از سال ۲۰۱۵، محمد بن‌سلمان با ترسیم «چشم‌انداز ۲۰۳۰» تلاش کرد عربستان را از یک اقتصاد نفت‌محور به قطب سرمایه‌گذاری و گردشگری جهان تبدیل کند. ابرپروژه‌هایی مانند نئوم، نماد این بلندپروازی بودند. اما تحقق این رؤیاها نیازمند ثبات منطقه‌ای است؛ ثباتی که زیر سایه تنش‌های خاورمیانه به‌راحتی از دست می‌رود.

ریاض به‌تدریج دریافت که ادامه رویکرد تدافعی و اتکا به ائتلاف‌های سنتی، امنیت لازم برای جذب سرمایه را تضمین نمی‌کند. در همین چارچوب، شکاف با امارات متحده عربی، به‌ویژه در پرونده یمن، به نقطه عطف سیاست خارجی عربستان تبدیل شد. تشدید درگیری میان نیروهای مورد حمایت دو کشور در دسامبر ۲۰۲۵، عمق این اختلاف را آشکار کرد.

در سطحی گسترده‌تر، عربستان در حال بازتعریف نقش منطقه‌ای خود است؛ از فاصله گرفتن از عادی‌سازی روابط با اسرائیل گرفته تا اتخاذ لحن انتقادی نسبت به آمریکا. این چرخش بیش از آنکه صرفاً ایدئولوژیک باشد، ریشه در فشارهای داخلی دارد. با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل چشم‌انداز ۲۰۳۰، کندی اصلاحات اقتصادی، کسری بودجه و کاهش قیمت نفت، ریاض را به استفاده از سیاست خارجی برای مدیریت مخاطرات داخلی سوق داده است.