به گزارش اکوایران، در شرایطی که دسترسی به اینترنت برای اکثریت مطلق جامعه غیر ممکن است و افراد ایران برای حفظ ارتباط خود با جهان بیرون به انواع راهحلهای موقتی و پرهزینه متوسل میشوند، کتاب تازه مسعود نیلی هشداری جدی به نظام حکمرانی است. این که اگر فرصتهای انقلاب چهارم صنعتی، همانند سه موج پیشین تحول، نادیده گرفته شود، اقتصاد ایران ممکن است یکی از بزرگترین شانسهای تاریخی خود برای رشد، بهرهوری و همگرایی با اقتصاد جهانی را از دست بدهد. این هشدار زمانی مطرح میشود که دسترسی پایدار به زیرساختهای دیجیتال نهتنها یک مزیت، بلکه پیششرط مشارکت در زنجیره ارزش جهانی و توسعه پایدار به شمار میرود. محدودیتهای ارتباطی، علاوه بر افزایش هزینههای مبادله و کاهش رقابتپذیری، مسیر نوآوری، کارآفرینی و جذب سرمایه را نیز تضعیف میکند و میتواند شکاف ایران با اقتصادهای پیشرو را عمیقتر کند.
انقلابهای صنعتی در چهار موج اصلی شکل گرفتند. انقلاب نخست در اواخر قرن هجدهم با اختراع ماشین بخار و مکانیزه شدن تولید در بریتانیا آغاز شد و به تدریج به دیگر کشورها گسترش یافت. این تحول موجب افزایش چشمگیر تولید، شکلگیری کارخانهها و تغییر ساختار اشتغال شد. انقلاب دوم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با گسترش برق، تولید انبوه و خطوط مونتاژ، بهویژه در صنایع خودروسازی، سرعت گرفت و بهرهوری را به سطحی بیسابقه رساند. انقلاب سوم از نیمه دوم قرن بیستم با ظهور رایانهها، الکترونیک و فناوری اطلاعات شکل گرفت و جهان را وارد عصر دیجیتال کرد. انقلاب چهارم نیز که از اوایل قرن بیستویکم شتاب گرفته، بر همگرایی فناوریهای دیجیتال، زیستی و فیزیکی استوار است؛ حوزههایی مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، کلانداده و اتوماسیون پیشرفته، مرزهای تولید، خدمات و حتی حکمرانی را دگرگون کردهاست.
سهم اقتصاد ایران چنان که مسعود نیلی در کتاب جدیدش شرح میدهد، از این موجها ناهمگون و در مجموع کمتر از ظرفیتهای بالقوه بوده است. در انقلاب اول، بهدلیل فاصله ساختاری و نهادی با مراکز صنعتی جهان، ایران عملاً نقش مصرفکننده محدود فناوری را داشت و تحول عمیقی در تولید صنعتی آن رخ نداد. در انقلاب دوم نیز با وجود برخی تلاشها برای نوسازی، از جمله ایجاد زیرساختهای اولیه صنعتی، اقتصاد ایران نتوانست بهطور گسترده در زنجیره تولید صنعتی جهانی ادغام شود و دستاوردها محدود باقی ماند. در انقلاب سوم، با ورود تدریجی فناوری اطلاعات و گسترش آموزش عالی، فرصتهایی برای توسعه خدمات و صنایع دانشبنیان فراهم شد، اما موانع نهادی، محدودیتهای ارتباطی و نوسانهای اقتصادی مانع از بهرهبرداری کامل شد.
اکنون در میانه انقلاب چهارم، اگرچه ظرفیت انسانی قابلتوجهی در حوزههای فنی و مهندسی و اقتصاد دیجیتال وجود دارد، اما تداوم محدودیتهای زیرساختی، بهویژه در دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت و تعاملات بینالمللی، خطر تکرار تجربههای پیشین را افزایش داده است. تجربهای که در آن، ایران بهجای مشارکت فعال در خلق ارزش، بیشتر به مصرفکننده فناوریهای تولیدشده در دیگر کشورها تبدیل میشود.
چنان که موسی غنینژاد شرح داده، ایران در طول تاریخ معاصر چند بار تلاش کرده مسیر صنعتی شدن را دنبال کند اما موفق نشده است. نخستین گامها به دوران قاجار بازمیگردد؛ زمانی که برنامههای محدود برای تولید داخلی و ایجاد صنایع سبک آغاز شد، اما زیرساختها و سرمایهگذاری کافی وجود نداشت.
در دوره پهلوی اول، با تمرکز بیشتر بر نوسازی و مدرنسازی کشور، پروژههای صنعتی بزرگتری راهاندازی شد؛ ایجاد کارخانههای نساجی، سیمان، فولاد و صنایع غذایی نمونههایی از این تلاشها بود که با حمایت دولت و سرمایهگذاری خارجی پیش رفت. چند سال بعد نخستین گامها برداشته شد و ایران در دهه ۱۳۴۰ در مسیر صنعتی شدن قرار گرفت. بسیاری از صنایع مهم ایران در این دوره شکل گرفتند و صنعت بیشترین نقش را در رشد اقتصاد بر عهده گرفت. اما این دوره طلایی، یک دهه بعد و با افزایش نقش نفت در اقتصاد نهفقط متوقف شد که خیلیها آغاز تخریب آن را نیز از همین دوره میدانند.
