کمتر بازیگری در منطقه وجود دارد که در صورت وقوع جنگی دیگر با ایران، به اندازه کشورهای خلیج فارس چیزی برای از دست دادن داشته باشد.

اکوایران: ایالات متحده بار دیگر خود را در باتلاقی در خاورمیانه گرفتار می‌بیند. دولت ترامپ در حال مذاکره است و در همین حال، آمریکا برای تقویت گزینه‌های احتمالی خود، تجهیزات و نیروهای نظامی بیشتری به منطقه اعزام می‌کند و گزینه‌های مختلف نظامی را می‌سنجد.

در جستجوی نقشی سرنوشت‌ساز

به نوشته واشنگتن‌پست، هم‌زمان با افزایش احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل به ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در روز سه‌شنبه، پکن تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌ای را در خاورمیانه آغاز کرده است. روز دوشنبه، شی جین‌پینگ، رهبر چین و وانگ یی، وزیر خارجه این کشور، به‌طور جداگانه میزبان مقام‌های بلندپایه عمان، ایران و عربستان سعودی در پکن بودند. دیدار شی با سلطان هیثم بن طارق، پادشاه عمان، نخستین سفر یک رئیس کشور عمانی به پکن از زمان برقراری روابط دیپلماتیک دو کشور، یعنی ۴۸ سال پیش، بود. وزارت خارجه چین نیز در همان روز جزئیات یک تحرک دیپلماتیک گسترده را اعلام کرد. قرار است در روزها و هفته‌های آینده، سه فرستاده ارشد چین به هفت کشور در منطقه خلیج فارس و شاخ آفریقا سفر کنند.

این دیدارها تنها چند ساعت پیش از دور تازه‌ای از حملات هوایی آمریکا در روز دوشنبه انجام شد. مقام‌های آمریکایی گفتند این حملات جدیدترین مورد از مجموعه حملاتی بوده که در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای و بدون اطلاع‌رسانی عمومی انجام شده‌اند. به گفته این مقام‌ها، حملات روز دوشنبه جزیره قشم را هدف قرار داده است؛ حملاتی که با وعده قبلی دونالد ترامپ مبنی بر خودداری از حمله به ایران پیش از انتخابات مغایرت داشت.

مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجه چین، روز سه‌شنبه گفت: «چین همواره معتقد بوده که ابزار نظامی هیچ مسئله‌ای را حل نمی‌کند، بلکه فقط تنش‌ها را تشدید می‌کند و به نفع هیچ‌یک از طرف‌ها نیست.» او البته مستقیماً به حملات اخیر آمریکا اشاره نکرد. ا رهبران چین می‌خواهند در تعیین سرنوشت منطقه نقشی برای خود ایجاد کنند؛ آن هم در شرایطی که خاورمیانه در آستانه ورود به مرحله‌ای بالقوه خطرناک‌تر قرار دارد.

تکرار الگوی اوکراین؟

بیانیه‌های منتشرشده از دیدارهای شی و وانگ نشان می‌دهد که پکن خواهان کاهش فوری تنش‌ها، آغاز مذاکرات و افزایش نقش چین در شکل‌دهی به ترتیبات امنیتی منطقه است. شی جین‌پینگ تأکید کرده است که خاورمیانه نباید به عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ و درگیری‌های ژئوپلیتیکی تبدیل شود.

شی جین پینگ و هیثم بن طارق، سلطان عمان در مراسم استقبال در جریان سفر رسمی سلطان به چین شرکت می‌کنند، 2 نوامبر 2026/عکس از خبرگزاری رویترز

به گفته کریگ سینگلتون، مدیر ارشد برنامه چین در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، پکن دلایل خوبی برای افزایش فعالیت‌های دیپلماتیک خود در این مقطع دارد: ترامپ بار دیگر ایران را تهدید می‌کند، دولت‌های خلیج فارس نگران تشدید دوباره تنش‌ها هستند و عربستان سعودی نیز از چین خواسته است از روابط خود با تهران برای مهار ایران استفاده کند.

