اکوایران: در جهانی تکه‌تکه، حتی کشورهای ضعیف نیز می‌توانند با فرصتی که به دست می‌آورند، اهرم فشار به دست آورند. مشکل هند این است که فکر می‌کرد همسایه هسته‌ای اما شکننده‌اش را می‌توان نادیده گرفت و منزوی کرد.

به گزارش اکوایران، در حالی که اسلام‌آباد خود را به عنوان میانجی در جنگ ایران معرفی می‌کند، دهلی نو به حاشیه رانده شده است.

حس حسادت به دلال قدرت تازه

به نوشته فارین پالیسی، وقتی اخیرا وزیر امور خارجه هند، سوبرامانیام جایشانکار، پاکستان را به دلیل ایفای نقش پیام‌رسان بین ایالات متحده و ایران، دلال یا واسطه نامید، این تحقیر، حس عمیقی از به حاشیه رانده شدن را آشکار کرد. به یک معنا، این ماجرا اذعان غیرارادی به یک واقعیت بود: از نظر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، واسطه بودن نشانه شرم‌ساری نیست، بلکه نشان سوداگری است.

ترامپ مدعی دستیابی به بهترین معاملات تاریخ بوده و بدان افتخار می‌کند و در فرمانده ارتش پاکستان، عاصم منیر، دقیقاً همان نوع مخاطبی را یافته است که دوست دارد - یک عامل قدرت سخت با دسترسی مستقیم به کاخ سفید و تمایل به فروش خود به عنوان فردی مفید. این امر، نارندرا مودی، نخست وزیر هند را در موقعیتی ناخوشایند قرار داده است، و او به برقراری یک تماس تلفنی از سوی ترامپ در مورد بحران خاورمیانه (در حالی که ایلان ماسک پشت خط گوش می‌داد) تنزل یافته است.

شکست تحقیرآمیز برای دهلی

اسلام آباد اخیراً خود را به عنوان یک میانجی بی‌طرف بین واشنگتن و تهران معرفی کرده است. در 29 مارس، این کشور میزبان مذاکراتی در مورد جنگ با مصر، ترکیه و عربستان سعودی بود. سپس، وزیر امور خارجه پاکستان برای دیدار با هم‌تای چینی خود به پکن رفت و پس از آن دو کشور یک طرح صلح پنج بخشی را منتشر کردند. به دلیل عدم دستیابی به نتایج مشخص تاکنون، پاکستان این روند اولیه را به عنوان گامی عملی برای گسترش کانال ارتباطی بین دو طرف در نظر می‌گیرد.

پاکستان+copy

نقش پاکستان به عنوان پلی بین ایالات متحده و ایران، یادآور تسهیل‌گری گشایش دیپلماتیک ایالات متحده و چین در سال 1971 است. اگر پاکستان بتواند با ایران گفت‌وگو کند، میزبان جلساتی با سه قدرت خاورمیانه باشد و روابط خود را با چین حفظ کند - همه اینها در حالی است که رابطه خود را با دولت ترامپ حفظ می‌کند - این یک شکست تحقیرآمیز برای مودی است که سیاست خارجی او مدت‌هاست به دنبال انزوای دیپلماتیک اسلام آباد بوده است.

بی‌تردید، پاکستان -با وجود مشکلات داخلی خود و خطرات شکست در مقام یک طرف مذاکرات- با ایجاد ارتباط دیپلماتیک گسترده از هند پیشی گرفته است. این لحظه، شکنندگی روابط ایالات متحده و هند را برجسته می‌کند و جایگاه ضعیف دهلی نو را در همسایگی گسترده‌اش برجسته می‌سازد. از آنجایی که هند همچنان درگیر روایت سیاسی داخلی مبنی بر آرزوی رهبری جهانی است، در راهروهای واقعی قدرت نادیده گرفته می‌شود.

