رابرت هال با تمرکز بر رفتار مصرفکنندگان نشان داد که تصمیمهای مردم برای مصرف و پسانداز، فقط به درآمد فعلی آنها وابسته نیست؛ بلکه انتظارات از درآمد آینده نیز نقش مهمی در این تصمیمها دارد. این دیدگاه به درک بهتر رفتار خانوارها و واکنش آنها به تغییرات اقتصادی کمک کرد.
مایکل وودفورد نیز با توسعه چارچوب کینزی جدید، نقش انتظارات، نرخ بهره و انعطافناپذیری قیمتها را در تحلیل اقتصاد کلان برجسته کرد. پژوهشهای او به فهم بهتر تأثیر سیاستهای بانک مرکزی بر تورم، تولید و فعالیت اقتصادی کمک کرده است.
اهمیت کار این دو اقتصاددان در پیوند میان تصمیمهای فردی و عملکرد کلی اقتصاد است؛ چارچوبی که به اقتصاددانان و سیاستگذاران امکان میدهد پیامدهای سیاستهای پولی و مالی را بهتر ارزیابی کنند و برای مقابله با رکود و بیثباتی اقتصادی، تصمیمهای آگاهانهتری بگیرند.