لهستان کشوری که این روزها به عنوان یکی از اقتصادهای موفق اروپاست، چه مسیری را طی کرد؟ لهستان اولین کشوری بود که هیتلر در جنگ جهانی دوم به آن حمله و آن را اشغال کرد. بزرگترین و شناخه‌شده‌ترین اردوگاه کار اجباری برای یهودیان را در آن ساخت. میلیون‌ها یهودی در آشویتس کشته شدند. پس از جنگ این کشور بین اتحاد جماهیر شوروی و آلمان تقسیم شد.

به گزارش اکوایران، داستان لهستان داستانی عجیب است. کشوری در مرکز اروپا که بارها هدف حمله کشورهای قوی‌تر، تجزیه و کشتارهای بزرگ شده اما توانسته دوباره روی پای خود بایستد. شاید برای بررسی برجسته‌ترین بخش تاریخ لهستان یک کلمه کافی باشد؛ آشویتس. لهستان اولین کشوری بود که هیتلر در جنگ جهانی دوم به آن حمله و آن را اشغال کرد. بزرگترین و شناخه‌شده‌ترین اردوگاه کار اجباری برای یهودیان را در آن ساخت. میلیون‌ها یهودی در آشویتس کشته شدند. پس از جنگ این کشور بین اتحاد جماهیر شوروی و آلمان تقسیم شد.

اما لهستان با این تاریخی به غایت تلخ، حالا یکی اقتصادهای موفق اروپا را دارد. کشوری آزاد که مقصد توریست‌هاست. البته سال‌های پس از جنگ جهانی دوم از ابتدا سال‌های شکوفایی این کشور نبود. زخم‌های جنگ بر جا بودند و سیاستمداران فاسد مانع ثبات سیاسی می‌شدند.

warsaw

بازگشت تدریجی نخبگان

جابجایی‌های گسترده در جریان و پس از جنگ جهانی دوم، ساختار طبقاتی و ترکیب قومی لهستان را دگرگون کرد. بخش‌های مهمی از طبقه متوسط لهستان که در فاصله میان دو جنگ جهانی به پایه فعالیت‌های صنعتی و تجاری تبدیل شده بود، یا نابود شدند یا ناچار به مهاجرت شدند، و آن‌هایی هم که از جنگ جان سالم به در بردند، با روی کار آمدن سوسیالیسم دولتی جایگاه اجتماعی خود را از دست دادند. اشغال نازی‌ها و شوروی همچنین قشر روشنفکر را که متخصص در حرفه‌های حقوقی، پزشکی و دانشگاهی بود، به‌شدت تضعیف کرد. در دوران حکومت‌های کمونیستی پس از جنگ، رهبران حزب حاکم «حزب متحد کارگران لهستان» (Polska Zjednoczona Partia Robotnicza – PZPR) با ترکیب کارگران، دهقانان و اعضایی از روشنفکران در صفوف خود، یک طبقه نخبه جدید شکل دادند. سپس در اواخر دهه ۱۹۷۰، روشنفکران با رهبری یک جنبش اعتراضی متناوب و بلندمدت، وزن بیشتری در ساختار اجتماعی پیدا کردند. این جنبش سرانجام به سرنگونی نخبگان کمونیست و بازگشت دوباره بخش‌های خاموش کارآفرین جامعه انجامید.

چگونه اقتصاد دولتی، آزاد شد؟

از اواسط ۱۹۷۰، اقتصاد لهستان با رشد محدود مواجه شد؛ رشدی که عمدتاً نتیجه زیرساخت صنعتی کهنه، یارانه‌های دولتی‌ای که ناکارآمدی تولید را پنهان می‌کردند و دستمزدهایی که بدون بهره‌وری تعیین می‌شدند، بود. در اواخر ۱۹۸۰، افزایش شدید کسری بودجه دولت و ابرتورم به بروز یک بحران اقتصادی انجامید. با سقوط کمونیسم و فروپاشی «کومکون»، اقتصاد لهستان به‌تدریج بیش از پیش وارد اقتصاد جهانی بازارمحور شد؛ اقتصادی که برای آن آمادگی چندانی نداشت. دولت پساکمونیستی برای دستیابی به ثبات اقتصادی، رویکردی موسوم به «شوک‌درمانی» را به اجرا گذاشت که هدف آن هم مهار تورم و هم تسریع گذار لهستان به اقتصاد بازار بود. در چارچوب این برنامه، دولت دستمزدها را منجمد کرد، کنترل قیمت‌ها را لغو کرد، یارانه‌های بنگاه‌های دولتی را به‌تدریج حذف کرد و زمینه فعالیت گسترده بخش خصوصی را فراهم آورد.

