به گزارش اکوایران، در شرایطی که تشدید تنشها بیش از هر زمان دیگری در منطقه رو به افزایش به نظر میرسد، دولتهای عربی منطقه اکنون با نگرانی از سناریوی جنگ سخن میگویند. تغییر موازنه تهدید، افزایش نگرانی از رفتارهای تهاجمی اسرائیل و پیامدهای آن، باعث شده پایتختهای عربی بهجای تشویق واشنگتن به اقدام نظامی، بر دیپلماسی و مهار تنش تأکید کنند؛ چرا که هزینههای یک درگیری گسترده میتواند کل منطقه را وارد چرخهای تازه از بیثباتی کند.
تهدید واقعی کیست؟
به نوشته اندیشکده چتم هاوس، تا همین چندی پیش، بیشتر رهبران خاورمیانه از آمریکا بهدلیل اتخاذ موضعی نهچندان قاطع در برابر ایران ناراضی بودند. بسیاری از نخبگان منطقهای از رویکرد دولت اوباما که دیپلماسی با تهران را دنبال میکرد، موضعی سازگارانه اتخاذ کرده و دستیابی به توافق هستهای را در اولویت قرار داده بود، ناراضی بودند. دلیل این نارضایتی روشن بود: از نگاه آنها ایران بهطور گسترده بهعنوان تهدیدی بزرگ برای ثبات منطقهای به حساب میآمد. اما امروز، در حالی که احتمال واقعی اقدام نظامی آمریکا علیه ایران وجود دارد، دولتهای منطقه با دیپلماسی فعال در تلاشاند آمریکا را از حمله بازدارند. عمان، قطر و ترکیه تلاشهای میانجیگرانه خود را افزایش دادهاند. عربستان و مصر نیز خواستار تنشزدایی و دیپلماسی شدهاند.
این چرخش چشمگیر چگونه توضیح داده میشود؟ قدرت منطقهای ایران کاهش یافته و چشمانداز شکلگیری نظمی ایرانمحور عقب نشسته است. برای رهبران خاورمیانه، تهدیدها تغییر کردهاند: اکنون بزرگترین خطرها، اسرائیلی توسعهطلب و تهاجمی است توسعهطلبی و غیرقابل پیشبینی بودن اسرائیل افزایش یافته و کشورهای همسایه آن را بیش از پیش نگران کرده است. حمله سپتامبر ۲۰۲۵ اسرائیل به دوحه بهویژه نشان داد که این رژیم حاضر است برداشتهای رایج درباره امنیت منطقهای و چتر امنیتی آمریکا را نقض کند و این امر در کشورهای خلیج فارس برداشت تهدید از جانب اسرائیل را تقویت کرد. دیدگاه غالب در منطقه این است که تهدید ایران بیشبرآورد و تهدید اسرائیل دستکم گرفته شده بود. هرچه رهبران منطقه تهدید کمتری از سوی ایران احساس کنند، بیشتر از اسرائیل احساس تهدید کرده و در پی موازنه قدرت آن برخواهند آمد.
سناریوهای برای منطقه
تغییر در برداشت از تهدید، راهبرد دولتهای منطقه در قبال ایران را شکل میدهد. بهطور کلی سه رویکرد سیاستی وجود دارد: تغییر رادیکال، مهار، و مقابله مبتنی بر سیاستها. آمریکا و اسرائیل همچنان به دو رویکرد نخست پایبندند. البته زمانی برخی دولتهای منطقه نیز به عناصری از این رویکردها گرایش داشتند. حتی در سال ۲۰۱۸، در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، آمریکا تلاش کرد «ائتلاف راهبردی خاورمیانه» موسوم به ناتوی عربی را با مشارکت شش کشور خلیج فارس بههمراه مصر و اردن شکل دهد تا سدی در برابر ایران باشد؛ ابتکاری که ناکام ماند.
اما در فضای پس از ۷ اکتبر، سیاست تغییر رادیکال یا مهار، در میان کشورهای عربی خریدار چندانی ندارد. افزون بر این، بسیاری از رهبران منطقه بر این باورند که حذف ایران از معادله، اسرائیل را جسورتر خواهد کرد تا منطقه را مطابق تصویر خود بازآرایی کند؛ امری که برای اغلب دولتهای منطقه غیرقابلقبول است. ابهام ترامپ درباره دامنه و هدف هر گزینه نظامی نیز نگرانیهای منطقهای را تشدید کرده است. سیاست مهار ایران یکی از عناصر اصلی ابتکارات منطقهای مورد حمایت آمریکا، مانند «توافقهای ابراهیم»، بود که بر ایده نظمی مبتنی بر همکاری عربی–اسرائیلی در چارچوبی آمریکا-محور استوار بود.
رویکرد مبتنی بر سیاستها
با توجه به هزینه و خطر بالای دو گزینه نخست، دولتهای منطقه بهطور فزایندهای رویکرد مبتنی بر سیاست را در قبال ایران اتخاذ کردهاند.در مناقشه جاری آمریکا و ایران، برنامه هستهای تهران، موشکهای بالستیک و شبکه و سیاست منطقهای آن محورهای اصلی هستند. دولتهای منطقه با حمله آمریکا به ایران برای حل این مسائل مخالفاند اما خود نیز نسبت به آنها نگراناند. با وجود این، رهبران منطقه معتقدند آمریکا باید به دیپلماسی منطقهای فرصتی واقعی بدهد. جایگزین آن، جنگی ویرانگر و چرخهای تازه از بحرانهای فاجعهبار است. چنین دیپلماسیای «کمهزینهترین گزینه بد» است. اگر به نتیجه برسد، میتواند بهطور قدرتمندی نشان دهد که منطقه خود مالک و تصمیمگیر بحرانهای خویش است امری که خاورمیانه پس از دههها شکلگیری سرنوشتش بهدست قدرتهای خارجی، بهشدت به آن نیاز دارد.
