اکوایران: با گذشت چهل از درگیری، در نهایت آتش‌بسی هر چند شکننده حاکم شده و این فرصتی را برای ارزیابی اولیه‌ای از جنگ و اثرات آن به وجود می‌آورد.

به گزارش اکوایران، با گذشت چهل از درگیری، در نهایت  آتش‌بسی هر چند شکننده حاکم شده و این فرصتی را برای ارزیابی اولیه‌ای از جنگ و اثرات آن به وجود می‌آورد.

ارزیابی اولیه؛ بازگشت به جنگ تمام عیار اجتناب‌ناپذیر است؟

به نوشته ریچارد هاس، مدیر سابق شورای روابط خارجی، در وبگاه پراجکت سیندیکیت، آتش‌بس دو هفته‌ای بین ایالات متحده و ایران مورد توافق قرار گرفته است، اما هنوز چیزهای زیادی نامشخص است. این آتش‌بس چه چیزی را به دنبال خواهد داشت؟ آیا دوام خواهد داشت؟ آیا اصلاً محقق خواهد شد؟ از همه مهم‌تر، به کجا منجر خواهد شد؟

وضعیت فعلی به معنای ظهور یک صلح رسمی، جامع و پایدار نیست. با این همه، بازگشت به جنگ تمام‌عیار، اگرچه ممکن است، اما اجتناب‌ناپذیر نیست و این به ما اجازه می‌دهد تا ارزیابی اولیه‌ای از جنگ و اثرات آن داشته باشیم.

فهرست برندگان

برنده بزرگ این درگیری روسیه است. اقتصاد این کشور به طور قابل توجهی از افزایش قیمت انرژی سود برده است. کاهش تحریم‌های ایالات متحده بر نفت روسیه به این ثروت بادآورده افزود و می‌تواند از بازگشت قیمت انرژی به سطح قبل از جنگ نیز بیش‌تر دوام بیاورد. کرملین هم‌چنین از استفاده آمریکا از سلاح‌هایی که می‌توانستند به اوکراین بروند و به راحتی جایگزین نمی‌شوند، سود برد و وخامت روابط آمریکا با اروپا، ناتو را که دشمن دیرینه ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بود، بیش‌تر تضعیف کرده است.

آمریکا چین روسیه

چین نیز در صف برندگان قرار دارد. این کشور از تمرکز مجدد ایالات متحده بر خاورمیانه سود می‌برد، که به کاهش نیروها و قدرت آتش ایالات متحده در منطقه هند و اقیانوس آرام منجر می‌شود، و این به معنی این است که سلاح‌های کم‌تری برای هرگونه احتمال تایوان در دسترس خواهد بود. علاوه بر این، با توجه به اینکه ایالات متحده با جنگ بی‌پروای خود به طور قابل توجهی جایگاه خود را در خاورمیانه تضعیف کرده، چین می‌تواند به عنوان یک شریک مورد توجه در منطقه ظاهر شود.

چه کسی در وضعیت بدتری قرار دارد؟

این درگیری به وضوح برای روابط ایالات متحده و اروپا و تایوان و هم‌چنین برای اوکراین، به دلیل دستاوردهای روسیه، بد بود. با این حال، هم‌زمان، فناوری پیشرفته پهپاد اوکراین به این کشور کمک کرده تا روابط تجاری و امنیتی جدیدی با کشورهای خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، برقرار کند.

جنگ انرژی

ایران تهاجمی‌تر، آسیب‌پذیری‌های کشورهای عربی (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و عمان) را آشکار کرده است. اکنون آنها باید زیر سایه ایران زندگی کنند و با احتمال درگیری مجدد روبرو شوند و مدل اقتصادی منطقه - که بر اساس ثبات، سرمایه‌گذاری خارجی و گردشگری بنا شده است - را در معرض خطر قرار دهند.

سود و زیان بازیگران درگیر جنگ

اما سه بازیگر درگیر جنگ، هم سود دیدند و هم زیان.

قدرت نظامی متعارف ایران دچار آسیب شد. اقتصاد کشور، که پیش از جنگ نیز در وضعیت بسیار بدی بود، اکنون در وضعیت دشوارتزی قرار دارد و بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی ترور شده‌اند. اما می‌توان استدلال کرد که ایران از جنگ سود برده است. این کشور ظرفیت ایستادگی موفقیت‌آمیز در برابر ایالات متحده و تحمل تحریم را نشان داد، در حالی که همچنان قادر به آسیب رساندن به دیگران و اعمال نفوذ منطقه‌ای است. ایران همچنین احتمالاً نقش مهمی، اگر نگوییم انحصاری، در عملیات تنگه هرمز در آینده ایفا خواهد کرد که به آن اهرم فشار و احتمالاً درآمد خواهد داد. این کشور ممکن است عناصری از برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند و برای آینده قابل پیش‌بینی، حکومت در ثبات به نظر می‌رسد.

