روایت مدنیزاده از افزایش نقدینگی
بحران تورم و افزایش شدید قیمتها در بازههای زمانی کوتاه معضلی است که زندگی روزمره مردم ایران را تحت تاثیر قرار داده است. بحرانی که البته در کشورهای دیگر نیز رخ داده اما با اتخاذ راهحلهای مناسب و سیاستهای هدفمند مهار شده است. موضوعی که غیبت آن در سیاستگذاری اقتصادی کشور کاملا به چشم میخورد. به عبارتی با اینکه شوکهای بیرونی مانند تحریمهای بینالمللی و جنگ باعث فشار بر اقتصاد کشور شده و به نابسامانیها دامن زدهاند اما رویکرد سیاستمداران و سیاستگذاران اقتصادی کشور هم مزید بر علت شده تا افسار تورم از دست بانک مرکزی در برود.
برای نمونه میتوان به اظهارات اخیر وزیر اقتصاد و دارایی اشاره کرد. مدنیزاده به تازگی در گفتههایی عنوان کرده که به دلیل وقوع جنگ 40روزه دولت با کسری بودجه مواجه شده و برای پوشش آن حدود 100 هزار میلیارد تومان به صورت مستقیم از بانک مرکزی قرض گرفتهاند. در نتیجه براساس گفتههای خود وزیر باید انتظار داشت که آثار تورمی این استقراض به زودی و در ماههای آینده خود را در اقتصاد ایران نشان دهد.
از طرف دیگر در نگاه کمی و عددی رقم 100 همت با احتساب ضریب فزاینده 7.4ای که بانک مرکزی در آخرین آمار خود در بهمن سال گذشته اعلام معادل 740 هزار میلیارد تومان نقدینگی است. رقمی که بیش از تمام نقدینگیهای خلق شده به صورت ماهانه در سال قبل بوده و به طور نسبی هم معادل 5 درصد از کل نقدینگی انباشته شده تا بهمن 1404 است. حجم کل نقدینگی اقتصاد ایران براساس اعلام بانک مرکزی بیش از 14 هزار هزار میلیارد تومان است. از سوی دیگر باید توجه داشت که در زمان تحلیل متغیرهای پولی به مکانیزم خلق پول و استقراض دولت از بانک مرکزی متناسب با شرایط توجه شود. امری که اگر نادیده گرفته شود به خطای تحلیلی منجر خواهد شد.
کابوس پنهان خودروهای مدرن
تحول در فرآیندهای تولیدی صنعت خودرو و اتخاذ استراتژیهای کاهش هزینه، همواره با چالشهای ثانویهای در زنجیره خدمات پس از فروش و بازارهای مالیِ همراهِ این صنعت مواجه بوده است. نمونه بارز این مدعا، توسعه فناوری (Gigacasting) یا یکپارچهسازی شاسی از طریق قالبگیریهای تزریقیِ غولپیکر است؛ متدی که توسط تسلا ابداع شد و اکنون به الگوی استاندارد غولهایی نظیر تویوتا، جیلی و شیائومی تبدیل شده است.
اما این گذار ساختاری، هزینههای نگهداری سرسامآوری را در دل خود پنهان کرده که زیستبوم مصرفکنندگان و شرکتهای بیمه را با بحرانی جدی مواجه ساخته است. این پدیده که در مورد بسیاری دیگر از فناوریهای نوین نیز صدق میکند، نشان میدهد مهندسی مدرن چطور به بهای کاهش هزینههای کارخانه، فرآیند تعمیر را برای مالکان پیچیدهتر و گرانتر کرده است؛ چالشی که برای مصرفکننده ایرانی به دلیل محرومیت از خدمات استاندارد و بهروز جهانی به مراتب شدیدتر و آسیبزاتر خواهد بود.
تعرفههای الماس روسیه
تصمیم روسیه برای اعمال تعرفه ۸ درصدی بر صادرات الماس خام، در ظاهر یک اقدام تجاری ساده به نظر میرسد؛ اما در واقع میتواند نشانهای از یک تغییر مهم در زنجیره ارزش جهانی این صنعت باشد.
