عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: زندگی آقای خرازی پاک و ساده بود و دو فرزند داشت که هر دو در خارج از کشور تحصیل کردند و تا آنجا که می‌دانم حداقل یکی از آنها برای خدمت به ایران بازگشته است.

به گزارش اکوایران به نقل از ایرنا، غلامعلی حداد عادل، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و دوست هفتاد ساله شهید کمال خرازی گفتگویی درباره این موضوع داشته است.

*نخستین دیدار ما با شهید خرازی همان روز اول مهرماه ۱۳۳۶ بود؛ در کلاس هفتم دبیرستان علوی، در حیاط مدرسه با یکدیگر آشنا شدیم که تا امسال، هفتادمین سال این آشنایی است. شش سال تمام با یکدیگر همکلاسی بودیم و در سال ۱۳۴۲ با هم دیپلم گرفتیم.

* ما با آقای دکتر خرازی یا به تعبیر خودمان «آقا کمال»، هم‌محله‌ای هم بودیم؛ به این معنا که منزل وی در نزدیکی خیابان خراسان قرار داشت و منزل ما نیز در همان محدوده بود.

*مرحوم حاج سید مهدی خرازی در بازار حجره‌ای داشت و از چهره‌های شاخص بازار تهران از حیث تدین و درستکاری بود و فردی اجتماعی و مورد وثوق مراجع تقلید به شمار می‌رفت. وی از بازاریانی بود که نقش رابط میان بازار و حوزه‌های علمیه و مراجع تقلید را ایفا می‌کردند و در زمره استوانه‌های بازار محسوب می‌شد.

* خرازی عمویی داشت به نام مرحوم آقای کسایی که عمر طولانی کرد، وی نیز فردی متدین بود و در منزل خود - در حوالی میدان قیام - مجلس روضه برگزار می‌کرد.

*افراد ممکن است به جمع‌آوری اشیایی خاص علاقه‌مند باشند؛ پدر آقای خرازی نیز مجموعه‌ای گردآوری کرده بود که عبارت از تصاویر «علمای بزرگ شیعه» بود. هر کسی که به منزل آنها وارد می‌شد، در اتاق پذیرایی بزرگی که تالاری کوچک در آن بود، با دیواری مواجه می‌شد که نزدیک به یکصد عکس از مراجع تقلید بر آن نصب شده بود.

*از زمانی که دوربین عکاسی اختراع شده و از مراجع تقلید تصویری موجود بود، مرحوم حاج سید مهدی، هرجا عکسی از مرجعی یافته بودند - خواه از وراث دریافت کرده بودند، خواه خریداری کرده یا خود تهیه کرده بود - آن را در قطع بزرگ چاپ و قاب کرده و بر دیوار نصب کرده بود. 

*از دیگر ویژگی‌های مرحوم سید مهدی، علاقه به ورزش بود. وی ورزش باستانی در زورخانه انجام می‌داد، یک‌بار نیز آقای خرازی ما را به زورخانه بردند و شاهد ورزش پدر وی نیز بودیم. 

*آیت‌الله حاج سید محسن خرازی، برادر بزرگ‌تر دکتر، در زمان آشنایی ما با آقای خرازی، روحانی جوانی بودند که گاه وی را می‌دیدیم. به هر حال، در آن شش سال، ما با آقای دکتر خرازی مأنوس بودیم و ارتباط نزدیکی داشتیم، چرا که هم‌محله‌ای و هم‌مدرسه‌ای بودیم و هر دو نیز شاگرد استادان بزرگی چون مرحوم آقایان روزبه و علامه بودیم.

*در دوره دبیرستان، هر دو در رشته ریاضی تحصیل می‌کردیم. آقای خرازی فردی بسیار پاک، بااخلاق و متدین بودند. واقعاً وقتی به این زندگی هشتاد و یکی دو ساله ایشان می‌نگرم، حتی یک نقطه سیاه به یاد نمی‌آورم که بگویم دکتر خرازی دچار مشکل اخلاقی بوده یا رفتار خلاف شرعی از وی دیده‌ایم. تصویر دکتر خرازی همواره به‌عنوان نمونه‌ای از دیانت، پاکی و اخلاق در ذهن ما نقش بسته‌است.

*در آن زمان، آقای خرازی هنوز در دانشکده ادبیات رفت‌وآمد داشتند و شاید برخی واحدهای درسی ایشان باقی مانده بود. ایشان مرا با فضای دانشکده ادبیات تهران آشنا کرد و برخی کلاس‌هایی را که مفید می‌دانست به من معرفی کرد و خود نیز به‌صورت مستمع آزاد در آن کلاس‌ها همراه من شرکت می‌کرد.