پکن با وجود گسترش روابط خود در خاورمیانه و تلاش‌های مکرر برای معرفی خود به‌عنوان قدرتی صلح‌طلب، تاکنون نتوانسته جاه‌طلبی‌های دیپلماتیکش را به نتایج ملموسی تبدیل کند. بااین‌حال، تحرکات اخیر نشان‌دهنده توانایی فزاینده چین برای گردهم‌آوردن بازیگران اصلی منطقه و واردکردن آن‌ها به گفت‌وگوست.

درحالی‌که شی جین‌پینگ میزبان سلطان عمان بود، وانگ یی به‌طور جداگانه با مقام‌های ارشد امنیتی ایران و عربستان دیدار کرد. وانگ در دیدار با علی باقری کنی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، گفت: «گفت‌وگو و مذاکره راه خروج از بحران است.» او از همه طرف‌ها خواست به‌جای توسل دوباره به درگیری مسلحانه، راه‌حلی سیاسی را دنبال کنند. چین منافع مهمی در جلوگیری از تشدید دوباره بحران دارد. این کشور به‌شدت به انرژی عبوری از تنگه هرمز وابسته است و میلیاردها دلار در منطقه سرمایه‌گذاری کرده است. تداوم جنگ می‌تواند کشتیرانی و زنجیره‌های تأمین را مختل کند و تقاضا برای کالاهای صادراتی چین را کاهش دهد.

همزمان، پکن ظاهراً می‌خواهد از فرصت‌های دیپلماتیکی که جنگ ایجاد کرده استفاده کند و خود را به‌عنوان نیرویی برای برقراری ثبات معرفی کند. کریگ سینگلتون این رویکرد را تا حدی شبیه الگوی چین در جنگ اوکراین می‌داند: «درگیر باقی بمانید، فرستادگان خود را اعزام کنید و مطمئن شوید که چین را نمی‌توان از هر آنچه در مرحله بعد اتفاق می‌افتد، کنار گذاشت».

گزینه‌های نظامی آمریکا در ایران چیست؟

مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (CSIS) در گزارش خود در پاسخ به این پرسش، شش گزینه‌ای را بررسی می‌کند که با توجه به تاریخ نظامی و عملیات‌های اخیر، احتمالاً در محاسبات واشنگتن قرار دارند.

۱. دیپلماسی اجبارآمیز

نخستین گزینه این است که آمریکا ضمن ادامه مذاکرات با ایران، حضور نظامی خود در منطقه را تقویت کند. هدف، افزایش فشار بر تهران برای بازگشت به میز مذاکره با شرایطی مطلوب‌تر برای واشینگتن است. در این رویکرد که «دیپلماسی اجبارآمیز» نام دارد، نمایش قدرت نظامی با ارائه مشوق‌هایی برای متقاعدکردن ایران ترکیب می‌شود. آمریکا ممکن است یک گروه رزمی دیگر از ناوهای هواپیمابر را به منطقه اعزام کند و در کنار آن، تجهیزات پشتیبانی مانند هواپیماهای سوخت‌رسان را افزایش دهد تا پیام روشنی درباره هزینه‌های مقاومت به مقام‌های ایرانی منتقل کند.

این گزینه، همکاری با متحدان آمریکا در خلیج فارس را دارد؛ کشورهایی که از بازگشت درگیری‌های گسترده نگران‌اند. اما خطر آن نیز این است که برنامه‌های تهاجمی‌تر اسرائیل این مسیر را مختل کند. همچنین ممکن است ایران جسورتر شود؛ به‌ویژه آنکه پیش‌تر با حملات پراکنده به کشتی‌های تجاری و تهدید زیرساخت‌های حیاتی منطقه، محاصره آمریکا را به چالش کشیده است.

۲. حملات محدود به اهداف نظامی

گزینه دوم، اجرای مجموعه‌ای از حملات محدود علیه اهداف نظامی مهم ایران، مانند رادارهای ساحلی و سامانه‌های پدافند هوایی است. هدف این است که موازنه نظامی تغییر کند و تهران دریابد آمریکا می‌تواند در زمان و مکانی که خود انتخاب می‌کند، به آن ضربه بزند. این عملیات می‌تواند با استفاده از نیروی هوایی و فناوری‌های فضایی، جنگ الکترونیک و حملات سایبری انجام شود. نمونه مشابه آن، حمله محدود اسرائیل در آوریل ۲۰۲۴ به سامانه راداری اس‌ـ۳۰۰ در نزدیکی تأسیسات هسته‌ای اصفهان بود. خطر اصلی این گزینه، احتمال تشدید درگیری است. اگر ایران همان‌طور که تهدید کرده، پاسخی گسترده بدهد، دستاورد حمله محدود آمریکا در مقایسه با هزینه‌های احتمالی آن ناچیز خواهد بود.

