اکوایران: گزارش زیر از نشریه فایننشال‌تایمز به ائتلاف‌های جهانی در حال ظهور و تلاش‌های دیپلماتیک «قدرت‌های میانه‌ای» مانند پاکستان و نقش آن در مناسبات جهانی می‌پردازد.

به گزارش اکوایران، انبوهی از تلاش‌های دیپلماتیک منطقه‌ای و جهانی که با هدف میانجی‌گری میان دشمنان اصلی در جنگ و همچنین حفاظت از کشتیرانی بین‌المللی در پی آن انجام می‌گیرند، نسخه‌های بالقوه متفاوتی از یک نظم نوظهور «قدرت‌های میانه» را برجسته می‌سازند.

قدرت‌های میانه و نظم نوین در حال شکل‌گیری

به نوشته فایننشال‌تایمز، بازیگران منطقه‌ای در دو سویِ یک محور بسیج می‌شوند: «قدرت‌های میانه بزرگ» در یک سوی این محور گرد هم می‌آیند و قدرت‌های قدیمی‌تر در سوی دیگر همین محور. به نظر می‌رسد سایر کشورها تا حد زیادی غایب باشند. معماران بالقوه نظم آینده باید توجه کنند؛ حتی اگر بخش زیادی از این تلاش‌های دیپلماتیک بی‌ثمر باشند، باز هم درس‌های ارزشمندی به همراه خواهند داشت.

پاکستان برجسته‌ترین قدرت میانه در تحقق آتش‌بس کنونی بوده است، هرچند این آتش‌بس شکننده است. این کشور با ایران هم‌مرز است، «دوست همیشگی» چین به شمار می‌رود و رئیس‌جمهور ایالات متحد را برای جایزه صلح نوبل نامزد کرده است: ویژگی‌هایی مناسب برای ایفای نقش یک میانجیِ ابرقدرت‌ها. مشکلش اما آنجاست که بیش از حد به چین نزدیک است و در نقش آشنای یک نیابتیِ ابرقدرت‌ها قرار می‌گیرد. همان‌طور که دیوید ایگنیشس اشاره می‌کند، پیشنهاد صلح مشترک پاکستان و چین در ۳۱ مارس طرحی را ارائه داد که گفته می‌شود چین در اواسط ماه مارس با کاخ سفید درباره آن گفت‌وگو کرده بود.

عربستان پاکستان ترکیه

بااین‌حال، پاکستان همچنین به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای بزرگ همراه با ترکیه، مصر و سعودی، در جریان امور است. وزرای خارجه هر چهار کشور اخیراً در اسلام‌آباد برای «رایزنی‌ها» پیرامون چگونگی کاهش تنش در بحران دیدار کردند. دولت‌های آن‌ها هم پشت صحنه برای پیشبرد آتش‌بس تلاش کرده‌اند.

این کشورها معمولاً به‌طور مشترک عمل نمی‌کنند. بااین‌حال، هر چهار کشور می‌توانند هم با ایالات متحد و هم با ایران گفت‌وگو کنند. آن‌ها همچنین دلایل محکمی برای تمایل به پایان یافتن درگیری دارند؛ و همه آن‌ها در نشان دادن قدرت جمعی خود به‌عنوان رهبران منطقه‌ای و بازیگران اصلی در جهان اسلام به‌طور کلی ذی‌نفع هستند. در کنار هم، آن‌ها یک بلوک قابل‌توجه از قدرت‌های میانه را تشکیل می‌دهند.

