آتش‌بس در غزه، تشدید سرکوب در کرانه باختری و رویارویی مستقیم ایران، اسرائیل و آمریکا؛ تصویری نگران‌کننده از خاورمیانه‌ای که در آن جنگ متوقف نشده، ارائه می‌دهد.

به گزارش اکوایران، گروه بین‌المللی بحران، به سنت هر ساله، در آغاز سال نو میلادی گزارش سالانه خود از 10 مناقشه بزرگ در سال جدید میلادی را که باید رصد کرد، منتشر کرده است. ترجمه این گزارش در شش بخش منتشر خواهد شد. بخش نخست، دوم، سوم و چهارم پیش از این منتشر شده و در ادامه بخش پنجم این گزارش ارائه می‌شود.

7. سرنوشت نامعلوم جنگ غزه

در ماه اکتبر، طولانی‌ترین و خونین‌ترین جنگ در یک قرن منازعه عربی–اسرائیلی به‌طور شکننده‌ای متوقف شد. جنگی که نزدیک به دو سال پیش با حمله حماس به جنوب اسرائیل آغاز شده بود، با ویرانی تقریباً کامل غزه توسط اسرائیل پایان یافت؛ به‌گونه‌ای که بیش از یک‌دهم فلسطینیان این منطقه کشته یا زخمی شدند و اکثریت عظیم جمعیت خانه‌هایشان را از دست دادند. آتش‌بس به ظاهر برقرار است، زیرا غزه همچنان در بلاتکلیفی به‌سر می‌برد: بازماندگان در کمتر از نیمی از این سرزمین که بخش عمده‌اش به تلی از آوار تبدیل شده، حضور دارند. 

 ترامپ در آغاز ظاهرا رویکردی نسبتاً سازنده در قبال غزه داشت و حتی پیش از بازگشت به کاخ سفید، به پیشبرد توافق آتش‌بس ژانویه کمک کرد. اما این ایده به جای پافشاری بر پایان جنگ، پیشنهاد تخلیه فلسطینی‌ها از غزه را مطرح کرد و جان تازه‌ای به ایده‌ای دمید که اسرائیل تمایل زیادی به آن داشت. در ماه مارس، دولت ترامپ از حمله مجدد اسرائیل حمایت کرد. تهاجم اسرائیل هزاران نفر دیگر را در غزه به کام مرگ کشاند و شمار قربانیان از اکتبر ۲۰۲۳ را به دست‌کم ۷۰ هزار نفر و احتمالاً بسیار بیش از این رساند.

تنها زمانی که اسرائیل در سپتامبر به پایتخت قطر، دوحه، حمله کرد، رهبران خشمگین منطقه به‌طور جمعی بسیج شدند تا ترامپ را به اقدام وادارند. اگر چه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ترجیح می‌داد جنگ ادامه یابد، توافقی که امضا کرد عمدتاً در خدمت منافع اسرائیل بود. واکنش حماس برای ترامپ، که در آن زمان مصمم به پایان‌دادن به جنگ بود، کافی تلقی شد تا آن را پذیرش بداند و آخرین پیشروی اسرائیل را که می‌توانست آنچه از شهر غزه باقی مانده بود را نیز نابود کند، متوقف سازد.

ارتش اسراییل غزه

مرحله نخست توافق اکتبر شاهد آزادی باقی‌مانده گروگان‌های اسرائیلی از سوی حماس و آزادسازی حدود دو هزار زندانی و بازداشتی فلسطینی توسط اسرائیل بود. این توافق غزه را به دو بخش تقسیم کرد: منطقه‌ای کوچک‌تر که تقریباً تمام ساکنان باقی‌مانده نوار را در خود جای می‌دهد و حماس به‌سرعت کنترل آن را دوباره به دست گرفت، و منطقه‌ای بزرگ‌تر که تحت کنترل نیروهای اسرائیلی است. توافق پیش‌بینی می‌کند که اداره کلی نوار غزه، برای یک دوره انتقالی نامشخص، به «هیئت بین‌المللی صلح» سپرده شود که ریاست آن را خود ترامپ بر عهده خواهد داشت، و یک بازوی اجرایی بین‌المللی نیز مسئول بازسازی باشد. کمیته‌ای از تکنوکرات‌های فلسطینی نیز قرار است دیگر جنبه‌های اداره روزمره را بر عهده گیرد.