روسیه با در اختیار داشتن نزدیک به یکسوم تولید الماس خام جهان، یکی از بازیگران کلیدی این بازار محسوب میشود. در سالهای اخیر، تحریمهای غرب دسترسی این کشور به بازارهای سنتی را محدود کرده و مسکو را به سمت بازتعریف استراتژیهای صادراتی و صنعتی خود سوق داده است. اکنون به نظر میرسد کرملین به جای تمرکز صرف بر فروش مواد خام، به دنبال توسعه صنایع فرآوری، افزایش ارزش افزوده داخلی و کسب سهم بیشتری از سود نهایی این بازار چند میلیارد دلاری است.
این سیاست شباهت زیادی به راهبردی دارد که بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی در سالهای اخیر دنبال کردهاند؛ یعنی کاهش خامفروشی و حرکت به سمت تکمیل زنجیره تولید در داخل کشور. در چنین شرایطی، صادرات الماس تراشخورده و فرآوریشده میتواند درآمدی به مراتب بیشتر از فروش سنگ خام برای روسیه ایجاد کند.
اما پیامدهای این تصمیم تنها به اقتصاد روسیه محدود نمیشود. کاهش عرضه الماس خام در بازار جهانی ممکن است بر قیمتها، حاشیه سود شرکتهای فرآوری و حتی ساختار تجارت جهانی این صنعت اثر بگذارد. همچنین این تصمیم میتواند کشورهای مصرفکننده و مراکز سنتی تجارت الماس را مجبور کند مسیرهای جدیدی برای تأمین مواد اولیه پیدا کنند.
در نهایت، آنچه امروز در بازار الماس رخ میدهد، تنها یک تغییر تعرفهای نیست؛ بلکه بخشی از روند بزرگتری است که در آن کشورها تلاش میکنند از صادرکننده مواد خام به بازیگران اصلی زنجیره ارزش جهانی تبدیل شوند.
آیا سیاستهای محدودکننده صادرات مواد خام میتواند در بلندمدت به توسعه صنعتی کشورها کمک کند یا در نهایت به کاهش رقابتپذیری آنها منجر میشود؟
دو راه سرمایهگذاری بورسی در مسکن
افزایش شدید قیمت مسکن در سالهای اخیر باعث شده خرید مستقیم ملک برای بخش بزرگی از خانوارها به هدفی دور از دسترس تبدیل شود. اما همزمان با این تحول، بازار سرمایه ابزارهایی را توسعه داده که امکان سرمایهگذاری در بازار مسکن را بدون نیاز به سرمایههای چند میلیارد تومانی فراهم میکنند.
امروز سرمایهگذاران میتوانند از طریق صندوقهای املاک و مستغلات یا خرید سهام شرکتهای ساختمانی و انبوهسازی، بهصورت غیرمستقیم در بازار مسکن حضور داشته باشند. هرچند هر دو ابزار از روندهای بازار ملک تأثیر میپذیرند، اما تفاوتهای مهمی در میزان ریسک، شیوه درآمدزایی و بازدهی آنها وجود دارد.
صندوقهای املاک عمدتاً بر داراییهای درآمدزا و اجارهای تمرکز دارند و به همین دلیل از جریان درآمدی نسبتاً پایدار برخوردار هستند. این ویژگی باعث شده عملکرد آنها در دورههای رکودی بازار مسکن باثباتتر باشد. در مقابل، شرکتهای ساختمانی به موفقیت پروژههای ساختوساز، فروش واحدها و رشد ارزش زمین وابستهاند و به همین دلیل در کنار ظرفیت بازدهی بالاتر، ریسک بیشتری نیز دارند.
بررسی عملکرد یکساله این ابزارها نشان میدهد صندوقهای املاک در ماههای اخیر عملکرد بهتری نسبت به بسیاری از نمادهای ساختمانی داشتهاند. در حالی که برخی صندوقها حتی بازدهی مثبت ثبت کردهاند، تعدادی از شرکتهای ساختمانی با افت قابل توجه ارزش سهام مواجه شدهاند؛ موضوعی که تفاوت مدل کسبوکار این دو گروه را بهخوبی نمایان میکند.
با این حال، سرمایهگذاری غیرمستقیم در مسکن هنوز بازاری کوچک و در حال توسعه در ایران محسوب میشود. محدود بودن تعداد صندوقها، پایین بودن ارزش داراییهای تحت مدیریت و آشنایی محدود سرمایهگذاران با این ابزارها از مهمترین چالشهای این بازار است.
