اکوایران: دیپلماسی میان تهران و واشنگتن در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار گرفته است؛ جایی که همزمان با افزایش تحرکات نظامی آمریکا در منطقه و تداوم تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا دستکم دو کانال ارتباطی و میانجیگری برای جلوگیری از بازگشت جنگ همچنان فعالاند. نشانهها حاکی از آن است که هیچیک از دو طرف در شرایط فعلی پنجره دیپلماسی را کاملاً نبستهاند، اما فاصله میان خواستههای تهران و واشنگتن همچنان قابلتوجه است و سه مانع جدی میتوان برای توافق برشمرد. به همین دلیل، مذاکرات در وضعیتی پیش میرود که نه میتوان از شکلگیری توافقی قطعی سخن گفت و نه احتمال ازسرگیری درگیری را نادیده گرفت.
کانال اول مذاکره: قطر
در روزهای اخیر، قطر بار دیگر به یکی از بازیگران اصلی تلاشهای میانجیگرانه تبدیل شده است. سفر هیئتهای قطری به تهران و رایزنیهای غیرمستقیم با آمریکا، در کنار حضور مقامهای ایرانی در دوحه، نشان میدهد کانال ارتباطی میان دو طرف همچنان فعال است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز تأیید کرده است که معاونش برای ادامه رایزنیها در قطر حضور داشته و به تهران بازگشته است. او تأکید کرده که گفتوگوها ادامه دارد، اما هنوز نتیجه قطعی حاصل نشده و دستیابی به توافق به پاسخ طرف آمریکایی به پرسشها و مطالبات ایران بستگی دارد.
در همین چارچوب، سخنگوی وزارت امور خارجه نیز سفر کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه به دوحه را در راستای تسهیل تعامل غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن توصیف کرده و گفته است تبادل پیامها ادامه دارد.
درحالیکه ممکن است پایان سفر هیئت ایرانی به دوحه پالسی منفی تلقی شود؛ رویترز به نقل از یک مقام آگاه گزارش داده است که خروج مذاکرهکنندگان ایرانی از دوحه به معنای بروز اختلاف یا شکست مذاکرات نبوده و پیشنویس پیشنهادی میان طرفها برای دریافت بازخورد و پیگیری در حال گردش است. این مقام همچنین از احتمال برگزاری نشست دیگری در ادامه مذاکرات خبر داده است.
باراک راوید، خبرنگار اکسیوس نیز به نقل از یک دیپلمات حاضر در روند مذاکرات نوشته است که گفتوگوها بهصورت مثبت پیش رفته و میانجیها در تلاشاند دیدگاهها را به یکدیگر نزدیک کنند.
البته باید در نظر داشت که اگر تهران و واشنگتن نتوانند درباره ترتیب اقدامات، تضمینهای متقابل و جایگاه پرونده هستهای به تفاهم برسند، حتی پیشرفت در مذاکرات نیز ممکن است شکننده و موقت باقی بماند.
کانال دوم مذاکره: عمان
در کنار تلاشهای قطر و پاکستان، تحرکات دیپلماتیک چین و عمان نیز به یکی دیگر از محورهای مهم تحولات اخیر تبدیل شده است.
گزارش المیادین به نقل از یک منبع آگاه حاکی از آن است که سفر سلطان عمان به پکن، علاوه بر مناسبات دوجانبه، با هدف بررسی شکلگیری یک میانجیگری جدید میان تهران و واشنگتن و با مشارکت و حمایت اقتصادی و امنیتی چین انجام شده است. بر اساس همین گزارش، در حاشیه دیدارهای پکن، نشست سهجانبهای با حضور وزیران خارجه چین و عمان و یک مقام ارشد ایرانی برگزار شده و علی باقریکنی، معاون دبیر شورایعالی امنیت ملی ایران، نیز در این نشست حضور داشته است.
این نشست را میتوان نشانهای از تلاش برای فعالکردن مجدد کانال عمانی با پشتوانه مستقیمتر چین دانست؛ کانالی که پیشتر نیز در مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن نقش داشته است.