اما از طرف دیگر، بسیاری از اهداف جنگی اسرائیل محقق نشده است. اسرائیل اگر چه به ایران ضربه زد، اما قدرت کشور را از بین نبرد. تغییر رژیمی را که به دنبال آن بود، محقق نکرد و تغییر مقامات احتمالاً به ضرر اسرائیل خواهد بود. حتی ممکن است توافق احتمالی  محدودیت‌هایی را بر توانایی اسرائیل برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران و نیروهای متحدش اعمال کند. رابطه ایالات متحده و اسرائیل نیز می‌تواند بدتر شود. خشم چپ‌گرایان آمریکایی از جنگ غزه، این روابط تاریخی را تحت فشار قرار داده بود. اکنون، آمریکایی‌های راست‌گرا به طور فزاینده‌ای استدلال می‌کنند که اسرائیل، ایالات متحده را در راستای منافع خود به یک جنگ خارجی سوق داده است. اگر اسرائیل آتش‌بس را بشکند و پای ایالات متحده را دوباره به درگیری باز کند، ممکن است نگرش‌ها نسبت به این رژیم در آمریکا بدتر شود.

جنگ ایران آمریکا

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، جنگ را با این فرض آشکار آغاز کرد که مانند مداخله در ونزوئلا، داستان سریع و آسان پیش خواهد رفت. اما نتایج مورد نظر دولت آمریکا - یک پیروزی قاطع نظامی، پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران و تغییر رژیم - محقق نشد. در این فرآیند، ۱۳ سرباز آمریکایی کشته و صدها نفر زخمی شدند. چندین هواپیما سرنگون شدند. پنج هفته جنگ ده‌ها میلیارد دلار هزینه داشت. مهمات بسیار سریع‌تر از آنچه که بتوان جایگزین کرد، مصرف شدند.

این جنگ همچنین ناتوانی آمریکا در تأمین دفاع کافی برای متحدانش در منطقه را آشکار کرد و این روابط را تضعیف کرد. تصمیم آمریکا برای عدم مشورت با بسیاری از متحدانش قبل از حمله به ایران، این تصور را افزایش داده که آمریکا دمدمی مزاج است و نگرانی‌های مشروع دیگران را نادیده می‌گیرد.  در همین حال، هزینه بنزین در داخل کشور به شدت افزایش یافته و کشاورزان با کمبود کود مواجه هستند. همه اینها نشان می‌دهد که تورم بالاتر و رشد اقتصادی پایین‌تر محتمل است. ترامپ، به نوبه خود، اغلب بی‌ثبات به نظر می‌رسید و پست‌های رسانه‌های اجتماعی او سوالاتی را در مورد تصمیمات و خلق‌وخوی او مطرح می‌کرد. اهداف نه روشن بودند و نه ثابت، و دستگاه سیاست‌گذاری ناکارآمد به نظر می‌رسید.

شکست استراتژیک

ترامپ هم‌چنان اصرار خواهد کرد که جنگ یک موفقیت بزرگ بود، اما واقعیت متفاوت است. موفقیت‌های تاکتیکی در میدان نبرد و نجات چشمگیر یک خلبان نمی‌تواند آنچه را که به عنوان یک شکست استراتژیک در حال ظهور است، پنهان کند.

رونالد ریگان در جریان مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در برابر جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت، در سال ۱۹۸۰ از مردم آمریکا پرسید: «آیا وضعیت شما نسبت به چهار سال پیش بهتر شده است؟» بسیاری این‌طور فکر نمی‌کردند، و این امر به پیروزی ریگان در آن ماه نوامبر کمک کرد. امروز می‌توان از آمریکایی‌ها سوال مشابهی پرسید: «آیا وضعیت شما نسبت به پنج هفته پیش بهتر شده است؟» پاسخ یک «نه» قاطع است.

اگر جنگ ایران یک جنگ ضروری بود - اگر منافع حیاتی آمریکا در خطر بود و هیچ جایگزینی برای استفاده از نیروی نظامی وجود نداشت - هزینه هنگفت برای ایالات متحده و متحدانش می‌توانست توجیه شود. اما ایالات متحده زمان و گزینه‌های دیگری داشت. با این حال، ترامپ جنگی را به دلخواه خود آغاز کرد - تصمیمی که تاریخ تقریباً به طور قطع به سختی در مورد آن قضاوت خواهد کرد.