در شرایطی که خرید خانه برای بسیاری از خانوارها دشوارتر از گذشته شده، توسعه ابزارهای مالی مبتنی بر املاک میتواند راهی برای مشارکت سرمایههای خرد در بازار مسکن و افزایش عمق بازار سرمایه باشد؛ مسیری که در بسیاری از کشورهای جهان سالهاست به یکی از ارکان اصلی سرمایهگذاری خانوارها تبدیل شده است.
تاثیر صنایع نیمههادی بر بازار جهانی سهام
اگر بخواهیم یک صنعت را بهعنوان بزرگترین برنده موج هوش مصنوعی در بازارهای مالی جهان معرفی کنیم، بدون تردید باید به صنعت نیمههادیها اشاره کنیم. تراشهها امروز دیگر تنها یک محصول فناورانه نیستند؛ بلکه به زیرساخت اصلی اقتصاد دیجیتال و موتور محرک رشد بازارهای سهام تبدیل شدهاند.
رشد انفجاری تقاضا برای هوش مصنوعی، مراکز داده، پردازش ابری و مدلهای زبانی بزرگ باعث شده شرکتهای فعال در زنجیره تولید تراشه به کانون توجه سرمایهگذاران جهانی تبدیل شوند. این روند بهقدری پررنگ بوده که اکنون شرکتهای نیمههادی سهمی بیسابقه از ارزش بازارهای سهام را در اختیار دارند و بخش مهمی از رشد شاخصهای بورسی در آمریکا و آسیا توسط همین شرکتها هدایت میشود.
در ایالات متحده، افزایش وزن صنعت نیمههادی در شاخص S&P500 نشان میدهد بخش عمده رشد والاستریت به عملکرد شرکتهای مرتبط با اکوسیستم هوش مصنوعی وابسته شده است. در آسیا نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. از کره جنوبی تا ژاپن، شرکتهای تولیدکننده حافظه و تراشه به مهمترین محرکهای رشد بازار سهام تبدیل شدهاند و ارزش بازار برخی از آنها با سرعتی کمسابقه در حال افزایش است.
آنچه این تحولات را از یک رونق کوتاهمدت متمایز میکند، تغییر بنیادین در نگاه سرمایهگذاران است. بازارها در حال قیمتگذاری آیندهای هستند که در آن تقاضا برای قدرت پردازشی، ذخیرهسازی داده و زیرساختهای هوش مصنوعی به شکل مستمر افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، عملکرد شرکتهای تراشهساز امروز نهتنها برای فعالان حوزه فناوری، بلکه برای همه سرمایهگذاران اهمیت پیدا کرده است.
در چنین شرایطی، شاید برای درک جهت حرکت بازارهای جهانی، رصد شرکتهای نیمههادی از بسیاری از شاخصهای سنتی اقتصادی مهمتر باشد؛ زیرا به نظر میرسد این صنعت به مهمترین مرکز خلق ارزش در اقتصاد و بازارهای مالی جهان تبدیل شده است.
هوش مصنوعی ستاره جام جهانی 2026
مسابقات فوتبال جام جهانی ۲۰۲۶ از همان روزهای نخست نشان داده که با دورههای گذشته تفاوتهای زیادی دارد. این بار فقط ستارههای فوتبال نیستند که در مرکز توجه قرار گرفتهاند بلکه فناوری و هوش مصنوعی نیز به بخش مهمی از این رقابتها تبدیل شدهاند.
فوتبال در حال ورود به عصری جدید است، عصری که در آن دادهها، الگوریتمها و سیستمهای هوشمند در کنار بازیکنان و داوران بر روند بازی تأثیر میگذارند.
نمونههای این تحول را میتوان در بخشهای مختلف مسابقات دید. به طوری که توپ رسمی جام جهانی به حسگرهای هوشمندی مجهز شده که اطلاعات مربوط به سرعت، مسیر حرکت و لحظه ضربه را ثبت میکنند. همچنین دوربینهای پیشرفته و مدلهای سهبعدی بازیکنان به سیستم داوری کمک میکنند تا صحنههای حساسی مانند آفساید با دقت و سرعت بیشتری بررسی شوند. حتی بخشی از تصاویر مسابقات از زاویه دید داوران پخش میشود تا تماشاگران تجربهای متفاوت از جریان بازی داشته باشند.
