به گزارش اکوایران، گمانهزنیها درباره تصمیم نهایی ایالات متحده آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران همچنان محل بحث و نگرانی بازیگران منطقهای و بینالمللی است.
گزارشها نشان میدهد که واشنگتن در شرایطی حساس قرار دارد؛ از یک سو، فشار داخلی و انتخابات میاندورهای، و از سوی دیگر، تهدید یک درگیری نظامی بالقوه در خاورمیانه، فضای تصمیمگیری را پیچیده کرده است.
خبرگزاری رویترز در گزارشی به تاریخ ۲۱ فوریه نوشت که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، دستور تقویت نیروهای نظامی در خاورمیانه و آمادهسازی برای یک عملیات هوایی چند هفتهای علیه ایران را صادر کرده است. با این حال، مقامهای کاخ سفید اذعان دارند که هنوز در دولت اجماع کامل برای حمله وجود ندارد و نگرانی از پیامدهای سیاسی و اقتصادی برای رأیدهندگان، موضوعی جدی محسوب میشود.
ترامپ در نشستهای خبری اخیر بر لزوم مذاکره ایران برای دستیابی به «توافقی عادلانه» تأکید کرده، اما هنوز راهبرد شفافی برای کاهش تنشها ارائه نکرده است.
در عین حال، منابع خبری مانند سیبیاس و آکسیوس گزارش دادهاند که مقامهای ارشد آمریکایی از جمله جرد کوشنر، داماد و معاون ترامپ و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در تلاش اند، چارچوب یک توافق دیپلماتیک احتمالی را به رئیسجمهوری ارائه دهند. گزینههایی همچون غنیسازی «نمادین» ایران نیز در دستور کار دولت است، هرچند تحلیلگران هشدار میدهند که بدون راهبرد خروج مشخص، تحرکات نظامی میتواند آمریکا را درگیر یک درگیری فرسایشی و پرهزینه کند.
از سوی دیگر، نقش کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در کاهش تنشها پررنگ شده است. عمان، قطر و عربستان سعودی با رویکردهای مکمل، مسیرهای میانجیگری را باز نگه داشتهاند؛ عمان با دیپلماسی آرام و اعتمادسازی، قطر با تسهیلگری فعال و عربستان با استفاده از اهرم ژئوپلیتیک و روابط استراتژیک خود با واشنگتن، تلاش میکنند تا مانع تشدید بحران شوند.
این دیپلماسی چندلایه، گرچه نمیتواند شکافهای بنیادی را حل کند، اما زمان و فضای گفتوگو را برای دو طرف فراهم میآورد.
در کنار این تحولات، نگرانیها درباره مداخلات اسرائیل نیز افزایش یافته است. نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تمایل دارد نقش فعالی در هر اقدام احتمالی علیه ایران ایفا کند، اما تحلیلگران هشدار میدهند که مشارکت آشکار تلآویو میتواند جنگ را طولانی و پیچیده کرده و هزینههای منطقهای و بینالمللی را افزایش دهد.
بن کاسپیت، تحلیلگر المانیتور، تاکید کرده است که فشار سیاسی و امنیتی اسرائیل بر واشنگتن میتواند راهبرد دیپلماتیک را تحت تأثیر قرار دهد و مشابه آنچه در مسیر حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ دیده شد، آمریکا را به سمت درگیریهای بینتیجه سوق دهد.
در مجموع، پرونده ایران و آمریکا اکنون در مسیر حساسی قرار دارد؛ بین تهدید نظامی، فشارهای داخلی و خارجی، شکافهای دیپلماتیک و تلاش کشورهای خلیج فارس برای میانجیگری.
مسیر آینده این پرونده نهتنها به اراده واشنگتن برای توافق وابسته است، بلکه نیازمند مدیریت دقیق بازیگران منطقهای و کنترل نفوذ اسرائیل است تا از فرو رفتن منطقه در یک بحران بیسابقه جلوگیری شود.
از طرفی در روزهای اخیر رفتوآمدهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن شتاب بیشتری گرفته است. پس از انجام مشورتهایی در پایتختهای دو کشور، زمینه برای برگزاری دور دوم مذاکرات در ژنو فراهم شد. این گفتوگوها با میانجیگری عمان و در ادامه مذاکراتی که پیشتر در ششم فوریه در مسقط برگزار شده بود، برگزار شد.