اظهارات وزیر خارجه چین پس از دیدار با مقام ایرانی نیز بر اهمیت این تحرکات میافزاید. او تأکید کرده است که گفتوگو و مذاکره راهحل مناقشات خاورمیانه است و پکن از ایران در حفاظت از حاکمیت و امنیت خود حمایت میکند.
در مورد میانجیگری چین، ذکر این نکته هم ضروری است که ورود فعالتر چین به روند میانجیگری میتواند ظرفیت تازهای برای مذاکرات ایجاد کند، اما به معنای همپوشانی کامل خواستههای پکن و تهران نیست و نقش چین را نباید صرفاً به حمایت از مواضع تهران تقلیل داد.
بیانیه مشترک چین و عمان بر ضرورت بازگشت تنگه هرمز به وضعیت عادی و باز بودن امن آن به روی کشتیرانی تأکید کرده است؛ موضعی که میتواند در بحث ترتیبات آینده تنگه هرمز و مطالبات ایران محل اختلاف باشد؛ بنابراین، پکن در عین حمایت از مسیر دیپلماسی و تأکید بر امنیت ایران، منافع اقتصادی و امنیت کشتیرانی خود را نیز دنبال میکند.
اولین مانع: هدف توافق
اما موانع توافق بین ایران و آمریکا چیست؟ در سطحی عمیق، اختلاف تهران و واشنگتن را باید در تفاوت انتظارات دو طرف از نتیجه مذاکرات جستوجو کرد.
برای رئیسجمهوری آمریکا، صرف دستیابی به یک تفاهم برای توقف درگیریها لزوماً کافی نیست؛ او به توافقی نیاز دارد که بتواند آن را بهعنوان یک دستاورد ملموس و قابلعرضه در عرصه سیاسی معرفی کند. پرونده هستهای ایران، بهویژه موضوع دسترسی به تأسیسات و محدودیتهای هستهای، یکی از مهمترین محورهایی است که میتواند چنین دستاوردی را برای واشنگتن فراهم کند.
در مقابل، تهران میخواهد ابتدا درباره شرایط پایان وضعیت جنگی و مطالبات خود به اطمینان برسد و سپس وارد مرحله مذاکرات هستهای شود. در واقع ایران ابتدا به دنبال تثبیت شرایط موردنظر خود، تعیین تکلیف ترتیبات تنگه هرمز و دریافت تضمینهایی درباره وضعیت آینده است و سپس حاضر به ورود به مرحله بعدی مذاکرات خواهد بود.
دومین مانع: نقطه شروع توافق
یکی از مهمترین گرههای مذاکرات، نه صرفاً محتوای توافق احتمالی، بلکه ترتیب اجرای تعهدات است. گزارشهایی که از مذاکرات دوحه منتشر شده، نشان میدهد اختلاف اصلی دو طرف تا حد زیادی به همین مسئله بازمیگردد.
بر اساس گزارش نورالدین الدغیر، خبرنگار الجزیره ایران خواهان اجرای هفت شرط خود در یک بازه زمانی کوتاه و سپس آغاز مذاکرات (برای باقی موارد) است. در مقابل واشنگتن پیش از هرگونه اقدام، خواهان فراهمشدن مسیری برای دسترسی به تأسیسات هستهای ایران است.
به بیان دیگر، موضع اعلامی تهران این است که مذاکرات هستهای نباید پیش از تعیین تکلیف مطالبات هفتگانه ایران آغاز شود، اما آمریکا به دنبال آن است که پیش از برداشتن گامهای موردانتظار ایران، درباره پرونده هستهای و دسترسی به تأسیسات آن تضمینهایی دریافت کند.
این اختلاف در واقع به مسئلهای عمیقتر از زمانبندی مذاکرات مربوط است: بیاعتمادی انباشتهشده میان دو طرف و نگرانی هر یک از اینکه اجرای نخستین تعهدات بدون دریافت امتیاز متقابل، موقعیت چانهزنیاش را تضعیف کند.
سومین مانع: گستردگی موضوعات مورد اختلاف
یکی دیگر از پیچیدگیهای مذاکرات، گستردگی موضوعات مورد اختلاف است. مسئله دیگر صرفاً به پرونده هستهای محدود نیست و تنگه هرمز، ترتیبات امنیتی منطقه، تضمینهای اقتصادی و شرایط پایان جنگ نیز در معادله قرار گرفتهاند.