photo_2026-11-02_12-53-45

آماده‌سازی‌های عرشه پرواز ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن،  مه 2026/ عکس از خبرگزاری فرانسه

۳. حمله محدود به تأسیسات مهم هسته‌ای

گزینه سوم، تغییر اهداف حملات از تأسیسات نظامی به نقاط کلیدی برنامه هسته‌ای ایران است. هدف این خواهد بود که تهران درباره امکان حفظ برنامه هسته‌ای خود در جریان مذاکرات تجدیدنظر کند. در این سناریو، آمریکا به حملات دقیق و دوربرد علیه تأسیسات مهم در نقاط مختلف ایران متکی خواهد بود. الگوی این عملیات، حمله موسوم به «چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ است که توانایی آمریکا در استفاده از هواپیماهای رادارگریز، حملات دوربرد و هماهنگی عملیاتی را نشان داد؛ اما چنین حملاتی ممکن است ایران را به بازسازی برنامه هسته‌ای خود مصمم‌تر کند. در واقع، تهران ممکن است این برنامه را سپری نهایی برای حفظ حاکمیت و امنیت خود بداند.

۴. عملیات گسترده نیروهای ویژه

گزینه چهارم، اجرای عملیاتی جسورانه با مشارکت گسترده نیروهای ویژه است. هدف احتمالی، دسترسی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران و خارج‌کردن آن‌ها از کشور است تا توانایی تهران برای حرکت سریع به سمت ساخت سلاح هسته‌ای کاهش یابد؛ بااین‌حال، اجرای چنین عملیاتی در ایران به نیروی بسیار بزرگ‌تری نیاز دارد؛ از جمله نیروهای متعارفی که پیرامون منطقه عملیات را تأمین امنیت کنند و حملات هوایی مستمری که توانایی ایران برای واکنش را کاهش دهند. چنین عملیاتی احتمالاً چند روز طول می‌کشد، نه چند ساعت.

۵. کارزار تسلط بر دریا

گزینه پنجم، اجرای عملیاتی طولانی‌مدت برای محدودکردن توانایی ایران در تهدید مسیرهای کشتیرانی است. هدف، کاهش توان تهران برای حمله به خطوط ارتباطی دریایی و مختل‌کردن تجارت منطقه خواهد بود. این عملیات به زمان و مهمات بیشتری نسبت به گزینه‌های قبلی نیاز دارد؛ درحالی‌که ذخایر مهمات آمریکا نیز با محدودیت روبه‌روست. ابتدا ممکن است سامانه‌های دفاعی و پایگاه‌های موشکی ایران هدف قرار گیرند و سپس هواپیماهای آمریکایی به شکار شناورهای تندرو، پهپادها و موشک‌های کروز ضدکشتی بپردازند. مشکل اصلی، دشواری شناسایی و نابودی این تجهیزات است. ایران توانایی‌های دریایی خود را به‌گونه‌ای توسعه داده که بتواند آن‌ها را در مناطق شهری و روستایی پنهان کند.

ناو هواپیمابر یواساس جورج اچ. دبلیو. بوش در اقیانوس هند در حال حرکت است/عکس از طریق گتی ایمجز

هرچه این عملیات طولانی‌تر شود، هزینه‌های اقتصادی و دیپلماتیک آن نیز افزایش می‌یابد. افزایش قیمت نفت و هزینه بیمه کشتی‌ها از جمله پیامدهای احتمالی است. علاوه بر این، هیچ عملیاتی نمی‌تواند تمام موشک‌ها، پهپادها، حملات سایبری و نیروهای متحد ایران را از میان ببرد. هر موشکی هم که آمریکا در این جنگ مصرف کند، مهماتی است که دیگر برای بازدارندگی در برابر چین، روسیه و کره شمالی در اختیار نخواهد داشت.

