده است که نفوذ خود را در چاد، مالی و نیجر گسترش میدهد و با حمایت از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) در سودان و ارتش ملی لیبی به رهبری خلیفه حفتر در لیبی، به تداوم جنگهای خونین و بیثباتکننده کمک میکند. رسانههای نزدیک به حکومت در الجزایر همچنین امارات را متهم کردهاند که در تلاش بوده در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۱۹ این کشور دستکاری کند، هرچند تاکنون شواهد چندانی برای این ادعا وجود ندارد.
الجزیره، مانند ریاض، جاهطلبیهای امارات را تا حدی از دریچه اتحاد این کشور با اسرائیل میبیند و امارات را مسئول تسریع روابط دیپلماتیک مراکش با اسرائیل و شناسایی حاکمیت مراکش بر صحرای غربی از سوی آمریکا میداند.
چند روز پس از اقدامات دیپلماتیک الجزایر، اریتره امارات را به «امپریالیسم بندری» در همکاری با اسرائیل متهم کرد. اریتره نیز مانند حوثیها، با نگرانی تحولات ناشی از گسترش نفوذ امارات در شاخ آفریقا و حمایت اسرائیل از سومالیلند را دنبال کرده و همزمان با نگرانی، تحرکات نظامی اتیوپی را زیر نظر داشته است. همه این تحولات نیز در شرایطی رخ میدهد که محکومیت بینالمللی و منطقهای حمایت امارات از نیروهای پشتیبانی سریع، که بهطور معتبر به ارتکاب جنایات جنگی گسترده متهم شدهاند، رو به افزایش است.
دستاوردهای حوثیها در یمن ممکن است موقتی باشد. در جنگ داخلی طولانی یمن، سابقه طولانی از پیشرویهای ناگهانی و عقبنشینیهای معکوس وجود دارد و در نهایت ممکن است وضعیت جدیدی شکل بگیرد که از بدترین سناریوها جلوگیری کند.
اما درس بزرگتر این است که سیاست منطقهای امروز دیگر یک کشمکش دوقطبی میان ایران و ائتلافی به رهبری آمریکا نیست. مناقشه عربستان و امارات، که خود بازتابی از یک اختلاف منطقهای بر سر جایگاه اسرائیل در نظم منطقهای است، اکنون رقابتی سهجانبه را در سراسر مرزهای منطقهای تثبیت کرده است.