اکوایران: حتی خوش‌بینانه‌ترین نتیجه نیز چیزی کم‌تر از صلح پایدار را نوید می‌دهد.

به گزارش اکوایران، در شرایطی که برگزاری دور جدیدی از مذاکرات میان تهران و واشنگتن با هاله‌ای از ابهام روبرو شده، پرسش از آینده این جنگ به مهم‌ترین مسئله تحلیل‌گران مبدل شده است.

پیروی از دستور کار هوشی مین؟ 

به نوشته  مایکل هیرش، ستون‌نویس فارین پالیسی،ایران هنوز «ویتنام دیگری» نشده است. هیچ نیروی زمینی آمریکایی تلفات غیرقابل تحملی متحمل نشده، هیچ تظاهرات ضد جنگ گسترده‌ای در خیابان‌های آمریکا برگزار نمی‌شود. و البته، به جای لیندون بینز جانسونِ شکست‌خورده، رئیس جمهور فعلی ایالات متحده لاف می‌زند که اگر او بود «خیلی سریع» در ویتنام پیروز می‌شد.

اما فشاری که تهران بر دونالد ترامپ وارد می‌کند، ناگهان بسیار شبیه به همان چیزی است که جانسون را در ویتنام گیج کرده بود. به طور خاص، این فشار شبیه استراتژی پیروزی است که هوشی مین، رهبر نمادین ویتنام شمالی، با سرسختی دنبال می‌کرد. با مقاومت در برابر مذاکرات برای پایان سریع جنگ و مجبور کردن ترامپ به تمدید نامحدود آتش‌بس - که رئیس جمهور چند روز پیش اصرار داشت که این کار را نخواهد کرد - به نظر می‌رسد تهران از دستورالعمل هو پیروی می‌کند.

هو و جانشین او در دهه 1960، لِه دوان، دو قدرت امپریالیستی غربی - ابتدا فرانسه و سپس ایالات متحده - را با درک آن‌چه تهران در حال تکرار آن است، شکست دادند: متجاوزان از دوردست، هر چقدر هم قدرتمند باشند، خیلی زودتر از شما از جنگ خسته خواهند شد. همانطور که هو در سال 1946 به استعمارگران فرانسوی گفت: «شما می‌توانید در ازای هر یک نفر از افرادتان که ما می‌کشیم، 10 نفر از ما را بکشید، اما حتی با این احتمالات، شما خواهید باخت و ما پیروز خواهیم شد».

پاشنه آشیل آمریکایی؟

هو و لِه دوان بارها و بارها درخواست‌های ناامیدانه جانسون برای مذاکره را نادیده گرفتند، درست همانطور که تهران اکنون این بازی را پیش گرفته است.   در طول دهه ۱۹۶۰، جانسون مرتباً در شوراهای جنگ خود از سرسختی هانوی انتقاد می‌کرد و از خود می‌پرسید که چرا افزایش حملات هوایی و بمباران‌های مداوم که با عملیات تندر غلتان آغاز شد، نتوانسته رهبران ویتنام شمالی را به میز مذاکره بکشاند. او در مقطعی به رابرت مک‌نامارا، وزیر دفاع خود، گفت: «من باور ندارم که آنها هرگز بخواهند کنار بروند».

photo_2026-04-25_12-00-50

به همین ترتیب در ایران، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اعلام کرد که تهران «مذاکره را زیر سایه تهدید نمی‌پذیرد». پاسخ ترامپ در ۲۱ آوریل این بود که «آتش‌بس را تا زمانی که پیشنهاد آنها ارائه شود، تمدید خواهد کرد». 

های نگوین، یکی از بنیانگذاران و مدیر طرح مطالعات جهانی جنگ‌های ویتنام در دانشکده هاروارد کندی، گفت: «پنجاه سال پس از پایان جنگ ویتنام، ایالات متحده بار دیگر این تاریخ را در جنگ با ایران تکرار می‌کند». به گفته نگوین: «در یک جنگ نامتقارن، مشابه جنگ ویتنام، ایرانی‌ها مزایایی فراتر از آنچه آمریکایی‌ها می‌توانستند درک کنند، دارند. آن‌ها درک می‌کنند که ایالات متحده می‌تواند هزاران تن بمب پرتاب کند، اما صبر کافی برای تحمل یک جنگ طولانی مدت را ندارد. مانند انقلابیون ویتنامی، به نظر می‌رسد ایرانی‌ها آماده‌اند تا در یک جنگ طولانی مدت بجنگند. به عبارت دیگر، ایران پاشنه آشیل ایالات متحده را درک می‌کند».

جنگ در چند جبهه

حتی با وجود متحمل شدن صدمات نظامی و سیاسی، ایران دسترسی به تنگه هرمز را کنترل می‌کند. در همین حال، مدیر آژانس اطلاعات دفاعی وزارت دفاع ایالات متحده، در جریان شهادت خود در کنگره اذعان کرد که ایران «هزاران» موشک و پهپاد تهاجمی یک‌طرفه را «حفظ کرده است». سی‌بی‌اس در ۲۲ آوریل گزارش داد که حدود نیمی از ذخایر موشک‌های بالستیک و سیستم‌های پرتاب ایران، به همراه حدود ۶۰ درصد از نیروی دریایی سپاه پاسداران که برای مختل کردن تنگه استفاده می‌شود، از زمان شروع آتش‌بس در ۸ آوریل هنوز دست‌نخورده باقی مانده‌اند.

