به گزارش اکوایران، تحولات ۴۸ ساعت گذشته در ونزوئلا، این کشور را به کانون توجهها و تنشهای ژئوپلیتیک کشانده است و موجی از ابهام و بلاتکلیفی را به بازارهای جهانی و محافل سیاسی تزریق کرده است.
این رخدادها نهتنها افکار عمومی و تصمیمگیرندگان بسیاری از کشورها را درگیر کرده، بلکه ضرورت بازتعریف توازن نیروها و وضعیت موجود را بیش از پیش برجسته ساخته است. در این میان، ایران و رقبای منطقهای نیز با دقت در حال رصد صحنه تحولات هستند؛ چراکه ونزوئلا در سالهای اخیر به یکی از متحدان نزدیک تهران بدل شده و هرگونه تغییر در ساخت قدرت این کشور، صرفاً یک تحول داخلی تلقی نمیشود.
چنانکه یورونیوز نیز گزارش داده، سقوط مادورو میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ونزوئلا داشته باشد و برای ایران اهمیتی مضاعف پیدا کند. تهران با محکومکردن آنچه «تجاوز نظامی آمریکا» خوانده، بر ضرورت پاسخگو کردن طراحان و عاملان این اقدام تأکید کرده است.
با اینحال، این تحولات در داخل ایران دو پرسش اساسی را پیش کشیده است: نخست آنکه واشنگتن چه راهبردی را در قبال کاراکاس دنبال میکند و دوم اینکه ایران چه مسیری را باید در برابر تحولات پیشرو برگزیند؟
چرا تحولات ونزوئلا برای تهران مهم است؟
در همین چارچوب، قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت خارجه و کارشناس مسائل بینالملل در گفتوگو با اکوایران با اشاره به سابقه روابط سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی تهران و کاراکاس، گفت: ایران از طریق ونزوئلا نفوذی در آمریکای لاتین بهدست آورده بود؛ اما با تغییر شرایط و بازگشت سیاستهای سختگیرانه آمریکا، تداوم این حضور با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد.
به گفته او، دولت ترامپ با اعلام بازگشت به دکترین مونرو، آمریکای لاتین را بار دیگر بهعنوان «حیاطخلوت» ایالات متحده تعریف کرده است؛ رویکردی که بهمعنای عدم تحمل حضور بازیگران متخاصم یا رقیب آمریکا در این منطقه است. هرچند این سیاست از منظر حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل متحد محل ایراد است، اما آمریکا آن را بخشی از حوزه امنیت ملی خود میداند و ترامپ نیز عملاً این نگاه را به وضعیت قرن نوزدهمی بازگردانده است.
محبعلی معتقد است در چنین شرایطی، حضور ایران در ونزوئلا ـ بهویژه در حوزههای نفتی، نظامی و امنیتی ـ با مخالفت مستقیم آمریکا مواجه خواهد شد و عملاً امکان ادامه آن وجود نخواهد داشت.
این کارشناس مسائل بینالملل با طرح این پرسش که سرمایهگذاریهای پیشین ایران در ونزوئلا تا چه اندازه سودآور بوده، تأکید کرد: تا زمانی که آمریکا بر این سیاست پافشاری کرده و از قدرت نظامی خود برای پیشبرد آن استفاده میکند، حضور کشورهایی مانند ایران، چین و روسیه در آمریکای لاتین بدون موافقت واشنگتن عملاً غیرممکن است.
محبعلی در ادامه به این تحلیل اشاره کرد که یکی از اهداف آمریکا از تشدید فشار بر ونزوئلا، جلوگیری از افزایش توان چین است؛ چراکه کاراکاس نفت ارزانقیمتی در اختیار پکن قرار میداد. به گفته او، اگرچه آمریکا امروز خود بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت جهان است و نیازی مستقیم به واردات انرژی ندارد، اما یکی از سیاستهای راهبردی واشنگتن، مدیریت بازار جهانی انرژی است.
