ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب، در یادداشتی راهبردی استدلال می‌کند که آمریکا به‌جای ورود به جنگی آشکار با ایران، استراتژی «جنگ غیرمستقیم» را در پیش گرفته است؛ راهبردی مبتنی بر فرسایش متحدان منطقه‌ای تهران در لبنان، سوریه، عراق و یمن با هدف برچیدن عمق استراتژیک ایران و منزوی‌سازی آن پیش از هرگونه رویارویی احتمالی.

به گزارش اکوایران به نقل از جماران، ابراهیم ماجد، تحلیلگر عرب، در یادداشتی راهبردی استدلال می‌کند که آمریکا به‌جای ورود به جنگی آشکار با ایران، استراتژی «جنگ غیرمستقیم» را در پیش گرفته است؛ راهبردی مبتنی بر فرسایش متحدان منطقه‌ای تهران در لبنان، سوریه، عراق و یمن با هدف برچیدن عمق استراتژیک ایران و منزوی‌سازی آن پیش از هرگونه رویارویی احتمالی.

ابراهیم ماجد نوشت: بعید است ایالات متحده در کوتاه‌مدت حمله نظامی مستقیمی علیه ایران انجام دهد؛ نه به دلیل کمبود توانمندی، بلکه به دلیل فقدان شرایط استراتژیک.

واشنگتن درک می‌کند که حمله مستقیم به ایران، با توجه به آرایش منطقه‌ای فعلی، یک تقابل دوجانبه باقی نخواهد ماند. ایران این موضوع را صراحتاً اعلام کرده است: هرگونه حمله، جرقه‌ی یک جنگ منطقه‌ای را خواهد زد که چندین جبهه را به‌طور هم‌زمان فعال کرده و کنترل تنش را از هم می‌پاشد.

پاسخ آمریکا به این واقعیت، «خویشتن‌داری» نیست، بلکه «اولویت‌بندی مراحل» است.

استراتژی آمریکا به جای مقابله با ایران در مرکز، با هدف تخریب پیرامون، شکستن عمق استراتژیک منطقه و منزوی کردن تهران طراحی شده است؛ پیش از آنکه هرگونه رویارویی مستقیم قابل تصور باشد. این طرحی برای پیروزی فوری نیست، بلکه برای «آماده‌سازی پیش از جنگ» است.

منطق اصلی: تضعیف متحدان برای خفه کردن مرکز

قدرت ایران بر پایه توانمندی منزوی بنا نشده، بلکه بر پایه «بازدارندگی شبکه‌ای» استوار است. حزب‌الله در لبنان، نیروهای مقاومت در عراق و انصارالله در یمن، با هم سیستمی یکپارچه را تشکیل می‌دهند که:

● عمق استراتژیک ایران را گسترش می‌دهد

● مسیرهای تلافی‌جویانه را چندبرابر می‌کند

● هزینه تقابل مستقیم را بالا می‌برد

تا زمانی که این سیستم دست‌نخورده باقی بماند، نمی‌توان بدون وقوع تنش‌های غیرقابل کنترل به ایران ضربه زد. بنابراین، استراتژی آمریکا ابتدا ایران را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه سیستمی را هدف می‌گیرد که از ایران محافظت می‌کند.

سوریه: کریدور فشار و ضربه چندمنظوره

با سوریه نه به عنوان جنگی که باید حل شود، بلکه به عنوان یک ابزار استراتژیک دائمی برخورد می‌شود. کارکرد آن سه‌گانه است: سکوی فشار علیه متحدان ایران در عراق و لبنان، کریدوری برای بی‌ثبات‌سازی از طریق ناامنی کنترل‌شده، و مسیری جغرافیایی که دسترسی اسرائیل به ایران را تسهیل می‌کند.

ایالات متحده با حفظ سوریه در وضعیتی تکه‌تکه و نفوذپذیر، یک محیط عملیاتی پیشرو را حفظ می‌کند که از طریق آن می‌توان فشار را به سمت شرق (غرب عراق) برای مختل کردن لجستیک و انسجام مقاومت، و به سمت غرب (مرزهای شرقی لبنان) برای وادار کردن حزب‌الله به تخصیص دائمی نیروهای دفاعی اعمال کرد. تشکل‌های افراطی باقی‌مانده ریشه‌کن نمی‌شوند، بلکه مدیریت می‌شوند تا به عنوان ابزارهای اصطکاک سیار، بدون نیاز به تنش رسمی، بی‌ثباتی ایجاد کنند.

هم‌زمان، حریم هوایی و زمین سوریه برای اسرائیل عمق عملیاتی و انعطاف‌پذیری در مسیر ایجاد می‌کند، فاصله استراتژیک تا ایران را کاهش داده و سوریه را در هندسه‌ی گسترده‌تر ضربه ادغام می‌کند.

لبنان: فرسایش بازدارندگی بدون جنگ

حزب‌الله فوری‌ترین و معتبرترین بازدارنده در برابر اسرائیل و به تبع آن، در برابر حمله مستقیم به ایران است. هدف در لبنان پیروزی کامل نیست (که مستلزم جنگی فاجعه‌بار است)، بلکه «فرسایش تدریجی» است.

این هدف از طریق موارد زیر دنبال می‌شود:

● فشار نظامی مستمر اسرائیل زیر آستانه جنگ تمام‌عیار

● خفقان اقتصادی محیط دولتی لبنان

● بی‌ثبات‌سازی مرزهای شرقی مرتبط با صحنه سوریه

● جنگ روانی با هدف فرسوده کردن حزب‌الله در چندین محور

هدف این است که حزب‌الله در وضعیت «اشباع استراتژیک» قرار گیرد: همیشه بسیج‌شده، همیشه واکنشی و هرگز به‌طور کامل منسجم‌نشده. حزب‌اللهی که مدام در حال دفاع از خاک، مرزها و ثبات داخلی لبنان باشد، کمتر قادر خواهد بود نقش خود را به عنوان ستون اصلی معماری بازدارندگی منطقه‌ای ایران ایفا کند.