این نهادها هنوز تشکیل نشده‌اند و حدود اختیاراتشان نیز نامشخص است. مفاد امنیتی حتی مبهم‌تر است. قرار است هم‌زمان با عقب‌نشینی ارتش اسرائیل، «نیروی تثبیت بین‌المللی» مستقر شود و پلیس فلسطینی آموزش‌دیده توسط مصر و اردن مسئول تأمین امنیت مناطق فلسطینی‌نشین باشند. اما تاکنون، کشورهای بالقوه مشارکت‌کننده از اعزام نیرو خودداری کرده‌اند؛ مأموریت و قواعد درگیری این نیروها روشن نیست، مشخص نیست چه کسی هزینه‌ها را می‌پردازد، و هیچ کشوری نمی‌خواهد سربازانش را برای خلع سلاح حماس برخلاف خواست آن اعزام کند. قطعنامه سازمان ملل که برای اطمینان‌بخشی به مشارکت‌کنندگان و به ابتکار آمریکا طرح را تأیید کرد، هیچ‌یک از این ابهامات را رفع نکرد.

این‌که توافق از پاسخ به دشوارترین پرسش‌ها طفره می‌رود، احتمالاً برای جلب پذیرش اسرائیل ضروری بود؛ اما در نتیجه، هر پیشرفت دیگری نیازمند پیگیری مداوم تیم ترامپ است. تاکنون روشن نیست میانجی‌های آمریکایی تا چه حد پیش رفته‌اند. بی‌تردید، بن‌بست اصلی همچنان پابرجاست: اسرائیل انتظار دارد حماس پیش از عقب‌نشینی نیروها و اجازه بازسازی خلع سلاح شود؛ حماس خلع سلاح را امری برای مراحل بعدی می‌داند و انتقال تدریجی سلاح‌های تهاجمی به یک نهاد فلسطینی را در آینده متصور است. در همین حال، کمک‌دهندگان خلیج فارس و اروپا حاضر به تأمین مالی بازسازی نیستند مگر با تضمین‌هایی که سرمایه‌گذاری‌شان حماس را تقویت نکند یا دوباره توسط اسرائیل ویران نشود. بهترین و شاید تنها امید به پیشرفت آن است که دولت‌های عرب و دیگر کشورها بر سر چشم‌اندازی مشترک به توافق برسند و راهی پیشِ پای ترامپ بگذارند تا او آن را بر نتانیاهو تحمیل کند. اما فعلاً نشانه‌ای از این روند دیده نمی‌شود: ترامپ پس از دیدار با نخست‌وزیر اسرائیل در اواخر دسامبر، عمدتاً خواسته‌های او درباره غزه را تکرار کرد.

در همین حال، سرکوب و سلب مالکیت فلسطینیان در کرانه باختری رو به وخامت بیشتر است. اسرائیل در طول جنگ غزه محدودیت‌های رفت‌وآمد، خفه‌سازی اقتصادی، مصادره زمین و گسترش شهرک‌ها را تشدید کرد. از زمان آتش‌بس نیز هیچ‌یک از این اقدامات را کاهش نداده و وزرا همچنان به طرح‌هایی برای الحاق رسمی بخش‌هایی از این سرزمین اشاره می‌کنند. 

جنگ غزه

جنگ‌ها وابستگی اسرائیل به کمک‌های نظامی آمریکا را تشدید کرده‌اند، در حالی که این رژیم هم‌زمان بخش بزرگی از همدلی خود را در حزب دموکرات، به‌ویژه میان رأی‌دهندگان جوان‌تر که از کارزار بی‌رحمانه غزه و ائتلاف افراطی نتانیاهو وحشت‌زده‌اند، از دست داده است. در میان جمهوری‌خواهان نیز حمایت از اسرائیل در حال شکاف است؛ نه چندان به‌دلیل نگرانی برای فلسطینیان، بلکه بیشتر به‌واسطه دستورکار «اول آمریکا» و تا حدی نیز احیای نوعی یهودستیزی واقعی. این‌که آیا تغییر بادهای سیاسی می‌تواند به‌سرعتِ کافی حمایت تقریباً بی‌قیدوشرط آمریکا را که بدترین گرایش‌های سیاسی اسرائیل را تغذیه کرده دگرگون کند تا هنوز امیدی برای حق تعیین سرنوشت فلسطینیان باقی بماند یا نه، نامشخص است. اما اگر جنگ‌های پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نتانیاهو هزینه‌ای هولناک بر فلسطینیان تحمیل کرده، برای اسرائیل نیز بهای سنگینی داشته است.