هنری کیسینجر

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه اسبق ایالات متحده، در ارزیابی مذاکرات صلح پاریس بر سر ویتنام در سال ۱۹۶۹ نوشت: «ما در جبهه نظامی می‌جنگیدیم؛ دشمنان ما در جبهه سیاسی. ما به دنبال فرسایش فیزیکی بودیم؛ مخالفان ما هدفشان خستگی روانی ما بود». ویتنامی‌ها خیلی قبل از اینکه آمریکایی‌ها بتوانند در ویتنام به فرسایش کافی دست یابند، دشمن خود را در واشنگتن خسته کردند. این امر منجر به موضع سازش‌ناپذیر هانوی هنگام شروع مذاکرات شد و خود کیسینجر را بر آن داشت تا قبل از سقوط ویتنام جنوبی به دروغ اعلام کند که «صلح در دسترس است». 

ممکن است در حال حاضر پویایی مشابهی با ایران در جریان باشد. شاید تفاوت اصلی این باشد که با بستن تنگه هرمز، ایرانی‌ها سعی دارند ترامپ را با یک حمله اقتصادی و همچنین یک جنگ سیاسی به سرعت خسته کنند - جنگی که می‌تواند به او و حزبش به شدت آسیب برساند، به خصوص تنها شش ماه مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای.

سراب نسخه 2.0 ونزوئلا

در همین شرایط، ریچارد هاس، مدیر سابق شورای روابط خارجی نوشت،  رئیس‌جمهور ترامپ به ونزوئلا ۲.۰ سریع و آسانی که انتظار داشت، نرسید. ایران ثابت کرده که بسیار مقاوم‌تر و سرسخت‌تر از آن چیزی است که او برای آن آماده بود. تقریباً تمام فرضیات دولت  او اشتباه از آب درآمده و باعث شده که تنگه هرمز بسته و مذاکرات متوقف شده‌اند.

هیچ راه گریزی از بدیهیات وجود ندارد. این جنگی بود که نیازی به وقوع نداشت، این  جنگ انتخابی بود که در مجموع، ایالات متحده را در وضعیت بدتری قرار داده است. مذاکرات متوقف شده‌اند و تلاش‌ها برای پایان دادن به جنگ را پیچیده‌تر شده است.

سه گزینه روی میز

در حال حاضر سه گزینه برای دولت ترامپ وجود دارد: تشدید درگیری؛ حفظ وضعیت موجود؛ و مذاکره.

مشکل تشدید تنش و از سرگیری عملیات نظامی، این است که نه منجر به تسلیم ایران می‌شود و نه تغییر رژیم. تنگه هرمز را هم باز نمی‌کند. در عوض، منابع نظامی محدود و رو به کاهش آمریکا را مصرف خواهد کرد. به علاوه، اهداف باقی مانده برای ارتش ایالات متحده ضعیف است. حمله به تنها هدفی که می‌تواند اوضاع را تغییر دهد - زیرساخت‌های انرژی ایران - باعث حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی و آب همسایگانش می‌شود و بحران را به فاجعه تبدیل می‌کند.

جنگ انرژی

حفظ وضعیت کنونی، سیاستی است که ما را در وضعیت موجود باقی می‌گذارد. نقص آشکار این گزینه این است که تنگه هرمز بسته می‌ماند و منجر به تشدید بحران اقتصادی می‌شود. این گزینه تنها در صورتی برای ترامپ منطقی است که معتقد باشد توانایی ما برای عبور از عواقب بسته شدن تنگه هرمز بیش‌تر از ایران است. این یک بازی اقتصادی و ژئوپلیتیکی است. این امر با توجه به وضعیت اقتصاد ایران در دسترس است، اما نتایج آن به هیچ وجه قطعی نیست. و با ادامه این وضعیت، منطقه و جهان هزینه فزاینده‌ای را خواهند پرداخت. این گزینه هم‌چنین مستلزم ابلاغ خطوط قرمز ایالات متحده به ایران در مورد برنامه هسته‌ای‌اش است. واشنگتن به تهران اعلام می‌کند که برخی اقدامات منجر به حملات نظامی علیه زیرساخت‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای خواهد شد. مشکل این است که در غیاب بازرسی‌ها، دسترسی به حقایق  دشوار است  - و حملات نظامی ممکن است به تشدید سریع منجر شود و منجر به بازگشت گسترده‌تر خصومت‌ها شود.

