به گزارش اکوایران، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز سهشنبه در امارات متحده عربی با رهبران این کشور دیدار خواهد کرد و سپس راهی کویت و بحرین میشود؛ جایی که با مقامهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) ملاقات خواهد کرد.
سفر روبیو به منطقه و نگرانیهای دولتهای منطقه
به گزارش خبرگزاری رویترز، وزیر خارجه آمریکا این هفته با مأموریتی حساس روبهروست: متقاعد کردن رهبران عرب کرانه جنوبی خلیج فارس به پذیرش توافق واشنگتن با ایران؛ توافقی که بسیاری از این کشورها نگراناند مبادا امتیازهای بیش از حد به تهران بدهد و توازن امنیتی منطقه و جریانهای نفتی را دگرگون سازد. به ادعای رویترز، برخی از این کشورها به طور خصوصی از توافق موقت اخیر احساس ناامیدی و حتی شگفتی میکنند؛ دیدگاههای این کشورها برای سیاستگذاران آمریکایی اهمیت زیادی دارد.
امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر، کویت و بحرین همگی میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند؛ پایگاههایی که ستون فقرات معماری امنیتی ایالات متحده در خاورمیانه را تشکیل میدهند. اگر هر یک از این کشورها، حتی به شکلی محدود، در روابط امنیتی خود با آمریکا تجدیدنظر کنند، این امر میتواند تأثیر قابلتوجهی بر راهبرد نظامی واشنگتن در منطقه داشته باشد.
برای شخص روبیو نیز این سفر مستلزم نوعی موازنهگری است. عالیترین دیپلمات آمریکا باید نگرانی متحدان منطقهای را کاهش دهد، اما همزمان نباید چنین به نظر برسد که از تفاهمنامه آمریکا و ایران انتقاد میکند. دونالد ترامپ، که هفته گذشته این توافق را امضا کرد، با وجود انتقاد برخی جمهوریخواهان کنگره که دولت را به تسلیم شدن در برابر تهران متهم کردهاند، همچنان به شدت از آن حمایت میکند.
اندرو پیک، معاون پیشین دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور عراق و ایران و عضو سابق شورای امنیت ملی و عضو کنونی اندیشکده آتلانتیک، معتقد است روبیو میتواند متحدان نگران را با یادآوری رویکرد سختگیرانه ترامپ در قبال تهران آرام کند. او گفت: «فکر میکنم کافی است به آنها یادآوری شود که رئیسجمهور سیاستهایی بسیار تندروانه در قبال ایران اتخاذ کرده و اگر این تفاهمنامه شکست بخورد، او هیچ تردیدی برای بازگشت به حملات نظامی علیه ایران نخواهد داشت».
دولتهای منطقه از چه نگرانند؟
رهبران تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که میزبان روبیو هستند یا در نشستهای این هفته حضور دارند، دستکم بهطور علنی پیش از آغاز جنگ در فوریه، از راهحل دیپلماتیک حمایت میکردند. بسیاری از آنها در طول جنگ نیز خواستار خروج دیپلماتیک از بحران بودند، هرچند در عمل از تلاشهای جنگی آمریکا حمایت کردند؛ بااینحال، به گفته تحلیلگران و دیپلماتها، مفاد مشخص این تفاهمنامه مقامات منطقه را در خلوت شگفتزده کرده است.
حضور استیو ویتکاف، شهباز شریف پاکستان، جی دی ونس و عاصم منیر در مذاکرات ایران و آمریکا، زوریخ سوئیس، 21 ژوئن 2026/ عکس از خبرگزاری رویترز
یکی از نگرانیها به موشکهای بالستیک مربوط میشود. دولت ترامپ در طول جنگ بارها اعلام کرده بود که نابودی توان موشکی بالستیک ایران یکی از اهداف اصلی آن است. این هدف با منافع دولتهای سنی خلیج فارس همسو بود، زیرا برخلاف آمریکا، همه این کشورها در برد موشکهای ایران قرار دارند و در گذشته نیز هدف حملات موشکی ایران بودهاند؛ اما در تفاهمنامه هیچ اشارهای به موشکهای ایرانی نشده است و خود ترامپ نیز در روزهای اخیر گفته است که محروم کردن تهران از چنین سلاحهایی «ناعادلانه» خواهد بود.
این تفاهمنامه همچنین ایجاد صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای تهران را پیشبینی میکند؛ موضوعی که همسایگان منطقهای تصور میکنند به تهران امکان دهد توان نظامی خود را بازسازی کند و همزمان حمایت از گروههای مقاومت منطقه را افزایش دهد. همچنین، متن توافق به نظر میرسد که نقش مهمی برای ایران در کنترل تنگه هرمز در آینده قائل میشود؛ مسئلهای که برای کویت، قطر و عربستان سعودی، کشورهایی که برای صادرات نفت و گاز خود به این آبراه وابستهاند، بسیار نگرانکننده است.