در حالی که عراقچی بر تمرکز مذاکرات بر مسائل هستهای و پرهیز از گسترش دامنه آن تأکید کرده است، برخی مقامهای آمریکایی از جمله استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ و جرد کوشنر، معاون رئیسجمهوری آمریکا خواستار طرح موضوعات گستردهتری همچون برنامه موشکی ایران و نقش منطقهای تهران شدهاند؛ اختلافی که میتواند یکی از چالشهای اصلی در مسیر پیشرو باشد.
حداد: شکاف میان مطالبات دو طرف عمیق است
غلامرضا حداد، عضو هیات علمی دانشگاه علامه و استاد روابط بینالملل در گفتوگو با اکوایران، نسبت به چشمانداز توافق خوشبین نبود و تاکید کرد که تمایل به توافق لزوماً به معنای وجود اراده و امکان تحقق آن نیست و شکاف میان مطالبات دو طرف همچنان عمیق است.
این استاد روابط بینالملل معتقد است ساختار تصمیمگیری در جمهوری اسلامی ایران نه آمادگی پذیرش هزینههای چنین تغییراتی را دارد و نه تمایل به پذیرش ریسکهای سیاسی آن را. از این منظر، دیپلماسی جاری بیش از آنکه در پی حلوفصل نهایی اختلافات باشد، تلاشی برای مدیریت زمان و به تعویق انداختن تهدید نظامی، بدون پرداخت هزینههای یک چرخش استراتژیک است.
او با اشاره به مواضع رسمی واشنگتن و پاسخهای تهران میگوید خواستههای آمریکا شفاف و صریح مطرح شده، در حالی که ایران برخی از آن مطالبات را در زمره خطوط قرمز خود تعریف کرده است. همین شکاف عمیق، چشمانداز توافق را تیره کرده است؛ بهویژه پس از تحولات موسوم به «جنگ ۱۲ روزه» که به گفته حداد، شرایط چانهزنی را به زیان تهران تغییر داده است.
حداد همزمان به روند تشدید حضور نظامی آمریکا در منطقه اشاره کرد و آن را نشانهای از جدی بودن گزینه نظامی دانست.
به باور او، مذاکرات نهتنها مانع تقویت آرایش نظامی واشنگتن نشده، بلکه این روند همزمان با گفتوگوها ادامه یافته است. از این منظر، دیپلماسی و تهدید نظامی در تقابل کامل با یکدیگر نیستند، بلکه دو ابزار مکمل سیاست خارجیاند؛ همانگونه که در بسیاری از منازعات بزرگ، مذاکره و آمادگی نظامی بهطور همزمان پیش رفتهاند.
این استاد روابط بینالملل در بخش دیگری از تحلیل خود، به نقش اسرائیل در سیاست خاورمیانهای آمریکا اشاره و گفت: حضور نظامی واشنگتن در منطقه، در دهههای گذشته با هدف تضمین امنیت اسرائیل تعریف شده است. با این حال، به باور او تحولات ساختاری در سیاست داخلی آمریکا و گرایش به کاهش هزینههای امنیتی، معادله سنتی را در حال تغییر است.
از نگاه حداد، کاهش وابستگی انرژی آمریکا به خاورمیانه و تمرکز بر رقابتهای ژئوپلیتیک جدید، انگیزه بازنگری در حضور گسترده نظامی در منطقه را تقویت کرده است. او معتقد است اسرائیل نیز این تغییرات را درک کرده و به همین دلیل در سالهای اخیر رویکردی تهاجمیتر اتخاذ کرده است؛ زیرا نسبت به دوام حمایت بیقیدوشرط آمریکا در آینده اطمینان ندارد.
او، وضعیت کنونی را یکی از حساسترین مقاطع ژئوپلیتیک برای ایران و منطقه توصیف کرد؛ مقطعی که در آن دیپلماسی، تهدید نظامی، تحریم اقتصادی و رقابتهای منطقهای همزمان در حال شکلدهی به آینده معادلات تهران و واشنگتناند.