ضامن یا شریک معامله؟

فرید زکریا هم در واشنگتن پست، با اشاره پست اخیر  ترامپ برا اعلام آمادگی در مورد سرمایه‌گذاری مشترک با ایران برای ایفای نقش محافظ در تنگه هرمز، این اظهارات  افشاگرانه تلقی کرد جرا ک هبه باور او،  نشان‌دهنده تغییر در نحوه نگاه ایالات متحده به نقش خود هستند: نه به عنوان ضامن یک سیستم، بلکه به عنوان یک شرکت‌کننده در یک معامله.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

به باور زکریا، ایالات متحده در بیشتر تاریخ خود، دیدگاهی متفاوت از این اظهارات داشته است داشته است. آزادی دریانوردی نه به عنوان یک امتیاز قابل فروش، بلکه به عنوان حقی برای دفاع تلقی شده است.  اما ترامپ این‌گونه فکر نمی‌کند. از نظر او، تنگه هرمز یک شریان جهانی نیست، بلکه یک دارایی است - چیزی که باید از آن پول درآورد. چرا امنیت را به عنوان یک کالای عمومی تأمین کنیم وقتی که می‌توان آن را به یک سرمایه‌گذاری تجاری تبدیل کرد؟ چرا یک سیستم را تضمین کنیم وقتی که می‌توانیم برای ورود هزینه کنیم؟

سرنگونی هژمونی غارتگر

به باور زکریا، این غریزه عمیق‌تر از چند کلمه است. این نشان دهنده یک جهان‌بینی گسترده‌تر است که روابط بین‌الملل را کمتر به عنوان مدیریت یک نظم مشترک و ارزش‌های مشترک، و بیشتر به عنوان یک سری معاملات می‌بیند. در آن جهان، هر تعهدی قابل مذاکره، هر اتحادی مشروط، و هر کالای عمومی یک مرکز سود بالقوه است.

پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده نه تنها به عنوان قدرتمندترین کشور روی زمین، بلکه به عنوان معمار یک سیستم بین‌المللی ساخته شده بر اساس قوانین، گشودگی و همکاری ظهور کرد. واشنگتن تجارت آزاد را ترویج کرد، از نهادهای چندجانبه حمایت کرد و یک چتر امنیتی را حفظ کرد که بسیار فراتر از سواحل آن گسترش یافته بود و  چنین سیستمی به منافعش خدمت می‌کند.

همه اینها به یک ذهنیت خاص نیاز داشت. این به معنای نگاه فراتر از دستاوردهای فوری به مزایای بلندمدت بود. این به معنای پذیرش این بود که برخی از سرمایه‌گذاری‌ها - در امنیت، در نهادها، در اتحادها - بازده سریعی نخواهند داشت، بلکه در طول دهه‌ها سود را به همراه خواهند داشت. این به معنای درک این بود که مشروعیت و اعتماد، دارایی‌های استراتژیک هستند.

اما رویکرد ترامپ این منطق را وارونه می‌کند. این رویکرد، دستاورد فوری را بر پایدار، ملموس را بر ناملموس اولویت می‌دهد. اگر متحدان را بتوان با قلدری وادار به پرداخت بیشتر کرد، این یک برد است. اگر بتوان شرکای تجاری را برای امتیازات تحت فشار قرار داد، این موفقیت است. اگر تعهدات استراتژیک را بتوان به جریان‌های درآمدی تبدیل کرد، چه بهتر. هزینه‌ها - از جمله کاهش اعتبار، اتحادهای فرسوده، از دست رفتن اعتماد و یک سیستم ضعیف - پراکنده و به تعویق افتاده هستند. دستاوردها فوری و قابل مشاهده هستند.

استفان والت، محقق، این رفتار را رفتار یک «هژمون غارتگر» نامیده است. حقیقت این است که اکثر هژمون‌ها غارتگر بودند. قدرت‌های بزرگ از مسیرهای تجاری مالیات می‌گرفتند، خراج می‌گرفتند و از سلطه برای سود مستقیم استفاده می‌کردند. رم این کار را کرد. هابسبورگ‌ها این کار را کردند. فرانسه ناپلئون و آلمان امپراتوری این کار را کردند. حتی بریتانیا، که اغلب به عنوان لیبرال دیده می‌شود، امپراتوری خود را به شیوه‌هایی اداره می‌کرد که کلان‌شهر را غنی می‌کرد.

آنچه ایالات متحده را متفاوت می‌کرد این نبود که فاقد منافع شخصی بود، بلکه این بود که آن را به شیوه‌ای گسترده‌تر دنبال می‌کرد. این کشور سیستمی ساخت که دیگران می‌توانستند به آن بپیوندند زیرا مزایای گسترده‌ای ارائه می‌داد. قدرت خود را حتی در حین اعمال آن، مهار کرد. به عبارت دیگر، تصمیم گرفت یک هژمون روشنفکر باشد - کسی که می‌دانست مطمئن‌ترین راه برای حفظ سلطه، قابل قبول کردن آن است. اگر ایالات متحده فقط به یک هژمون غارتگر دیگر تبدیل شود، آنچه را که تاریخ مدت‌هاست نشان داده است، کشف خواهد کرد: چنین قدرتی مورد ترس، نفرت و در نهایت مقاومت قرار می‌گیرد. و با گذشت زمان، پایدار نمی‌ماند - بلکه سرنگون می‌شود.