در اظهارات اخیر دبیر شورایعالی امنیت ملی، بر ثابت ماندن چارچوب هفتگانه مطالبات ایران تأکید شده است. از جمله موضوعات مورد اشاره در این چارچوب، ترتیبات موردنظر تهران درباره تنگه هرمز و حقوق هستهای ایران است. همچنین طرح موضوع دریافت وجوه از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، در کنار بحث کریدور توافقشده با عمان، نشان میدهد تهران به دنبال تثبیت ترتیباتی فراتر از تفاهمهای پیشین است.
دیپلماسی اجبار در برابر تجربه کارتر
دونالد ترامپ در شرایطی از تمایل خود به مذاکره سخن میگوید که همزمان تهدیدهای نظامی را نیز حفظ کرده است. او در پاسخ به پرسشی درباره مقاومت ایران گفته است که واشنگتن با تهران با ملایمت رفتار کرده، زیرا ایران خواهان مذاکره است؛ اما در مقطعی ممکن است آمریکا ناچار به اقدام شود. ترامپ همچنین مدعی شده که در بخش عمده جنگ، آمریکا عملاً در حال جنگیدن نبوده و در اظهاراتی دیگر از احتمال واردکردن ضربهای سنگین به ایران سخن گفته است.
آنچه شرایط کنونی را هم نگرانکنندهتر میکند، همین همزمانی تحرکات دیپلماتیک با افزایش فشار نظامی است. درحالیکه میانجیهای قطری، عمانی و دیگر بازیگران منطقهای برای نزدیککردن مواضع تهران و واشنگتن تلاش میکنند، انتقال نیروهای نظامی بیشتر آمریکا به منطقه نیز ادامه دارد. این همان وضعیتی است که میتوان آن را دیپلماسی اجبار نامید. بهعبارتدیگر دولت ترامپ همچنان میخواهد فشار نظامی را بهعنوان اهرمی برای گرفتن امتیاز در مذاکرات حفظ کند.
از آن سو ایران با تجربه انتخابات سال ۱۹۸۰ آمریکا به این فکر میکند که در ساعات باقیمانده به انتخابات آمریکا، میتواند مطالبات خود را به قیمت بالایی به ترامپ که دوست دارد در انتخابات میاندورهای جمهوریخواهان را در اکثریت کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) ببیند؛ بفروشد.
چه خواهد شد؟
دیپلماسی همچنان فعال است و ادامه تبادل پیامها، گردش پیشنویس پیشنهادی و تلاش میانجیها برای برگزاری نشستهای بعدی نشان میدهد هنوز ارادهای برای جلوگیری از بازگشت درگیری وجود دارد. اما اولاً زمان برای دو طرف نامحدود نیست و ثانیاً باوجوداینکه تجربه درگیریهای گذشته و افزایش هزینههای اقتصادی و امنیتی جنگ، ضرورت رسیدن به یک تفاهم اولیه را برای هر دو طرف پررنگتر کرده است؛ اما این ضرورت بهتنهایی برای توافق کافی نیست. واشنگتن باید به این جمعبندی برسد که ادامه فشار و جنگ الزاماً به امتیازات بیشتر منتهی نمیشود و تهران نیز باید ارزیابی کند که چگونه میتوان بدون چشمپوشی از مطالبات اصلی، مسیر توافقی قابلاجرا را باز نگه داشت.
دو طرف همچنین باید از بنبست «ابتدا تو» عبور کنند و به این نتیجه برسند که حتی توافق بر سر یک چارچوب اولیه و مرحلهبندی شده میتواند فرصت تازهای برای مهار تنش و جلوگیری از بازگشت جنگ ایجاد کند.
اما جنگ را نیز نمیتوان منتفی دانست. تهدیدهای ترامپ، افزایش حضور نظامی آمریکا و اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، خطر شکست دیپلماسی را همچنان زنده نگه داشته و ادامه تهدیدها ممکن است نهتنها بحران را پایان ندهد؛ بلکه تهدیدها را به مرحله عملیشدن برساند.