اکوایران: با ظهور حکمرانی‌های شخصی توسط ترامپ، پوتین و شی، یک سیستم جهانی بی‌ثبات شکل گرفته است. این رهبران به جای منافع ملی، بر اساس انگیزه‌های فردی خود تصمیم می‌گیرند و این به نوبه خود باعث تشدید بحران‌ها و تنش‌ها در جهان می‌شود.

به گزارش اکوایران، ظهور حکمرانی‌های شخصی در جهان، به ویژه در کشورهای قدرتمند مانند ایالات متحده، روسیه و چین، آینده نظم جهانی را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است. رهبران شخصی، تحت تأثیر منافع فردی و هوس‌های خود، به جای توجه به منافع ملی، دنیای امروز را به سوی بی‌ثباتی، بحران‌های تازه و رقابت‌های خطرناک سوق می‌دهند. منبع این مقاله فارن افرز است که در دو بخش انتشار یافته و این بخش دوم و پایانی می باشد.

حکومت‌های شخصی در سیاست

ظهور شخصی‌گرایی پیش‌بینی آینده نظم جهانی را دشوار می‌کند. به عنوان مثال، بسیاری از تحلیلگران به تمایل آشکار ترامپ به سمت رهبران مستبد، از جمله شی و پوتین، اشاره کرده‌اند و آن را به عنوان نشانه‌ای از آماده شدن ایالات متحده برای تشکیل یک پکت سه‌جانبه با بزرگ‌ترین دیکتاتورهای جهان می‌بینند. در این زمینه چیزی وجود دارد. اقدامات ترامپ در ونزوئلا و لفاظی‌های او درباره گرینلند، تمایل آشکار او به واگذاری اولویت به روسیه در اروپا شرقی، و رویکرد معامله‌ای‌اش در مورد تایوان همگی نشان‌دهنده یک دیدگاه جهانی است که به حوزه‌های نفوذ تمایل دارد. اما رهبران شخصی، حتی برای یکدیگر، شریک‌های خوبی نمی‌شوند. برای اینکه واقعاً یکدیگر را به حوزه‌های نفوذ واگذار کنند، پوتین، ترامپ و شی باید احتیاط متقابل را اعمال کنند، که رهبران شخصی فاقد آن هستند. تحلیلگران دیگری همچنان بر بازگشت به رقابت بزرگ‌قدرت‌ها تأکید دارند. اما این چارچوب نیز با سیستم جهانی شخصی‌گرایانه سازگار نیست. رهبران امروز قدرت‌های بزرگ می‌خواهند آن چیزهایی را که به آن‌ها وسواس دارند مانند نفت، تایوان، اوکراین و چیزهای دیگر ار بدست آورند و بر سر آن‌ها رقابت خواهند کرد. اما آن‌ها برای رفاه و امنیت کلی کشورهایشان تلاش نخواهند کرد.

یک سیستم جهانی شخصی‌گرایانه سیستمی است پر از عدم قطعیت، فساد و معاملات خصوصی. رهبران خودخواه تمایل دارند به توافقات نمایشی که اتحادیه‌ها و تعهدات ریشه‌دار را کنار می‌زنند یا تضعیف می‌کنند، در ازای پیروزی‌های فوری شخصی، دست یابند. تلاش دولت ترامپ برای ترتیب دادن یک توافق جامع زمین در ازای صلح میان روسیه و اوکراین یک نمونه است. همچنین تلاش ترامپ برای به دست آوردن یک توافق بزرگ با چین است، که در آن پکن خرید کالاهای آمریکایی را افزایش می‌دهد و اگر تاریخ راهنمای ما باشد، مزایای تجاری به کسب‌وکارهای مرتبط با ترامپ ارائه می‌دهد. در عوض، ترامپ ممکن است به کاهش حمایت ایالات متحده از تایوان فکر کند یا محدودیت‌های صادراتی را لغو کند. ترامپ قبلاً محدودیت‌های موجود در زمینه تراشه‌های رایانه‌ای را کاهش داده است، که این به چین در رقابت با ایالات متحده در زمینه هوش مصنوعی کمک می‌کند. این تصمیم باعث ناراحتی گسترده‌ای در میان نهادهای سیاست خارجی واشنگتن شد، اما ممکن است برای متحدان ترامپ در دنیای فناوری که توانسته‌اند مستقیماً به رئیس‌جمهور لابی کنند، از جمله دیوید ساکس، مشاور ارزهای دیجیتال و هوش مصنوعی او، بسیار سودآور باشد.

