در میدان سیاست، روایت اول چارچوبی است که ذهن مخاطب بر اساس آن، تمام داده‌های بعدی را تفسیر می‌کند. هرکس زودتر روایت خود را تثبیت کند، نه‌تنها دستورکار رسانه‌ای را تعیین می‌کند، بلکه طرف مقابل را ناگزیر به واکنش در زمین خود می‌سازد. در چنین شرایطی، تأخیر در روایتگری، به‌معنای واگذاری ابتکار عمل به طرف مقابل است.

به گزارش اکوایران،  روزنامه خراسان نوشت: نقص اصلی در اطلاع‌رسانی مذاکرات، فقدان طراحی روایت است. دستگاه رسانه‌ای ما هنوز میان محرمانگی دیپلماتیک و پاسخ‌گویی عمومی تمایز عملیاتی قائل نشده؛ نتیجه آن شده که خلأ اطلاعاتی، به‌سرعت توسط روایت رقیب پر می‌شود.

در نمونه مذاکرات اسلام‌آباد، مسئله فقط عدم برگزاری یک نشست مطبوعاتی نبود؛ مسئله این بود که هیچ نقطه مرجع رسمی برای تثبیت روایت تعریف نشد. در استانداردهای حرفه‌ای، هر مذاکره مهم نیازمند یک چرخه ارتباطی مشخص است: پیش‌نشست (تبیین دستورکار)، پس‌نشست (ارائه دستاوردها و اختلافات) و پاسخ‌گویی کنترل‌شده به رسانه‌ها. ما هیچ‌یک را به‌صورت منسجم اجرا نکردیم. مخاطب نمی‌داند خط قرمزها چه بود ، کجا عقب‌نشینی نشده و اختلاف اصلی دقیقاً بر سر چیست.

در دور دوم، این ضعف به سطحی عمیق‌تر می رسد. ابهام درباره پیش‌شرط‌ها از محاصره دریایی تا پرونده لبنان مخاطب را وارد یک خلأ ادراکی می کند. وقتی چارچوب روایت داخلی تعریف نشود، هر خبر خارجی به‌طور خودکار مرجع تفسیر می‌شود. به همین دلیل است که افکار عمومی، ناخواسته، مذاکرات را از زاویه رسانه‌های آمریکایی می‌بیند و اخبار مذاکرات را فیک نیوزی به نام آکسیوس باید مخابره کند.

مشکل دیگر، اتکای بیش از حد به بیانیه به‌جای اقناع است. بیانیه ابزار ثبت موضع است، نه مدیریت افکار عمومی. اقناع نیازمند ترجمه فنی مذاکرات به زبان قابل‌فهم، با مثال، عدد و سناریو است. مخاطب می‌پرسد: اگر شرط لبنان مطرح شد، چه تغییری در زمین بازی ایجاد کرد؟ اگر درباره تنگه هرمز اختلاف هست، سناریوهای پیش‌رو چیست؟ این‌ها پرسش‌های مشروع‌اند و پاسخ‌های دقیق می‌خواهند، نه کلی‌گویی‌های مبهم. در عین حال، تردیدی نیست که تیم مذاکره‌کننده برای این پرسش‌ها پاسخ‌های منطقی و قابل دفاع در اختیار دارد، اما وقتی این پاسخ‌ها به‌درستی و به‌موقع برای افکار عمومی تبیین نشود، میدان تفسیر به رسانه‌های معاند یا برخی جریان‌های تندرو داخلی واگذار می‌شود و در نتیجه، روایت‌هایی شکل می‌گیرد که لزوماً همسو با منافع ملی نیست.

 نکته کلیدی‌تر، تاخیر در روایت است. در فضای رسانه‌ای امروز، روایت دیرهنگام عملاً روایت بی‌اثر است. وقتی طرف مقابل در لحظه روایت می‌سازد و ما چند ساعت یا چند روز بعد واکنش نشان می‌دهیم، در واقع زمین بازی را واگذار کرده‌ایم. روایت، اگر پیش‌دستانه نباشد، صرفاً دفاعی و کم‌اثر خواهد بود. برای نمونه، ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، حدود ساعت ۴ صبح بدون اتلاف وقت یک نشست رسانه‌ای برگزار کرد و نخستین روایت از مذاکرات را که طبیعتاً همسو با منافع آمریکا بود به افکار عمومی مخابره کرد؛ در حالی‌که تازه پس از آن، برخی رسانه‌های داخلی به فکر تأیید یا تکذیب افتادند. روایت، اگر پیش‌دستانه نباشد، ناگزیر دفاعی و کم‌اثر خواهد بود.

مشاهدات میدانی و گفت وگو با مردم این شکاف را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ بدنه اجتماعی نه در تقابل با تصمیمات نظام است و نه دنبال حاشیه‌سازی، مسئله اصلی بی‌اطلاعی است. البته در این میان، جریان‌هایی هم هستند که اساساً بنایی برای فهمیدن ندارند و با هیچ توضیحی اقناع نمی‌شوند، اما محل بحث ما آن‌ها نیستند؛ مسئله، همان مردمی است که در این ۴۰ شب در کف خیابان پای کار ایستادند و حمایت خود را نشان دادند. این خلأ اطلاعاتی در میان همین بدنه، خیلی سریع به نگرانی تبدیل می‌شود و اگر این نگرانی به‌موقع و دقیق پاسخ نگیرد، به‌تدریج می‌تواند به بی‌اعتمادی منجر شود.برای همه دغدغه های مردم پاسخ‌های منطقی و عقلانی وجود دارد، اما به زبان رسانه‌ای ترجمه و در زمان مناسب به افکار عمومی منتقل نمی‌شود. تا زمانی که برای مذاکرات یک معماری روایت دقیق با سخنگویی واحد، معتبر، مسلط، سریع، هوشمند و آشنا به منطق رسانه در کنار زمان‌بندی روشن و پیام‌های شفاف و قابل‌فهم تعریف نشود ، ابتکار روایت همچنان در اختیار طرف مقابل باقی خواهد ماند.