بایسته‌های اخلاقی یا واقعیت قدرت در سطح بین‌المللی؟

رویکردی دیگر فراتر از خود دولت‌ها می‌رود و خواستار اکثریت اخلاقی از بازیگران جهانی ذی‌نفع است. در پایان ماه مارس، گروه بین‌المللی بحران (ICG) فراخوانی برای اقدام صادر کرد که نزدیک به ۵۰ رئیس دولت سابق، سفیران، رؤسای بنیادها، مدیران نهادهای بین‌المللی و دیگران آن را امضا کردند. گروه بین‌المللی بحران، با اشاره به ابتکار غلات دریای سیاه که ترکیه و سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ آن را میانجی‌گری کردند، تلاش مشابهی را برای ایجاد «ابتکار ترانزیت هرمز» پیشنهاد داد تا امکان جریان یافتن مواد غذایی و کود در هر دو جهت در تنگه فراهم شود.

در تازه‌ترین اقدام، وزیر امور خارجه بریتانیا، ایوت کوپر، نشست مجازی حدود ۴۰ کشور را برای بررسی تمامی اقدامات غیرنظامی ممکن به‌منظور فشار بر ایران جهت بازگشایی تنگه برگزار کرد. گزارش شده است که بریتانیا، فرانسه، آلمان، استرالیا و «برخی کشورهای خلیج فارس» محرک‌های اصلی در بررسی اقدامات احتمالی بوده‌اند. این ائتلاف بالقوه را می‌توان «حافظان صلح» نامید؛ گروهی از قدرت‌های نظامی که توان کافی برای ایجاد صلح ندارند، اما برای حفظ و شاید نظارت بر آن کافی هستند.

این ائتلاف نوپا مایل نیست مستقیماً با ایالات متحد یا اسرائیل مقابله کند؛ برعکس، تقریباً تمام تلاش‌های قدرت‌های میانه با محکومیت ایران به‌خاطر بستن تنگه هرمز آغاز می‌شود. این تلاش همچنین بر هم‌سویی منافع کنونی استوار است، نه بر سرمایه‌گذاری اولیه در یک گروه بلندمدت از «قدرت‌های میانه بزرگ» با ظرفیت نظامی قابل‌توجه.

مسیری پرچالش

در نبود چنین تعهدی، هیچ قدرت میانه‌ای به‌تنهایی توانایی یا اراده تقبل پیامدهای جانبی لازم را ندارد و همچنین نمی‌تواند فشار کافی برای متقاعد کردن اعضای سرسخت ائتلاف جهت همراهی را که یکی از ویژگی‌های یک هژمون موفق است، وارد کند. شاید در پاسخ به همین مشکل، نخست‌وزیر اسپانیا، پدرو سانچز، رهبران برزیل، مکزیک، کلمبیا، اروگوئه و آفریقای جنوبی را برای نخستین نشست «بسیج جهانی پیشرو» گرد هم می‌آورد؛ جایی که شرکت‌کنندگان به دنبال ایجاد «همکاری پایدار و ظرفیت مشترک میان نیروهای پیشرو در سراسر جهان، چه دولتی و چه غیردولتی» هستند.

مارک کارنی

با توجه به «لحظه قدرت‌های میانه‌ی» کنونی که پس از سخنرانیِ بسیار مورد توجه قرار گرفته‌ی مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در داووس مطرح شد، شاید تصور می‌کردیم که ۵۰ کشور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گرد هم آیند تا با پشتوانه تهدید به تحریم‌های مشترک و مجموعه‌ای از مشوق‌ها خواستار آتش‌بس، بازگشایی تنگه و طرحی برای کاهش تنش شوند. در عوض، آنچه تاکنون دیده‌ایم بیشتر شبیه «نظم آرمادیلو (Armadillo)» است: گروه‌های کوچک متعدد و هم‌پوشان از دولت‌ها و بازیگران غیردولتی که در حال انجام یا دست‌کم بررسی اقدام مشترک هستند. آرمادیلوها البته به خاطر وانمود کردن به مردن و جمع شدن در قالب یک توپ دفاعی نیز شناخته می‌شوند. چالش‌های ایجاد یک نظم قابل‌تشخیص و پایدار از قدرت‌های میانه روشن است. دست‌کم می‌دانیم که این مسیر دشوار و پرآشوب خواهد بود.