در سطحی گستردهتر، مقامهای آمریکایی از «بازتنظیم» روابط با تهران سخن گفتهاند؛ تحولی احتمالی که بیشتر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با دیده تردید به آن مینگرند. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، روز شنبه اعلام کرد که ایالات متحده آماده است روابط خود با تهران را «بهطور بنیادین متحول کند».
جنگ با ایران چگونه نظم خاورمیانه را بازتعریف خواهد کرد؟
نشریه میدلایست آی در یادداشتی مینویسد که جنگ ایران باورهای دیرینه درباره چتر امنیتی آمریکا را دگرگون کرده و به همزمانیِ یک آرایش مجدد گستردهتر در منطقه دامن زده است. به نوشته این یادداشت: فراتر از نتایج نظامی، برخی جنگها توانایی بازآرایی کل منطقه را دارند. حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ نظم منطقهای عرب را حول چتر امنیتی آمریکا سازماندهی کرد، درحالیکه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ موجی از درگیریهای فرقهای را به راه انداخت که نزدیک به دو دهه خاورمیانه را تعریف کرد.
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران نیز ممکن است نقشی مشابه ایفا کند. این جنگ محدودیتهای توانایی واشنگتن در تضمین امنیت شرکای خلیج فارس را آشکار کرده و چندین قدرت منطقهای را به سمت بررسی اشکال تازهای از هماهنگی در محیطی روزافزون بیثبات سوق داده است.
وزرای امور خارجه مصر، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی در جریان یک مجمع دیپلماتیک در آنتالیا، ترکیه، در تاریخ ۱۷ آوریل ۲۰۲۶ برای عکس یادگاری ژست میگیرند/عکس از وزارت امور خارجه ترکیه
نشانههای همگرایی فزاینده میان عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان پدیدار شده است. مواضع هرچه هماهنگتر این کشورها در قبال بحرانهای منطقهای، در تضاد با روابط رو به گسترش میان اسرائیل، امارات متحده عربی، هند، یونان، قبرس و اتیوپی قرار دارد.
یکی از مهمترین درسهای جنگ با ایران، آشکار شدن ضعف فرمول امنیتیای بود که دههها بر خلیج فارس حاکم بود. در طول سالها، آمریکا سرمایهگذاری گستردهای در شبکهای از پایگاههای نظامی، سامانههای هشدار زودهنگام و توانمندیهای دفاع موشکی در سراسر منطقه انجام داده و خود را ضامن امنیت خلیج فارس معرفی کرده بود. بااینحال، جنگ نشان داد که حضور نظامی آمریکا لزوماً کشورهای میزبان را از پیامدهای منازعات منطقهای محافظت نمیکند. برعکس، این حضور میتواند آنها را در معرض هزینههای اقتصادی و امنیتی چنین درگیریهایی قرار دهد؛ برای مثال، حملات ایران به قطر بهطور موقت تقریباً یکپنجم ظرفیت صادرات گاز طبیعی مایع این کشور را از بین برد.
این بدان معنا نیست که کشورهای خلیج فارس در حال آماده شدن برای فاصله گرفتن از واشنگتن هستند؛ چنین گزینهای در آینده قابل پیشبینی واقعبینانه نیست؛ اما دولتهای خلیج فارس بهطور فزایندهای در پی ترتیبات امنیتی مکملی هستند تا وابستگی انحصاری خود به آمریکا را کاهش دهند.
شراکتهای درحال شکلگیری سیاسی و امنیتی
هماهنگی میان ریاض، آنکارا، قاهره و اسلامآباد از مهمترین تحولات در این زمینه است. عربستان منابع مالی، ترکیه یک پایگاه صنعتی دفاعی پیشرفته، مصر وزن نظامی و جغرافیایی و پاکستان تواناییهای سیاسی، نظامی و هستهای را فراهم میکند. مجموع این ظرفیتها میتواند مبنایی برای همکاری نزدیکتر سیاسی و امنیتی باشد.
مارکو روبیو در کنار بنیامین نتانیاهو از دیوار ندبه در قدس بازدید میکند/عکس از آسوشیتدپرس
بااینحال، توصیف این همگرایی نوظهور بهعنوان یک ائتلاف منسجم هنوز زودهنگام است. روابط میان این کشورها میراثی از رقابت و بیاعتمادی را با خود حمل میکند و اولویتهای راهبردی آنها همیشه با یکدیگر همسو نیست. سالهای اخیر شاهد تنش میان عربستان و ترکیه بر سر محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ و نیز میان مصر و ترکیه پس از برکناری نظامی محمد مرسی، رئیسجمهور پیشین مصر، در سال ۲۰۱۳ بوده است؛ افزون بر این، بحران لیبی نیز به اختلافات دامن زده است. در همین حال، به نظر میرسد اسرائیل در حال ایجاد شبکه جدیدی از شراکتهاست که الهامگرفته از «دکترین پیرامونی» این کشور در میانه قرن بیستم است؛ زمانی که اسرائیل میکوشید از طریق مشارکت با قدرتهای واقع در پیرامون جهان عرب، آن را محاصره کند.
