اکوایران: حتی محکم‌ترین تیر چوبی هم نمی‌تواند کاخی را که در حال فروپاشی است نگه دارد.

زونگ‌یوان زویی لیو – ۳۰ مارس ۲۰۲۶

زونگ‌یوان زویی لیو پژوهشگر ارشد موریس آر. گرینبرگ در مطالعات چین در شورای روابط خارجی و پژوهشگر ارشد در مؤسسه سیاست جهانی در مدرسه امور بین‌الملل و عمومی دانشگاه کلمبیا است. او نویسنده کتاب «صندوق‌های حاکمیتی: چگونه حزب کمونیست چین جاه‌طلبی‌های جهانی خود را تأمین مالی می‌کند» است.

شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، اکنون ایالات متحده‌ای را می‌بیند که همیشه خواهانش بود. از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵، واشنگتن کمتر به هدف جهانی خود اطمینان دارد، کمتر به نظم مبتنی بر قواعدی که زمانی از آن دفاع می‌کرد پایبند است و بیش از گذشته آماده است قدرت خود را به شیوه‌هایی به کار گیرد که بازارها، نهادها و متحدان را بی‌ثبات می‌کند. اقتدار و اعتبار جهانی واشنگتن در حال فرسایش است.

از یک نظر، این خبر خوبی برای پکن است. واشنگتنِ ضعیف‌تر و کمتر اخلاق‌گرا سخت‌تر می‌تواند دیگران را گرد خود جمع کند. الگوی الهام‌بخش کمتری ارائه می‌دهد. توانایی کمتری برای سازمان‌دهی ائتلاف‌ها دارد و احتمال بیشتری دارد همان شرکایی را که برای موازنه با چین به آن‌ها نیاز دارد از خود دور کند. دهه‌هاست که رهبران چین خواهان ایالات متحده‌ای بوده‌اند که به اندازه کافی قدرتمند باشد تا اقتصاد جهانی را سرپا نگه دارد و از فروپاشی کامل سیستم جلوگیری کند، اما دیگر آن‌قدر قدرتمند نباشد که بتواند نظم بین‌المللی را به گونه‌ای شکل دهد که قدرت گرفتن چین را محدود کند. اکنون شی بیش از هر امپراتور یا رهبر حزبی در دو قرن گذشته به چنین نتیجه‌ای نزدیک شده است.

با این حال، این برای چین یک پیروزی بدون ابهام نیست. شی فقط یک ایالات متحده ضعیف‌تر نمی‌خواهد؛ او ایالات متحده‌ای می‌خواهد که همچنان به حفظ نظم جهانی باثبات کمک کند. این تمایز در واشنگتن به‌راحتی نادیده گرفته می‌شود؛ جایی که تحلیلگران اغلب رقابت ژئوپلیتیک را مانند یک جدول امتیاز می‌بینند: اگر ایالات متحده ببازد، چین باید ببرد و بالعکس. اما پکن هر عقب‌نشینی آمریکا را به معنای سود چین نمی‌داند و رهبران چینی نیز فرض نمی‌کنند که هر فرصت ژئوپلیتیک باید فوراً مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

اغلب آن‌ها صبر می‌کنند، نظاره می‌کنند و حرکت بعدی خود را محاسبه می‌کنند. آن‌ها فقط نمی‌پرسند آیا ایالات متحده ضعیف‌تر شده است یا نه؛ بلکه می‌پرسند آیا محیط پیرامون باثبات‌تر شده یا آشفته‌تر. پکن به این اهمیت می‌دهد که آیا تجارت همچنان جریان دارد، آیا انرژی به موقع می‌رسد و آیا بحران‌های جهانی مهار می‌شوند یا به‌صورت زنجیره‌ای گسترش می‌یابند. برای چین، ثبات یک ترجیح ضعیف نیست؛ بلکه پیش‌شرط تقویت مداوم ملی است.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که به یک درگیری منطقه‌ای گسترده تبدیل شده است، تاکنون مهم‌ترین آزمون خویشتنداری راهبردی چین است. برخلاف جنگ روسیه در اوکراین، جنگ در ایران منافع راهبردی اصلی چین را تهدید می‌کند—نه به این دلیل که چین به‌شدت به هیدروکربن‌های خاورمیانه وابسته است، بلکه به این دلیل که واشنگتنِ بی‌ثبات‌تر در حال بی‌ثبات کردن نظم جهانی‌ای است که پکن به آن وابسته است.

