یک انسان شناس توضیح می‌دهد که چگونه سوگواری‌ها برای جانباختگان اعتراضات اخیر تغییر فرم و شکل داده است.

در مراسم چهلم جانباختگان اعتراض‌های خونین دی ماه، شاهد شیوه تازه‌ای سوگواری بودیم. بسیاری از خانواده‌های جان‌باختگان برخلاف رسوم معمول در مراسم چهلم از دست رفته‌ها، سخنرانی کردند و مناسک مذهبی به جا نیاوردند. این تغییر فرم و شیوه سوگواری را از چه زاویه‌ای می‌توان دید؟ هادی علایی، انسان‌شناس در پاسخ به این پرسش «اکوایران» توضیحاتی  می‌نویسد: پاسخ به این پرسش نیازمند کار میدانی گسترده و روشمند است و در نبود آن، تنها می‌توان بر اساس تخیل جامعه‌شناختی/مردم‌شناختی مبتنی بر تجربه‌ی زیستن در زمینه و زمانه‌ی ایران امروز گمانه‌زنی کرد.

علایی در این نوشته تاکید می‌کند: سوگواری به مثابه کنشی سیاسی: مهم‌ترین ویژگی مناسک سوگواری کشته‌شدگان جنبش اخیر، بیان قدرتمند سیاسی آن است. در زمینه‌ی نارضایتی عمومی و گسترش شکاف‌های میان حاکمیت و بخش‌ وسیعی از جامعه، مناسک سوگواری کشته‌شدگان بیش از آن که رویدادی خصوصی-محلی و عمدتا منحصر به خانواده‌ی داغدار و نزدیکان باشد، به کنشی جمعی در سطح ملی بدل شده است. گستردگی جغرافیایی-طبقاتی اعتراضات اخیر و انسجام نسبی آن در مقایسه با سال‌های گذشته، در کنار آمار ویران ‌کننده‌ی قربانیان در عمل به سوگی ملی بدل شده است. گویی تمامی اهالی شهر یا در روایتی کلان‌تر تمامی ملت ایران داغدار و صاحب عزا هستند.

به گفته او، سوگ ملی به مثابه تداوم مبارزه و خونخواهی قربانیان عمدتا جوان نیازمند فرم بیانی متفاوتی است با زبان و نمادهایی مختص خود.

این انسان شناس اضافه می‌کند: رقص سوگ همراه با موسیقی همین فرم جدید است: حماسی و به غایت بیان‌گر (expressive) که همزمان با محدودیت‌های احتمالی برای بیان آشکار مواضع سیاسی (شعارها)، کنش سیاسی را در قالب حرکات بدن ابراز کند. (تاکید بر سویه‌ی بدنمندی (embodiment) کنش سیاسی شاید از برجسته‌ترین جنبه‌های جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ است که همچنان در فضای جنبش‌های سیاسی-اجتماعی ایران معاصر حضور دارد و خواهد داشت).

او با اشاره به اینکه رقص سوگ خصلتی به غایت نمایشی (demonstrative) دارد ادامه می‌دهد: به دلیل سویه‌های آئینی و مناسکی آن امکان مشارکت گسترده‌ی افراد را فراهم می‌کند و به کمک شبکه‌های اجتماعی به سرعت فراگیر شود. ریشه‌هایی عمیق در فرهنگ اساطیری و ملی ایران دارد (سوگ سیاوش) و از نظر نمادین و نظم آئینی با مناسک سوگواری رایج در مناسک حکومتی متمایز است.

علایی در پایان می‌گوید: در بسیاری از موارد همراه با خطابه‌هایی است که قربانی را در جایگاه یک قهرمان ملی با خصایص پهلوانی تصویر می‌کند (تصویری که با فریاد باشرف از سوی حضار تصدیق می‌شود). و به این ترتیب خاک‌سپاری را از رخدادی خصوصی و سوگ را از امری فردی (چنان که حاکمیت می‌پسندد) به رخدادی عمومی، عمیقا اجتماعی و ضرورتا سیاسی تبدیل می‌کند که امتداد کنش اعتراضی قربانی تفسیر می‌شود. گویی روح او در کالبد بازماندگان در قالب رقصی خلسه‌وار به اعتراض ادامه می‌دهد و زندگی نزیسته و ناتمام خود را فریاد می‌زند.