وی بیان کرد: یعنی به هر قیمت ــ تأکید میکنم به هر قیمت ــ باید جلوی جنگ گرفته شود. ممکن است برای جلوگیری از جنگ لازم باشد هزینهها و بهایی پرداخت شود، اما این مهم نیست؛ مهم این است که جنگ شکل نگیرد. بهایی که برای جلوگیری از جنگ پرداخت میشود، دیر یا زود قابل جبران است، اما مصیبتها و آفتهایی که جنگ به بار میآورد ممکن است هرگز قابل جبران نباشد. جانهای ارزشمندی که در جنگ از دست میروند هیچگاه جبران نمیشوند و عقبافتادگیهایی که یک کشور ممکن است در مقایسه با همتایان خود در منطقه و جهان دچار آن شود، ممکن است دهها سال طول بکشد و حتی جبرانناپذیر باشد.
احمدی اشاره کرد: بنابراین اگر به سؤال شما برگردم، دیپلماسی مهمترین ابزار دولت برای جلوگیری از جنگ است و باید بتواند از عهده این مسئولیت برآید. سیاست خارجی کشور باید به گونهای طراحی شود که اساساً زمینه شکلگیری جنگ ایجاد نشود. از طریق سیاست خارجی درست، منطقی و عقلایی باید چشمانداز هرگونه برخورد و جنگی منتفی شود. در چارچوب چنین سیاست خارجی عقلایی، دیپلماسی باید بتواند وظایف خود را انجام دهد.
وظیفه دیپلماسی مذاکره است
وی گفت: وظیفه دیپلماسی مذاکره است؛ مذاکره و مذاکره و مذاکره. همچنین ائتلافسازی و ائتلافسازی و ائتلافسازی. متأسفانه ما اگرچه مذاکره کردهایم و گاهی هم با تأخیر مذاکره کردهایم، اما در حوزه ائتلافسازی تقریباً در حد صفر عمل کردهایم. اکنون که درگیر جنگ هستیم، میبینیم وضعیت ما در زمینه ائتلافسازی تا چه اندازه اسفبار است. حتی کشورهایی که تصور میکردیم با ما روابط خوبی دارند، در این شرایط بحرانی اولویتهایی دارند که فاصله قابل توجهی با اولویتهای ما دارد.
احمدی اظهار کرد: بهطور مشخص در ارتباط با اتفاقاتی که رخ داد، یعنی جنگ اول ۱۲ روزه و جنگی که اکنون درگیر آن هستیم، انتظار من از دیپلماسی بسیار بیش از این بود. واقعبینی رکن اساسی سیاست خارجی و پیشبرد روابط با جهان است. در شرایطی که تهدید وجود دارد، سیاست خارجی و دیپلماسی چارهای جز نشان دادن انعطاف ندارند.
وی بیان کرد: در گذشته نیز مواردی داشتهایم که چنین انعطافی نشان داده شد. برای مثال در اوایل دهه ۹۰ وارد مذاکره شدیم و در نهایت در سال ۱۳۹۴ (۲۰۱۵) توافقی حاصل شد. در آن توافق امتیازاتی داده شد، اما به هر حال توافق شکل گرفت. مشکل ما در دوره فعلی این است که با دولت خاصی در آمریکا و با جریانی بهشدت افراطی در اسرائیل مواجه هستیم. این جریان افراطی در اسرائیل پس از هفتم اکتبر به شکل بنیادی سیاستهای خود را تغییر داد و وارد روندی تهاجمی در سراسر منطقه شد.
در ادامه اشاره کرد: در همین حال سیاست خارجی آمریکا در دوره دونالد ترامپ به شدت شخصیسازی شده است. در یک سال و اندی که از دور دوم ریاستجمهوری ترامپ گذشته، سیاست خارجی آمریکا به غایت شخصی شده و این مسئله نه فقط برای ایران، بلکه برای همه کشورها مشکلاتی ایجاد کرده است.
وی گفت: برای مثال شورای امنیت ملی آمریکا عملاً تعطیل شده و مشاور امنیت ملی ندارد. در حالی که بهطور معمول بخش مهمی از سیاست خارجی آمریکا در شورای امنیت ملی شکل میگرفت، اکنون چنین روندی وجود ندارد. وزارت خارجه آمریکا نیز تا حد زیادی به حاشیه رفته است. مارکو روبیو که وزیر خارجه است و همزمان مشاور امنیت ملی نیز محسوب میشود، اختیارات بسیار محدودی دارد و بیشتر در حوزه آمریکای لاتین فعال است.