خطر برای چین در کمبود فوری نیست، بلکه در بی‌نظمی است. ایالات متحده‌ای که صرفاً ضعیف‌تر باشد قابل مدیریت است؛ اما ایالات متحده‌ای که غیرقابل پیش‌بینی، خشن و رها از محدودیت‌های نظمی باشد که زمانی از آن دفاع می‌کرد، بسیار خطرناک‌تر است. افول آمریکا می‌تواند فرصت ایجاد کند؛ اما آمریکا‌ی بی‌ثبات شرایطی را که این فرصت‌ها در آن تحقق می‌یابند نابود می‌کند. آنچه پکن از آن می‌ترسد این نیست که واشنگتن قدرتش را از دست بدهد، بلکه این است که از قدرت باقی‌مانده‌اش به شیوه‌هایی استفاده کند که جهان را سخت‌تر قابل مدیریت کند. در مواجهه با واشنگتنی که به‌طور فزاینده بی‌پروا شده است، رهبری چین با احتیاط عمل خواهد کرد، آسیب‌پذیری‌های خود را پوشش خواهد داد و از پذیرش مسئولیت‌های جهانی‌ای که برای آن‌ها آماده نیست خودداری خواهد کرد.

پاسخ محتاطانه چین به جنگ ایران—تعامل دیپلماتیک، درخواست آتش‌بس و پرهیز از دخالت نظامی مستقیم—بازتاب بی‌تفاوتی یا فرصت‌طلبی نیست. این تلاشی آگاهانه برای مدیریت ریسک‌ها، حفظ شرایط خارجی لازم برای جریان تجارت و سرمایه و محافظت از پایه‌های رشد بلندمدت چین است. بنابراین چالش چین تنها صعود در درون نظام جهانی نیست، بلکه بقا در میان فروپاشی آن است. در جهانی که بیش از آنکه با طراحی شکل بگیرد با اختلال شکل می‌گیرد، بزرگ‌ترین تهدید برای جاه‌طلبی‌های چین ممکن است نه قدرت آمریکا، بلکه بی‌ثباتی آمریکا باشد.

میان دو جهان

از زمانی که چین در سال ۱۹۷۹ دوباره درهای اقتصاد خود را به جهان گشود، ثروت و قدرتش را در چارچوب یک نظام بین‌المللی که ایالات متحده ساخته و حفظ کرده بود انباشته کرده است. پکن از آن نظم بهره برد، علیه آن فشار آورد و پیرامون آن گزینه‌های جایگزین ایجاد کرد. اما همچنان به شرایط اساسی‌ای که آن نظم فراهم می‌کرد وابسته ماند: مسیرهای دریایی باز، بازارهای رو به گسترش، امکان وام گرفتن و تجارت با دلار و نهادهای چندجانبه‌ای که به اندازه کافی مستحکم بودند تا شوک‌های ژئوپلیتیک را جذب کنند پیش از آنکه به بحران‌های سیستمی تبدیل شوند.

این وابستگی عمیق است. همان‌طور که شی اقتصاد را به سوی خوداتکایی بیشتر به نام امنیت سوق داده است، صنعت چین با کاهش سود و افزایش ظرفیت مازاد روبه‌رو شده است—نشانه‌هایی از فشار چنین تغییری. برای جبران، پکن مجموعه‌ای پیچیده از ابزارهای دولت‌محور اقتصادی ایجاد کرده است: استفاده از دسترسی به بازار داخلی، سلطه در زنجیره‌های تأمین عناصر خاکی کمیاب، وام‌ها و توافق‌های سرمایه‌گذاری و ابزارهای فشار مانند کنترل صادرات و تحریم‌ها. اما این ابزارها بر یک فرض حیاتی استوارند: اینکه نظام بین‌المللی همچنان باثبات، قابل پیش‌بینی و مبتنی بر قواعد باقی بماند، نه مبتنی بر قدرت خام.

