به گزارش اکوایران به نقل از تسنیم، «عصمت برکان» روزنامهنگار و تحلیلگر ترکیهای در یادداشتی که در پایگاه خبری «10 هابر» (10haber) منتشر شده است، به بررسی شایعات و فضاسازیهای اخیر رسانهای مبنی بر احتمال حمله زمینی آمریکا به خاک ایران پرداخته است.
وی در این گزارش تحلیلی، با رد قاطعانه این توهمات رسانهای، به واکاوی محدودیتهای شدید نظامی پنتاگون، چالشهای ژئوپلیتیک و جغرافیایی خلیج فارس و همچنین ناتوانی واشنگتن در تحمیل یک جنگ زمینی به ایران پرداخته است.
توهم اشغال با 2500 نظامی و واقعیتهای میدانی
رسانههای اینترنتی در ترکیه که همواره به دنبال ایجاد هیجان و جنجالهای کاذب هستند، اخیراً با آب و تاب فراوان گزارش دادهاند که ورود یک نیروی ویژه 2500 نفره از تفنگداران دریایی آمریکا به منطقه خلیج فارس، نخستین نشانه و پیشدرآمدی برای آغاز یک جنگ زمینی تمامعیار است.
این رسانهها با سادهلوحی تمام مدعیاند که آمریکا قرار است با همین یگان 2500 نفره، سواحل پهناور ایران در خلیج فارس را اشغال کرده و مانع از کنترل ایران بر کشتیهای تجاری در مسیر تنگه راهبردی هرمز شود!
اما واقعیت میدانی کاملاً متفاوت است؛ خیر، چنین چیزی به هیچ وجه صحت ندارد. این نیروهای نظامی پس از یک سفر دریایی طولانی از پایگاه اوکیناوا در ژاپن به این منطقه رسیدهاند و این جابهجایی بیش از یک هفته به طول انجامیده است.
این نشان میدهد که واشنگتن هیچ عجله یا برنامه ضربتی در کار ندارد. هدف اصلی از اعزام این نیروها، صرفاً ایجاد گزینههای بیشتر برای فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در مدیریت بحران است؛ دقیقاً با همان هدفی که یک تیپ چترباز از لشکر 82 هوابرد آمریکا نیز به منطقه اعزام میشود.
جزیره خارک و بلوفهای توخالی ترامپ
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تاکنون چندین بار از ایده اشغال جزیره «خارک» ایران سخن به میان آورده است. کسانی که به نقشه نگاه کنند به خوبی میدانند که این جزیره در انتهاییترین نقطه خلیج فارس و در فاصلهای بسیار دور از تنگه هرمز قرار دارد.
اگر ارتش آمریکا واقعاً قصد اشغال این جزیره را داشته باشد، تنها هدفش فلج کردن صادرات نفت ایران خواهد بود، چرا که بیش از 80 درصد نفت صادراتی ایران از طریق پایانههای این جزیره بارگیری میشود.
اما نیروی اعزامی فعلی برای اجرای چنین عملیاتی به شدت ناکافی و حقیر است. اشغال جزیره خارک یک مسئله است، اما حفظ و کنترل آن پس از اشغال، مسئلهای کاملاً متفاوت و به مراتب دشوارتر است. آنچه رسانهها نادیده میگیرند این است که لفاظی درباره اشغال خارک، در واقع یک بلوف روانی برای ارعاب ایران و تلاش برای پایان دادن به تهدیدات تهران در تنگه هرمز است.
جغرافیای کوهستانی ایران؛ کابوس ماشین جنگی آمریکا
برای پایان دادن قطعی به کنترل و تهدیدات ایران علیه کشتیها در خلیج فارس، تنها یک راه وجود دارد: اعزام یک نیروی اشغالگر عظیم متشکل از صدها هزار نیروی نظامی پیادهنظام برای تصرف و کنترل تمام مناطق ساحلی ایران. اما هیچ رئیسجمهوری در آمریکا هرگز جرأت اتخاذ چنین تصمیمی را نخواهد داشت؛ زیرا چنین تهاجمی به معنای پذیرش قطعی مرگ دهها هزار سرباز آمریکایی خواهد بود.
