در میانه تداوم آتش‌بس شکننده و ابهام در آینده مذاکرات، نشانه‌هایی از تلاش برای بازتعریف مسیر دیپلماسی میان ایران و آمریکا نمایان شده است. مسیری که این‌بار بر تقدم مدیریت بحران‌های فوری بر پرونده‌های پیچیده استوار شده است. بر اساس آنچه منابع رسانه‌ای از جمله المیادین و همچنین گزارش‌های منتشرشده در آکسیوس روایت می‌کنند، تهران از طریق میانجیگران با محوریت پاکستان یک چارچوب سه‌مرحله‌ای را برای مذاکرات به واشنگتن منتقل کرده است.

این چارچوب، به‌طور معناداری پرونده هسته‌ای را به مرحله نهایی موکول می‌کند و پیش از آن بر تثبیت وضعیت میدانی و کاهش تنش‌های مستقیم تمرکز دارد.

در مرحله نخست، تمرکز بر پایان کامل جنگ و دریافت تضمین‌های معتبر برای جلوگیری از تکرار آن، به‌ویژه در قبال ایران و لبنان، قرار گرفته است. این بخش در واقع تلاش برای تبدیل آتش‌بس فعلی از یک وضعیت تعلیقی به یک سازوکار پایدار امنیتی است. موضوعی که با توجه به تجربه‌های پیشین از نقض تعهدات، برای تهران اهمیت حیاتی دارد.

در صورت تحقق این مرحله، طرفین وارد گام دوم خواهند شد؛ جایی که یکی از حساس‌ترین گره‌های ژئوپلیتیکی، یعنی نحوه مدیریت و اداره تنگه هرمز، در دستور کار قرار می‌گیرد. تمرکز بر این گذرگاه راهبردی، نشان می‌دهد که ایران تلاش دارد پیش از ورود به مذاکرات هسته‌ای، تکلیف یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار و در عین حال نقاط اصطکاک با آمریکا را روشن کند. مسئله‌ای که به‌طور مستقیم بر امنیت انرژی و اقتصاد جهانی نیز اثرگذار است.

پس از حصول توافق در این دو حوزه، بحث درباره پرونده هسته‌ای در مرحله سوم مطرح خواهد شد. این ترتیب‌بندی، در واقع بازتاب‌دهنده راهبردی است که اولویت را به مسائل کم‌چالش‌تر و فوری‌تر می‌دهد تا زمینه‌ای برای اعتمادسازی نسبی و کاهش بی‌ثباتی فراهم شود.

این چارچوب پیشنهادی، همزمان با تحرکات دیپلماتیک منطقه‌ای تهران از جمله سفرهای عراقچی به کشورهای منطقه و بازیگران کلیدی قابل تحلیل است. ورود ایران به روند مذاکرات با میانجیگری پاکستان، از نگاه تهران نشانه‌ای از حسن نیت و رویکردی مسئولانه در قبال ثبات منطقه‌ای تلقی می‌شود. هرچند در مقابل، ارزیابی مقام‌های ایرانی از رفتار واشنگتن همچنان با تردید و بی‌اعتمادی عمیق همراه است.

در روایت رسمی ایران، ایالات متحده آمریکا نه ‌تنها در اجرای برخی تعهدات اولیه از جمله موارد مرتبط با آتش‌بس لبنان و آزادسازی منابع مالی عمل نکرده، بلکه با تداوم سیاست‌هایی نظیر تشدید تحریم‌ها و طرح موضوع «محاصره دریایی»، عملاً به چرخه‌ای از کنش و واکنش دامن زده که به افزایش سطح تنش انجامیده است. از این رو اقدامات ایران در تنگه هرمز نیز در چارچوب واکنش‌های دفاعی و مبتنی بر حقوق بین‌الملل تعریف می‌شود.

در همین حال بعد منطقه‌ای و بین‌المللی دیپلماسی ایران نیز قابل توجه است. انتخاب عمان به‌عنوان یکی از مقاصد اصلی سفر، در امتداد نقش سنتی این کشور در میانجیگری و رویکرد متوازن آن در بحران‌های منطقه‌ای ارزیابی می‌شود. همچنین، تقویت رایزنی با قدرت‌هایی مانند روسیه و چین، بیش از هر چیز با هدف مدیریت تحرکات احتمالی آمریکا در شورای امنیت و جلوگیری از شکل‌گیری اجماع‌های فشار علیه ایران دنبال می‌شود.

در سوی مقابل، مواضع اعلامی دونالد ترامپ حاکی از تمایل به یک توافق سریع و در عین حال حداکثری است. تأکید او بر اینکه «نیازی به دور جدید مذاکرات نیست» و اینکه ایران از خواسته‌های واشنگتن آگاه است، نشان می‌دهد کاخ سفید همچنان به دنبال تحمیل چارچوب مطلوب خود است؛ چارچوبی که به‌نظر می‌رسد با اولویت‌های مرحله‌بندی‌شده ایران هم‌پوشانی محدودی دارد.

در این میان، برخی تحلیلگران معتقدند طرح جدید ایران با تمرکز بر حل گام‌به‌گام اختلافات می‌تواند مسیر رسیدن به یک توافق را هموار کند، مشروط بر آنکه ابتدا یک تفاهم کلی درباره «نقشه راه» شکل گیرد. در واقع اگرچه شکاف‌های اساسی همچنان پابرجاست، اما تأکید بر موضوعات کم‌تنش‌تر و دارای منافع مشترک از امنیت کشتیرانی تا ثبات بازار انرژی می‌تواند به‌عنوان نقطه شروعی برای خروج از بن‌بست فعلی عمل کند.

به نظر می‌‎رسد آنچه از تحولات اخیر برمی‌آید، تلاشی است برای جابه‌جایی نقطه تمرکز مذاکرات از «مسائل حداکثری و اختلاف‌زا» به «موضوعات قابل مدیریت و فوری». موفقیت این رویکرد اما بیش از هر چیز، به میزان آمادگی طرفین برای پذیرش یک روند تدریجی و پرهیز از راهبردهای حداکثری وابسته خواهد بود.