او در ابتدای سخنان خود با طرح این پرسش که «اساساً چرا جنگ ۱۲روزه آغاز شد؟» گفت: بر اساس مجموعه گزارشها و اطلاعات موجود، در دوره دونالد ترامپ، برخلاف روسای جمهور پیشین آمریکا، بنیامین نتانیاهو توانست واشنگتن را برای همراهی با اسرائیل در حمله به ایران قانع کند. با این حال، اهداف دو طرف یکسان نبود؛ اسرائیل بهدنبال تغییر رژیم و سرنگونی نظام بود، در حالیکه آمریکا همواره بر «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی تأکید داشته است.
جنتی با اشاره به اینکه پیش از آغاز جنگ، پنج دور مذاکره میان ایران و آمریکا انجام شده و دو طرف برای دور ششم آماده میشدند، افزود: در آستانه ادامه مذاکرات، جنگ بهصورت ناگهانی آغاز شد؛ جنگی که با ترور بخش قابلتوجهی از فرماندهان ارشد نظامی و تعدادی از دانشمندان هستهای شروع شد و سپس با حمله به مراکز نظامی و هستهای گسترش یافت. به گفته او، در ادامه، آمریکا نیز بهطور مستقیم وارد میدان شد و تأسیسات مهمی مانند نطنز، اصفهان و فردو را هدف قرار داد.
به اعتقاد این فعال سیاسی، هدف اولیه این عملیات، «تغییر رژیم» بود؛ چراکه طراحی حملات اولیه بهگونهای بود که با حذف رأس هرم قدرت، زمینه برای بیثباتی داخلی و فروپاشی ساختار سیاسی فراهم شود. با این حال، این سناریو محقق نشد. جنتی تأکید کرد: برخلاف پیشبینیها، نه تنها ساختار سیاسی فرو نپاشید، بلکه جایگزینی سریع در سطوح تصمیمگیری انجام شد و مدیریت جنگ ادامه یافت. همچنین برخلاف تصور طرف مقابل، ناآرامی گسترده داخلی شکل نگرفت.
او در ادامه به واکنش ایران اشاره کرد و گفت: یکی از نقاط عطف جنگ، پاسخ ایران به پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه بود. به گفته جنتی، آمریکا انتظار چنین سطحی از پاسخ را نداشت، بهویژه با توجه به تجربههای گذشته که ایران با احتیاط بیشتری عمل کرده بود. اما در این مقطع، حملات گستردهتری به پایگاههای آمریکا در کشورهای مختلف منطقه انجام شد که معادلات را تغییر داد.
جنتی همچنین به نقش «اهرمهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی» ایران اشاره کرد و افزود: یکی از مهمترین ابزارهای فشار ایران، موضوع تنگه هرمز و کنترل مسیر انرژی جهانی بود. همین مسئله موجب شد آمریکا برای مدیریت وضعیت، بهدنبال جلب حمایت کشورهای اروپایی برود، اما بسیاری از این کشورها تمایلی به ورود به این بحران نشان ندادند.
او عامل مهم دیگر در توقف جنگ را فشار کشورهای منطقه دانست و گفت: با گسترش درگیری و احتمال سرایت آن به زیرساختهای حیاتی کشورهای منطقه، این کشورها فشار قابلتوجهی بر واشنگتن وارد کردند تا آتشبس برقرار شود. در نهایت، مجموعه این عوامل باعث شد آمریکا و اسرائیل، پس از عدم تحقق اهداف خود، به سمت پذیرش آتشبس حرکت کنند.
در بخش دیگری از این گفتوگو، جنتی به مذاکرات پس از جنگ اشاره کرد و گفت: مذاکرات اخیر در اسلامآباد با میانجیگری پاکستان و با نقشآفرینی چین، تلاشی برای احیای مسیر دیپلماسی بود. به گفته او، اگرچه پیشرفتهایی حاصل شد، اما چند اختلاف کلیدی مانع دستیابی به توافق نهایی شد؛ از جمله حق غنیسازی اورانیوم، سرنوشت ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی و مسئله تنگه هرمز.
او درباره تهدید مطرحشده از سوی دونالد ترامپ مبنی بر «محاصره دریایی» ایران گفت: این موضوع بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، ابزار فشار سیاسی است. به اعتقاد جنتی، اجرای چنین سناریویی با هزینههای بسیار بالا و ریسکهای جدی مواجه است و احتمال موفقیت آن نیز پایین است.
جنتی در ادامه با اشاره به آینده روابط ایران با کشورهای منطقه گفت: اگرچه جنگ اخیر باعث ایجاد تنش و بیاعتمادی شده، اما همزمان برخی کشورهای منطقه به محدودیت اتکای کامل به آمریکا نیز پی بردهاند. این وضعیت میتواند در بلندمدت به بازتعریف روابط منطقهای منجر شود، هرچند این فرآیند زمانبر خواهد بود.
او همچنین درباره چشمانداز روابط ایران و آمریکا تصریح کرد: دستیابی به یک «توافق جامع» در کوتاهمدت واقعبینانه نیست. به گفته وی، حداکثر میتوان انتظار توافقهایی محدود در حوزههایی مانند تحریمها یا مسائل هستهای داشت.
در بخش پایانی، جنتی به تحولات داخلی ایران پرداخت و گفت: با وجود تغییرات مهم سیاسی، انتظار تغییرات بنیادین در سیاستهای کلان وجود ندارد و مسیر کلی ادامه خواهد یافت. با این حال، به گفته او، امکان برخی اصلاحات محدود در حوزههایی مانند رسانه، فضای مجازی و افزایش مشارکت جریانهای مختلف سیاسی وجود دارد.
او در پایان با اشاره به وضعیت احزاب سیاسی در ایران خاطرنشان کرد: اگرچه احزاب در قانون به رسمیت شناخته شدهاند، اما در عمل نقش پررنگی در ساختار سیاسی ندارند و فعالیت آنها عمدتاً به دورههای انتخاباتی محدود میشود. به اعتقاد جنتی، تقویت کار حزبی و مشارکت سازمانیافته سیاسی، یکی از الزامات توسعه سیاسی در کشور است.