چرا کشورهای عربی از جنگ آمریکا با ایران وحشت دارند؟
ابعاد بسیج نظامی آمریکا واقعاً خیرهکننده است. بنا بر گزارش کلی ولهاس، دستکم ۱۰۸ هواپیمای سوخترسان در منطقه تحت فرماندهی مرکزی آمریکا مستقر شده یا در مسیر آن هستند. به گفته مقامهای نظامی، حملات میتواند «در هر لحظه» آغاز شود. این آمادگیها نهتنها نشان میدهد عملیات ممکن است قریبالوقوع باشد، بلکه احتمال میدهد فراتر از یک حمله محدود مانند حمله ژوئن گذشته به سایتهای هستهای ایران، پایدار و طولانیمدت باشد. به نوشته ریسپانسیبل استیت کرفت، در حالی که حمله احتمالی آمریکا به ایران بیش از پیش اجتنابناپذیر به نظر میرسد، متحدان واشنگتن در خلیج فارس همان کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و با نگرانی در انتظار واکنش تلافیجویانه ایراناند از تشدید تنش بهشدت هراسان شده و در حال لابی با واشنگتن برای جلوگیری از آن هستند.
به گفته آنا جیکوبز خلیفه، تحلیلگر مسائل خلیج فارس و پژوهشگر غیرمقیم مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس: «آنها شاید بدشان نیاید ایران تضعیف شود، اما بیش از هر چیز نگران سناریوی هرجومرج و بیثباتی هستند.» از ژانویه تاکنون، عربستان، قطر و عمان در کنار ترکیه و مصر، دیپلماسی فشردهای را برای دور کردن واشنگتن و تهران از پرتگاه درگیری دنبال کردهاند. این نه به دلیل همدلی با تهران، بلکه به این خاطر است که میدانند در خط مقدم تلافی ایران قرار خواهند گرفت. ره گفته بدر السیف، استاد تاریخ در دانشگاه کویت: «بمباران ایران با محاسبات و منافع کشورهای عربی خلیج فارس در تضاد است. چرا که قدرت اسرائیل را افزایش می دهد.»
تهدید چندبعدی برای خلیج فارس
خطر برای کشورهای خلیج فارس چندوجهی است. نخست، تهدید مستقیم نظامی: ایران بارها اعلام کرده پایگاههای آمریکا در منطقه اهداف مشروع هستند. حمله ژوئن ۲۰۲۵ به پایگاه هوایی العدید در قطر در پی حملات آمریکا در جنگ ۱۲روزه هرچند تلفات نداشت، اما هنوز خاطرهای تازه و هراسانگیز برای رهبران خلیج فارس است. یک کارزار جدید و پایدار میتواند تأسیسات در قطر، امارات، عربستان و بحرین را هدف موشکها یا پهپادهای ایرانی قرار دهد. این تهدید فرضی نیست؛ تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹ با حملهای حوثی ها فلج شد. پیام روشن بود: ایران توانایی هدف قرار دادن زیرساختهای خلیج فارس را دارد. در جنگی که برای حکومت ایران جنبهای وجودی داشته باشد، انگیزه برای حمله به کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکا هستند افزایش خواهد یافت.
حتی اگر کشورهای خلیج فارس مستقیماً هدف قرار نگیرند، پیامدهای ویرانگر دیگری در انتظارشان است. این کشورها در تلاش برای تنوعبخشی به اقتصاد و جذب سرمایه و نیروی کار خارجیاند؛ تهدید جنگ منطقهای میتواند سرمایه و نیروی انسانی را فراری دهد. بحران احتمالی پناهجویان نیز نگرانی مهمی است. بندرعباس تنها با یک مسیر کوتاه دریایی از دبی فاصله دارد. جنگی که اقتصاد ایران را نابود یا موجب فروپاشی داخلی شود، میتواند هزاران آواره را به سوی امارات روانه کند.
کابوس اقتصادی و خطر هستهای
خطر اقتصادی نیز جدی است. مقامهای ایرانی هشدار دادهاند در صورت جنگ، همه گزینهها از جمله بستن یا مینگذاری تنگه هرمز روی میز است. هرچند بستن کامل تنگه بعید است، زیرا صادرات نفت ایران به چین را نیز مختل میکند اما نیروی دریایی سپاه میتواند به «بستن هوشمند» روی آورد: رهگیری انتخابی نفتکشهای مرتبط با غرب، در حالی که نفتکشهای چین عبور کنند. یکپنجم نفت جهان از این تنگه عبور میکند. همانطور که محاصره دریای سرخ از سوی حوثیها در واکنش به جنگ غزه موجب جهش هزینههای بیمه و قیمت نفت شد، تهدید بستن هرمز نیز میتواند قیمت جهانی نفت را بالا ببرد و موجی از تورم ایجاد کند.
در نهایت، خطر آن وجود دارد که حمله نظامی آمریکا ایران را وادار کند دکترین رسمی هستهای غیرنظامی خود را کنار بگذارد و بهسمت تسلیحاتیشدن حرکت کند، دقیقاً همان نتیجهای که ظاهراً هدف جنگ جلوگیری از آن است. در آن صورت، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با بدترین سناریو روبهرو خواهند شد: همسایگی با ایرانی انتقامجو، تجدیدنظرطلب و احتمالاً مجهز به سلاح هستهای. این وضعیت احتمالاً عربستان و امارات را بهسوی جستوجوی بازدارندگی هستهای خود سوق میدهد و منطقه را وارد رقابت تسلیحاتی خطرناک و بیثباتکنندهای میکند.