احمدی اشاره کرد: در این مدت، بسیاری از مسائل سیاست خارجی آمریکا از جمله بحران غزه، بحران اوکراین و موضوع ایران از طریق نمایندگان ویژه ترامپ مدیریت شدهاند. این نمایندگان مستقیماً با خود ترامپ در ارتباط هستند و از او دستور میگیرند. در واقع بدنه سنتی وزارت خارجه آمریکا تا حد زیادی کنار گذاشته شده است و به همین دلیل دیگر کمتر شاهد فعالیتهای دیپلماتیک کلاسیک از سوی دیپلماتهای ارشد آمریکایی هستیم.
این دیپلمات پیشین گفت: تصمیمگیری در سیاست خارجی آمریکا اکنون تا حد زیادی به شخص ترامپ وابسته است و روندهای معمول تصمیمسازی که در دولتهای دیگر وجود دارد، طی نمیشود. همین امر باعث شده مواضع ترامپ گاهی متناقض و سیال به نظر برسد.
وی بیان کرد: در دور اول ریاستجمهوری ترامپ، تأکید او بر «اصلاح برجام» بود؛ یعنی حفظ دو پایه اصلی برجام: محدودیت برنامه هستهای ایران و کاهش تحریمها. اما در دور دوم، موضع او از ابتدا بر «غنیسازی صفر» متمرکز شد.
معتقد بودیم که باید مستقیماً با شخص ترامپ کار کرد
احمدی اشاره کرد: با توجه به این ویژگیهای شخصیتی و شیوه تصمیمگیری ترامپ، من و برخی دیگر از تحلیلگران معتقد بودیم که باید مستقیماً با شخص ترامپ کار کرد. بسیاری از رهبران جهان نیز متوجه این موضوع شده بودند و تلاش میکردند ارتباط شخصی با او برقرار کنند، زیرا میدانستند این مسئله در تصمیمگیریهای او بسیار تأثیرگذار است.
در ادامه اشاره کرد: متأسفانه در ایران توجه چندانی به این موضوع نشد و همچنان تلاش شد از همان مسیرهای سنتی مانند تماس با اندیشکدهها یا مذاکرات غیرمستقیم مسئله حل شود. در حالی که تماس مستقیم ــ حتی در حد یک تماس تلفنی ــ با شخص ترامپ میتوانست در برخی موارد راهگشا باشد.
این دیپلمات پیشین گفت: اصرار بر مذاکرات غیرمستقیم نیز مشکلات خاص خود را دارد. وقتی دو طرف حاضر نمیشوند رودررو مذاکره کنند و پیامها از طریق واسطه منتقل میشود، طبیعتاً روند گفتوگو پیچیدهتر و کندتر میشود.
با این تحلیل که خواستههای آمریکا پایانناپذیر است موافق نیستم
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، در گفتوگو با برنامه «گفتوگوی استراتژیک» گفت: من تماسهای محدودی با همکارانی که اکنون درگیر این مذاکرات بودند داشتم. به هر حال نظراتی که خودم و برخی دیگر از افراد با دیدگاههای مشابه داشتیم، از طریق کانالهایی منتقل میشد. برای من تقریباً روشن بود که این روند در نهایت به کجا خواهد رسید. تردیدی نداشتم که اگر توافقی حاصل نشود، ترجیح ترامپ این خواهد بود که از طریق یک اقدام نظامی یا یک ضربه نظامی یکجانبه موضوع را پیش ببرد.
وی بیان کرد: نظریههایی که ترامپ درباره استفاده از نیروی نظامی مطرح کرده بود نیز پیش روی ما قرار داشت. او بارها گفته بود که وارد «جنگهای بیپایان» نخواهد شد، اما همزمان تأکید کرده بود که «ضربات محدود و نقطهای» را از دستور کار خود خارج نکرده است. از سوی دیگر، توان نظامی فوقالعادهای که آمریکا در اختیار دارد نیز واقعیتی انکارناپذیر است. گفته میشود توان نظامی آمریکا تقریباً معادل مجموع توان نظامی یازده کشوری است که پس از آن قرار دارند. طبیعی است کشوری با چنین ظرفیتی نخواهد این اهرم را کاملاً بلااستفاده بگذارد.
احمدی اشاره کرد: به همین دلیل ما باید متوجه میبودیم که آمریکا و شخص ترامپ در نهایت تمایل دارند از این قدرت نظامی عظیم ــ که با بودجهای نزدیک به یک تریلیون دلار در سال حفظ میشود ــ بهعنوان ابزار فشار استفاده کنند. در چنین شرایطی، به نظر من همان «نرمش قهرمانانه»ای که در اوایل دهه ۹۰ شاهد آن بودیم، در این مقطع نیز لازم بود تا از مسیرهای مختلف از وقوع جنگ جلوگیری شود.