گزینه سوم، فشار برای توافق است. همیشه این خطر وجود دارد که انجام این کار نشانه‌ای از ضعف باشد و تهران را به سمت افزایش خواسته‌هایشان سوق دهد. با این حال، این گزینه کم‌خطرترین گزینه است. مذاکرات دیپلماتیک تا حد زیادی به دو موضوع خلاصه شده است. یکی تنگه هرمز است که بسته شدن آن باعث ویرانی اقتصاد جهانی و توانایی جهان برای تغذیه خود می‌شود. دیگری آینده برنامه هسته‌ای ایران است.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

بهترین نتیجه برای تنگه هرمز، پیشنهاد پایان دادن به محاصره در ازای واگذاری کنترل عبور و مرور توسط ایران است. این بن‌بست دوجانبه می‌تواند با پیشنهادی برای بررسی ایجاد یک مرجع منطقه‌ای حاکم بر تنگه، احتمالاً با قدرت وضع عوارض بر کشتی‌هایی که از آن عبور می‌کنند، همراه شود. این امر اصل عبور آزاد را به خطر می‌اندازد و سابقه وحشتناکی برای سایر آبراه‌ها ایجاد می‌کند، اما خاطرنشان می‌کنم که ایالات متحده ممکن است در اینجا پشت فرمان نباشد. غیرواقع‌بینانه است که فکر کنیم می‌توانیم به وضع پیشین برگردیم. ما اهرم فشار زیادی نداریم. پست‌های جنگ‌طلبانه ترامپ در رسانه‌های اجتماعی نادیده گرفته شده‌اند و همانطور که اشاره شد، از سرگیری خصومت‌ها از نظر نظامی دستاورد کمی خواهد داشت، اما کل منطقه را در معرض خطر قرار می‌دهد. با یا بدون توافق بر سر تنگه، ایجاد یک کانال ارتباطی ۲۴ ساعته بین ایالات متحده و ایران (و احتمالاً دیگران) برای رسیدگی به عبور و مرور از تنگه مفید خواهد بود. این امر به کاهش احتمال حوادث ناخواسته کمک می‌کند.

مسئله دوم، مسئله هسته‌ای است. بهترین نتیجه، یک توافق جدید مذاکره‌شده خواهد بود که به اورانیوم غنی‌شده شناخته‌شده در ایران بپردازد، چه با ارسال آن به خارج از کشور و چه با رقیق‌سازی آن. یک توافق همچنین یک مهلت قانونی یا حداقل یک سقف برای غنی‌سازی هسته‌ای ایران تعیین می‌کند و مکانیسمی برای نظارت بر فعالیت ایجاد می‌کند. آن را به عنوان برجام به علاوه در نظر بگیرید. این موضوع را حل نمی‌کند، اما آن را مدیریت می‌کند و کم‌ضررترین گزینه موجود است.

محتمل‌ترین سناریو

من همچنان فکر می‌کنم که با توجه به واقعیت‌های اقتصادی ایالات متحده و ایران، نوعی توافق محتمل‌ترین سناریو است. اگر، همانطور که محتمل است، سایر مسائل، از جمله حمایت ایران از نیروهای منطقه‌ای و آینده نیروهای نظامی متعارف آن: هواپیما، کشتی‌های دریایی، موشک‌های بالستیک و پهپادها را کنار بگذارد، توافق عملی‌تر می‌شود. اسرائیل از این موضوع خوشحال نخواهد شد، اما باز هم، اهرم فشار ایالات متحده بر ایران محدود است و اسرائیل و نتانیاهو چاره‌ای جز همراهی نخواهند داشت اگر ترامپ اصرار کند، همانطور که احتمالاً برای خروج از وضعیتی که برای خود ایجاد کرده است، این کار را خواهد کرد.

توانایی ایران برای توافق بر سر تنگه هرمز و مسئله هسته‌ای با تمایل ایالات متحده برای بازگرداندن دارایی‌های مسدود شده و کاهش تحریم‌ها افزایش می‌یابد. مثل همیشه، این سوال باقی می‌ماند که در صورت عدم آمادگی ایران برای پذیرش سازش‌های دوطرفه، در مورد تنگه هرمز چه باید کرد. تهیه برنامه‌های احتمالی برای این احتمال باید در اولویت باشد. صرفاً کنار کشیدن - گفتن به دوستان در منطقه و سراسر جهان که باید کنترل ایران بر تنگه هرمز را بپذیرند - در اصل گزینه چهارم است، اما در عمل هم غیرمسئولانه خواهد بود ("ما آن را شکستیم، شما آن را بپذیرید") و هم یک شکست استراتژیک بزرگ.

با این همه، با توجه تحولات کنونی در تهران  و کشف اهرمی که از کنترل تنگه به ​​دست آمده، هرگونه پایان جنگ در بهترین حالت شکننده خواهد بود و تداوم سیاست‌های کنونی می‌تواند اسرائیل یا ایالات متحده یا هر دو را در مقطعی به اقدام نظامی سوق دهد. ممکن است شاهد نمونه اولیه این امر باشیم، زیرا بعید است آتش‌بس در لبنان که حزب‌الله را شامل نمی‌شود، دوام بیاورد. به طور خلاصه، حتی خوش‌بینانه‌ترین نتیجه نیز چیزی کمتر از صلح را نوید می‌دهد. یا به قول استراتژیست بزرگ یوگی برا، «حتی وقتی تمام شده باشد، تمام نشده است.»