۶. کارزار نظامی

گزینه ششم، گسترش دامنه و شدت حملات با هدف تهدید امنیت ایران است. محاسبه این است که نگرانی از سناریوهای رادیکال، تهران را به تغییر اساسی در مواضع مذاکره وادار کند. نمونه تاریخی مورد اشاره، عملیات نیروهای ناتو در کوزوو علیه حکومت صربستان است؛ کارزاری که در آن حملات هوایی با ابزارهای دیگر فشار ترکیب شد.

مقایسه با کوزوو خطرهای این گزینه را روشن می‌کند. اگر صربستان، که آن زمان با اعتراضات گسترده داخلی روبه‌رو بود، عقب‌نشینی نمی‌کرد، آمریکا ممکن بود ناچار به اعزام نیروی زمینی شود و وارد جنگی طولانی شود. ایران ۱۵۱ برابر بزرگ‌تر از کوزوو است، بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد و از نیروی نظامی بزرگی برخوردار است. هر گزینه‌ای که احتمال تبدیل‌شدن آن به یک جنگ زمینی طولانی وجود داشته باشد، با خطر مخالفت گسترده در داخل آمریکا و خارج از آن روبه‌رو خواهد بود.

چرا شرایط کنونی نمی‌تواند تداوم پیدا کند؟

دنی سیترینوویچ، تحلیلگر مسائل ایران و خاورمیانه، در مطلبی در شبکه اجتماعی ایکس می‌نویسد که چند دلیل وجود دارد که نشان می‌دهند وضعیت کنونی میان ایران و آمریکا نمی‌تواند برای مدت زیادی به همین شکل ادامه پیدا کند:

نخست، محاصره دریایی آمریکا ممکن است مؤثر باشد، اما باید میان «مؤثر بودن» و «موفقیت‌آمیز بودن» تفاوت قائل شد. تردیدی نیست که این محاصره خسارت اقتصادی قابل‌توجهی به ایران وارد کرده است. اما هدف محاصره صرفاً آسیب‌زدن به اقتصاد ایران نیست؛ قرار است تهران را وادار کند مواضع خود را تغییر دهد. تاکنون نشانه چندانی وجود ندارد که چنین اتفاقی در حال رخ‌دادن باشد. اگر ایران با وجود فشارهای اقتصادی همچنان از پذیرش خواسته‌های آمریکا خودداری کند، واشنگتن سرانجام باید بپذیرد که محاصره به هدف راهبردی خود نرسیده است. آمریکا نمی‌تواند صرفاً به این دلیل که محاصره به اقتصاد ایران آسیب می‌زند، عملیاتی چنین پرهزینه را برای همیشه ادامه دهد.

دوم، در واشنگتن درک نادرستی از ماهیت تهران وجود دارد. مقامات ایران کسانی نیستند که با تهدید آمریکا به آغاز یک کارزار نظامی دیگر یا اعمال فشار اقتصادی بیشتر، تسلیم شوند. برای آن‌ها این رویارویی بسیار فراتر از برنامه هسته‌ای است. مسئله اصلی، بقای جمهوری اسلامی و توانایی آن برای مقاومت در برابر چیزی است که تلاش آمریکا برای دیکته‌کردن سیاست‌های ایران می‌دانند. تهران عمیقاً به این اصل پایبندند که نباید در برابر فشار آمریکا تسلیم به نظر برسد. از نگاه آن‌ها، امتیازدادن در شرایط تهدید نظامی، تنها واشینگتن را تشویق می‌کند که در آینده خواسته‌های بیشتری مطرح کند.

photo_2026-10-20_11-50-25

دیوارنگاره با موضوع جنگ در تهران، ۱۹ اوت ۲۰۲۶/ عکس از EPA

سوم، هزینه حفظ وضعیت کنونی برای آمریکا به‌تدریج به مسئله‌ای جدی تبدیل می‌شود. حضور نظامی آمریکا در منطقه، محاصره دریایی، حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و ضرورت واکنش به اقدامات ایران، همگی به منابع عظیمی نیاز دارند. هم‌زمان، قیمت بالای نفت نیز فشارهای اقتصادی و سیاسی بیشتری ایجاد می‌کند. ممکن است ترامپ حاضر باشد این هزینه‌ها را برای مدتی محدود تحمل کند؛ به‌ویژه اگر تصور کند ایران به پذیرش امتیازها نزدیک شده است. اما اگر تهران همچنان مقاومت کند چه؟ دولت آمریکا تا چه زمانی می‌تواند ادامه این سطح از فشار نظامی را بدون دستیابی به نتیجه‌ای سیاسی توجیه کند؟ آیا ترامپ واقعاً صبر و حوصله ادامه این رویکرد را برای مدتی نامحدود دارد؟