وی بیان کرد: در داخل کشور بارها مطرح میشد که خواستههای ترامپ انتهایی ندارد و اگر در موضوع هستهای امتیاز داده شود، بعد از آن موضوع موشکی، منطقهای و مسائل دیگر مطرح خواهد شد. حتی خود ترامپ هم پس از آغاز جنگ گفت ایران حاضر نشد «همه چیز» را بدهد و تسلیم شود.
این دیپلمات پیشین گفت: با این حال، من چندان با این تحلیل که خواستههای آمریکا پایانناپذیر است موافق نیستم. حتی اگر چنین احتمالی وجود داشت، باید آن را در عمل میآزمودیم. یعنی باید وارد مسیر مذاکره میشدیم و میدیدیم واقعاً تا کجا پیش میرود.
احمدی اشاره کرد: در مذاکرات منتهی به برجام نیز چنین تجربهای وجود داشت. در ابتدا آمریکاییها میگفتند باید درباره همه موضوعات مذاکره شود، اما موضع ایران این بود که فقط درباره مسئله هستهای مذاکره خواهد کرد. در نهایت نیز آمریکاییها این موضوع را پذیرفتند و مذاکرات صرفاً بر موضوع هستهای متمرکز شد. در مقابل، آنها هم گفتند که فقط تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای را لغو یا تعلیق خواهند کرد. در نهایت هم توافق شکل گرفت و برجام برای مدتی اجرا شد.
در ادامه اشاره کرد: پس از روی کار آمدن ترامپ شرایط سیاسی تغییر کرد. یکی از اشتباهاتی که به نظر من در تحلیل سیاست خارجی آمریکا در ایران وجود دارد، نوعی نگاه «ذاتگرایانه» به آمریکاست؛ یعنی تصور میشود آمریکا یک ذات ثابت دارد، در حالی که این برداشت دقیق نیست. برای مثال، در جریان ملی شدن صنعت نفت، دولت دموکرات آمریکا در ابتدا رویکرد متفاوتی نسبت به دولت جمهوریخواه آیزنهاور داشت و با روی کار آمدن جمهوریخواهان سیاست آمریکا تغییر کرد.
وی بیان کرد: نمونههای دیگری نیز وجود دارد. مثلاً دولت اسپانیا در سال ۲۰۰۳ با آمریکا برای حمله به عراق همکاری کرد، اما دولت فعلی اسپانیا امروز بهشدت مخالف اقدام نظامی علیه ایران است و حتی در این زمینه تنشهایی میان مادرید و واشنگتن دیده میشود.
بنابراین نباید نگاه ذاتگرایانه به سیاست خارجی آمریکا داشت. هر دولت در آمریکا میتواند سیاست متفاوتی داشته باشد. ترامپ نیز با روی کار آمدن خود سیاست خارجی آمریکا را به شکلی تغییر داد که در هفتاد یا هشتاد سال گذشته کمسابقه بود.
این دیپلمات پیشین گفت: در چنین شرایطی ما هم باید سیاست خود را متناسب با واقعیتهای جدید تنظیم میکردیم. همانطور که گفتم، در دور اول ریاستجمهوری ترامپ خواسته اصلی او «اصلاح برجام» بود. او حتی با وجود اینکه گفته بود در روز اول ورود به کاخ سفید برجام را لغو خواهد کرد، حدود ۱۷ تا ۱۸ ماه از توافق خارج نشد و پس از خروج نیز بارها برای مذاکره ابراز تمایل کرد.
وی بیان کرد: به نظر من ما باید این مسیرها را امتحان میکردیم و صرفاً بر اساس تصورات خود تصمیم نمیگرفتیم. اگر درباره موضوع هستهای مذاکره میکردیم و توافقی به دست میآمد و سپس آمریکا خواستههای جدیدی مطرح میکرد، آن زمان میتوانستیم درباره ادامه مسیر تصمیم بگیریم.
احمدی اشاره کرد: برای مثال، تا حدود دو هفته پیش ترامپ تقریباً هیچ اشارهای به برنامه موشکی ایران نکرده بود. حتی در دستورالعمل فشار حداکثری که در چهار فوریه صادر شد، تنها دو خط قرمز مطرح شده بود: جلوگیری از هستهای شدن ایران و جلوگیری از توسعه موشکهای بالستیک قارهپیما. درباره موشکهای کوتاهبرد و میانبرد عملاً بحث جدی مطرح نشده بود.