محبعلی ادامه داد: از این منظر، آمریکا تلاش میکند هر منبع مهم انرژی در جهان تحت کنترل و اشراف این کشور باشد و اجازه ندهد رقبا یا مخالفانش بر این منابع مسلط شوند؛ سیاستی که ریشه در دوران جنگ سرد دارد و هم در ونزوئلا، هم در خاورمیانه و هم در اسناد امنیت ملی دولت ترامپ بهروشنی دیده میشود.
او افزود: همین نگاه در مورد خلیج فارس نیز وجود دارد؛ جایی که آمریکا هم نسبت به حوزههای نفتی و هم نسبت به آبراههای بینالمللی، بهویژه تنگه هرمز و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس، حساسیت ویژهای دارد. هدف این سیاست آن است که کشورهایی مانند چین، هند، کشورهای نوظهور و حتی اتحادیه اروپا که مصرفکنندگان عمده انرژی هستند، به نوعی به آمریکا وابسته شوند و نتوانند بهطور مستقل بر منابع انرژی تسلط پیدا کنند.
به تعبیر محبعلی، ترامپ صراحتاً عنوان کرد که چین نباید نگران تأمین نفت خود باشد، زیرا آمریکا این کار را انجام خواهد داد؛ به این معنا که واشنگتن میخواهد تأمین انرژی چین را در اختیار بگیرد، نه اینکه پکن خودش مستقیماً سرمایهگذاری کند.
او تأکید کرد که موفقیت یا هزینهبر بودن این سیاست و پیامدهای احتمالی آن برای خود آمریکا، بحثی جداگانه است اما این رویکرد در مناطق دیگر مانند آسیا، اقیانوس هند و خلیج فارس نیز دنبال میشود.
در پاسخ به این پرسش که آیا چنین نگاهی میتواند به افزایش فشارهای تحریمی یا حتی فشارهای گستردهتر علیه ایران منجر شود، محبعلی به دو نکته اشاره کرد.
نخست اینکه اگر نفت ونزوئلا بدون تحریم و با سرعت بیشتری وارد بازار شود، قیمت جهانی نفت کاهش خواهد یافت و در چنین شرایطی، حتی با وجود تحریمها، فرصتهای فروش نفت ایران نیز محدودتر میشود و دستاورد اقتصادی چندانی برای تهران باقی نمیماند. نکته دوم آن است که در استراتژی جدید آمریکا، ایران بهعنوان یک «دردسر امنیتی» تعریف شده است.
به گفته این تحلیلگر، طرح آمریکا برای امنیت خاورمیانه بر سپردن مدیریت امنیت منطقه به متحدانش، تحت اشراف واشنگتن، استوار است؛ طرحی که بهنظر میرسد مرکزیت آن در اسرائیل باشد و کشورهایی مانند مصر، عربستان و ترکیه نیز در کنار اسرائیل، بهویژه با توجه به نقششان در تحولات غزه، چهار بازیگر اصلی مدیریت امنیت خاورمیانه در نگاه دولت ترامپ خواهند بود.
در این چارچوب، حلوفصل «مسئله ایران» ـ چه از مسیر دیپلماتیک و چه از راههای دیگر ـ پیششرط موفقیت این طرح تلقی میشود.
محبعلی در پایان با تأکید بر اینکه میزان عملیبودن، هزینهها و حتی بازتابهای معکوس این سیاستهای جاهطلبانه آمریکا هنوز محل تردید است، تاکید کرد: در شرایط فعلی، اگر جمهوری اسلامی ایران نتواند با آمریکا به نوعی تفاهم دست یابد، باید انتظار برخوردهایی مشابه آنچه علیه ونزوئلا اعمال شد را داشته باشد؛ از جمله محاصره دریایی، محدودیت در صادرات نفت و محدودیتهای شدید در حملونقل هوایی.
به گفته او، حتی این احتمال وجود دارد که در مراحل بعدی، آمریکا دست به اقدامات ماجراجویی بیشتری علیه ایران بزند.