*در همان سال‌ها، برادر ایشان، آقای سید محسن، به همراه آیت‌الله مصباح و مرحوم دکتر احمد احمدی و جمعی دیگر از علما، مؤسسه‌ای را در قم به نام «در راه حق» تأسیس کردند. این مؤسسه جزوات کوچکی برای آموزش اصول دین و عقاید اسلامی به جوانان منتشر می‌کرد که سبک زیبا و جوان پسندی داشت. از آنجا که قلم من بد نبود، در دوره‌ای آقای خرازی از من خواستند تا در ویرایش این نوشته‌ها همکاری کنم و من نیز که در آن زمان فوق‌لیسانس فیزیک گرفته و به تهران آمده بودم، به پیشنهاد وی در این کار مشارکت داشتم و این یکی دیگر از زمینه‌های همکاری ما بود.

*خرازی در آمریکا در رشته علوم تربیتی تحصیل کردند و در همان‌جا با انجمن اسلامی دانشجویان که علیه رژیم شاه مبارزه می‌کردند، ارتباط گرفت. وی در انجمن اسلامی بسیار فعال شدند، رشد سیاسی خوبی پیدا کردند و با فعالان و مسئولان انجمن‌های اسلامی آشنایی یافت. از آنجا که در مدرسه علوی نیز پایه علمی و فکری خوبی کسب کرده بودند، در آن فعالیت‌ها جایگاه مناسبی پیدا کردند.

*خرازی در یکی دو سال پایانی پیش از انقلاب، رفت‌وآمد بیشتری به انگلستان داشت و شاید در آنجا نیز اقامت‌هایی داشت و با پیروزی انقلاب به ایران آمد. وی زمانی که دکتر یزدی وزیر امور خارجه بود، به‌دلیل آشنایی از دوران آمریکا، معاون سیاسی وزارت امور خارجه شد البته با دکتر یزدی زاویه نیز داشت. پس از آن، دکتر خرازی مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد و سپس به ایرنا یا خبرگزاری پارس آن زمان آمد و حدود ده سال در این مجموعه حضور داشت. در دوران جنگ، آقای خرازی ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت.

* ایشان به هر ترتیب و با پیگیری فراوان، برادرم را از جبهه به‌عنوان خبرنگار به ستاد تبلیغات جنگ آورد. آن زمان مرحوم هوشنگی نیز در اینجا با آقای خرازی بسیار نزدیک بود و با مجید هم رفاقت داشت. مجید چند ماهی در ستاد تبلیغات جنگ فعالیت کرد؛ البته مدت آن چندان طولانی نبود، زیرا پس از آن یکی از همکلاسی‌های مجید، استاندار کرمانشاه شد و از آقای خرازی درخواست کرد که مجید به آنجا برود. مجید سپس معاون سیاسی استانداری و سپس سرپرست استانداری شد و در نهایت نیز به شهادت رسید. این هم یکی از زمینه‌های ارتباط ما با آقای خرازی بود.

*من در آن مدت، یکی دو سفر مأموریتی به آمریکا داشتم و در نیویورک با وی و معاونانشان دیدار می‌کردم. در واقع، محل استقرار ما همان دفتر نمایندگی بود و هرگاه از ایران به نیویورک می‌رفتیم، دکتر خرازی را ملاقات می‌کردیم. این ارتباط ادامه داشت تا زمانی که وی وزیر امور خارجه شدند و من نیز نماینده مجلس ششم شدم.

*در مجلس ششم، من رئیس فراکسیون اقلیت بودم و آقای خرازی وزیر امور خارجه بود. برخی از افراد وابسته به جریان اصلاحات که در مجلس ششم اکثریت داشتند، ترجیح می‌دادند فرد دیگری از میان خودشان جایگزین آقای خرازی در وزارت امور خارجه شود. به همین دلیل، همواره فشار روی وی وجود داشت؛ یا برای استیضاح یا برای اینکه در رأی‌گیری دور دوم دولت آقای خاتمی رأی نیاورد.

*من با توجه به شناختی که از دکتر خرازی داشتم، تلاش می‌کردم از وی پشتیبانی کنم. در واقع، یکی از کارهایی که در مجلس ششم انجام دادم، خنثی کردن فشارهایی بود که از سوی اکثریت مجلس برای تغییر آقای دکتر خرازی وارد می‌شد. اگر ما به‌عنوان اقلیت در آنجا نقش‌آفرینی نمی‌کردیم، احتمالاً ایشان را استیضاح می‌کردند و کنار می‌گذاشتند.

*دکتر خرازی رشته علوم شناختی را به ایران آورد و تلاش زیادی کرد تا این بذر را بکارد و از آن مراقبت کند. اگر خون دل خوردن‌های وی نبود، این رشته در ایران پا نمی‌گرفت.

*بعدها که من رئیس مجلس هفتم شدم - دکتر خرازی نیز حدود یک سال دیگر وزیر امور خارجه بود - و ارتباط ما روان‌تر شد و مشکلات قبلی، کمتر وجود داشت. 

*علوم شناختی از رشته‌های نو و بالنده دنیای امروز است و هر کسی متوجه اهمیت آن نمی‌شود و رهبری نیز این موضوع را تأیید کرد و سرانجام در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید. 