در ادامه اشاره کرد: در مورد گروههای منطقهای نیز، با توجه به تحولات سه سال اخیر و ضرباتی که به این گروهها وارد شده بود، مسئله به آن شدت و حدت گذشته مطرح نبود. به نظر میرسید ترامپ بیشتر به دنبال یک دستاورد مشخص است تا بتواند آن را در داخل آمریکا به افکار عمومی عرضه کند و آن دستاورد هم عمدتاً در حوزه غنیسازی تعریف میشد.
این دیپلمات پیشین گفت: در موضوع غنیسازی نیز راهحلهای بینابینی متعددی وجود داشت که میشد درباره آنها مذاکره کرد. اگر پس از آن آمریکا وارد حوزههای دیگر میشد، آن زمان میتوانستیم درباره ادامه مسیر تصمیم بگیریم. در چنین شرایطی نیز تصمیم ایران میتوانست از نظر افکار عمومی بینالمللی مقبولیت بیشتری داشته باشد.
افکار عمومی بینالمللی عامل بسیار مهمی است
وی بیان کرد: افکار عمومی بینالمللی عامل بسیار مهمی است. برای مثال در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، تظاهرات میلیونی در اروپا و آمریکا علیه سیاستهای واشنگتن برگزار شد. اما اکنون میبینیم که افکار عمومی بینالمللی نسبت به جنگ تقریباً ساکت است. حتی جریانهای چپ در آمریکا نیز واکنش جدی نشان ندادهاند.
احمدی اشاره کرد: بخشی از این مسئله به نحوه پیشبرد سیاست خارجی ما بازمیگردد. البته برخی تحولات داخلی، از جمله اعتراضات سالهای اخیر و بازتاب گسترده آنها در رسانهها و نهادهای بینالمللی نیز در شکلگیری این فضا تأثیر داشته است.
وی بیان کرد: در نهایت باید گفت در پیشبرد سیاست خارجی، همه عوامل باید در نظر گرفته شود. نخستین عامل نیز اقبال داخلی است. سیاست خارجی باید از حمایت عمومی برخوردار باشد و هماهنگی در داخل کشور بسیار مهم است.
در ادامه اشاره کرد: بدون تردید اکثریت مردم ایران مخالف جنگ هستند. در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز در این جنگ اخیر نیز شاهد این مسئله بودهایم. تنها اقلیتی بسیار کوچک ــ عمدتاً در خارج از کشور ــ مواضع متفاوتی داشتهاند که در داخل کشور پذیرش چندانی ندارند.
احمدی گفت:با این حال سیاست خارجی باید از حمایت افکار عمومی برخوردار باشد. برخی معتقدند مردم نباید در سیاست خارجی دخالت داشته باشند، اما به نظر من این برداشت درست نیست. مردم در تعیین جهتگیریهای کلی سیاست خارجی نقش دارند، بهویژه از طریق فرآیندهای انتخاباتی.
این دیپلمات پیشین گفت: آنچه مردم مستقیماً در آن دخالت نمیکنند «دیپلماسی» است؛ یعنی نحوه اجرای سیاست خارجی. اما جهتگیریهای کلان سیاست خارجی ــ مانند اینکه یک کشور به سمت غرب گرایش داشته باشد یا شرق، یا سیاست عدم تعهد را دنبال کند ــ باید مورد حمایت اکثریت جامعه باشد.
در ادامه اشاره کرد: ما باید این مسیرها را امتحان میکردیم. اگر در نهایت روشن میشد که طرف مقابل به چیزی کمتر از حتی خلع سلاح متعارف ایران هم رضایت نمیدهد، آن زمان هم برای داخل کشور و هم برای افکار عمومی بینالمللی روشن میشد که مسئولیت وضعیت پیشآمده بر عهده طرف مقابل است.
جلوگیری از جنگ باید به هر قیمت در صدر اولویتهای دولت باشد
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، در گفتوگو با برنامه «گفتوگوی استراتژیک» گفت: قضاوت درباره استراتژی ترامپ، خواسته نهایی و هدف واقعی او بر اساس گفتههایش کار دشواری است. همانطور که گفتم، ترامپ مواضع متغیر، مقطعی و لحظهای میگیرد. گاهی وی بیان کرد: حتی صحبتهایی مطرح میکند، مثل اینکه فردی از داخل ایران باید عهدهدار امور شود؛ در حالی که این مسائل اساساً ارتباطی به هیچ کشور خارجی، بهویژه ترامپ، ندارد. از سوی دیگر خود ترامپ همواره خود را «رئیسجمهور صلح» معرفی میکرد.
