وی افزود: نخستین پیامد مهم این جنگ برای ایران، بازگشت توجه جدی به اهمیت راهبردی تنگه هرمز بود. در داخل کشور، در سطوح مختلف کارشناسی و تصمیمگیری، این جمعبندی شکل گرفته که عدم کنترل این تنگه در دهههای گذشته، صرفاً یک خطای سیاسی نبوده، بلکه میتوان آن را یک «اشتباه تمدنی» دانست؛ غفلتی تاریخی که اکنون مورد بازنگری قرار گرفته است.
اسلامی با اشاره به ابعاد حقوقی این موضوع ادامه داد: ایران از منظر حقوقی نیز ظرفیتهایی برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز دارد و این موضوع در حال بررسی و تدوین در سطوح مختلف است. اما مهمتر از بحث حقوقی، نگاه راهبردی به این مسئله است.
او در ادامه به مسئله بازدارندگی پرداخت و گفت: بهنظر میرسد مهمترین چیزی که ایران در جنگ ۱۲روزه و تحولات اخیر تا حدی از دست داده، بازدارندگی بوده است. در دهههای گذشته، آمریکا و اسرائیل همواره از «گزینه نظامی روی میز» سخن میگفتند، اما بهدلیل درکی که از توانمندیهای ایران داشتند، وارد اقدام مستقیم نمیشدند. با این حال، اکنون این محاسبه تغییر کرده و یکی از دلایل ورود آمریکا به این جنگ نیز همین ارزیابی از کاهش بازدارندگی ایران بوده است.
وی تأکید کرد: اگرچه توان موشکی ایران همچنان قابل توجه و حتی فراتر از برآوردهای طرف مقابل است، اما بهتنهایی کافی نیست. در این چارچوب، کنترل تنگه هرمز میتواند بهعنوان یک ابزار مکمل، نقش مهمی در احیای بازدارندگی ایفا کند.
اسلامی در عین حال به یک پارادوکس مهم اشاره کرد و گفت: از یکسو، ایران نیاز دارد تنگه هرمز را بهعنوان یک اهرم راهبردی در اختیار داشته باشد؛ از سوی دیگر، نگرانیهایی مطرح میشود مبنی بر اینکه چنین اقدامی ممکن است کشورهای منطقه و شرکای آنها را به سمت مسیرهای جایگزین سوق دهد. اما واقعیت این است که اهمیت خلیج فارس بسیار فراتر از نفت و گاز است. ما درباره زنجیره تأمین جهانی، امنیت غذایی، صنایع پیشرفته مانند نیمههادیها و یک کریدور حیاتی تجاری-امنیتی صحبت میکنیم که جایگزینی آن در کوتاهمدت عملاً ممکن نیست و حتی در بلندمدت نیز نیازمند سرمایهگذاریهای عظیم و زمان طولانی است.
او افزود: بنابراین حتی اگر کشورها بخواهند مسیرهای جایگزین ایجاد کنند، این امر بهسادگی امکانپذیر نیست و اهمیت ژئوپلیتیکی خلیج فارس همچنان پابرجا خواهد ماند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل در پاسخ به این ادعا که کنترل تنگه به معنای تهدید اقتصاد جهانی است، گفت: چنین برداشتی نادرست است. اتفاقاً تنگه هرمز میتواند به ابزاری برای بازگشت ایران به اقتصاد جهانی تبدیل شود. در شرایطی که اقتصاد جهانی نیز از این جنگ آسیب دیده، ایران میتواند با استفاده از این اهرم، روابط اقتصادی جدیدی با کشورهای مختلف تعریف کند و نقش سازندهتری ایفا نماید.
اسلامی درباره سناریوهای بینالمللی و احتمال اقدام شورای امنیت گفت: استفاده از ظرفیت شورای امنیت علیه ایران با موانع جدی مواجه است. تجربه نشان داده که کشورهایی مانند روسیه و چین با چنین رویکردی همراهی نمیکنند و بعید است اجازه دهند اقدامات نظامی علیه ایران مشروعیت بینالمللی پیدا کند.
وی همچنین درباره تهدیدات نظامی آمریکا افزود: باز کردن تنگه هرمز صرفاً یک عملیات نظامی ساده نیست، بلکه نیازمند ایجاد امنیت پایدار برای عبور و مرور کشتیهاست؛ موضوعی که بسیار پیچیده و پرهزینه است. اگر آمریکا توان انجام چنین کاری را داشت، نیازی به تعیین ضربالاجل و تهدید نبود.
او در بخش دیگری از سخنانش به تأثیر جنگ بر بازارهای جهانی اشاره کرد و گفت: هرگونه تشدید تنش، پیامدهای گستردهای در بازار انرژی و بازارهای مالی خواهد داشت. در حال حاضر نیز نشانههایی از رسیدن به آستانه فشارهای جدی در این بازارها دیده میشود و ادامه این روند میتواند تبعات قابلتوجهی برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
اسلامی درباره استفاده از تنگه هرمز بهعنوان ابزار مذاکره گفت: دو رویکرد در این زمینه وجود دارد؛ نخست استفاده از تنگه بهعنوان اهرم برای کسب امتیازات فوری مانند رفع تحریمها، و دوم حفظ آن بهعنوان ابزار راهبردی در دوران پساجنگ. بهنظر میرسد سناریوی دوم محتملتر باشد، چرا که در شرایط فعلی، آمریکا آمادگی ارائه امتیازات جدی را ندارد.
وی افزود: اگرچه در صورت ارائه پیشنهادهای واقعی و قابل اتکا، ایران میتواند این گزینه را بررسی کند، اما تجربه نشان داده که آمریکا بهشدت به ابزار تحریم وابسته شده و تمایل چندانی به کنار گذاشتن آن ندارد.
در بخش دیگری از این گفتوگو، اسلامی به ابعاد حقوقی کنترل تنگه هرمز پرداخت و گفت: کنوانسیون حقوق دریاها چارچوبهایی برای عبور از آبراههای بینالمللی تعیین کرده، اما نکته مهم این است که ایران، آمریکا و اسرائیل عضو این کنوانسیون نیستند. در نتیجه، امکان استناد به چارچوبهای جایگزین حقوقی، از جمله کنوانسیونهای قدیمیتر، برای ایران وجود دارد.
او تأکید کرد: در عمل، روابط بینالملل بیش از آنکه تابع صرف قواعد حقوقی باشد، تحت تأثیر قدرت و واقعیتهای میدانی است. کشورها ابتدا تصمیمات راهبردی خود را میگیرند و سپس چارچوبهای حقوقی متناسب با آن را تعریف میکنند.
اسلامی در پایان تأکید کرد: مهمترین انتظار از تصمیمگیران این است که جنگ بهگونهای مدیریت و پایان داده شود که از تکرار آن در آینده جلوگیری شود و هزینههای انسانی و ملی بیش از این افزایش نیابد.