اکنون این فرض زیر سؤال رفته است. اقدامات نظامی اخیر واشنگتن در ونزوئلا و ایران—که با توجه اندکی به پیامدهای اقتصادی یا حقوق بین‌الملل انجام شد—واقعیتی را نشان می‌دهد که استراتژیست‌های چینی نمی‌توانند نادیده بگیرند: نظام تحت رهبری آمریکا که آن‌ها یاد گرفته بودند در آن حرکت کنند و از آن بهره ببرند در حال فرسایش است و نظم جدیدی که در حال شکل‌گیری است ممکن است به نفع پکن نباشد. رهبران چین ایالات متحده را قدرتی در حال افول می‌بینند، اما قدرتی که خطرناک‌تر می‌شود، نه کم‌خطرتر. آن‌ها درک می‌کنند که با کاهش اهرم‌های اقتصادی و دیپلماتیک واشنگتن، ممکن است آمریکا بیش از پیش به شکلی از قدرت متوسل شود که هنوز در آن برتری دارد: قدرت نظامی.

از نگاه پکن، مداخلات دولت ترامپ در ونزوئلا و ایران کمتر شبیه مدیریت بااعتمادبه‌نفس یک امپراتوری است و بیشتر شبیه تقلاهای یک امپراتوری در مراحل پایان است که می‌کوشد از برتری نظامی باقی‌مانده خود تا زمانی که هنوز می‌تواند استفاده کند. ایالات متحده‌ای بی‌ثبات‌تر و کمتر مهار‌شده برای نخبگان چینی هیچ آرامشی به همراه ندارد؛ آن‌ها به‌خوبی از خطرات یک هژمون که دیگر به نظم خود اطمینان ندارد اما هنوز ظرفیت تخریب بی‌نظیری دارد آگاه‌اند.

اگر قدرت آمریکا صرفاً در حال کاهش بود، چین ممکن بود وسوسه شود سریع حرکت کند و موقعیت خود را تثبیت کند. اما اگر افول آمریکا به شکل تشدید اجبار اقتصادی، فروپاشی قواعد تجارت جهانی و تهاجم نظامی بروز کند، پکن ممکن است خود را در موقعیتی ببیند که دست‌کم از نظر لفظی از عناصر نظم موجود در برابر رفتارهای مخرب آمریکا دفاع کند. برای رهبری چین مسئله این نیست که ایالات متحده در حال ناپدید شدن از رهبری نظام جهانی است؛ مسئله این است که ممکن است همچنان آن‌قدر قدرتمند باشد که ضربه بزند، در حالی که کمتر قابل پیش‌بینی است که چگونه از این قدرت استفاده خواهد کرد.

هیچ برنده‌ای وجود ندارد

جنگ ایران این پویایی را به‌روشنی نشان می‌دهد. برای بسیاری در واشنگتن، یک ماجرای نظامی دیگر آمریکا در خاورمیانه یک هدیه راهبردی برای چین به نظر می‌رسد. اگر ایالات متحده در یک درگیری منطقه‌ای دیگر گرفتار شود، استدلال این است که دست پکن در آسیا آزادتر می‌شود. اما رهبری چین بحران را به‌عنوان یک بازی جمع صفر نمی‌بیند. خاورمیانه بی‌ثبات‌تر به‌سادگی به مزیت چین تبدیل نمی‌شود. نه واشنگتن و نه پکن از پیامدهای ژئوپلیتیک و اقتصادی این جنگ سالم بیرون نخواهند آمد.

برای چین، بسته شدن تنگه هرمز مسئله‌ای انتزاعی نیست. چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان است و حدود ۷۰ درصد از عرضه خود را از خارج تأمین می‌کند که تقریباً یک‌سوم آن باید از این تنگه عبور کند. با وجود این، چین در کوتاه‌مدت نسبتاً مصون است. در هفته‌های پس از آغاز جنگ، قیمت بنزین در چین حدود ده درصد افزایش یافته است، در حالی که در ایالات متحده حدود ۲۵ درصد افزایش داشته است. صادرات نفت ایران به چین همچنان از تنگه عبور می‌کند و پکن بزرگ‌ترین ذخیره استراتژیک نفت جهان را در اختیار دارد که معادل چندین ماه تقاضای داخلی است.