چهارم، ایران حاضر نیست وضعیتی را بپذیرد که در آن صادرات نفت خودش محدود شود، اما سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس بدون وقفه به صادرات نفت ادامه دهند. یکی از دلایلی که تهران را به تهدید کشتیرانی و زیرساخت‌های انرژی منطقه واداشته، همین مسئله است. ایران می‌خواهد به واشینگتن بفهماند که محاصره، یک‌طرفه و بدون هزینه برای دیگران نخواهد بود. اگر ایران بهای اقتصادی سنگینی بپردازد، دیگران نیز باید هزینه‌ای بپردازند.

پنجم، مسئله هسته‌ای خطرناک‌تر شدن وضعیت را در پی دارد. نبود توافق به این معناست که هیچ چارچوب دیپلماتیک باثباتی برای رسیدگی به فعالیت‌های هسته‌ای ایران وجود ندارد. ایران ممکن است بازسازی توانمندی‌هایی را که در عملیات نظامی قبلی آسیب دیده‌اند، ادامه دهد. هرچه رویارویی طولانی‌تر شود، احتمال بیشتری وجود دارد که برخی از عناصر مقامات به این نتیجه برسند که راهبرد بازدارندگی کنونی برای تضمین بقا  کافی نیست. ادامه فشار نظامی ممکن است این استدلال را تقویت کند که تنها یک بازدارندگی هسته‌ای می‌تواند بقا را تضمین کند. چنین نتیجه‌ای برای راهبرد آمریکا که ظاهراً قرار است مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای شود، بسیار نگران‌کننده خواهد بود.

ششم، واشنگتن به‌تدریج گزینه‌های جذاب خود را از دست می‌دهد. اگر آمریکا اجازه دهد ایران بدون پاسخ‌گویی به تهدید آزادی کشتیرانی و زیرساخت‌های انرژی منطقه ادامه دهد، اعتبار بازدارندگی آمریکا آسیب خواهد دید. اما اگر واشینگتن تصمیم بگیرد کارزار نظامی دیگری را آغاز کند، ممکن است وارد جنگی شود که پایان‌دادن به آن بسیار دشوارتر از آغازکردنش باشد.

در نهایت، هفتم، وضعیت کنونی ترتیبی باثبات نیست که بتوان آن را ماه‌ها یا سال‌ها بدون پیامدهای جدی حفظ کرد. محاصره پرهزینه است، ایران تسلیم نمی‌شود، مسئله هسته‌ای همچنان حل‌نشده باقی مانده و خطر وقوع یک حادثه نظامی یا محاسبه اشتباه رو به افزایش است. ایران این وضعیت را برای همیشه نخواهد پذیرفت. تهران به تشدید اقدامات خود علیه منافع آمریکا ادامه خواهد داد و دیر یا زود ممکن است واشینگتن ناچار شود با نیرویی گسترده پاسخ دهد.

سناریوی آخرالزمانی کشورهای خلیج فارس؟

سیترینوویچ در توییتی دیگر می‌نویسد که برای کشورهای خلیج فارس، جنگی دیگر با ایران فقط یک خطر راهبردی نیست؛ ممکن است به تهدیدی وجودی و خطری برای موجودیت آن‌ها تبدیل شود. کمتر بازیگری در منطقه وجود دارد که در صورت وقوع جنگی دیگر با ایران، به اندازه کشورهای خلیج فارس چیزی برای از دست دادن داشته باشد. این کشورها در درگیری قبلی بهای سنگینی پرداخت کردند و می‌دانند که دور تازه‌ای از جنگ، به‌ویژه اگر حمله به زیرساخت‌های راهبردی ایران را در بر بگیرد، می‌تواند بسیار ویرانگرتر باشد.

این مسئله تلاش‌های دیپلماتیک فشرده قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس را برای جلوگیری از رویارویی دوباره میان واشنگتن و تهران توضیح می‌دهد. هدف فوری آن‌ها دستیابی به توافقی است که مانع جنگ شود، یا دست‌کم تشدید تنش‌ها را به تعویق بیندازد و فرصت بیشتری برای دیپلماسی ایجاد کند.

