به گزارش اکوایران، تازهترین دادههای منتشرشده نشان میدهد تعداد کارکنان شرکتهای حاضر در شاخص S&P 500 آمریکا در سال 2025 حدود 400 هزار نفر کاهش یافته و به 28.1 میلیون نفر رسیده است؛ نخستین افت سالانه اشتغال در این شاخص از سال 2016 تاکنون. این آمار بر پایه تحلیل موسسه مالی «بنک آو آمریکا» و دادههای «بلومبرگ» منتشر شده است.

بر اساس این گزارش، شرکتهایی مانند آمازون، متا، مایکروسافت، اوراکل، اینتل و یوپیاس از جمله مهمترین عوامل این کاهش بودهاند؛ چراکه بسیاری از شرکتهای بزرگ آمریکایی همزمان با اجرای برنامههای کاهش هزینه، منابع بیشتری را به سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی اختصاص دادهاند. در همین چارچوب، آمازون طی 2 مرحله حدود ۳۰ هزار شغل شرکتی را حذف کرده است؛ متا هم از تعدیل حدود ۸ هزار نفر خبر داده و مایکروسافت پس از موجهای اخراج در سال گذشته برنامه بازنشستگی داوطلبانه را آغاز کرده است. شرکت اوراکل نیز بین ۲۰ تا ۳۰ هزار نیرو را کاهش داده است، در حالی که اینتل برنامه کوچکسازی دهها هزار شغل را ادامه داده و UPS طی 2 سال اخیر دهها هزار موقعیت شغلی عملیاتی و مدیریتی را حذف کرده است.
یک سناریوی افراطی
این تحولات باعث شده بار دیگر گزارش پر سر و صدای موسسه سیترینی ریسرچ که حدود سه ماه پیش منتشر شد، مورد توجه قرار گیرد. این موسسه در آن زمان تاکید داشت که گزارش مزبور «پیشبینی قطعی» نیست، بلکه صرفاً بررسی یک سناریوی کماحتمال اما پرریسک یا همان «ریسک دم منحنی» برای اقتصاد آمریکاست.

به گفته تحلیلگران سیترینی، مهمترین محور این سناریو آن بود که مشاغل یقهسفید (شغلهای دفتری) ستون اصلی اقتصاد مصرفمحور آمریکا هستند. از نگاه این موسسه، اگر شرکتها با سرعت بالا نیروی انسانی اداری، مالی، فناوری و مدیریتی را با ابزارهای هوش مصنوعی جایگزین کنند، کاهش درآمد این طبقه میتواند به افت شدید مصرف خانوار منجر شود. از آنجا که مصرف بخش بزرگی از تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل میدهد، چنین شوکی به جای یک رکود معمول چرخهای، میتواند به رکودی ساختاری و طولانیمدت تبدیل شود.
سیترینی استدلال کرده بود در این وضعیت، شرکتها برای حفظ سودآوری، نیروی کار بیشتری را حذف میکنند، تقاضا ضعیفتر میشود و دوباره انگیزه برای اتوماسیون بیشتر افزایش مییابد؛ چرخهای که میتواند اقتصاد را وارد دور باطل کند.
نگاه متفاوت اقتصاددانان و فعالان بازار
با این حال، بسیاری از اقتصاددانان و فعالان بازار معتقدند چنین سناریویی در عمل به شکل کامل محقق نخواهد شد. نخست آنکه اقتصادها دارای «ترمزهای طبیعی» هستند؛ از جمله سیاستهای حمایتی دولتها، کاهش نرخ بهره، برنامههای بازآموزی نیروی کار و مداخلههای مالی برای حفظ تقاضا. دوم آنکه تجربه فناوریهای گذشته نشان میدهد فناوریهای جدید معمولاً همه مشاغل را حذف نمیکنند، بلکه ساختار آنها را تغییر میدهند.
در همین چارچوب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند هوش مصنوعی در سالهای آینده بیشتر نقش کاملکننده نیروی کار را ایفا خواهد کرد تا جایگزین کامل آن. به بیان دیگر، بهرهوری کارکنان افزایش مییابد، برخی وظایف تکراری حذف میشود و مشاغل جدیدی در حوزه مدیریت داده، نظارت، توسعه زیرساخت و خدمات تخصصی شکل میگیرد. همزمان، نرخ بیکاری آمریکا در سطح 4.3 درصد قرار دارد که همچنان نشانهای از پایداری نسبی بازار کار محسوب میشود.
بنابراین، اگرچه کاهش اشتغال در شرکتهای بزرگ آمریکا نشانهای مهم از تغییرات ساختاری بازار کار است، اما تبدیل آن به بحران فراگیر اقتصادی هنوز سناریوی پایه بازارها محسوب نمیشود. با این حال، سیاستگذاران و بازارها همچنان با دقت روند اشتغال، نرخ بیکاری و آثار فناوری بر بازار کار را رصد میکنند، چراکه آنچه بیش از همه اهمیت دارد، سرعت تطبیق اقتصاد و نیروی کار با موج جدید فناوری است.