خیزش دوباره یک قدرت منطقه‌ای

پاکستان با استفاده از موقعیت منحصر به فرد خود به عنوان یک واسطه قابل اعتماد، نقش خود را در مجموعه‌ای از گفتگوهای پرمخاطره برای پایان دادن به جنگ ایران تسهیل کرد. شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان و منیر، کانال‌های ارتباطی مستقیم و جداگانه‌ای را برای انتقال پیام‌های حساس بین ترامپ و مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، حفظ کردند و در عین حال با سایر رهبران جهانی در ارتباط بودند.

photo_2026-03-29_20-03-07

مذاکرات اسلام آباد در 29 مارس، این تلاش را تقویت کرد، زیرا پاکستان، مصر، ترکیه و عربستان سعودی کمیته‌ای را برای حمایت از آتش‌بس تشکیل دادند و توافقی را با ایران برای عبور کشتی‌های پاکستانی از تنگه هرمز به دست آوردند. به نظر می‌رسد این آشفتگی اخیر دیپلماسی، پاکستان را از یک کشور به اصطلاح بی‌طرف به کشوری که به خاطر تلاش‌هایش برای تأمین صلح منطقه‌ای شناخته شده است، ارتقا داده است. این تغییر پس از سال‌ها به حاشیه رانده شدن اسلام‌آباد توسط روسای جمهور قبلی ایالات متحده و همچنین تلاش منیر برای دیده شدن به عنوان یک قدرت منطقه‌ای رخ می‌دهد. پاکستان نه تنها روابط خود را با چین تعمیق بخشیده، بلکه همکاری استراتژیک جدید خود را با عربستان سعودی نیز رسمی کرده است، در حالی که در مورد همکاری در اقدام علیه جدایی‌طلبان بلوچ، با ایران به اشتراک نظر رسیده است.

این دیپلماسی چندوجهی نشان می‌دهد که اسلام‌آباد در تلاش است تا نقش خود را از سال ۱۹۷۱، زمانی که به سفر مخفیانه هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی ایالات متحده، به پکن کمک کرد، بازیابد. برای انجام این کار، پاکستان از جغرافیا، کانال‌های نظامی و جایگاه خود به عنوان واسطه بین دو طرف که هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند، برای یک هدف دیپلماتیک بزرگتر استفاده کرد. این اقدام جسورانه، مسیر ژئوپلیتیک جنگ سرد را تغییر داد.

میانجیگری بر پایه‌ای شکننده

مقصد امروز چین نیست، بلکه آشتی ایالات متحده و ایران است - و تشکیلات نظامی پاکستان بار دیگر در خط مقدم قرار دارد. با این حال، میانجیگری پاکستان بر پایه‌ای شکننده بنا شده است. ظهور دیپلماتیک این کشور به طور نامتناسبی به یک مرد، منیر، و همچنین به کاخ سفیدی که به تئاتر، دسترسی و سودمندی تاکتیکی پاداش می‌دهد، وابسته است. پاکستان به این دلیل مورد استقبال قرار نمی‌گیرد که نهادهای آن قوی یا اقتصاد آن مقاوم است؛ بلکه به سادگی در دسترس است.

پاکستان

هر نقشی به عنوان میانجی بین قدرت‌های متخاصم، پاکستان را در معرض انتقام، سوءظن و احتمال سرزنش شدن توسط یک طرف به دلیل شکست مذاکرات یا توسط طرف دیگر به دلیل بهره‌برداری بیش از حد از دسترسی قرار می‌دهد. هرگونه مذاکره‌ای باید غیرمستقیم باشد و مقامات پاکستانی بین دو هیئت در رفت و آمد باشند. همین موقعیت پاکستان را به حامل اخبار بد در هنگام شکست مذاکرات تبدیل می‌کند - و این یک احتمال مشخص است.

مشکلات داخلی پاکستان نقش دیپلماسی این کشور را غیرممکن نمی‌کند، اما اینکه آیا این آسیب‌پذیری‌ها ابتکار عمل فعلی را بسیار پرخطر یا به سادگی ناپایدار می‌کند، سوال اصلی اسلام‌آباد است. اقتصاد پاکستان همچنان شکننده است، تشکیلات نظامی آن همچنان بر سیاست خارجی تسلط دارد، به گونه‌ای که ظرفیت مقامات غیرنظامی برای مذاکره سریع را محدود می‌کند و نظام سیاسی آن به سختی به اندازه کافی پایدار است که از یک چرخش استراتژیک بلندمدت پشتیبانی کند. این کشور همچنین مرز طولانی با ایران دارد و مصمم است از کشیده شدن به جنگ توسط عربستان سعودی تحت پیمان دفاعی مشترک اخیرشان جلوگیری کند.