نسخه معاصر این دکترین از نظر جغرافیایی گستردهتر و از نظر ابزارها پیچیدهتر است و از شاخ آفریقا تا مدیترانه شرقی و اقیانوس هند امتداد مییابد و منافع امنیتی، فناورانه و اقتصادی را در هم میآمیزد. امارات متحده عربی به یکی از ستونهای اصلی این شبکه تبدیل شده است. از زمان امضای توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰، روابط ابوظبی و تلآویو به حوزههای امنیت دریایی، فناوری و زیرساخت گسترش یافته است.
هند نیز از طریق گروه آی۲یو۲ به یکی دیگر از اجزای کلیدی این شبکه تبدیل شده است؛ گروهی که اتحاد میان هند، اسرائیل، امارات و آمریکا را نهادینه کرده است. همزمان، پروژه کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا با جاهطلبی اسرائیل برای تبدیل بنادر خود به یک مرکز ترانزیتی میان آسیا و اروپا همراستا است. هند هماکنون خریدار عمده تسلیحات اسرائیلی است؛ بر اساس دادههای مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ حدود ۳۴ درصد صادرات تسلیحاتی اسرائیل به هند اختصاص داشته و این کشور را به بزرگترین واردکننده منفرد سلاحهای اسرائیلی تبدیل کرده است.
شبکهای از مشارکتها
یونان و قبرس جناح غربی این شبکه را تشکیل میدهند. پس از وخامت روابط ترکیه و اسرائیل در پی حمله مرگبار اسرائیل به کشتی ماوی مرمره در سال ۲۰۱۰، اسرائیل روابط راهبردی خود را با هر دو کشور در حوزه انرژی و امنیت دریایی گسترش داد. به مرور زمان، این روابط به ابزاری برای موازنه نفوذ ترکیه در مدیترانه شرقی تبدیل شد و منطقه را به ابتکارات اقتصادی متصل کرد که به سمت امارات و هند امتداد مییافت.
از چپ: بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر؛ هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه؛ فیصل بن فرحان آل سعود، وزیر امور خارجه عربستان سعودی؛ و محمد اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، در تصویری که در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ در ریاض گرفته شده است/عکس از میدلایست آی
در جنوبتر، اتیوپی و سومالیلند نیز در این چشمانداز ژئوپلیتیکی در حال تحول نقش ایفا میکنند. اتیوپی همچنان به دنبال دسترسی به دریا است، در حالی که سومالیلند برای پروژه جداییطلبانه خود به دنبال به رسمیت شناخته شدن بینالمللی است.
حملات حوثیها در جریان جنگ غزه، اسرائیل را به افزایش تمرکز بر این منطقه برای تأمین امنیت خطوط کشتیرانی و مقابله با تهدیدهای ناشی از جنوب دریای سرخ واداشت. این وضعیت موجب همگرایی منافع اتیوپی، امارات و اسرائیل در دریای سرخ و شاخ آفریقا شده است؛ تحولی که قاهره، ریاض و آنکارا آن را چالشی برای منافع راهبردی خود میدانند.
با وجود این تحولات، توصیف منطقه بهعنوان دو بلوک سخت و متقابل گمراهکننده خواهد بود. تجربه تاریخی خاورمیانه نشان داده که ایجاد ائتلافهای پایدار همواره کاری دشوار بوده است. این منطقه از سطوح بالای بیاعتمادی متقابل رنج میبرد و سیاستها غالباً بیشتر بر مدیریت بحران و محاسبات کوتاهمدت استوارند تا بر شراکتهای بلندمدت.
برای مثال، مصر نمیتواند اهمیت سرمایهگذاریها و حمایت اقتصادی امارات را نادیده بگیرد، حتی درحالیکه هماهنگی خود با عربستان را تعمیق میکند. قاهره همچنین همچنان صلح با اسرائیل را یک انتخاب راهبردی میداند. ترکیه نیز روابط سیاسی و اقتصادی قدرتمندی را با امارات بازسازی کرده و انگیزه چندانی برای به خطر انداختن آن ندارد.
بنابراین، آنچه در خاورمیانه در حال ظهور است، کمتر یک نظام متشکل از ائتلافهای سخت و بیشتر شبکهای از مشارکتهای انعطافپذیر و همپوشان است. کشورها ممکن است در یک حوزه همکاری کنند، اما در حوزهای دیگر با یکدیگر رقابت داشته باشند. آنها میتوانند در مسائل امنیتی همسو شوند، درحالیکه همزمان دستورکارهای اقتصادی یا سیاسی متضادی را در سایر عرصهها دنبال کنند.
جنگ با ایران شاید به شکلگیری ائتلافهای تازه به معنای سنتی آن منجر نشود، اما روند جاری آرایش مجدد منطقهای را شتاب میبخشد و قدرتهای خاورمیانه را به جستوجوی ترتیبات امنیتی تازه وامیدارد؛ آن هم در زمانی که یقینهای قدیمی در حال رنگ باختناند و رقابت بر سر امنیت، منابع، مسیرهای دریایی، انرژی و زنجیرههای تأمین روزبهروز شدیدتر میشود.