رهبران شخصی شریک‌های ضعیفی هستند!

در یک جهان شخصی‌گرایانه، اتحادها نیز دچار تزلزل می‌شوند. رهبران ممکن است روزی کشوری را در آغوش بگیرند و روز بعد آن را رها کنند. برای مثال، دشمنی ترامپ با ناتو مستقیماً از دیدگاه شخصی‌گرایانه او در مورد سیاست‌گذاری خارجی ناشی می‌شود. او معتقد است که سیاست خارجی یک دفتر حساب جاری از پرداخت‌ها و امتیازات است و چون سایر کشورهای ناتو کمتر از واشنگتن در زمینه دفاع هزینه کرده‌اند، همه آن‌ها به ایالات متحده بدهکار هستند، چه از نظر مالی و چه از نظر منابع دیگر. این که سازمان ناتو تاریخچه‌ای طولانی دارد، کمیته‌های برنامه‌ریزی مشترک، یک سازمان مرکزی و روابط بین‌دولتی دارد، برای ترامپ بی‌اهمیت است. رهبران شخصی این تشریفات را کنار می‌گذارند. آن‌ها اتحادیه‌ها را بنا بر ترجیحات یا روابط خصوصی خود شل یا سفت می‌کنند. بنابراین، ترامپ به طور خاص قادر است به پوتین امتیازاتی در زمینه ناتو بدهد، از جمله شاید پذیرش ضمنی اولویت روسیه در کشورهای پیشین شوروی که کرملین آن‌ها را به عنوان حوزه نفوذ خود می‌داند.

ولادمیر پوتین

اما چنین انعطاف‌پذیری شخصی‌گرایانه باعث می‌شود که واشنگتن شریک قابل اعتمادتری نباشد. متحدان ایالات متحده در سال‌های آینده بیشتر محتاط خواهند شد و مقادیر بیشتری برای تقویت نیروهای نظامی خود خرج خواهند کرد، که منجر به کاهش نفوذ آمریکا خواهد شد. همین وضعیت برای شرکای چین و روسیه نیز صادق است؛ نه شی و نه پوتین قادر به انجام تعهدات معتبر نیستند. نتیجه آن، یک سیستم جهانی متلاشی‌شده است که در آن کشورهای مختلف به سمت اقدامات مستقل پیش می‌روند.

سیستم جهانی کمتر دموکراتیک خواهد بود

رهبران شخصی ممکن است گاهی از کشورهای لیبرال برخیزند همان‌طور که ترامپ چنین بود اما سبک حکمرانی آن‌ها به شدت با دموکراسی‌های انتخاباتی سازگار نیست و به آن اهمیتی نمی‌دهند. پوتین، ترامپ و شی به‌طور کلی به این باور رسیده‌اند که دموکراسی روش منسوخی برای اداره کشور است و این بی‌احترامی مشترک به دموکراسی‌ها آینده‌ای را نشان می‌دهد که در آن این سیستم به طور فزاینده‌ای در سراسر جهان تضعیف می‌شود. واشنگتن عملاً از ترویج دموکراسی دست کشیده و در حال ایجاد روابط با رهبران مستبد است که در ازای دریافت حمایت‌های خود، منافع به ترامپ ارائه می‌دهند. به‌عنوان مثال، هنگامی که رئیس‌جمهور آرژانتین میلی، در بحران مالی قرار داشت، ترامپ به دولت او یک بسته کمکی 20 میلیارد دلاری ارائه داد تا این کشور بتواند مالیات‌ها را درست قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای خود تنظیم کند. سپس حزب میلی به شدت موفقیت کسب کرد. این کمک مالی، سرمایه‌گذاری‌های یک مدیر صندوق پوشش ریسک که روابط شخصی نزدیکی با اسکات بستنت، وزیر خزانه‌داری ترامپ، داشت، نجات داد کسی که برای این معامله لابی کرده بود.