جام جهانی ۲۰۲۶ تنها یک رقابت فوتبالی نیست بلکه نمایشی از آینده فوتبال است. اما اگر روزی همهچیز تا آخرین میلیمتر اندازهگیری شود و خطایی باقی نماند آیا فوتبال همچنان همان بازی پرهیجان و غیرقابلپیشبینی همچون گذشته خواهد بود؟
قطر چگونه با پول نفوذ میخرد؟
در دنیای سیاست بینالملل، نفوذ همیشه از مسیر قدرت نظامی یا جمعیت زیاد به دست نمیآید. گاهی یک کشور کوچک با منابع مالی عظیم میتواند نقشی بسیار بزرگتر از اندازه جغرافیایی خود ایفا کند. قطر یکی از مهمترین نمونههای این واقعیت در سالهای اخیر بوده است.
رونمایی از هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ اهدایی قطر که قرار است بهطور موقت به عنوان هواپیمای اختصاصی رئیسجمهور آمریکا مورد استفاده قرار گیرد، بار دیگر بحث درباره نفوذ مالی و دیپلماتیک دوحه را در واشنگتن زنده کرده است. منتقدان معتقدند موضوع صرفاً یک هدیه گرانقیمت نیست؛ بلکه بخشی از شبکه گستردهای از روابط سیاسی، رسانهای، دانشگاهی و اقتصادی است که قطر طی سالهای گذشته در آمریکا ایجاد کرده است.
این نگرانی تنها به دموکراتها محدود نمیشود. بخشی از چهرههای محافظهکار و حتی برخی از حامیان جنبش «ماگا» نیز نسبت به افزایش نفوذ قطر در ساختار سیاسی آمریکا هشدار دادهاند. از فعالیتهای لابیگری در واشنگتن گرفته تا ارتباط با شخصیتهای رسانهای، سرمایهگذاری در دانشگاهها و مشارکت در پروژههای اقتصادی، همگی بخشی از این بحث هستند.
در سطحی کلانتر، قطر طی دو دهه گذشته نشان داده که قصد دارد از ثروت عظیم حاصل از صادرات انرژی برای تبدیل شدن به یک بازیگر تأثیرگذار جهانی استفاده کند. سرمایهگذاری در رسانهها، ورزش، دیپلماسی منطقهای، میزبانی رویدادهای بینالمللی و نقشآفرینی در مذاکرات سیاسی، همگی در همین چارچوب قابل تحلیل هستند.
پرسش اصلی این است که آیا چنین استراتژیای میتواند در بلندمدت بدون ایجاد واکنشهای سیاسی و هزینههای ژئوپلیتیکی ادامه پیدا کند؟ تجربه تاریخی نشان میدهد هرچه نفوذ یک بازیگر کوچک افزایش یابد، حساسیتها نسبت به آن نیز بیشتر خواهد شد. شاید چالش اصلی قطر در سالهای آینده نه کسب نفوذ بیشتر، بلکه مدیریت پیامدهای همین نفوذ باشد.
معرفی شماره 636 تجارت فردا
آیا تفاهم اسلامآباد-ژنو را میتوان در کنار پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و برجام، بهعنوان یکی از مهمترین تصمیمهای راهبردی جمهوری اسلامی در چهار دهه اخیر قرار داد؟ پرونده ویژه شماره ۶۳۶ تجارت فردا به بررسی همین پرسش میپردازد. این پرونده با نگاهی اقتصاد سیاسی، ابعاد مختلف توافق، پیامدهای احتمالی آن برای اقتصاد، سیاست خارجی و حکمرانی داخلی را واکاوی میکند و میپرسد این تفاهم تا چه اندازه میتواند نقطه آغاز یک تغییر راهبردی در مسیر کشور باشد.
در این میان، تمرکز اصلی پرونده بر موانع و تهدیدهای پیشروی توافق است؛ از ذینفعان اقتصاد تحریمی و مخالفان سیاسی داخلی گرفته تا بازیگران منطقهای و بینالمللی که ممکن است منافع خود را در تداوم تنشها ببینند. با این حال، تجارت فردا با استناد به تحلیلهای دکتر مسعود نیلی، مهمترین چالش پیشروی توافق را نه در خارج از کشور، بلکه در مدیریت انتظارات عمومی جستوجو میکند. انتظاراتی که اگر بهدرستی هدایت نشوند، میتوانند به بزرگترین تهدید برای پایداری این تفاهم و موفقیت آن در آینده تبدیل شوند.