برای فلسطینیان، چشم‌انداز سال پیشِ رو تیره است. فلسطین همچنان از شناسایی بیش از ۱۵۰ کشور، کرسی در سازمان ملل و حقی برای تعیین سرنوشت که جهان پیوسته آن را تأیید می‌کند، برخوردار است. اما توان پیگیری این حق به‌طور نظام‌مند در حال نابودی است. اهداف سیاسی جای خود را به بقا داده‌اند. در غزه، پرسش این است که آیا فلسطینیان می‌توانند به‌عنوان افراد دوام بیاورند و به‌عنوان جامعه‌ای منسجم باقی بمانند یا نه. در کرانه باختری، مسئله این است که این سرزمین با چه سرعتی کوچک‌تر می‌شود، آوارگی شتاب می‌گیرد و اقتدار تشکیلات خودگردان فلسطین فرو می‌پاشد. اگر طرح ترامپ شکست بخورد، بیشتر جمعیت غزه در قلمرویی تقلیل‌یافته گرفتار خواهند ماند، در حالی که بیش از نیمی از نوار تحت کنترل اسرائیل خواهد بود. اگر طرح موفق شود، خطر آن وجود دارد که اسرائیل، دولت‌های عرب و واشنگتن آن را بدون مشارکت واقعی فلسطینیان مذاکره کنند و حذف آن‌ها از تصمیم‌گیری درباره آینده سیاسی‌شان را تثبیت نمایند.

8. ایران، آمریکا و اسرائیل؛ وقتی دیپلماسی شکست می‌خورد

حملات اسرائیل به ایران در ماه ژوئن به نزدیک دو هفته درگیری انجامید و سرانجام آمریکا نیز با بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران وارد جنگ شد. اکنون دسترسی بازرسان بین‌المللی به این سایت‌ها محدود شده، وضعیت ذخایر مواد شکافت‌پذیر با خلوص بالای ایران نامعلوم است و پیشرفتی در مسیر گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن دیده نمی‌شود. مقام‌های ارشد غربی و منطقه‌ای نگران دور تازه‌ای از نبرد هستند. در اواخر دسامبر، نتانیاهو کاخ سفید را در جریان طرح‌هایی برای حملات جدید قرار داد و به تلاش‌های اعلام‌شده ایران برای بازسازی برنامه موشک‌های بالستیک خود استناد کرد. ترامپ نیز اظهار داشت که فعالیت‌های موشکی و هسته‌ای ایران می‌تواند بار دیگر به حملات جدید منجر شود.

ایران آمریکا ایران اسراییل

اوایل سال ۲۰۲۵، ترامپ گفت‌وگوها با تهران را آغاز کرده بود: هم‌زمان با تشدید تحریم‌ها، با مقامات ایران تماس گرفت. چند گفت‌وگوی نخست امیدوارکننده به نظر می‌رسید، تا این‌که فرستاده آمریکا، استیو ویتکاف، به‌دلیل اعتراض اسرائیل و سناتورهای جمهوری‌خواه، از موضع اولیه خود مبنی بر پذیرش غنی‌سازی محدود اورانیوم ایران عقب‌نشینی کرد. ایران که دهه‌ها بر غنی‌سازی داخلی پافشاری کرده، تولید مواد شکافت‌پذیر را افزایش داد تا در مذاکراتی که انتظار داشت طولانی شود، اهرم فشار به دست آورد. تهران انتظار داشت ترامپ، با وجود ضرب‌الاجل ۶۰روزه‌ای که از آوریل تعیین کرده بود، تا زمانی که مسیر دیپلماسی باز است در برابر فشار اسرائیل برای اقدام نظامی مقاومت کند. اما اسرائیل یک روز پس از پایان آن ضرب‌الاجل حمله کرد.

این حمله‌ای غافلگیرکننده بود. در سال ۲۰۲۴، اسرائیل به قدرتمندترین متحد ایران، یعنی حزب‌الله، آسیب وارد کرد و آنچه جمهوری اسلامی آن را دفاع پیشرو حیاتی می‌دانست، تضعیف کرده بود. چند تبادل آتش در همان سال نفوذپذیری پدافند هوایی ایران را نشان داد. موج نخست حملات اسرائیل نه‌تنها تأسیسات هسته‌ای و پایگاه‌های پرتاب موشک، بلکه فرماندهان ارشد و دانشمندان باتجربه هسته‌ای ایران را هدف گرفت. ایران با موشک‌باران تلافی کرد و بسیاری از اسرائیلی‌ها را روزها به پناهگاه‌ها کشاند و خسارت بی‌سابقه‌ای وارد کرد.

جنگ، دوازده‌روزه نزدیک به ۷۰۰ غیرنظامی ایرانی و ۲۵ اسرائیلی را کشت و صدها نفر دیگر زخمی شدند. ترامپ مدتی کنار ایستاد. سپس دستور حملات سنگین با مهمات نفوذگر به سایت‌های هسته‌ای عمیقاً زیرزمینی را صادر کرد. ایران با حمله‌ به یک پایگاه هوایی آمریکا در قطر پاسخ داد؛ ترامپ سپس به درگیری‌ها پایان داد و نتانیاهو را واداشت آخرین حمله را لغو کند. 