اوایل دهه ۱۳۵۰ برای اقتصاد ایران دورهای متفاوت بود که با جهش قابلتوجه درآمدهای نفتی همراه شد. درآمد نفتی ایران از 5/2 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ افزایش یافت. اقتصاد ایران در سالهای ابتدایی دهه 1350 با در نظر گرفتن قیمتهای امروز، از درآمدهای 18 و 23 میلیارددلاری یکباره به درآمدهای 120 تا 200 میلیارد دلار رسید که به معنای 10 برابر شدن درآمدها بود. این جریان سریع درآمدها به عدم توازن ساختاری، معروف به «بیماری هلندی» منجر شد. هزینههای سنگین دولت و تورم سالانه ۱۵درصدی، وابستگی به واردات را تشدید و رشد صنایع غیرنفتی را متوقف کرد و فرآیند صنعتی زدایی هم از همین دوره آغاز شد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت تازهتاسیس، با تمرکز بر توسعه صنایع سنگین، نفت و گاز، خودرو و فولاد، بار دیگر صنعتی شدن را در دستور کار قرار داد. از دهه ۱۳۷۰ تا میانههای دهه ۱۳۸۰، شمار قابلتوجهی از بنگاههای صنعتی در کشور شکل گرفت و سیاستهای خصوصیسازی و تلاش برای جذب سرمایههای داخلی و خارجی بهعنوان راهبردی برای تقویت بخش صنعت دنبال شد. بااینحال، همزمانی این روند با اوجگیری درآمدهای نفتی و گرفتار شدن اقتصاد ایران در موج دوم بیماری هلندی، به تضعیف بخش صنعت انجامید. افزایش وابستگی به منابع نفتی، تقویت نرخ ارز واقعی و رشد واردات، رقابتپذیری تولید داخلی را کاهش داد و درنهایت، بار دیگر نشانههای صنعتزدایی در اقتصاد ایران پدیدار شد. به اینها، تشدید محدودیتهای بینالمللی و تحریمها را نیز اضافه کنید که از میانههای دهه 1380 به اقتصاد ایران تحمیل شد و تا امروز همچنان هم ادامه دارد.
چنان که شرح داده شد، «کتاب چالش های صنعتی شدن ایران» فرصتهای از دست رفته سه انقلاب صنعتی را شرح میدهد و در نهایت توضیح میدهد که چه فرصتهایی در چهارمین انقلاب صنعتی نهفته است و هشدار میدهد که اگر این فرصتها نادیده گرفته شود، اقتصاد ایران چه حال وروزی پیدا میکند. مسعود نیلی شرح میدهد که بیش از شش دهه از نخستین تلاشها برای صنعتی شدن اقتصاد ایران میگذرد، این در حالی است که اکنون در فرایند افول صنعتی قرار گرفتهایم. صنعت نقشی در رشد اقتصادی ایفا نمیکند، محصولات صنعتی ما از قدرت رقابت پایینی در بازار جهانی برخوردارند و بسیاری از آنها حتی در بازار داخلی نیز تنها با اعمال تعرفههای بالا و موانع غیرتعرفهای امکان فروش دارند.
بنگاههای بزرگ و مهم صنعتی که سهم اصلی را در ارزش افزوده صنعت ایفا میکنند، عمدتاً غیرخصوصیاند و تعداد قابل توجهی از آنها، بهرغم در اختیار داشتن بازاری نسبتاً بدون رقیب در داخل، زیانده بوده و دارای بدهیهای بزرگ به نهادهای مالی هستند. بخش مسلط صنعت ایران را واحدهای تولیدکنندۀ مواد خام تشکیل میدهند و تحولات شگرف جهانی هنوز نتوانسته است خود را در ارقام عملکرد صنعت ایران منعکس کند. تعداد زیادی از واحدهای تولیدی در مقیاس خرد، با خلق ارزش افزودهای ناچیز، مشغول فعالیتاند، بیآنکه رشد کرده و به تولیدکنندگان بزرگ تبدیل شوند.
صنعت ایران در مواجهه با انواع محدودیتهای خارج از کنترل خود، به منابع ارزی نفت، انرژی برآمده از گاز و منابع زیرزمینی آب پناه برده است. اینک محدودیتهای برآمده از هر سه منبع یادشده، صنعت ایران را در معرض تهدیدی جدی و موجودیتی قرار داده است. کتاب چالشهای صنعتی شدن ایران تلاشی است برای رسیدن به پاسخهای بسیار مهم و حیاتی که برای تغییر مسیر صنعتی و قرار گرفتن مجدد در فرایند صنعتیشدن، ضروری و اجتنابناپذیرند. این کتاب که یکی از مهمترین آثار درباره ریشههای صنعتی نشدن ایران است، توسط انتشارات دنیایاقتصاد منتشر شده و در دسترس علاقهمندان قرار دارد. مسعود نیلی، امینه محمودزاده، علیرضا ساعدی و منصور شاکریان نویسندگان این کتاب هستند.
















