علت اصلی این موضوع، نوعی آرمانگرایی است؛ آرمانگراییای که در ذهن بخشی از مسئولان جمهوری اسلامی حالتی «مقدس» دارد و بر اساس آن، مبارزه با سلطهگر یک وظیفه تلقی میشود، فارغ از اینکه این رویکرد تا چه حد با منافع ملی همخوانی دارد.
بهشتیپور تأکید کرد: دقیقاً در همین نقطه است که ضرورت تغییر خود را نشان میدهد؛ اگر قرار نیست آرمانها تغییر کنند، دستکم باید سیاستها و روشها اصلاح شوند. او با اشاره به «جنگ ۱۲ روزه» گفت: برای فهم درست چرایی وقوع این درگیری، نباید تصور کنیم که مسئله صرفاً نپذیرفتن حرفهای طرف مقابل از سوی ایران بوده است. هدف آمریکا و اسرائیل یا تغییر کامل رژیم ایران بوده، یا حداقل تغییر رفتار جمهوری اسلامی.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: نخستین گام، داشتن درک دقیق از خواستههای آمریکا و اسرائیل است. من عمداً این دو را کنار هم میآورم، چون اگرچه اختلافاتی میان آنها وجود دارد، اما در قبال ایران، در کلیت راهبردی با یکدیگر هماهنگ هستند. در داخل ایران این تلقی شکل گرفته که مذاکره مساوی با سازش، وادادگی و عدول از آرمانهاست، در حالی که مذاکره صرفاً یک ابزار است؛ ابزاری که میتوان از آن استفاده درست یا نادرست کرد.
بهشتیپور با انتقاد از بستن مسیر تعامل با اروپا گفت: نباید تعامل با اروپاییها را قطع کرد و نباید اروپا را معادل آمریکا دانست. ایران میتواند هم با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و هم با کشورهای اروپایی درباره موضوعات مختلف گفتوگو کند و به راهکارهای مشترک برسد.
او همچنین به وجود طرحهای مختلف روی میز مذاکرات اشاره کرد و گفت: امروز سناریوهای متعددی میان ایران و آمریکا مطرح است. بدون تردید یکی از این طرحها، امانتگذاری ذخایر اورانیوم ایران نزد روسیه است؛ اقدامی موقت برای عبور از یک دوره حساس و رسیدن به چارچوبی توافقی.
بهشتیپور احتمال وقوع جنگ را حدود ۳۰ درصد دانست و تصریح کرد: به نظر من، طرف مقابل چماق را بالا برده تا ایران را بترساند. مذاکرات آخر هفته نیز با هدف مدیریت تنش و بحران انجام میشود و این موضوع بسیار مهم است و نباید دستکم گرفته شود. در واقع، تلاش اصلی این است که بحران به جنگ منجر نشود.
او در پایان، سفر علی لاریجانی به روسیه را بخشی مهم از همکاریهای چندجانبه ارزیابی کرد و گفت: ظاهراً طرحی چندمرحلهای در حال پیگیری است که علاوه بر بازیگران اصلی، مشارکت کشورهای منطقه را نیز در بر میگیرد.