شکستن قرنطینه دیپلماتیک

این چالش‌ها این واقعیت را نمی‌پوشاند که پاکستان با موفقیت قرنطینه دیپلماتیکی را که مودی برای تحمیل آن بسیار تلاش کرد، شکسته است. به نظر می‌رسید درگیری نظامی کوتاه مدت بین هند و پاکستان در ماه مه گذشته باعث این تغییر شد، زیرا اسلام آباد توانست با اجازه دادن به ترامپ برای ادعای اعتبار آتش‌بس و نامزد کردن او برای جایزه صلح نوبل، بحران را به اهرم فشار تبدیل کند. در همین حال، مودیِ اخمو اصرار داشت که تصمیم آتش‌بس کاملاً تصمیم خودش بوده است.

آمریکا پاکستان

این تبادل نظر آغاز یک تغییر استراتژیک گسترده‌تر بود که در آن پاکستان دیگر منزوی به نظر نمی‌رسید و هند شروع به بی‌پناه به نظر رسیدن کرد. ترامپ تعرفه‌های بالایی را بر کالاهای هندی اعمال کرد و محدودیت‌هایی (که در حال حاضر لغو شده‌اند) را بر خرید نفت خام روسیه اعمال کرد. تصاویر مهاجران غیرقانونی که از ایالات متحده به هند بازگردانده می‌شدند، ادعای مودی مبنی بر دوستی ویژه با ترامپ را نقش بر آب کرد. مقامات آمریکایی علناً اعلام کرده‌اند که ایالات متحده با تسهیل ظهور هند، «اشتباهات» گذشته خود با چین را تکرار نخواهد کرد.

در جلسات توجیهی غیررسمی گفته‌ شده که هند نباید انتظار داشته باشد که اگر بحران مرزی دیگری با چین رخ دهد، مانند آنچه در سال ۲۰۲۰ رخ داد، ایالات متحده کمک کند. دولت ترامپ همچنین بی‌علاقگی خود را به گفتگوی امنیتی چهارجانبه، که قرار بود سنگ بنای همکاری ایالات متحده و هند در هند و اقیانوس آرام باشد، نشان داده است. اتحاد استراتژیکی که دهلی نو آن را با یک تعهد پایدار اشتباه گرفت، گذرا بوده است.

گزینه‌های استراتژیک محدود؛ قرص که نمی‌توان هضم کرد

درک این‌که هند آن‌طور که زمانی تصور می‌شد برای پروژه آمریکا ضروری نیست، برای مودی مانند قرصی است که به سختی می‌توان آن را هضم کرد. به نظر می‌رسد ترامپ مایل است ترجیحات خود را در منطقه بر اساس نیازهای تاکتیکی فوری دوباره تنظیم کند. اگر منیر بتواند با ایران به توافق برسد یا بستری پایدار برای منافع ایالات متحده در جنوب آسیا فراهم کند، ترامپ در پاداش دادن به او به قیمت از دست دادن مودی تردید نخواهد کرد. هند اکنون با چشم‌انداز پاکستانی مطمئن‌تر که توسط مجموعه‌ای از متحدان حمایت می‌شود، روبرو است، در حالی که گزینه‌های استراتژیک خودش در حال محدود شدن است.

آمریکا هند

البته، خطر برای پاکستان این است که در دادگاه یک رهبر معامله‌گر مانند ترامپ، فاصله بین یک واسطه محبوب و یک دارایی متروک به طرز چشمگیری کوتاه است. اگر این میانجیگری شکست بخورد، منیر و شریف ممکن است به عنوان شرور معرفی شوند. 

بیش از یک دهه است که مودی تلاش کرده پاکستان را از نظر دیپلماتیک بی‌اهمیت جلوه دهد. منطق این کار ساده بود: اگر هند می‌توانست اقتصاد خود را جهانی کند، مشارکت‌های خود را با غرب تعمیق بخشد و روایت لفاظی یک قدرت نوظهور مسئول را تحت سلطه خود درآورد، پاکستان به حاشیه رانده می‌شد. با این حال، وضعیت فعلی نشان می‌دهد که چگونه سیاست خارجی مودی روایت‌های داخلی را بر واقعیت‌های تلخ پویایی قدرت بین‌المللی اولویت داده است.

