سیاست به سبک بازجوها
اگر درک ابتدایی از شیوه بازجویی پلیس داشته باشید (یا حتی یک قسمت از نظم و قانون را دیده باشید)، با سناریوی پلیس خوب/پلیس بد آشنا هستید. مظنونی را برای بازجویی میآورند (ترجیحاً بدون حضور وکیلش). ابتدا از اعتراف یا گفتن آنچه پلیس میخواهد خودداری میکند. یکی از مأموران عصبانی میشود، سر او فریاد میزند، شاید کمی با او بدرفتاری کند و از پیامدهای وخیمی بگوید که در صورت اعتراف نکردن در انتظارش خواهد بود.
در این میان، مأمور دیگر دخالت میکند، به همکار تندخویش میگوید آرام شود، او را از اتاق بازجویی بیرون میفرستد و برای مظنون یک فنجان قهوه یا سیگار میآورد. با لحنی آرام میگوید شرایط دشوار او را درک میکند و فقط میخواهد کمک کند، سپس پیشنهاد میدهد کار عاقلانه این است که در ازای برخورد ملایمتر، به اشتباهش اعتراف کند. مظنون مضطرب و درمانده، اما قدردان این همدلی ظاهری، هرچه پلیس خوب بخواهد میگوید و گاهی حتی به جرمی که مرتکب نشده اعتراف میکند. پرونده بسته میشود.
سیاست به مثابه غارت
این سناریوی آشنا هنگام تماشای نحوه تعامل دولت ترامپ با متحدان آمریکا، بهویژه ناتو، در ذهنم تداعی شده است. جهتگیری کلی سیاست آمریکا بسیار غارتگرانه بوده است: اعمال تعرفههای تنبیهی به دلایل خیالی یا حتی انتقامجویانه، اعلام آشکار تمایل به تصاحب قلمرو دیگر کشورها، دریافت رشوه از کشورهایی که خواهان جلب نظر آمریکا هستند، و دخالت در سیاست داخلی اروپا به سود گروههای راست افراطی. رویکرد پلیس خوب/پلیس بد بخش مهمی از این راهبرد است.
«پلیسهای بد» دولت شامل معاون رئیسجمهور آمریکا ونس هستند که این روند را با سخنرانی مشهور و خصمانهاش در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ آغاز کرد؛ وزیر بازرگانی آمریکا، که اظهارات تحریکآمیزش در داووس باعث شد رئیس بانک مرکزی اروپا جلسه را ترک کند؛ چند تن از سفیران کمدیپلمات منصوب ترامپ؛ و البته خود ترامپ. او بارها اتحادیه اروپا را «دشمن» خوانده، متحدان ناتویی آمریکا را بهدروغ به «سرکیسه کردن ما» متهم کرده، فداکاریهای اروپا در افغانستان را تحقیر کرده و با تهدید تعرفههای بیشتر، کاهش حمایت از اوکراین و حتی خروج از ناتو، از متحدانی که با تحقیر پنهاننشدهای به آنها مینگرد امتیاز گرفته است. سخنرانی طولانی، پراکنده و مملو از ادعاهای نادرست او در مجمع جهانی اقتصاد داووس نیز کاملاً با نقش «پلیس بد اعظم» سازگار بود.
پلیس های خوب
در مقابل، «پلیسهای خوب» شامل معاون وزیر دفاع آمریکا، البریج کلبی، هستند که ۱۲ فوریه در مقر ناتو در بروکسل سخنرانی سازندهای با عنوان «ناتوی ۳.۰» ارائه داد؛ وزیر امور خارجه کارکو روبیو، که سخنرانیاش در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ تا حدی آشتیجویانه بود؛ و قانونگذاران حامی ناتو مانند سناتور گراهام این مقامات، در حالی که مراقباند آشکارا از پلیسهای بد یا ترامپ انتقاد نکنند، تأکید میکنند آمریکا و اروپا «به هم تعلق دارند» (به تعبیر روبیو) و میخواهند از تنشهای کنونی عبور کنند. اما مانند هر پلیس خوب دیگری، هدفشان این است که مخاطبان را به انجام آنچه میخواهند ترغیب کنند.
البته روشن است که نمیدانم این تقسیم نقش بخشی از یک راهبرد حسابشده برای دچار شکاف و سردرگمی کردن اروپا است یا نه؛ اما چنین به نظر میرسد. این وضعیت با باور ترامپ سازگار است که غیرقابلپیشبینی بودن یک دارایی مهم در مذاکره است. پلیسهای بد هشدار میدهند و یادآور میشوند که مقاومت در برابر آمریکا هزینهبر خواهد بود؛ پلیسهای خوب نیز به اروپاییهایی امید میدهند که هنوز تصور میکنند با ترکیبی از مماشات و چاپلوسی میتوان ترامپ را نرم کرد یا دستکم روابط فرا آتلانتیک را تا پایان دوره او حفظ کرد.