*یکی از نوه‌های من هم دوره کارشناسی ارشد خود را در همین مؤسسه دکتر خرازی گذراند و از این جهت نیز اطلاعاتی درباره آنجا داشتم. 

*خرازی در دو سه سال اخیر نیز در شورای راهبردی منصوب شد و گاهی با من جلساتی برگزار می‌کردند. مثلاً به اعتبار مسائل سیاسی، درباره برخی مباحث فرهنگی از من پرسش می‌کردند؛ یعنی موضوعاتی که در نقطه مشترک فرهنگ و سیاست قرار می‌گرفت؛ از جمله مسائل فرهنگی داخلی. وی در دفتر خود جلسه‌ای ترتیب می‌داد و با هم در این زمینه‌ها گفت‌وگو می‌کردیم. در سال‌های اخیر نیز آقای دکتر از سوی رهبری به‌ عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد. هر زمان که مجمع جلسه داشت، معمولاً هر دو هفته یک‌بار، یکدیگر را می‌دیدیم، احوالپرسی می‌کردیم و همکاری‌های ما ادامه داشت.

*با همسر ایشان نیز از همان ابتدای ازدواجشان آشنا بودم؛ زیرا ما از آن زمان که جوان بودیم و هر یک که ازدواج می‌کردیم، همسرانمان نیز با یکدیگر سلام و علیک داشتند. هر وقت ایشان را می‌دیدم، از احوال همسر و فرزندانشان می‌پرسیدم و ایشان نیز متقابلاً همین کار را می‌کردند.

* نمی‌توان گفت که صددرصد مثل یکدیگر فکر می‌کردیم، اما از آنجا که هر دو در یک مکتب فکری پرورش یافته بودیم. بینش دینی و سیاسی ما اختلاف عمده‌ای نداشت. ممکن بود در مواردی وی دیدگاه مرا اندکی تند تلقی کنند یا من دیدگاه ایشان را قدری کند بدانم، اما در جهت‌گیری کلی، تضادی میان ما وجود نداشت.

* خرازی ویژگی‌های خاصی داشت؛ بسیار کم‌حرف و دیرجوش بود. به‌گونه‌ای که معروف بود لبخند در دکان دکتر خرازی پیدا نمی‌شود و اگر زمانی لبخندی می‌زد، دوستان آن را به‌عنوان اتفاقی خاص تلقی می‌کردند. اهل شوخی و گفت‌وگوهای متداول با هر فردی نبودند و به تعبیری اهل تعارفات رایج نبود. در مجلس نیز به‌ندرت پیش می‌آمد که بخواهند وارد جدل‌های لفظی با نمایندگان شوند و به کل کل آنها پاسخ دهد.

* عمدتاً از میان اصلاح‌طلبان بودند، آنها به دنبال فردی بودند که اهداف و گفتمان آن جریان را بیشتر نمایندگی کند اما آقای خرازی از جنسی نبود که صددرصد بپسندند. وی شخصیت جناحی نداشت زیرا نه به‌طور کامل در چارچوب اصولگرایی تعریف می‌شد و نه اصلاح‌طلبی؛ و به دلیل همین استقلال، مطلوب اصلاح‌طلبان تندرو نبود. حتی آنها در مواردی برخلاف نظر آقای خاتمی، تمایل داشتند دکتر کنار گذاشته شود و فرد دیگری به‌عنوان وزیر امور خارجه انتخاب گردد.

*یکی از ویژگی‌هایی که دکتر خرازی را برای دیپلماسی مناسب می‌ساخت، کم‌حرف بودن وی بود. عطش مصاحبه نداشت و حاشیه‌سازی نمی‌کرد.

*چند سال پیش، حدود هفت یا هشت سال قبل، در سفر پیاده‌روی اربعین همراه وی و یکی از پسرانش بودم و با وجود برخی مشکلات جسمی ناشی از جراحی، چند روزی در عتبات نیز همسفر بودیم. تا سال‌های اخیر نیز همکاری‌های مشترکی داشتیم، از جمله در برگزاری بزرگداشت مدیر آن دوران مدرسه‌ علوی (آقای روزبه) و گاهی برای امور اداری و پیگیری‌های این مساله، نامه‌های مشترکی تهیه و امضا می‌کردیم.

*وی فردی نافع، خدمتگزار و بی‌توقع بود و به‌دنبال منافع مادی یا شهرت نبود. با وجود آنکه در خانواده‌ای نسبتاً متمول رشد کرده بود، دلبستگی دنیوی نداشت. همسر شهید خرازی نیز فردی بسیار اهل خدمت به نیازمندان بود و بدون اینکه دیگران بدانند به مستمندان خدمت می‌کرد. زندگی آقای خرازی پاک و ساده بود و دو فرزند داشت که هر دو در خارج از کشور تحصیل کردند و تا آنجا که می‌دانم حداقل یکی از آنها برای خدمت به ایران بازگشته است.

*شهید خرازی دارای اصول اخلاقی و مدیریتی استوار بود و تا پایان عمر بر صراط مستقیم خود ثابت‌قدم باقی ماند.