در نتیجه این سیاست‌ها، در اوایل دهه ۱۹۹۰ در ابتدا تولید صنعتی و تولید ناخالص داخلی (GDP) کاهش یافت (تولید کشاورزی نیز هرچند عمدتاً به دلیل خشکسالی، افت کرد).  بیکاری افزایش یافت و تا یک نفر از هر هفت لهستانی را دربر گرفت. با این حال رفته رفته تورم روندی کاهشی پیدا کرد و به ۱۰ درصد در سال ۲۰۰۰ رسید. هم‌زمان، تولید و GDP نیز شاهد جهشی چشمگیر بودند. به‌طوری که میانگین رشد سالانه GDP در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ حدود ۴ درصد بود. و این کشور به یکی از اقتصادهای پیشرو در میان کشورهای سابق بلوک شرق و نیز یکی از سریع‌ترین اقتصادهای در حال رشد اروپا تبدیل شد. نرخ بیکاری که در ابتدای دهه بالا بود، در اواخر دهه ۱۹۹۰ اصلاح شد و در سال‌های ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸ به سطحی مشابه اروپای غربی (یعنی حدود ۱۰ درصد) رسید. با این حال، تعداد افراد بیکار در اوایل قرن بیست‌ویکم دوباره افزایش یافت و در سال ۲۰۰۳، هم‌زمان با رکود اقتصاد لهستان که تحت تأثیر وضعیت اقتصاد جهانی تشدید شده بود، به بیش از ۱۸ درصد رسید. با وجود این، اقتصاد لهستان به‌سرعت دوباره به مسیر رشد بازگشت و حتی در جریان بحران مالی جهانی ۲۰۰۸–۲۰۰۹ نیز به گسترش خود ادامه داد؛ دوره‌ای که لهستان تنها کشور اروپایی بود که اقتصادش وارد رکود نشد. تا سال ۲۰۰۷ نرخ بیکاری به زیر ۱۰ درصد کاهش یافته بود. پس از آن، طی دو سال بعد باز هم کاهش یافت و تا سال ۲۰۱۴ عمدتاً در حدود ۱۰ درصد ثابت ماند، اما در همان سال دوباره افزایش پیدا کرد و به ۱۴ درصد رسید. در حال حاضر اقتصاد لهستان در اروپا از جایگاه هشتم برخوردار است. مهم‌ترین صادرات لهستان را، ماشین‌آلات و تجهیزات حمل و نقل، خواربار و حیوانات زنده و فراورده‌های کشاورزی تشکیل می‌دهند. این کشور همچنین تولیدکنندهٔ سیب‌زمینی و چاودار و نیز یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان چغندر قند در اتحادیه اروپا است.

نوع حکومت لهستان، جمهوری چندحزبی است که دارای دو مجلس قانون‌گذاری است. در یک مارس ۲۰۰۴ میلادی لهستان به اتحادیهٔ اروپا پیوست.

چرا لهستانی‌ها به ایران آمدند؟

از سال ۱۹۴۲، بندر انزلی به مهم‌ترین نقطه ورود پناهجویان لهستانی به ایران از اتحاد جماهیر شوروی تبدیل شد و روزانه تا ۲۵۰۰ پناهجو را پذیرش می‌کرد. ژنرال آندرس ۷۴ هزار نیروی نظامی لهستان، از جمله حدود ۴۱ هزار غیرنظامی که بسیاری از آنان کودک بودند را به ایران منتقل کرد. در مجموع، بیش از ۱۱۶ هزار پناهجوی لهستانی به ایران فرستاده شدند. حدود ۵ تا ۶ هزار نفر از این پناهجویان یهودی بودند.