تفرقه بیانداز و حکومت کن!
درک اینکه چرا ترامپ چنین رویکردی را برمیگزیند دشوار نیست. تلاش جدی اروپا برای خودمختاری بیشتر یا حتی ایستادگی در برابر آمریکا مستلزم فداکاریهای واقعی و همکاری هماهنگ میان کشورهای متعدد است. این امر با چالشهای همیشگی «کنش جمعی» روبهروست و بنابراین در برابر تاکتیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» آسیبپذیر است. از آنجا که هدف پایدار ترامپ گرفتن امتیاز و باج از دوست و دشمن است چنانکه هژمونهای غارتگر چنین میکنند ایجاد بیشترین شکاف ممکن اقدامی منطقی به نظر میرسد. او ترجیح میدهد با کشورهای اروپایی جداگانه مذاکره کند، جایی که برتری اندازه و قدرت آمریکا اهرم بیشتری در اختیارش میگذارد.
این یکی از دلایل حمایت او از برگزیت در سال ۲۰۱۶ بود. همین انگیزه حمایت ترامپ از جنبشهای راست افراطی اروپا را نیز توضیح میدهد: آنها با جریان «ماگا» در ملیگرایی خاک و خون و برخی ایدههای برتریطلبانه سفیدپوستان اشتراک دارند و عموماً با اتحادیه اروپا مخالفاند. به قدرت رسیدن آنها، بازی دادن کشورهای اروپایی در برابر یکدیگر را برای واشنگتن آسانتر میکند، دقیقاً همان چیزی که ترامپ میخواهد.
یک تصمیم اشتباه در بلند مدت
شاید برخی این وضعیت را برای آمریکا ایدهآل بدانند، اما چنین نتیجهای در بلندمدت به زیان آمریکاست. اروپایی ضعیفتر، چندپارهتر و احتمالاً پرتنشتر به سود منافع درازمدت آمریکا نیست، بهویژه در دورهای چندقطبی که آمریکا با رقیبی همسنگ روبهروست و روابط نزدیک با اروپایی قویتر یک دارایی راهبردی محسوب میشود. در بهترین حالت، اروپایی چنددست برای چین و دیگران آسانتر قابل بهرهبرداری خواهد بود و کمتر با واشنگتن در اشتراکگذاری اطلاعات یا محدود کردن انتقال فناوریهای پیشرفته به پکن همکاری خواهد کرد.
در بدترین حالت، ادامه فشار بر متحدان دیرینه آنها را به متنوعسازی روابط اقتصادی وادار میکند و موانع کنونی همکاری جمعی را از میان برمیدارد. به نظر من، شکلگیری «ایالات متحده اروپا» هنوز احتمالی دور است، اما فشار همزمان آمریکا از یک سو و روسیه از سوی دیگر شاید همان سناریویی باشد که حرکت جدی در آن مسیر را ممکن میکند. وقتی ۵۱ درصد اروپاییها آمریکا را دشمن و تنها ۹ درصد آن را دوست میدانند، احتمال شکافی عمیق و پایدار را نمیتوان کاملاً منتفی دانست.
غیر قابل پیش بینی
بر اساس گزارش نیویورک تایمز، رهبران اروپایی از پیامهای متناقض پلیسهای خوب و بد سردرگم شدهاند. اما نباید چنین باشند. دیدگاههای ترامپ اکنون شناختهشده است، و اروپاییها باید به یاد داشته باشند که پلیس خوب و پلیس بد با هم کار میکنند تا زندانیان بیچاره را فریب دهند. حرف ارزان است؛ آنچه اهمیت دارد اقدامات عملی است. آیا ترامپ به دامن زدن به جنگ تجاری ادامه خواهد داد و سطح تعرفهها را بر اساس تمایلات شخصی بالا و پایین خواهد برد؟ آیا تهدید تصاحب گرینلند به خاطرهای دور بدل میشود یا دوباره سر برخواهد آورد؟ آیا او به توافقها پایبند میماند یا مدام شرایط را تغییر میدهد و امتیاز بیشتری میطلبد؟ پاسخ به این پرسشها تعیین میکند روابط فرا آتلانتیک به سوی ثبات و سازندگی پیش میرود یا همچنان در سراشیبی سقوط باقی میماند. اگر دیگر اعضای ناتو میخواهند مسیر نخست را تقویت و از دومی جلوگیری کنند، تنها گزینهشان ارائه جبههای متحد است.
منبع: فارن پالیسی