احمدی اشاره کرد: بنابراین نمیتوان چندان روی گفتههای ترامپ بهعنوان مواضع ثابت و مشخص حساب کرد. آنچه میتوان انجام داد این است که از مجموعه رفتارها، نحوه برخوردها و سخنان او یک جمعبندی کلی به دست آورد و بر اساس آن حدس زد که در نهایت چه هدفی را دنبال میکند.
این دیپلمات پیشین گفت: یکی از انتقادهایی که در داخل آمریکا، بهویژه در کنگره، به جنگی که ترامپ آغاز کرده وارد میشود این است که استراتژی او مشخص نیست. هر جنگی باید استراتژی داشته باشد و همچنین باید استراتژی خروج از جنگ داشته باشد؛ یعنی اهداف مشخصی تعریف شود تا معلوم باشد وقتی به آن اهداف رسیدند، جنگ به پایان میرسد. در مورد ترامپ چنین هدف روشنی وجود نداشته است و همین مسئله یکی از محورهای اصلی انتقاد در داخل آمریکا محسوب میشود.
وی بیان کرد: با این حال، از مجموعه سخنان او میتوان چنین برداشت کرد که هدفش این است که ایران در نهایت یک توافق با آمریکا امضا کند. برداشت من این است که تا چند روز قبل، حداقل خواسته او این بود که ایران مسئله غنیسازی را بپذیرد و در این زمینه به توافق برسد.
در ادامه اشاره کرد: البته باید توجه داشت که با گذشت زمان و تغییر توازن اهرمها، مواضع کشورها نیز میتواند تغییر کند. پیش از جنگ ۱۲ روزه، ایران اهرم مهمی به نام غنیسازی در اختیار داشت. این اهرم میتوانست روی میز مذاکره قرار گیرد و مبنای پیشبرد مذاکرات باشد. اما در جریان آن جنگ، سه سایت غنیسازی ایران هدف قرار گرفت و عملاً آن اهرم تا حد زیادی از دست رفت.
احمدی اشاره کرد: یکی از مشکلاتی که ما در طول سالهای گذشته داشتهایم این بوده که از اهرمهایی که در اختیار داشتیم، در زمان مناسب استفاده نکردهایم. همیشه این احتمال وجود داشته که این اهرمها از دست بروند و وقتی چنین اتفاقی میافتد، طرف مقابل مواضع تندتری اتخاذ میکند.
این دیپلمات پیشین گفت: به نظر میرسد اکنون در چنین وضعیتی قرار گرفتهایم. شاید در مقطعی میشد با «غنیسازی صفر» یا حتی با تعلیق غنیسازی مسئله را حل کرد. ما تجربه تعلیق غنیسازی را نیز در گذشته داشتهایم؛ در سال ۱۳۸۲ به مدت دو سال غنیسازی را تعلیق کردیم، در حالی که حق غنیسازی برای ایران محفوظ بود. این تعلیق موقت و بدون الزام حقوقی انجام شد و هدف آن اعتمادسازی بود.
وی بیان کرد: پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز امکان اتخاذ چنین رویکردی وجود داشت. حتی در برخی گزارشها مطرح شده که ایران پیشنهاد تعلیق سهساله یا پنجساله غنیسازی را داده است. من از صحت این موضوع مطمئن نیستم، اما اگر چنین پیشنهادی مطرح شده باشد، در ابتدای دور دوم ریاستجمهوری ترامپ احتمالاً میتوانست مورد پذیرش قرار گیرد و به حل مسئله کمک کند.
در ادامه اشاره کرد: در چنین حالتی، ایران همچنان میتوانست بر «حق غنیسازی» تأکید کند؛ موضوعی که مقامات ایرانی همواره بر آن تأکید داشتهاند. در برخی مقاطع نیز مقامات ایران از «حق غنیسازی» سخن گفتهاند، نه لزوماً از انجام بالفعل غنیسازی. اگر این مبنا پذیرفته میشد، حق غنیسازی میتوانست حفظ شود، حتی اگر برای مدتی فعالیت عملی آن متوقف میشد.
این دیپلمات پیشین گفت: در مجموع، اکنون در وضعیتی قرار گرفتهایم که متأسفانه بخشی از اهرمهای خود را از دست دادهایم. در چنین شرایطی، یکی از راههایی که میتواند وجود داشته باشد این است که به کشورهایی که پیشنهاد میانجیگری دادهاند میدان داده شود و از ظرفیت آنها برای کاهش تنش و باز کردن مسیر دیپلماسی استفاده شود.
