به گزارش اکوایران- مسئله اصلی کمبود آلومینیوم در بازار جهانی نیست، بلکه دسترسی محدود به نوع خاصی از این فلز است که برای کاربردهای دفاعی و هوافضایی ضروری محسوب میشود. آلومینیوم با خلوص بالا، به دلیل کاهش شدید ناخالصیهایی مانند آهن و سیلیسیم، ویژگیهایی مانند مقاومت بالا در برابر خستگی، خوردگی و فشارهای حرارتی را فراهم میکند؛ ویژگیهایی که برای ساخت هواپیماهای جنگنده، موشکها، خودروهای زرهی و تجهیزات فضایی حیاتی هستند.
در حالی که آلومینیوم تجاری معمولاً با خلوص حدود ۹۹.۷ درصد تولید میشود، صنایع دفاعی به آلومینیومی با خلوص ۹۹.۹۹ درصد یا حتی ۹۹.۹۹۹ درصد نیاز دارند. تولید این محصول نیازمند فناوری پالایش پیچیده، انرژی فراوان و استانداردهای سختگیرانه کیفی است؛ بنابراین هر کارخانه تولید آلومینیوم معمولی قادر به تأمین نیازهای دفاعی نیست.
بررسی زنجیره تأمین آلومینیوم فوقخالص آمریکا نشان میدهد که این کشور با یک آسیبپذیری ساختاری مواجه است. اگرچه آمریکا سالانه میلیونها تن آلومینیوم تولید میکند، اما بخش عمده این تولید برای کاربردهای عمومی مناسب است و ظرفیت محدودی برای تولید گریدهای مورد نیاز صنایع دفاعی وجود دارد.
برآوردهای صنعتی نشان میدهد حدود ۹۰ درصد آلومینیوم فوقخالص وارداتی مورد استفاده در صنایع دفاعی آمریکا از امارات متحده عربی و بهویژه شرکت «امارات گلوبال آلومینیوم»تأمین میشود. دسترسی امارات به انرژی ارزان، زیرساختهای بزرگ ذوب و فناوری تولید، این کشور را به یکی از بازیگران اصلی این بازار تبدیل کرده است.
مواد اولیه تولیدشده در امارات سپس توسط شرکتهایی مانند آروِنیک، کایزر آلومینیوم و کانستلیوم در آمریکا فرآوری شده و به آلیاژهای مورد نیاز صنایع هوافضا و دفاعی تبدیل میشود.
یکی از عوامل اصلی افزایش وابستگی آمریکا، کاهش ظرفیت تولید داخلی است. در سال ۲۰۲۲، آمریکا عملاً یکی از آخرین ظرفیتهای بزرگ تولید آلومینیوم فوقخالص خود را به دلیل هزینههای بالای انرژی از دست داد. صنعت آلومینیوم یکی از انرژیبرترین صنایع جهان است و افزایش قیمت برق، رقابتپذیری تولید داخلی آمریکا را کاهش داده است.
بازسازی چنین ظرفیتی نیز فرآیندی کوتاهمدت نیست. ایجاد یک کارخانه جدید تولید آلومینیوم با استانداردهای دفاعی ممکن است هفت تا ۱۰ سال زمان ببرد و به سرمایهگذاری میلیارد دلاری نیاز داشته باشد.
آسیبپذیری این زنجیره تأمین در سال ۲۰۲۶ بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت. حملات موشکی به زیرساختهای آلومینیومی در منطقه خلیج فارس، از جمله تأسیسات امارات گلوبال آلومینیوم و آلومینیوم بحرین، نگرانیهایی درباره امنیت این مسیر ایجاد کرد.
تنگه هرمز نیز بهعنوان یک مسیر حیاتی انتقال انرژی و کالا، ریسک ژئوپلیتیکی این زنجیره را افزایش میدهد. هرگونه اختلال طولانیمدت در صادرات آلومینیوم منطقه میتواند صنایع دفاعی آمریکا را با کمبود جدی مواجه کند، زیرا جایگزین داخلی سریع و همسطحی برای این ظرفیت وجود ندارد.
دولت آمریکا برای کاهش این آسیبپذیری از قانون تولید دفاعی (Defense Production Act) استفاده کرده و از توسعه ظرفیت فرآوری داخلی در کارخانههایی مانند تأسیسات آروِنیک در آیووا حمایت کرده است. با این حال، این اقدامات بیشتر بخش پاییندستی زنجیره را تقویت میکند و مشکل اصلی یعنی کمبود ظرفیت تولید ماده اولیه فوقخالص را حل نمیکند.
افزون بر این، افزایش تعرفههای واردات آلومینیوم نیز بهتنهایی قادر به بازگرداندن تولید داخلی نیست، زیرا مشکل اصلی آمریکا هزینه انرژی، سرمایهگذاری سنگین و زمان طولانی ایجاد ظرفیت جدید است.
تجربه آلومینیوم فوقخالص شباهت زیادی به بحران عناصر خاکی کمیاب دارد؛ موادی که در شکل خام فراوان هستند اما فرآوری تخصصی و استانداردهای مورد نیاز، آنها را به گلوگاههای راهبردی تبدیل میکند.
برای کاهش ریسک، آمریکا احتمالا به ترکیبی از راهکارها نیاز خواهد داشت: ایجاد ذخایر راهبردی، همکاری با متحدان مانند کانادا، استرالیا و نروژ، توسعه ظرفیت داخلی و ایجاد توافقهای بلندمدت دفاعی.
در نهایت، پرونده آلومینیوم فوقخالص نشان میدهد که در اقتصاد جدید امنیت ملی، حتی فلزات به ظاهر معمولی نیز میتوانند به عناصر حیاتی قدرت نظامی تبدیل شوند. وابستگی به یک منبع خارجی برای مادهای که در قلب جنگندهها، موشکها و سامانههای فضایی قرار دارد، اکنون به یکی از چالشهای مهم راهبرد صنعتی آمریکا تبدیل شده است.