در مورد برنامه هسته‌ای، از ژوئن تاکنون هیچ بازرس خارجی از سایت‌های ایران بازدید نکرده است،هر چند بعید است تهران بتواند به این زودی‌ها حتی به‌طور مخفیانه، غنی‌سازی را از سر بگیرد. اما توان هسته‌ای کشور از بین نرفته است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا یا زیر آوار مدفون شده یا پنهان گردیده است.

ایران اسراییل

ترامپ همچنان از مذاکره سخن می‌گوید، اما ظاهراً کسی دیگر علاقه چندانی ندارد. بیشتر مقام‌های آمریکایی یا این پرونده را به حاشیه رانده‌اند یا همچنان انتظار تسلیم کامل تهران را دارند. برخی مقامات ایرانی، تماس‌های پیشین ترامپ را فریبی می‌دانند که برای فراهم‌کردن پوشش دیپلماتیک جهت آماده‌سازی اسرائیل برای جنگ انجام شد. جناح عمل‌گرا معتقد است جلوگیری از حمله‌ای دیگر مستلزم سازش است، به‌ویژه با توجه به مشکلات اقتصادی ایران، اما آن‌ها از نشان‌دادن ضعف اکراه دارند. برای اسرائیل، جنگ ژوئن و مشارکت ترامپ این باور را تقویت کرده که تهران باید از برنامه هسته‌ای خود دست بکشد یا با تحریم‌های بیشتر و حملات تازه روبه‌رو شود.

تا حدودی، وقفه پس از جنگ برای همه رضایت‌بخش است: فعلا غنی‌سازی متوقف شده، و دولت ایران نیز باور دارد که آتش آن‌ها را تاب آورده و همچنان پابرجاست. اما به نظر می‌رسد اسرائیل بیش از پیش آماده اقدام است و دور بعدی می‌تواند بدتر از قبلی باشد. اسرائیل ممکن است از همان‌جا که در ژوئن متوقف شد ادامه دهد و ارزیابی‌ها در تهران این است که می‌توان با رگبارهای بزرگ‌تر نسبت به گذشته، تلفات بیشتری وارد کرد.

اگر «محور مقاومت» ایران با حملات سنگین اسرائیل آسیب دیده، حوثی‌ها همچنان قدرتمند باقی مانده‌اند. در یمن، حوثی‌ها در طول حملات ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ اسرائیل به غزه، با پهپادها، موشک‌های بالستیک و حتی موشک‌های حامل مهمات خوشه‌ای اسرائیل را هدف قرار دادند و کشتیرانی تجاری در دریای سرخ را به‌شدت مختل کردند. حملات اسرائیل به بنادر یمن و نیروگاه‌ها تنها تا حدی این گروه را تضعیف کرده است. به نظر می‌رسد ارسال سلاح به سوی آن‌ها افزایش یافته و حوثی‌ها نیز روابط خود را در آن‌سوی دریای سرخ، از جمله با الشباب در سومالی، عمیق‌تر کرده‌اند. اگر اسرائیل دوباره در غزه تشدید تنش کند، به ایران حمله کند یا مستقیماً یمن را هدف بگیرد، حوثی‌ها می‌توانند با حملات بیشتر پاسخ دهند. 

در حالت ایده‌آل، آمریکا و ایران باید آنچه عملاً نوعی آتش‌بس پرتنش است را تقویت کنند. نقطه آغاز ممکن است توافقی باشد که تعلیق ناخواسته غنی‌سازی اورانیوم را به وقفه‌ای طولانی‌تر تبدیل کند، همراه با بازگشت بازرسان و شفافیت درباره ذخایر مواد شکافت‌پذیر. آمریکا می‌تواند با کاهش جزئی تحریم‌ها پاسخ دهد و زمان بخرد تا دو طرف بر سر ترتیبات بلندمدت‌تر گفت‌وگو کنند. جاه‌طلبانه‌تر آن‌که دیپلمات‌های آمریکایی ممکن است به تفاهم‌های غیرعلنی بیندیشند که طی آن ایران از حمایت بیشتر از شرکای غیردولتی خود صرف‌نظر کند و در مقابل، آمریکا اسرائیل را از حملات دوباره بازدارد.

رسیدن به هر توافق پایداری در حال حاضر دشوار به نظر می‌رسد. با این حال، در نهایت شاید نوعی کنسرسیوم که به ایران و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، احتمالاً تحت نظارت آمریکا دسترسی به مواد چرخه سوخت بدهد و بتواند راهی برای مدیریت برنامه هسته‌ای ایران و دستیابی به آرامشی پایدارتر در خلیج فارس فراهم کند.