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، در گفتوگو با برنامه «گفتوگوی استراتژیک» گفت: در بسیاری از موارد، بهویژه زمانی که دو طرف درگیر جنگ هستند، لفاظی، رتوریک و جنگ روانی بخشی جداییناپذیر از جنگ محسوب میشود. رجزخوانی و جنگ روانی همیشه در جنگها وجود داشته است. حتی در متون کهن مانند شاهنامه نیز میبینیم طرفهایی که قرار است با هم درگیر شوند، پیش از نبرد به رجزخوانی میپردازند. بنابراین نباید به سخنان ترامپ بیش از حد بها داد و آنها را بهعنوان مواضع قطعی و نهایی تلقی کرد.
در ادامه اشاره کرد: همانطور که گفتم، ترامپ طیفی از مواضع، حتی مواضع متناقض، اتخاذ میکند. ممکن است او از طریق میانجیها درباره آتشبس نیز گفتوگو کرده باشد؛ این احتمال را باید در نظر گرفت و بر اساس همین احتمال نیز باید اقدام کرد. اگر چنین احتمالی را در نظر بگیریم و در نهایت اشتباه از آب درآید، ضرری نکردهایم. اما اگر این احتمال را نادیده بگیریم، ممکن است فرصتهایی برای کاهش تنش از دست برود.
این دیپلمات پیشین گفت: اظهاراتی مانند اینکه «نقشه ایران نمیتواند به همین شکل باقی بماند» یا دیگر سخنان تند و عجیب که از سوی ترامپ مطرح میشود، نباید بهعنوان مبنای قطعی سیاست او در نظر گرفته شود. به همین دلیل باید به هر تحول و اقدامی که بتواند به کاهش تنش، فروکش کردن جنگ و مهار بحران کمک کند، میدان داد.
وی بیان کرد: کشورهایی نیز پیشنهاد میانجیگری دادهاند. اندونزی چنین پیشنهادی مطرح کرده، پاکستان پیشنهاد میانجیگری داده و عربستان نیز ــ اگر اشتباه نکنم در هماهنگی با پاکستان ــ آمادگی خود را برای کمک به کاهش تنش اعلام کرده است. برخی کشورهای اروپایی نیز میتوانند در این زمینه نقشآفرین باشند. چین نیز میتواند در این زمینه عامل مهمی باشد. درباره روسیه تردید دارم، اما چین ظرفیت بیشتری برای ایفای نقش میانجی دارد.
احمدی اشاره کرد: در مجموع باید از هر امکانی استفاده کرد. گفتوگو با کشورهایی مانند اندونزی یا پاکستان نهتنها ضرری ندارد، بلکه میتواند راههایی برای کاهش تنش باز کند. حتی اگر ایران بگوید حاضر به مذاکره نیست، این میتواند صرفاً یک موضع مذاکراتی باشد و نه لزوماً موضع نهایی. همانطور که سخنان ترامپ نیز ممکن است موضع مذاکراتی باشد و نه موضع نهایی.
این دیپلمات پیشین گفت: واقعیت این است که ما با جنگی مواجه هستیم که میتواند جنگی خانمانبرانداز باشد. پیش از آغاز این جنگ نیز روشن بود که ایران، بهعنوان یک قدرت منطقهای متوسط، اصولاً برای جنگ مستقیم با یک قدرت جهانی سازماندهی نشده است. بودجه نظامی آمریکا حدود ۹۰۰ میلیارد تا یک تریلیون دلار است، در حالی که بودجه نظامی ایران حتی به یک پانزدهم یا یک صدم این رقم هم نمیرسد. آمریکا از فناوریهای پیشرفته نظامی بهره میبرد و این جنگ اساساً جنگی مبتنی بر فناوری و برتری هوایی است.
وی بیان کرد: از سوی دیگر، ایران نه با آمریکا و نه با اسرائیل مرز مشترک دارد تا بتوان از ظرفیتهای جنگ زمینی یا نیروهای مردمی استفاده کرد. در چنین جنگی، عامل تعیینکننده فناوری است. به همین دلیل اساساً نباید اجازه میدادیم در چنین جنگی درگیر شویم. اکنون هم که درگیر شدهایم، باید تلاش کنیم این جنگ هرچه سریعتر پایان یابد.
این دیپلمات پیشین گفت: در این شرایط باید به دیپلماسی ــ حتی دیپلماسی پشتپرده ــ میدان داد و به کشورهایی که مایل به میانجیگری هستند چراغ سبز نشان داد. تجربه جنگ ایران و عراق نیز نشان میدهد که نادیده گرفتن فرصتهای میانجیگری میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. در آن زمان نیز در مقاطعی گفته میشد ایران حاضر به مذاکره یا پذیرش آتشبس نیست. اما در نهایت دیدیم که چه اتفاقاتی رخ داد و جنگ سالها ادامه پیدا کرد.
