دست نامرئی خالقان مداد

لئونارد رید، اقتصاددان آمریکایی که بیشتر با مقاله (من_مداد) شناخته میشود، بنیان گذار موسسه آموزش بنیادی اقتصاد و مولف ۲۹عنوان کتاب و صدها مقاله درخشان است. داستان مداد، گستردگی و پیوستگی ارتباط میان انسان ها را بدون مداخله نیروی بیرونی برای تولید این وسیله کوچک اما کارآمد به نمایش میگذارد. داستان مداد خلاصه ای از چرخه ای بزرگ است، چرخه ای که گویی دست نامرئی آن را به هدفی معین راهنمایی میکند.

لئونارد رید، نگارنده داستان مداد

۱۸۹۸، میشیگان؛ فردی پا به جهان گذاشت که بعدها به عنوان یکی از اقتصاددانان بزرگ و حامی بازارآزاد بدل شد، موسسه آموزش بنیادی اقتصاد را تاسیس کرد و به دفاع از اندیشه مالکیت خصوصی و ازادی فردی پرداخت. لئونارد رید 

این مقاله برای نخستین بار در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. روایتی داستان گونه از شی کوچک ولی روندی شگرف! مداد

به راستی این پیامی است که همه انسان ها را در مقابل همکاری بزرگ و پیچیده بینشان فروتن میکند. همانطور که هایک، نوبلیست و اقتصادان اتریشی در مقاله( استفاده از دانش در جامعه)  چنین بیان میکند: مسئله این نیست که برنامه ریزی باید صورت بگیرد یا خیر، بلکه مسئله این است که ما اقتصاد را به دست گروهی بسپاریم که برای همگان تصمیم گیری و برنامه ریزی کنند یا تقسیم آن را به مردم بسپاریم؟ جایی که هرکسی میتواند آزادانه انتخاب کند

داستان مداد 

در ادامه با لئونارد در داستان مداد همراه می‌شویم: من یک مداد سربی کوچک هستم، همه شما مرا به خوبی می‌شناسید. اما به‌ندرت کسی در نسب من دقت میکند، نسبی که از جوانه یک گیاه شروع و به سلسله مراتبی بزرگ ختم میشود تا من بوجود بیایم

خوب به من دقت کن، مقداری چوب،، برچسب چاپ شده، سرب، گرافیت ، کمی فلز، و پاک کن به نظر ساده است؟ نه

شجره نامه من با چیزی شروع می شود که در واقع یک درخت است، دانه ای که در شمال کالیفرنیا رشد می کند. اکنون در بریده شدن درخت، حمل ان با کامیون و قطار، معادن سرب، درختان دیگری که از صمغشان برای تولید چسب استفاده میشود و هزاران انسانی که در این میان فعالیت میکنند تامل کنید

سفید پوستانی که تلاش میکنند مغز من سیاه باشد و روان بنویسیم و سیاه پوستانی که تلاششان تولید برچسب های سفید و رنگی برای آنکه من زیبا به نظر بیایم، فوق العاده است؛ مگرنه

پدیده تولید من هزاران انسان را از کشورها، ملت‌ها و فرهنگ های مختلف به دور هم جمع میکند، بدون انکه کسی یا نیرویی بالاجبار بخواهد آنها را هماهنگ کند. چسبی که از آفریقا میاید، درختی آمریکایی، معادن سرب سریلانکایی و حتی خلبان هواپیمایی اروپایی که این ها را جا به جا میکند، همه این ها (من_مداد) است.

آیا کسی مایل است ادعای قبلی من مبنی بر اینکه هیچ شخص مجردی نمیتواند مرا به تنهایی تولید کند به چالش بکشد؟

فقدان ذهن استاد

هنوز یک واقعیت حیرت انگیز وجود دارد: فقدان یک ذهن استاد، از کسی که این اقدامات بی شمار را دیکته یا به زور هدایت می کند که مرا به وجود بیاورد، هیچ اثری از او یافت نمی شود. در عوض، به دست نامرئی که این کار ها را هماهنگ میکند دقت کنید

 

  • کپی شد
  • کپی شد
کپی شد