به گزارش اکوایران، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، توافقی بود که شاید بتوان از آن بهعنوان بزرگترین توافق میان جمهوری اسلامی ایران و دولت ایالات متحده آمریکا در طول قریب به نیم قرن گذشته یاد کرد. توافقی که در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۹۴ منعقد شد و در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ با خروج رسمی آمریکا از آن، عملاً به نقطه پایان رسید؛ توافقی پرحاشیه که هیچگاه تصویر درست و جامع و کماغراقی از آن ارائه نشد و اغلب تحلیلها و اظهارنظرها درباره آن یا «سیاه مطلق» بود یا «سفید محض».
در داخل کشور، برجام از سوی اصلاحطلبان و جریانهای میانهرو، دستاوردی بزرگ و تاریخی قلمداد میشد و در مقابل، اصولگرایان آن را «لکه ننگ» و «مایه سرافکندگی» میخواندند. این دوگانه سیاسی، از همان ابتدا سایهای سنگین بر سر توافق انداخت.
برجام یک توافقنامه بینالمللی برای منع فعالیتهای غیرصلحآمیز هستهای در ایران بود؛ توافقی که میان جمهوری اسلامی ایران و گروه ۵+۱ به امضا رسید. بر اساس این توافق، ایران با پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد ــ ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه ــ بهعلاوه آلمان، به توافق رسید تا آن بخش از برنامه هستهای خود را که با هدف دستیابی به سلاح هستهای تفسیر میشد، متوقف کند و در مقابل، تحریمهای اقتصادی علیه ایران لغو شده و امتیازاتی از غرب دریافت کند.
دور نهایی مذاکرات رسمی ایران و گروه ۵+۱ که به امضای برجام انجامید، از آذر ۱۳۹۲ و همزمان با آغاز دوره ریاستجمهوری حسن روحانی آغاز شد؛ به همین دلیل نیز برجام معمولاً در ردیف دستاوردهای حسن روحانی و دولتش طبقهبندی میشود. این در حالی است که مذاکرات، ماهها پیش از آغاز به کار دولت روحانی، در سکوت و پشت درهای بسته آغاز شده بود.
در اواخر دولت دهم، تحریمها نفس اقتصاد ایران را گرفته بود، فروش نفت عملاً قفل شده و قطعنامههای شورای امنیت، سیاست خارجی کشور را در تنگنای جدی قرار داده بود. در چنین شرایطی، بسیاری معتقد بودند که دیگر هیچ راهی برای مذاکره باقی نمانده و کشور به بنبست کامل رسیده است.
اما دقیقاً در همان زمانی که «بنبست» به تحلیل غالب تبدیل شده بود، تصمیم دیگری در پشتصحنه گرفته شد.
علیاکبر صالحی، وزیر وقت امور خارجه، مأمور شد برای ایجاد روزنهای تازه، مذاکراتی محرمانه با طرف آمریکایی را آغاز کند. صالحی بعدها در کتاب خاطرات خود، به این مذاکرات اشاره کرده و نوشته است:
«دو جلسه مفصل با آمریکاییها داشتیم. برای جلسه سوم یک نقشهراه موقتی تعیین کرده بودیم که انتهای سال ۹۱ یا ایام عید ۹۲ و در آستانه انتخابات، از دفتر حضرت آقا با ما تماس گرفته شد و گفتند جلسه سوم را نگذارید تا دولت جدید این کار را ادامه دهد.
دکتر روحانی آمدند و من گزارشی به ایشان دادم. ایشان باور نمیکردند؛ چون این مذاکره محرمانه را کسی نمیدانست. گفتم فعلاً تا اینجا آمده و بقیه با شما. ایشان تصمیم گرفت که پرونده از شورای عالی امنیت ملی به وزارت خارجه منتقل شود؛ یعنی ۱+۵ و مذاکره با آمریکا هر دو یکی شد. بعد هم که دیگر علنی شد و ادامه یافت.»
نقش عمان و چراغ سبز اوباما
در ایالات متحده نیز با روی کار آمدن دولت میانهرو باراک اوباما، تمایل به گفتوگو با ایران افزایش یافت. اوباما در تماسی با سلطان قابوس، پادشاه وقت عمان، اعلام کرد که ایالات متحده غنیسازی اورانیوم در ایران برای مصارف صلحآمیز را میپذیرد و مایل است بر همین مبنا وارد مذاکره شود.
سلطان قابوس این پیام را بهصورت مکتوب، طی دیداری رسمی به رهبر انقلاب اسلامی منتقل کرد. چند ماه پس از آغاز به کار دولت روحانی، مذاکرات ایران و آمریکا علنی شد و پس از نزدیک به دو سال گفتوگوی مستمر با گروه ۵+۱، طرفین بر سر اجرای برجام به توافق رسیدند.
تعهدات ایران و وعدههای غرب
بر اساس برجام، ایران متعهد شد ذخایر اورانیوم با غنای متوسط خود را پاکسازی کرده و غنیسازی اورانیوم با غنای پایین را نیز تا ۹۸ درصد کاهش دهد. همچنین تعداد سانتریفیوژهای فعال خود را برای مدت ۱۵ سال به حدود دو سوم کاهش دهد و پروژه ساخت تأسیسات جدید غنیسازی، از جمله رآکتور آبسنگین را متوقف کند.
علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران متعهد شد برای اجرای دقیق مفاد برجام، دسترسی کامل و منظم آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تأسیسات هستهای کشور را بپذیرد. در مقابل، تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا بهطور کامل لغو شود و منابع مالی و داراییهای ارزی بلوکهشده ایران آزاد گردد؛ امری که در سالهای اجرای برجام، منجر به گشایشهای اقتصادی قابلتوجهی در کشور شد.
خروج ترامپ و آغاز «فشار حداکثری»
با آغاز ریاستجمهوری دونالد ترامپ، این توافق به نقطه پایان خود نزدیک شد. ترامپ همواره برجام را «توافقی بد» و «فریب ایران» توصیف میکرد. مخالفت او با برجام بر سه محور اصلی استوار بود: نخست آنکه برجام برنامه موشکی ایران را محدود نکرده بود؛ دوم، به باور ترامپ، این توافق مانع نفوذ منطقهای ایران نشده بود؛ و سوم، برجام دارای تاریخ انقضا بود و ایران پس از پایان آن میتوانست فعالیتهای هستهای خود را از سر بگیرد.
ترامپ با اعلام خروج رسمی آمریکا از برجام، ضربهای وارد کرد که توافق هرگز بعد از آن ترمیم نشد. سیاست «فشار حداکثری» جایگزین دیپلماسی شد و تحریمهای ثانویه آمریکا، عملاً سایر طرفها را نیز از منافع اقتصادی برجام دور کرد.
ایران یک سال «صبر راهبردی» را در پیش گرفت اما با محققنشدن وعدههای اروپا، بهتدریج از تعهدات خود عقب نشست؛ سطح غنیسازی افزایش یافت، محدودیتهای فنی کاهش پیدا کرد و برجام وارد فاز احتضار شد.
اسنپبک و بازگشت تحریمها
اسنپبک، سازوکاری است که در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت پیشبینی شده و به هر یک از اعضای مشارکتکننده در برجام اجازه میدهد در صورت «نقض اساسی تعهدات» از سوی ایران، موضوع را به شورای امنیت ارجاع دهد. اگر طی ۳۰ روز، قطعنامهای برای تداوم تعلیق تحریمها تصویب نشود، تحریمهای پیشین سازمان ملل بهطور خودکار بازمیگردند؛ بدون امکان وتو.
در تابستان ۲۰۲۵، سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا با استناد به کاهش تعهدات هستهای ایران و شکست مذاکرات احیای برجام، این مکانیسم را فعال کردند. تلاشهای دیپلماتیک روسیه و چین برای تعویق یا خنثیسازی این روند ناکام ماند و از پاییز ۲۰۲۵، بخشی از تحریمهای سازمان ملل بار دیگر علیه ایران بازگشت.
فعالشدن اسنپبک در خلأ رخ نداد. چند ماه پیش از آن، حملات گسترده اسرائیل و سپس ایالات متحده به سه سایت هستهای ایران، فضای امنیتی منطقه را وارد مرحلهای تازه کرد. این حملات، علاوه بر خسارات فنی، پیام روشنی داشت: دیپلماسی دیگر تنها ابزار مهار پرونده هستهای نیست.
در داخل کشور نیز، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که با مطالبات اقتصادی آغاز شد، به بحرانی اجتماعی و سیاسی بدل شد. فشار تحریمها، سقوط ارزش پول ملی و بیافقی معیشتی، سرمایه اجتماعی دولت را تضعیف کرد و قدرت مانور تیم دیپلماسی را به حداقل رساند.
آن زمان و اکنون؛ از امید محتاطانه تا دیپلماسی زخمی
اگر مقطع ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴ را بتوان دوران «امید محتاطانه» نامید، امروز باید از «دیپلماسی زخمی» سخن گفت. آن زمان، ایران با وجود فشار تحریمها، از انسجام نسبی سیاسی و هدفی مشخص برای خروج از بحران برخوردار بود. امروز اما هم فشار خارجی تشدید شده و هم شکافهای داخلی عمیقتر شده است.
در دوره مذاکرات محرمانه و سپس برجام، توافق بهمثابه راهحل معرفی میشد؛ اکنون مذاکره بیشتر به ابزاری برای مدیریت بحران تقلیل یافته است. طرفهای غربی نیز دیگر به توافقی شبیه برجام ۲۰۱۵ رضایت نمیدهند و بهدنبال محدودیتهای گستردهتر هستند؛ خواستهای که در داخل ایران، هزینه سیاسی بالایی دارد.
بر همین اساس، حسن روحانی در اواخر آذر ۱۴۰۴ و در دیدار با جمعی از معاونان سابق وزرای دولتش گفت: «بنبست سیاسی پذیرفتنی نیست.» جملهای که بیش از آنکه یک شعار مقطعی باشد، یادآور تجربهای تاریخی در سیاست ایران است؛ تجربه دورانی که کشور دقیقاً در نقطهای ایستاده بود که بسیاری آن را «بنبست مطلق» مینامیدند.
پرونده هستهای ایران امروز دیگر صرفاً یک مسئله فنی یا دیپلماتیک نیست؛ به گرهای پیچیده از اقتصاد، امنیت، سیاست داخلی و توازن قوا در خاورمیانه بدل شده است. بازگشت به نقطه آغاز شاید ناممکن باشد، اما بیتردید آنچه در سالهای آینده رقم خواهد خورد، نهفقط سرنوشت یک توافق، بلکه مسیر کلی سیاست خارجی ایران را تعیین میکند.