اکوایران: ایران، چه به‌طور ضمنی و چه آشکار، خلیج فارس را حوزه نفوذ خود می‌داند و در پی بازنویسی قواعد بازی در این منطقه است؛ اقدامی که پیامدهای شدیدی برای امنیت، دفاع و اقتصاد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد.

به گزارش اکوایران، جنگ ایران و دشواری‌های پدید آمده ناشی از آن برای قدرت‌های بزرگ، مسئله قدرت‌های متوسط، نقش آن‌ها در معادلات سیاسی و ژئوپولیتیکی جهان و نیز رویکرد دولت‌های متوسط در آینده را دچار بازتعریف کرده است.

قدرت‌های متوسط در کجای معادلات جهان قرار دارند؟

به گزارش نشریه فارن پالسی، سال 2026 سال عجیبی برای قدرت‌های متوسط بوده است. سخنرانی قدرتمند مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در داووس که در آن خواستار اتحاد قدرت‌های متوسط شد، این کشورها را به کانون بحث‌های سیاست‌گذاری جهانی آورد. اکنون جنگ ایران به‌مثابه یک آزمون واقعیت عمل کرده است.

الیبریج کلبی، معاون وزیر دفاع آمریکا در امور سیاست‌گذاری، در پست‌های اخیر خود در شبکه‌های اجتماعی، اساساً ایده «راهبرد قدرت‌های متوسط» را رد کرده و آن را انحرافی پرهزینه دانسته است. بااین‌حال، فراتر از روایت‌های ساده‌انگارانه دوگانه درباره موفقیت یا شکست، جنگ ایران هم محدودیت‌های قدرت‌های متوسط و هم نقش‌های حیاتی آنها در نظم جهانی را آشکار کرده است.

قدرت‌های متوسط شاید دریافته باشند که نمی‌توانند ساختار کلی نظم جهانی را از نو سازمان دهند، اما توانایی آنها فراتر از آن چیزی است که کلبی می‌گوید. آنها می‌توانند دستورکار، اولویت‌ها و زبان امنیت‌محور این نظم را تغییر دهند؛ نقشی ارزشمند و حیاتی که برای ایفای آن، باید همگی با یکدیگر همکاری کنند.

جنگ ایران و مسئله قدرت‌های متوسط

جنگ ایران و به همین ترتیب جنگ‌های اوکراین و غزه، نشان داده است که قدرت‌های متوسط ابزارهای محدودی، اگر اصلاً ابزاری داشته باشند، برای جلوگیری از یکجانبه‌گرایی و نظامی‌گری قدرت‌های بزرگ در اختیار دارند.

ترامپ

موشک‌ها در میدان آزادی، تهران، روز پنجشنبه 29 ژوئیه 2026 به نمایش گذاشته شده‌اند/عکس از مجید عسگری‌پور از خبرگزاری وانا

جنگ آمریکا علیه ایران همچنین تنش ذاتی میان تلاش قدرت‌های متوسط برای دستیابی به خودمختاری، از یک سو و نیاز و هزینه ائتلاف‌ها، از سوی دیگر، را آشکار کرده است. ائتلاف آنها با آمریکا باعث شد قدرت‌های متوسط خلیج فارس، مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، به اهداف حملات ایران تبدیل شوند. این ائتلاف برای آنها نقض امنیت و حاکمیتشان را به همراه داشت. از سوی دیگر، خود جنگ باعث شد این کشورها، دست‌کم در کوتاه‌مدت، بیش از پیش به آمریکا وابسته شوند؛ زیرا نیاز آنها به تضمین‌های امنیتی و مشارکت‌های دفاعی قدرتمندتر افزایش یافته و نگرانی درباره ایران عمیق‌تر شده است.

در نتیجه، قدرت‌های متوسط دریافته‌اند که باید صنایع دفاعی و مشارکت‌های امنیتی خود را تقویت و متنوع کنند. اگرچه آمریکا همچنان ضروری است، اما آن‌قدر غیرقابل اعتماد و پیش‌بینی‌ناپذیر است که نمی‌توان در زمینه مشارکت‌های امنیتی و همکاری‌های صنایع دفاعی کاملاً به آن وابسته بود. کشورهای خلیج فارس احتمالاً به دنبال روابط امنیتی عمیق‌تر و همکاری‌های دفاعی با کشورهایی خواهند رفت که موجب خشم آمریکا نشوند. از جمله کشورهایی که ممکن است به آنها روی آورند می‌توان به پاکستان، ترکیه، قدرت‌های اروپایی مانند فرانسه، بریتانیا و ایتالیا، اوکراین و کره جنوبی اشاره کرد؛ کشورهایی که همگی در زمره قدرت‌های متوسط قرار می‌گیرند.

این جنگ همچنین محدودیت‌های خودمختاری و ظرفیت عمل در سطح هر کشور منفرد را برجسته کرد. اینکه چندین کشور خلیج فارس هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند، شاید صرفاً به اصلاحات در سطح ملی برای سازگاری با واقعیت جدید منجر نشود، بلکه چه‌بسا واکنش‌های جمعی را نیز در پی داشته باشد. عصر جدید ممکن است مستلزم هماهنگی و همکاری امنیتی بهتر میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و تجمیع ظرفیت عمل و خودمختاری آنها در سطح این شورا باشد. این امر می‌تواند گامی در جهت هماهنگی و همکاری بیشتر در سطح منطقه‌ای باشد. اتحادیه اروپا و اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) نمونه‌هایی از ظرفیت عمل و خودمختاری در سطح منطقه‌ای هستند، هرچند میزان موفقیت آنها متفاوت بوده است.