رسانهها غالباً یک واقعیت جغرافیایی حیاتی درباره خلیج فارس را پنهان میکنند. خلیج فارس ماهیتاً یک دریای کمعمق است و سواحل غربی آن در سمت شبهجزیره عربستان به شدت کمعمق، شنی و ماسهای است. تنها نوار ساحلی که عمق کافی برای ناوبری و عبور نفتکشهای غولپیکر را فراهم میکند، در سمت سواحل متعلق به ایران قرار دارد. بنابراین، کشتیها به ناچار باید از مسیرهای نزدیک به خاک ایران عبور کنند.
از سوی دیگر، در حالی که سواحل غربی (عربی) از شنزارها، سواحل مسطح و جزایر شنی تشکیل شده، سواحل شرقی که متعلق به ایران است، عمدتاً از صخرهها، کوههای سر به فلک کشیده و درههای عمیق تشکیل شده است.
این جغرافیای خشن و کوهستانی، یک دژ طبیعی و نفوذناپذیر است که انجام عملیاتهای دفاعی و ضدحملات را برای نیروهای ایرانی بسیار آسان، و هرگونه تلاش برای اشغالگری را برای مهاجمان به یک کابوس تبدیل میکند.
کنترل چنین منطقهای عملاً غیرممکن است. در این جغرافیای پیچیده، حتی یک رزمنده ایرانی با یک قبضه آرپیجی بر دوش میتواند به یک کشتی ضربه بزند و همین اقدام کوچک کافی است تا نرخ بیمه در بازارهای جهانی سر به فلک بکشد.
بنبست نظامی پنتاگون و هراس از تلفات سنگین
پنتاگون در حال اعزام نیروهای زمینی بیشتری به منطقه است که با تکمیل آنها، مجموع نیروهای جدید به حدود 17 هزار نفر خواهد رسید. حتی اگر این رقم را به 50 هزار نیروی آمریکایی که از پیش در منطقه مستقر هستند اضافه کنیم و فرض کنیم که همه آنها نیروهای رزمی هستند، باز هم این تعداد برای ورود به یک جنگ زمینی با ایران به شدت ناکافی است؛ ضمن اینکه اکثریت قاطع این نیروها صرفاً یگانهای پشتیبانی هستند.
بنابراین، به جز احتمال برخی درگیریهای محدود یا حملات مقطعی، هیچ خطر جدی برای وقوع یک جنگ زمینی وجود ندارد. اگر به رسانههای معتبرتر آمریکایی نگاه کنید، متوجه میشوید که کاخ سفید طرحهایی برای حمله به غارهای عمیق و تاسیسات هستهای زیرزمینی ایران را بررسی کرده است؛ اما اجرای این طرحها به دلیل خطر تلفات بسیار بالای سربازان آمریکایی، عملاً کنار گذاشته شده است.
علاوه بر این، پس از بمبارانهای تابستان گذشته، دسترسی به این مواد بسیار سختتر شده و نیروهای آمریکایی برای بیرون کشیدن آنها نیازمند استفاده از ماشینآلات سنگین در عمق خاک ایران هستند که چنین سناریویی کاملاً دور از ذهن و غیرعملی است.
نتیجه معکوس فشارهای واشنگتن و ابتکار دیپلماسی
امروز کاملاً روشن است که تنها راه پایان دادن به این جنگ و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت بازدارنده غیرقابل مهار برای منافع غرب، نه از مسیر نظامی، بلکه از طریق دیپلماسی میگذرد.
تجربه درگیریهای 12 روزه در تابستان سال گذشته نشان داد که ایران بحران موشکی و پهپادی با رژیم اسرائیل را با یک عقلانیت کاملاً کنترلشده مدیریت کرد. تا زمانی که همان رویکرد دیپلماتیک جایگزین لجاجتهای نظامی نشود، این جنگ با شکل عجیب و فرسایشی خود ادامه خواهد یافت.
به نظر میرسد آمریکا و رژیم صهیونیستی در تلاشند تا با وارد کردن فشارهای مضاعف، تهران را وادار به تغییر رویکرد کنند؛ اما استراتژی آنها، از جمله حمله به زیرساختهای غیرنظامی، دقیقاً نتیجه معکوس داده و اراده مقاومت را در داخل ایران مستحکمتر کرده است.
هیچ پایان آسانی برای این جنگ متصور نیست و در حال حاضر، تنها میتوان امیدوار بود که تلاشهای دیپلماتیک و میانجیگرایانه کشورهای همسایه مانند ترکیه و پاکستان، در نهایت راه را برای یک توافق صلحآمیز هموار سازد و ماشین جنگی غرب را متوقف کند.