عراق: مرکز ثقل

عراق حساس‌ترین قطعه‌ی این پازل است. از نظر جغرافیایی، ایران را به سوریه و لبنان متصل می‌کند. از نظر اقتصادی، بر ذخایر عظیم انرژی تکیه زده و از نظر استراتژیک، میزبان حضور نظامی آمریکا و نیروهای قدرتمند مقاومت است.

برای ایالات متحده، عراق باید ضعیف، تقسیم‌شده و وابسته باقی بماند. یک عراق مقتدر و دارای حاکمیت ملی که با ایران همسو باشد:

● کریدورهای زمینی را ایمن می‌کند

● موقعیت نظامی آمریکا را تضعیف می‌کند

● اهرم فشار بر بازارهای انرژی را از بین می‌برد

● عمق استراتژیک ایران را به سمت غرب فراهم می‌کند

بنابراین، سیاست آمریکا بر مهار و تجزیه نیروهای مقاومت، جلوگیری از انسجام کامل سیاسی و حفظ وابستگی امنیتی به حضور ایالات متحده متمرکز است. عراق صرفاً یک صحنه نبرد نیست، بلکه لولایی است که کل تعادل منطقه‌ای بر حول آن می‌چرخد.

یمن: نقطه خفقان دریایی و استراتژی تجزیه

یمن حوزه متفاوت اما به همان اندازه حیاتی را اشغال کرده است: دریا. کنترل بر باب‌المندب، کنترل بر یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های دریایی جهان است. توانایی انصارالله در تهدید این مسیر، یمن را از یک درگیری پیرامونی به یک نقطه فشار جهانی تبدیل کرده است.

پاسخ استراتژیک، شکست قطعی نیست بلکه تجزیه است. واشینگتن و شرکایش با پیشبرد طرح ایجاد یک موجودیت در جنوب یمن و به رسمیت شناختن «سومالی‌لند»، به دنبال آن هستند تا:

● باب‌المندب را از دو طرف کنترل کنند

● انصارالله را از نظر جغرافیایی محاصره و منزوی کنند

● توانایی یمن را به عنوان یک بازیگر دریایی متحد کاهش دهند

این یک مهار دریایی است که در لباسِ راه‌حل سیاسی ظاهر شده است.

هدف نهایی: منزوی کردن ایران

تنها زمانی که متحدان ایران ضعیف، فرسوده و مجزا شوند، مرحله نهایی تصورپذیر می‌شود. در آن مقطع، ایران با موارد زیر روبرو خواهد بود:

● کاهش ظرفیت تلافی‌جویانه

● حمایت منطقه‌ای تکه‌تکه شده

● مسیرهای محدود برای افزایش تنش

● آسیب‌پذیری بیشتر در برابر کارزارهای هوایی و موشکی

حمله به ایران، اگر رخ دهد، به این دلیل قاطعانه طراحی شده که با تأخیر (پس از تضعیف پیرامون) انجام می‌شود.

 

درس ایران

نیاز به مقاومت قدرتمند این استراتژی یادآور سخنان امام خمینی (ره) است: انقلاب باید صادر شود، وگرنه آمریکا هر تلاشی برای رهایی از هژمونی خود را در هم خواهد شکست.

با توجه به اینکه اقدامات ایالات متحده اکنون آشکارا نیروهای آزادی‌بخش را هدف قرار داده، مؤثرترین دفاع برای ایران، داشتن متحدان قوی‌تر در سراسر منطقه از نظر سیاسی و نظامی است.

تضعیف حزب‌الله یا سایر شرکای منطقه‌ای، امنیت ایران را تضعیف کرده و این اصل را تأیید می‌کند که مقاومت باید در همه جا مقتدر باقی بماند.

در نتیجه، ساختارهای سیاسی منطقه ممکن است تحت ضرورت وجودی مقابله با فشار آمریکا تغییر کنند. شکل فعلی برخی کشورها مانند امارات، اردن یا بحرین، ممکن است پس از طی این فرآیند، برای ایران یا متحدانش دیگر قابل قبول باقی نماند.

 

ریسک: بازگشت سیستمیک (Blowback)

این استراتژی فرض را بر این می‌گذارد که تجزیه قابل کنترل است، بی‌ثباتی می‌تواند محلی بماند و تنش را می‌توان تا ابد مدیریت کرد. اما تاریخ خلاف این را می‌گوید.

جنگ‌های فرقه‌ای محصور نمی‌مانند. نیروهای نیابتی به خودمختاری می‌رسند. اختلالات دریایی در سطح جهانی بازتاب می‌یابد. دولت‌های فروپاشیده، بازیگران غیرقابل پیش‌بینی ایجاد می‌کنند. ایالات متحده و اسرائیل با تلاش برای تضعیف ایران از طریق آتش‌های غیرمستقیم منطقه‌ای، خطر برافروختن پیکربندی جدیدی از درگیری را به جان می‌خرند که برای تسلط یافتن بسیار پیچیده و برای خاموش کردن بسیار گسترده است.

آنچه در حال ساخت است ممکن است راهی به سوی کنترل نباشد، بلکه سیستمی از بی‌ثباتی دائمی منطقه‌ای باشد؛ و سیستم‌ها، وقتی رها شوند، دیگر از معماران خود اطاعت نمی‌کنند.