جغرافیا هنوز هم اهمیت دارد

در نتیجه، جنگ واقعیت اجتناب‌ناپذیر جغرافیا را نیز برجسته کرده است. سیاست‌گذاران جغرافیا را نادیده می‌گیرند و بهای آن را می‌پردازند. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به‌سادگی نمی‌توانند همان رویکردی را در قبال ایران اتخاذ کنند که آمریکا و اسرائیل در پیش گرفته‌اند. کشورهای عضو شورا به دلیل موقعیت جغرافیایی خود همواره در برابر ایران آسیب‌پذیر خواهند بود. اما این معضل فقط به خاورمیانه محدود نمی‌شود؛ همین مسئله در منطقه آسیا-اقیانوسیه نیز مطرح است و در رویکرد کشورهای جنوب شرق آسیا به چین و کشورهای آسیای مرکزی به روسیه نیز صدق می‌کند. نزدیکی جغرافیایی، هزینه روابط خصمانه را برای قدرت‌های متوسط افزایش می‌دهد.

تنگه هرمز

قایق‌ها در تاریخ ۲۷ ژوئن در نزدیکی تنگه هرمز، در سواحل شبه‌جزیره مسندم در شمال عمان، لنگر انداخته‌اند/عکس از خبرگزاری فرانسه

اگرچه جغرافیای یک کشور ثابت است، معنای آن می‌تواند به‌صورت پویا تغییر کند. کشورها یا مناطق می‌توانند جغرافیای خود را بازتعریف و بازطراحی کنند تا وابستگی‌هایشان را کاهش دهند. ایران نیز، به‌عنوان یک قدرت متوسط، با تبدیل جغرافیای خود به یک سلاح و بستن تنگه هرمز، در کوتاه‌مدت اهرم راهبردی عظیمی به دست آورده است. بااین‌حال، این راهبرد احتمالاً در میان‌مدت نتیجه وارون خواهد داشت، زیرا دیگر کشورهای منطقه تلاش خواهند کرد جغرافیای خود را بازتعریف کرده و مسیرهای جایگزینی ایجاد کنند؛ در نتیجه، ارزش راهبردی هرمز احتمالاً به‌طور نسبی کاهش خواهد یافت. ایران ممکن است در جنگ روانی پیروز شده باشد، اما همچنان چه‌بسا در جنگ راهبردی شکست بخورد.

در واقع، بحران هرمز انگیزه و فوریت بیشتری به پروژه راه‌آهن حجاز بخشیده است؛ پروژه‌ای که خلیج فارس را از طریق یک مسیر زمینی به ترکیه و اروپا متصل خواهد کرد. تحت نظارت آمریکا، عراق و سوریه توافقی برای احیای پروژه خط لوله نفت خام امضا کرده‌اند که به نفت عراق اجازه خواهد داد از طریق سوریه به دریای مدیترانه برسد و بدین ترتیب، بخشی از آثار بسته‌شدن تنگه هرمز کاهش یابد. احتمالاً ابتکارات مشابهی برای تغییر مسیر تجارت و شبکه‌های ارتباطی نیز شکل خواهد گرفت.

خطرات منطق «حوزه‌های نفوذ» برای قدرت‌های متوسط نیز به‌وضوح آشکار شده است. ایران، چه به‌طور ضمنی و چه آشکار، خلیج فارس را حوزه نفوذ خود می‌داند و در پی بازنویسی قواعد بازی در این منطقه است؛ اقدامی که پیامدهای شدیدی برای امنیت، دفاع و اقتصاد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد. تلاش منفرد قدرت‌های متوسط برای دنبال کردن منطق حوزه‌های نفوذ تنها به چندپارگی بیشتر منطقه، راهبردهای موازنه‌سازی و دعوت از مداخله بیشتر قدرت‌های خارجی منجر خواهد شد؛ روندی که در نهایت ظرفیت عمل و خودمختاری منطقه را در سیاست جهانی کاهش می‌دهد. افزون بر این، ژئوپلیتیک حوزه‌های نفوذ تنها به بازآرایی ژئوپلیتیکی یک حوزه مشخص محدود نمی‌شود، بلکه شامل بازآرایی هنجاری آن حوزه بر اساس تصویر و الگوی هژمون آن نیز هست. این امر بیش از پیش ظرفیت عمل و خودمختاری کشورهای کوچک و متوسط را تضعیف می‌کند.

جنگ همچنین نقش حیاتی قدرت‌های متوسط در دیپلماسی، میانجی‌گری و برقراری صلح را برجسته کرده است. برای کشورهای کوچک یا متوسط، حقوق و هنجارهای بین‌المللی کالاهای لوکس نیستند. بااین‌حال، قدرت‌های متوسط اروپایی در تلاش‌های دیپلماتیک برای حل جنگ ایران و همچنین جنگ‌های غزه و اوکراین غایب بوده‌اند. در واقع، چشم‌انداز در حال تغییر دیپلماسی، تصویری کوچک از بازسازی نظم جهانی است؛ نظمی که در آن بازیگران غربی و سازمان‌های چندجانبه از عرصه میانجی‌گری و صلح‌سازی عقب‌نشینی کرده‌اند. ژنو، که زمانی مرکز دیپلماسی بین‌المللی بود، اکنون تقریباً هیچ جایگاهی در تلاش‌های معاصر دیپلماتیک و میانجی‌گرانه برای حل جنگ‌ها و مناقشات ندارد.