اما یک جنگ طولانی که به زیرساخت‌های نفت و گاز ایران و کشورهای همسایه خلیج فارس آسیب بزند خطرات بسیار بزرگ‌تری ایجاد می‌کند و می‌تواند امنیت انرژی چین را تهدید کرده و باعث کندی شدید اقتصادی شود. اقتصاد صادرات‌محور چین به عملکرد روان تجارت جهانی وابسته است. صادرات حدود ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهد و تقریباً همه آن از طریق دریا منتقل می‌شود. تأخیر در حمل‌ونقل، افزایش هزینه بیمه و تغییر مسیر کشتی‌ها هزینه‌ها را برای صادرکنندگان بالا می‌برد. در عین حال افزایش قیمت انرژی تقاضای جهانی را کاهش می‌دهد و فروش خارجی را پایین می‌آورد و به‌سرعت فشار اقتصادی داخلی ایجاد می‌کند. هیچ‌یک از این‌ها به نفع پکن نیست.

این آسیب‌پذیری‌ها تنها اقتصادی نیستند بلکه ژئوپلیتیکی نیز هستند. تلاش چین برای خودمختاری راهبردی همچنان به یک نظام جهانی باز و قابل پیش‌بینی وابسته است. برای پکن، خودمختاری به معنای خودکفایی کامل نیست، بلکه به معنای توانایی فعالیت در درون این نظام تحت شرایط مطلوب از طریق انباشت تدریجی قدرت اقتصادی است.

در عین حال پکن بر آنچه «نیروهای مولد باکیفیت جدید» می‌نامد تمرکز کرده است—فناوری‌های پیشرفته‌ای که قرار است رشد را در زمانی که بخش‌هایی مانند املاک و مستغلات کند می‌شوند حفظ کنند. این تغییر باعث می‌شود بی‌ثباتی خارجی حتی خطرناک‌تر شود، زیرا تولید پیشرفته سرمایه‌بر است و به ورودی‌های پایدار مانند انرژی، مواد معدنی حیاتی، تجهیزات دقیق و شبکه‌های جهانی دانش وابسته است. اختلال در هر یک از این‌ها هزینه‌ها را افزایش می‌دهد، تولید را به تأخیر می‌اندازد و ریسک مالی را تشدید می‌کند.

به همین دلیل پکن ترجیح می‌دهد ثبات بازگردانده شود، نه اینکه در نظمی آشوبناک نقش بزرگ‌تری بر عهده بگیرد. چین می‌خواهد به انرژی، بازارها و نفوذ در خاورمیانه دسترسی داشته باشد—اما نمی‌خواهد بار تثبیت منطقه یا ایفای نقش پلیس آن را به دوش بکشد. صرف‌نظر از اینکه جنگ ایران چقدر طول بکشد، چین احتمالاً کشتی‌های تجاری را در تنگه هرمز اسکورت نخواهد کرد، به تهران فشار نخواهد آورد و تلاش نخواهد کرد جای واشنگتن را به عنوان پلیس منطقه بگیرد.

رهبران چین همین محاسبه سرد را درباره تایوان نیز دارند. یک ایالات متحده مشغول ممکن است واقعاً یک فرصت نظامی یا سیاسی ایجاد کند. پکن وقتی واشنگتن در چند جبهه درگیر است این موضوع را می‌بیند. اما رهبران چینی تنها نمی‌پرسند آیا آمریکا حواسش پرت است؛ آن‌ها می‌پرسند با چه نوع آمریکایی در یک بحران بر سر تایوان روبه‌رو خواهند شد.

پاسخ به این پرسش نگران‌کننده است. ایالات متحده‌ای که کمتر باثبات، نظامی‌تر و بیشتر متکی به استفاده از زور باشد ممکن است در بحران تایوان خطرناک‌تر باشد، نه کم‌خطرتر.

کاخ در حال فروپاشی

با این حال، پکن می‌خواهد توازن منطقه‌ای در آسیا را تغییر دهد، اتحادهای آمریکا را تضعیف کند، تایوان را جذب کند و جهانی بسازد که کمتر در برابر فشار آمریکا آسیب‌پذیر باشد. اما روش‌های ترجیحی چین همچنان تدریجی و نامتقارن هستند: سیاست صنعتی، استفاده از دسترسی بازار به‌عنوان اهرم، عملیات نفوذ سیاسی، تاکتیک‌های منطقه خاکستری مانند پیشروی‌های دریایی و جاسوسی سایبری، و ایجاد تدریجی یک سیستم مالی موازی که دلار را دور بزند. پکن می‌خواهد مزیت جمع کند بدون آنکه سیستم را منفجر کند.