هم‌زمان، کشورهایی مانند عربستان سعودی پیام‌های روشنی به تهران فرستاده‌اند مبنی بر اینکه در کارزار نظامی آمریکا علیه ایران مشارکت نخواهند کرد و امکان اجرای چنین عملیاتی را نیز فراهم نمی‌کنند. آن‌ها امیدوارند با این موضع‌گیری، احتمال حمله تلافی‌جویانه ایران به خاک خود را کاهش دهند.

photo_2026-11-02_13-01-19

برخاستن ستونی از دود در پی حمله به مخازن سوخت در محرق بحرین،‌  ۱۲ مارس 2026/ عکس از خبرگزاری فرانسه

اما تناقض اصلی دقیقاً همین‌جاست: ایران واقعاً خواهان گسترش روابط خود با کشورهای خلیج فارس است و تهران بیش از گذشته این روابط را برای جایگاه بلندمدت خود در منطقه مهم می‌داند. بااین‌حال، اگر جنگی گسترده دیگر آغاز شود، به‌ویژه جنگی که زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار دهد، ممکن است تهران تصمیم بگیرد به تأسیسات راهبردی و اقتصادی همان کشورهایی حمله کند که خواهان نزدیکی با آن‌هاست؛ حملاتی با هدف تحمیل هزینه‌ای تحمل‌ناپذیر به واشنگتن و شرکای منطقه‌ای آن.

به بیان دیگر، تمایل ایران به بهبود روابط منطقه‌ای لزوماً به معنای خویشتن‌داری این کشور در جریان یک رویارویی نظامی گسترده نیست. به همین دلیل است که خاورمیانه به نقطه عطفی سرنوشت‌ساز نزدیک می‌شود. برای کشورهای خلیج فارس، جلوگیری از جنگی دیگر صرفاً یک ترجیح دیپلماتیک نیست، بلکه ضرورتی بنیادین برای امنیت ملی آن‌هاست.

موقعیت این کشورها به‌ویژه دشوار است. آن‌ها به دلیل روابط امنیتی عمیق با واشنگتن نمی‌توانند آشکارا در برابر آمریکا بایستند یا شراکت راهبردی خود با این کشور را به خطر بیندازند. بااین‌حال، در پشت پرده تلاش می‌کنند دولت ترامپ را متقاعد کنند که از آغاز کارزار نظامی دیگری خودداری کند و به دیپلماسی فرصتی واقعی بدهد.

در چشم‌اندازی بلندمدت‌تر، سفر اخیر نمایندگان آنچه «پیمان مکه» نامیده می‌شود به تهران، نشان‌دهنده درک راهبردی گسترده‌تری است؛ به‌ویژه در ریاض. بر اساس این نگاه، ثبات بلندمدت خلیج فارس شاید کمتر به منزوی‌کردن ایران و بیشتر به ادغام تدریجی این کشور در چارچوبی منطقه‌ای از گفت‌وگو، همکاری و امنیت متقابل وابسته باشد.

این به معنای اعتماد کشورهای خلیج فارس به تهران نیست؛ به‌هیچ‌وجه. اما آن‌ها به‌تدریج به این واقعیت توجه می‌کنند که جغرافیا را نمی‌توان تغییر داد، نمی‌توان ایران را از معادلات منطقه حذف کرد و جنگی ویرانگر دیگر ممکن است پایه‌های اقتصادی و راهبردی کل منطقه را به خطر بیندازد. این روزها برای خاورمیانه روزهایی سرنوشت‌ساز است، اما برای کشورهای خلیج فارس، آنچه در میان است شاید چیزی کمتر از موجودیت آن‌ها نباشد.

این کشورها میان دو وضعیت گرفتار شده‌اند: از یک سو کارزار نظامی آمریکا که کنترلی بر آن ندارند و از سوی دیگر واکنش ایران که شاید نتوانند از پیامدهای آن در امان بمانند. بزرگ‌ترین چالش آن‌ها جلوگیری از جنگی است که ممکن است با وجود تمام تلاش‌هایشان برای دورماندن از آن، به یکی از قربانیان اصلی‌اش تبدیل شوند.