احمدی اشاره کرد: این تجربیات که با هزینههای سنگین به دست آمدهاند، باید امروز مبنای تصمیمگیری قرار گیرند. بدون تردید باید تلاش کرد در جهت کاهش تنش و پایان دادن به جنگ حرکت کرد. البته لفاظیهای سیاسی در زمان جنگ قابل درک است، اما در پشت صحنه باید دیپلماسی فعال باشد.
آمریکا بهدنبال تجزیه ایران نیست
وی بیان کرد: در عین حال، نباید سخنان ترامپ را مبنای تحلیل قطعی قرار داد. به نظر من، آمریکا بهدنبال تجزیه ایران نیست. در مورد عراق نیز آمریکا با تجزیه این کشور مخالفت کرد و حتی با همهپرسی استقلال اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ مخالفت داشت.
در ادامه اشاره کرد: از نظر اشغال نظامی نیز واقعیت این است که آمریکا ــ چه از نظر افکار عمومی و چه از نظر نخبگان سیاسی جمهوریخواه و دموکرات ــ تمایلی به اعزام گسترده نیرو و اشغال ایران ندارد. ممکن است در سناریوهای محدود از نیروهای ویژه برای مأموریتهای خاص استفاده شود، اما اشغال یک کشور با وسعت و جمعیت ایران اساساً سناریوی بسیار بعیدی است. جغرافیای ایران تقریباً چهار برابر عراق است و جمعیت آن نیز چند برابر جمعیت عراق در سال ۲۰۰۳ است.
این دیپلمات پیشین گفت: اما سیاست اسرائیل تا حدی متفاوت است. اسرائیل همواره تلاش کرده ستونهای ژئوپلیتیکی اصلی منطقه را تضعیف کند. اسرائیل کشوری کوچک با وسعت حدود ۲۸ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود هفت تا هشت میلیون یهودی است و از نظر ژئوپلیتیکی بسیار آسیبپذیر محسوب میشود. به همین دلیل همواره تلاش کرده قدرتهای منطقهای را تضعیف کند.
در ادامه اشاره کرد: نمونه آن را در سوریه دیدیم؛ پس از سقوط دولت بشار اسد، اسرائیل بسیاری از داراییهای نظامی سوریه را هدف قرار داد و نابود کرد. ما باید تلاش کنیم شرایط به سمتی نرود که چنین سناریویی درباره ایران نیز شکل بگیرد.
احمدی ادعا کرد: در همین روزهای اخیر نیز شاهد بودهایم که زیرساختها و صنایع دفاعی ایران هدف قرار گرفتهاند. متأسفانه در این میان اقلیتی بسیار کوچک در خارج از کشور از چنین اقداماتی حمایت میکنند که این مسئله جای تأسف فراوان دارد. صنایع دفاعی ایران از بیش از یک قرن پیش و از دوران قاجار بهتدریج شکل گرفتهاند و اکنون هدف قرار گرفتن آنها به معنای تضعیف توان دفاعی کشور است.
این دیپلمات پیشین گفت: از نگاه اسرائیل، مسئله اصلی نیت ایران نیست، بلکه توانایی ایران است. اسرائیل تلاش میکند توانایی ایران را ــ چه در حوزه نظامی، چه اقتصادی و چه در حوزه انرژی ــ تضعیف کند. در حالی که آمریکا الزاماً چنین هدفی ندارد، اسرائیل به دنبال کاهش حداکثری توان ایران است.
احمدی اشاره کرد: در چنین شرایطی لازم است مقامات کشور با دقت شرایط را ارزیابی کنند و از هر فرصتی برای جلوگیری از ادامه این وضعیت و کاهش تنش استفاده کنند.
در جنگ نابرابر، اولویت دستگاه دیپلماسی باید توقف فوری جنگ باشد
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین، در گفتوگو با برنامه «گفتوگوی استراتژیک» گفت: موضعی که آقای پزشکیان دیروز اتخاذ کرد، به نظر من موضعی درست، شایسته و بهجا بود. اینکه ما کشورهای منطقه را هدف قرار دهیم تنها در صورتی قابل تصور و قابل قبول است که از خاک آن کشورها اقدامی نظامی علیه ایران صورت گرفته باشد. برای مثال اگر فرض کنیم از یک پایگاه در قطر موشکی به سمت ایران شلیک شود یا هواپیمایی از آنجا برای بمباران ایران به پرواز درآید، در آن صورت ایران طبق حقوق بینالملل حق دارد پاسخ دهد؛ حتی نه فقط به همان پایگاه، بلکه در چارچوب دفاع مشروع میتواند آن کشور را هدف قرار دهد.