شی همچنان دلیل دارد که رابطه کاری مناسبی با ترامپ دنبال کند. چین از رابطه‌ای محدود با ایالات متحده که بر تجارت قابل پیش‌بینی و سودآور متمرکز باشد سود می‌برد. ایالات متحده‌ای بی‌ثبات که میان حمایت‌گرایی، ماجراجویی نظامی و بداهه‌پردازی راهبردی در نوسان باشد هدیه‌ای برای چین محسوب نمی‌شود. پکن رقابت را در چارچوبی می‌خواهد که همچنان قابل فهم باشد.

برای شی، دیدار پیشِ رو با ترامپ در پکن یک فرصت سیاسی است. مقامات چینی ترجیح می‌دهند سیاست قدرت را از طریق نمایش‌های کنترل‌شده انجام دهند نه از طریق جنگ نظامی یا اختلال در تجارت. انتظار می‌رود این دیدار آتش‌بس در جنگ تجاری را تمدید کند و شاید آغازگر آشتی گسترده‌تری میان دو کشور باشد. اما جنگ ایران باعث شد ترامپ این دیدار را به تعویق بیندازد.

هرچه جنگ در ایران طولانی‌تر شود، برای پکن سخت‌تر خواهد شد روابط با واشنگتن را تثبیت کند و شرایط رقابت آینده را شکل دهد.

در حالی که پکن منتظر واشنگتن است، همچنان با احتیاط عمل خواهد کرد. با وجود تغییرات بزرگ در سیاست خارجی آمریکا، هدف اصلی رهبری چین تغییر نکرده است: متوازن کردن خطرات کوتاه‌مدت—مانند شوک‌های انرژی، اختلال در تجارت و نوسان بازار—در برابر هدف بلندمدت خود یعنی خودمختاری راهبردی و روابط باثبات با واشنگتن.

این محاسبه چیزی اساسی درباره نگاه چین به جهان را نشان می‌دهد. پکن روابط بین‌المللی را کمتر از دریچه ایدئولوژی و بیشتر از دریچه تجارت می‌بیند. جهان را نه به دوستان و دشمنان بلکه بیشتر به مشتریان و فروشندگان تقسیم می‌کند. این موضع مانع تبدیل چین به کشوری راهبردی نمی‌شود؛ بلکه راهبرد آن را مادی‌تر، معامله‌محورتر و بیشتر معطوف به حفظ روال عادی کسب‌وکار می‌کند تا اینکه سرنوشت تمدنی خود را دنبال کند.

در نتیجه، یک پارادوکس بزرگ شکل گرفته است: شی هم به چیزی که بیش از همه می‌خواست رسیده—ایالات متحده‌ای کمتر قابل اعتماد و کمتر مسلط—و هم به چیزی که بیش از همه از آن می‌ترسید: نظام بین‌المللی بی‌ثبات‌تر.

یک ایالات متحده در حال افول ممکن است از یک ایالات متحده قدرتمند خطرناک‌تر باشد: یک ابرقدرت ناپایدار که وسوسه می‌شود تا زمانی که هنوز می‌تواند از زور استفاده کند. رهبران چین چیزی را درک می‌کنند که بسیاری از سیاست‌گذاران آمریکایی از آن غافل‌اند: هر چیزی که ایالات متحده را تضعیف کند الزاماً چین را تقویت نمی‌کند. اشتباهات دولت ترامپ بیش از آنکه چین را تقویت کند، سیستمی را بی‌ثبات می‌کند که هر دو قدرت هنوز به آن وابسته‌اند.

یک ضرب‌المثل قدیمی چینی برای زمان‌های آشوب وجود دارد: حتی محکم‌ترین تیر چوبی، هم نمی‌تواند کاخی را که در حال فروپاشی است نگه دارد.

در پکن، مقام‌ها در حال تلاش برای مهار و نگه داشتن این سازه هستند، در حالی که در واشنگتن دیوارها را خراب می‌کنند تا یک سالن رقص اضافه کنند.