نگرانی‌های مشترک یا ارزش‌های مشترک؟

هند مدت‌هاست که خود را به عنوان قدرتی جاه‌طلب معرفی می‌کند که جهان باید در مورد آسیای چندقطبی به آن گوش دهد، اما ناتوانی آن در تأثیرگذاری بر پویایی ایالات متحده و ایران در حالی که پاکستان سعی می‌کند در مرکز صحنه باشد، خلاف این را نشان می‌دهد. این امر تأکید می‌کند که چگونه رابطه استراتژیک بین ایالات متحده و هند همیشه بیشتر در مورد نگرانی‌های مشترک در مورد چین بوده است تا ارزش‌های مشترک یا اعتماد عمیق.

در آغاز جنگ ایران، مودی تصمیم گرفت از اسرائیل و در نتیجه ایالات متحده حمایت کند - و بدین ترتیب دهلی‌نو را از نقش یک داور معتبر کنار گذاشت. در نتیجه، مجبور شده از طریق تلفن از تهران درخواست کند تا به کشتی‌های حامل گاز به هند اجازه عبور از تنگه هرمز را بدهد. اکنون با پاکستان به عنوان یک مجرای معتبر در خاورمیانه رفتار می‌شود، جایی که هند زمانی امیدوار بود سهم خود را گسترش دهد.

فروریزی پلی بین جنوب جهانی و قدرت‌های بزرگ

همه این تحولات برای مودی ناخوشایند است، کسی که هند را به عنوان پلی بین جنوب جهانی و قدرت‌های بزرگ معرفی می‌کند، کشوری که دیگران اگر می‌خواهند دیدگاه جدی نسبت به نظم نوظهور داشته باشند، باید با او مشورت کنند. اگر هند حتی نتواند جایگاه خود را در همسایگی گسترده خود حفظ کند، این ادعاها به دنبال آن می‌آیند.

پاکستان عربستان

علاوه بر این، ظهور یک بلوک قدرت متوسط ​​​​متشکل از پاکستان، مصر، ترکیه و عربستان سعودی - که سه مورد از بزرگترین ارتش‌ها، سلاح‌های هسته‌ای و وزن مالی خاورمیانه را در خود جای داده‌اند - چالشی قابل توجه برای منافع هند است. این‌ها روزهای اولیه هستند و این بلوک از وزن دیپلماتیک و اقتصادی جمعی برای دور زدن مراکز قدرت سنتی برخوردار است. برای هند، که همیشه تعاملات دوجانبه را ترجیح داده است، ظهور چنین گروهی به طرز نگران‌کننده‌ای آینده‌ای را نشان می‌دهد که در آن بازیگرانی که با دیدگاه دهلی نو همسو نیستند، نظم منطقه‌ای را شکل می‌دهند.

در نهایت، شرمساری واقعی برای هند این نیست که پاکستان فعال‌تر شده، بلکه این است که منیر در پایتخت‌هایی مورد استقبال قرار می‌گیرد که زمانی مودی انتظار داشت مورد مشورت آن‌ها قرار گیرد. رهبر هند باید با این درک ناخوشایند کنار بیاید: پاکستان هنوز آنجاست، هنوز آزاردهنده، هنوز ناپایدار، و در عین حال ناگهان برای قدرت‌هایی که در این لحظه مهم هستند، مفیدتر شده است. هند در عمل در مدیریت بحران منطقه‌ای عملکرد بهتری دارد.

طنز ماجرا این است که نقش جدید پاکستان، آسیب‌پذیری‌های آن را نفی نمی‌کند. لحظه ۱۹۷۱ گواهی بر اهمیت جغرافیا و محوریت ارتش در کشورداری پاکستان است. در جهانی تکه‌تکه، حتی کشورهای ضعیف نیز می‌توانند با فرصتی که به دست می‌آورند، اهرم فشار به دست آورند. مشکل هند این است که فکر می‌کرد همسایه هسته‌ای اما شکننده‌اش را می‌توان نادیده گرفت و منزوی کرد. پاکستان، با وجود تمام نقاط ضعفش، نشان داده که می‌توان در بحبوحه درگیری، اهمیت ایجاد کرد. هند نمی‌تواند در زمان تغییرات بزرگ ژئوپلیتیکی، این تکانه را نادیده بگیرد. برای مودی، این باید یک زنگ خطر برای تجدید نظر در اصول سیاست خارجی او باشد، نه بهانه‌ای برای وزیرش تا از کلمات تحقیرآمیز علیه پاکستان استفاده کند.