وی بیان کرد: اما مسئله این است که دستکم من نمیدانم آیا آمریکا واقعاً از پایگاههای خود در کشورهای منطقه برای حمله به ایران استفاده میکند یا نه. ممکن است مبنای عملیات آمریکا بیشتر ناوهای هواپیمابر باشد. اگر از پایگاههای منطقهای استفاده شود، ایران حق پاسخ دارد، اما اگر چنین استفادهای در کار نباشد، ما نباید این کشورها را هدف قرار دهیم.
این دیپلمات پیشین گفت: نباید تصور کنیم که با حمله به این کشورها قیمت نفت بالا میرود و این موضوع آمریکا را مجبور میکند جنگ را متوقف کند. قیمت نفت میتواند تأثیر داشته باشد، اما تأثیر تعیینکنندهای در چنین معادلاتی ندارد. در مقابل، چنین اقداماتی ممکن است این کشورها را به سمت همراهی با دو کشور مهاجم سوق دهد و حتی جبهه نظامی جدیدی علیه ایران شکل بگیرد.
احمدی اشاره کرد: علاوه بر این، اصولاً درست نیست که صرفاً به دلیل وجود یک پایگاه نظامی ــ که ممکن است در مقطعی حتی فعال هم نباشد ــ به یک کشور حمله کنیم. برخی تحلیلها که درباره افزایش قیمت نفت یا ایجاد فشار اقتصادی بر آمریکا مطرح میشود، به نظر من بیشتر بر پایه تصوراتی نادرست است و اگر بر مبنای این تصورات عمل کنیم، ممکن است روابط ایران با کشورهای منطقه بهطور جدی آسیب ببیند.
در ادامه اشاره کرد: درباره تنهایی ایران نیز باید گفت که جنگ ۱۲ روزه تا حد زیادی نشان داد ایران در این بحران تنهاست. حتی کشورهایی مانند روسیه و چین که سالها گفته میشد در کنار ایران هستند، در این شرایط واکنش بسیار محدودی نشان دادهاند. اروپا نیز مواضع محتاطانهای گرفته و کشورهای عربی هر کدام رویکرد خاص خود را دارند. در همین حال، آمریکا و اسرائیل نیز در حال هدف قرار دادن زیرساختهای کشور هستند.
وی بیان کرد: البته موضوع فقط زیرساختها نیست. اتفاقاتی مانند حمله به مدرسه در میناب ــ که نشانهای آشکار از جنایت جنگی محسوب میشود ــ یا حمله به مراکزی مانند بیمارستان گاندی نیز مطرح شده است. در مورد برخی از این موارد نیز گفته میشود که نقش آمریکا در آنها وجود داشته است.
احمدی ادعا کرد: در چنین شرایطی اگر از منظر دیپلماسی به مسئله نگاه کنیم، باید تأکید کنم که جنگ بدترین و مهلکترین مصیبتی است که میتواند بر یک کشور نازل شود. وقتی جنگ آغاز شد، بهویژه اگر جنگی نابرابر باشد، تمرکز اصلی باید بر توقف آن قرار گیرد.
این دیپلمات پیشین گفت: در چنین شرایطی دستگاه دیپلماسی باید توجه جهانیان را به همین نابرابری در جنگ جلب کند؛ به این واقعیت که زیرساختها و امکانات حیاتی کشور هدف قرار میگیرد. برای مثال حمله به انبارهای نفتی که دیشب رخ داد، در نهایت میتواند زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار دهد.
وی بیان کرد: وظیفه دستگاه دیپلماسی این است که توجه افکار عمومی و جامعه بینالمللی را به این مسائل جلب کند. برای این کار نیز لازم است ایران بهطور روشن اعلام کند که خواستار برقراری آتشبس است. این باید یکی از محورهای اصلی سیاست وزارت امور خارجه باشد.
احمدی اشاره کرد: همچنین باید از ظرفیت کشورهایی که نشانههایی از آمادگی برای میانجیگری نشان دادهاند استفاده کرد و از این تلاشها استقبال کرد. اگر چنین رویکردی در پیش گرفته شود، این امکان وجود دارد که دو کشوری که اکنون به ایران حمله میکنند بهعنوان طرفهایی که خواستار ادامه جنگ هستند معرفی شوند.
احمدی در نهایت بیان کرد: در شرایطی که جنگی ناعادلانه در جریان است، نباید اجازه داد ایران بهعنوان کشوری معرفی شود که مایل به ادامه جنگ است. در غیر این صورت ممکن است تبلیغات گستردهای علیه ایران شکل بگیرد. بنابراین تمرکز سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی باید بر تلاش برای برقراری آتشبس و پایان دادن به جنگ باشد.