پناهجویان پس از دو سال بدرفتاری و گرسنگی شدید، به‌شدت ضعیف شده بودند و بسیاری از آنان از بیماری‌هایی چون مالاریا، تیفوس، تب‌های گوناگون، بیماری‌های تنفسی و بیماری‌های ناشی از سوءتغذیه رنج می‌بردند. آنان که مدت‌ها در قحطی به سر برده بودند، با رسیدن به غذا هرچه می‌توانستند می‌خوردند و این موضوع پیامدهای فاجعه‌باری داشت. چند صد لهستانی که بیشترشان کودک بودند کمی پس از ورود به ایران، بر اثر اسهال خونی حاد جان باختند. شمار زیادی از پناهجویان نیز اندکی پس از ورود به ایران بر اثر بیماری و سوءتغذیه جان خود را از دست دادند. بیشتر این افراد در گورستان ارامنه به خاک سپرده شده‌اند.

پس از گذراندن چند روز قرنطینه در انبارهای نزدیک بندر انزلی، پناهجویان به تهران فرستاده شدند. شمار آنان آن‌قدر زیاد بود که ساختمان‌ها و مراکز دولتی برای اسکانشان اختصاص داده شد. پس از پایان آموزش، بیشتر سربازان لهستانی به نیروهای متفقین در جبهه ایتالیا پیوستند.

هزاران کودکی که به ایران آمدند، از یتیم‌خانه‌های اتحاد جماهیر شوروی می‌آمدند؛ آن‌ها یا والدینشان را از دست داده بودند یا در جریان تبعید از لهستان از خانواده‌هایشان جدا شده بودند. بیشتر این کودکان سرانجام به یتیم‌خانه‌هایی در اصفهان منتقل شدند؛ شهری با آب‌وهوای معتدل و امکانات کافی که به آنان اجازه داد از بیماری‌های متعدد ناشی از شرایط نامناسب یتیم‌خانه‌های شوروی بهبود یابند. در فاصله سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، حدود ۲ هزار کودک در اصفهان بودند؛ آن‌قدر که این شهر برای مدتی «شهر کودکان لهستانی» نام گرفت. گروهی دیگر از کودکان به یتیم‌خانه‌هایی در مشهد فرستاده شدند. مدارس متعددی برای آموزش زبان لهستانی، ریاضی، علوم و دیگر درس‌ها رایج ایجاد شد. در برخی مدارس، زبان فارسی نیز در کنار تاریخ و جغرافیای لهستان و ایران تدریس می‌شد.

از آنجا که ایران توان نگهداری دائمی از این جمعیت بزرگ پناهجویان را نداشت، از تابستان ۱۹۴۲ کشورهای دیگری که عمدتاً مستعمره بریتانیا بودند پذیرش لهستانی‌ها از ایران را آغاز کردند. با این حال، شماری از لهستانی‌ها به‌طور دائم در ایران ماندند و برخی از آنان بعدها با شهروندان ایرانی ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند.

اگرچه بیشتر نشانه‌های زندگی لهستانی‌ها در ایران از میان رفته است، اما برخی آثار همچنان باقی مانده‌اند. نزدیک به ۳ هزار پناهجو ظرف چند ماه پس از ورود به ایران جان باختند و در گورستان‌ها به خاک سپرده شدند؛ بسیاری از این آرامگاه‌ها هنوز هم به‌خوبی توسط ایرانیان نگهداری می‌شوند. گورستان لهستانی‌ها در تهران بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین محل دفن پناهجویان در ایران است و تعدادی قبر را در خود جای داده است. بخشی جداگانه از این گورستان به جامعه یهودیان تهران تعلق دارد؛ هر یک از ۵۶ قبر این بخش دارای نقش ستاره داوود و نام متوفی به زبان لهستانی است.