مشکلات فردا

انعطاف‌پذیری که رهبران شخصی به خود می‌دهند ممکن است حل برخی از تعارضات را آسان‌تر کند. اما احتمالاً منجر به آغاز تعارضات جدیدی نیز خواهد شد. برای مثال، روسیه در اوکراین به اندازه‌ای درگیر شده است که اکنون به نظر می‌رسد ادامه درگیری‌ها بی‌پروا و بعید باشد. اما بسیاری از کارشناسان فکر می‌کردند که پوتین به اندازه کافی شجاع نیست که جنگ بزرگی را قبل از حمله 2022 شروع کند و با این حال او این کار را کرد، زیرا سیستم درونی او دیگر قادر به ارائه ارزیابی دقیق از خطرات نبود. اگر مشاوران بله‌گوی او به او بگویند که کشورهای بالتیک در یک عملیات دو روزه تسلیم خواهند شد، ممکن است او آن‌ها را باور کند.

آمریکا چین دونالد ترامپ شی جین پینگ

در یک دنیای شخصی‌گرایانه، چک و کنترل‌های کمی وجود خواهد داشت که مانع از اقدام رهبران بر اساس امیال آن‌ها شود. اگر رهبران شخصی در دوران بحران رو در روی یکدیگر قرار بگیرند، احتمال بیشتری وجود دارد که نسبت به رهبران عادی، تنش‌ها را تشدید کنند. چرا که رهبران شخصی معمولاً از مشاوران چاپلوس خود دلگرم می‌شوند و بنابراین دلایل کمتری برای عقب‌نشینی دارند. این تمایل نگران‌کننده است، با توجه به اینکه چین، روسیه و ایالات متحده بزرگ‌ترین زرادخانه‌های هسته‌ای جهان را دارند و محدودیت‌های جدید برای جلوگیری از گسترش بیشتر سلاح‌های هسته‌ای در حال فروپاشی به نظر می‌رسند. تحقیقات نشان می‌دهد که رژیم‌های شخصی بیشتر به دنبال دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای هستند. ایالات متحده در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ از پیمان نیروهای هسته‌ای میان‌برد با روسیه خارج شد و رئیس‌جمهور اخیراً بازگشت به آزمایش هسته‌ای را پیشنهاد کرده است.

نقاط بحران‌زا در جهان

نقاط بحران‌زا به وضوح قابل مشاهده هستند. در اروپا، اشتهای پوتین برای گسترش قلمرو هنوز از طریق اوکراین ارضا نشده است و این به شرق قاره اروپا آسیب‌پذیری بیشتری در برابر تجاوزات می‌دهد. طبق گزارش موسسه مطالعات استراتژیک بین‌المللی، عملیات خرابکاری روسیه در سراسر اروپا در سال گذشته چهار برابر شده است. در آسیای شرقی، شی به این نکته اشاره کرده است که ضمیمه تایوان موضوعی برای میراث شخصی اوست و نه صرفاً منافع ملی. همان‌طور که در اوکراین نشان داده شد، رهبران شخصی مایلند هزینه‌های زیادی برای پروژه‌های میراثی خود پرداخت کنند. ترامپ نیز به‌طور علنی وعده داده است که بر نیم‌کره غربی تسلط یابد. در همین حال، خاورمیانه که از پیش ناآرام است، به ویژه برای خطای محاسباتی رهبران شخصی، سرزمینی غنی است زیرا چین، روسیه و ایالات متحده همگی منافع انرژی در این منطقه دارند.

سیستم جهانی در حال ظهور سیستمی است که در آن سه رهبر هسته‌ای، که از مخالفان خود عایق شده‌اند، در حال پیگیری اقدامات پرخطر هستند. نتیجه آن نه رقابت نسبی ثابت و البته تنش‌زای دوران جنگ سرد، بلکه چیزی بسیار بی‌ثبات‌تر خواهد بود: دنیایی که در آن تصمیمات مهم جهانی تحت تاثیر هوس‌های مردانی قرار دارد که به طور سیستماتیک هر کسی را که حاضر به گفتن "نه" به آن‌ها باشد، کنار زده‌اند.